منبع پایان نامه درباره ویژگی های شخصیتی-خرید پایان نامه

دانلود پایان نامه

انواع قتل ها متمایز می سازد، و از طرفی شرط فاصله ی زمانی جهت تفکیک بین قتل سریالی با قتل های دسته جمعی ضروری دانسته شده است.برای اولین بار در اوایل(1980) اداره ی تحقیق ایالات متحده ی آمریکا از اصطلاح قتل سریالی به طور رسمی استفاده کرد برای تعریف این پدیده و متمایز کردن این نوع قتل از قتل های گروهی و جمعی(ایگر، 1998).

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

در سال (1998) کنگره ی ایالات متحده ی آمریکا، در قانون فدرال خود از قتل سریالی چنین تعریفی را ارائه نموده است:

«واژه ی «قتل های سریالی» بدین معنی است که یک سری از قتل ها که شامل سه فقره و یا بیشتر
می شود، خصوصیات و ویژگی های مشترکی دارند که امکان معقولی را به ذهن تداعی می کنند که آن جرایم توسط یک یا چند نفر واحد ارتکاب یافته شده اند.» (ایگر، 1998).
«سرس» (1991) قاتل سریالی را این گونه تعریف می کند: « کسی که به طور تصادفی و در طول یک دوره شامل روزها، هفته ها،ماه ها و یا حتی سال ها، زندگی افراد زیادی را سلب می کند و معمولاً در هر بار یک نفر را و بدون انگیزه ی مشخصی برای رفتارش به قتل می رساند. او اشاره می کند که در بیشتر موارد، قربانیان کاملاً غریبه و ناشناس هستند و شیوه های ارتکاب قتل، فاقد یک الگوی مشخص بوده، و غیر منطقی به نظر می آیند(سرس، 1991).
هیکی (1997) خیلی ساده تمامی قاتلانی را که با نقشه ی قبلی و در یک فاصله ی زمانی که می تواند شامل روزها، هفته ها، ماه ها و سال ها باشد و سه نفر و یا بیشتر را به قتل رسانده اند، به عنوان قاتلان سریالی تعریف می کند و بدین ترتیب چندین زن را نیز در شمار قاتلان سریالی می آورد؛ و در مجموع قاتلان سریالی شامل مردان و زنان می داند که محدوده ی اعمالشان در یک شهر و یا ایالت باشد، یا حتی برای یافتن قربانیان خود به ایالات مختلف، مسافرت می کنند.هلمز و دی بورگر (1988) 5 عنصر را که قاتل سریالی را از انواع قاتلان گریلر متمایز می کند را به شرح زیر توصیف کردند:
اولین عنصر، تکراری بودن قتل هاست. قاتل سریالی به کشتن قربانیان خود در یک دوره ی چند ماهه و یا چند ساله ادامه می دهد. دومین عنصر شامل این مسأله است که قتل ها به طور مکرر یکی بعد از دیگری اتفاق می افتد. سومین عنصر حاکی از آن است که هیچ گونه ارتباط فامیلی و خویشاوندی بین قاتل و قربانی وجود ندارد. چهارمین عنصر حاکی از احساس اجباری است که در قاتل برای کشتن وجود دارد و در نهایت آخرین عنصر حاکی از آن است که قتل سریالی ممکن است فاقد انگیزه های مالی باشد(ایگر، 1998).
اگرچه اصطلاح قتل سریالی تا دهه ی 1980 متداول نبوده است، اما قتل سریالی صدها سال قبل از آن وجود داشته است. اولین مورد قتل سریالی در قرن 15 میلادی توسط «جیل دی ریس» یک نجیب زاده ی فرانسوی و دوستش جان که تقریباً 100 کودک را شکنجه و به قتل رساندند، اتفاق افتاده است(نیوتن، 2000).
با ترکیب ایده های مختلف در ارتباط با ساختار و عناصر قتل سریالی، تعریف زیر قابل قبول به نظر
می رسد:
قتل سریالی، قتل غیر قانونی سه نفر یا بیشتر توسط مجرم یا مجرمین واحد، طی وقایع و دفعات جداگانه و با انگیزه های شخصی است(غلاملو، 1389).
3-7-2 ارکان قتل سریالی
علیرغم اختلاف نظرهای موجود در تعریف قتل سریالی، در نهایت می توان سه عنصر زمان، تعداد قربانیان و انگیزه را ارکان اصلی آن محسوب نمود.
1- عنصر زمان:
زمان، عنصر کلیدی تمایز کننده ی انواع مختلف قتل های متعدد است، نه آسیب شناسی روانی مجرم، نه شیوه ی کار او، و نه تجاوز جنسی به قربانیان؛ تفاوت دو شرایط فاصله ی زمانی بین قتل ها، یک فاکتور عینی معنی دار است (رسلر، بواگرو داگلاس، 1998).
2- تعداد حداقلی قربانیان:
محققین مختلف، تعداد حداقلی مختلفی را به عنوان یک شرط ضروری برای تحقق قتل سریالی ارائه کرده اند. نظرات بیشتر، شخصی و سلیقه ای است.لوین و فاکس (1999) قتل سریالی را به عنوان کشتن حداقل 3 یا 4 قربانی می دانند.جنگنیز (1994) پس از مرور و یادآوری مشکلات پیرامون تعریف قتل سریالی، در نهایت تعداد حداقلی چهار نفر یا بیشتر را مورد پذیرش قرار داده است(جنگینز، 1994).
دایتز (1986) معتقد است که جهت بررسی نمودن مجرمین در یک گروه گسترده و همگن، شرط تعداد 10 قربانی و 10 واقعه قتل برای شمول در دسته قاتلین سریالی مناسب است؛ دایتز در نهایت تعداد چهار قربانی و بیشتر را در حوادث جداگانه، به عنوان شرط لازم قتل سریالی ارائه می دهد(دایتز، 1986).
3- انگیزه:
تعدادی از واژگان به عنوان جایگزین و مترادف با قتل سریالی مورد استفاده قرار گرفته اند؛ که از جمله ی آن ها می توان به این موارد اشاره کرد: قتل های اتفاقی، تفریحی، اجباری، احمقانه.محور حاکم بر این واژگان، متوجه انگیزه است. با این حال همان گونه که لیتون (1999) اظهار می دارد: «بیشتر مفسرین ترجیح
می دهند که به طور ساده، تعریف را به تعدا حداقلی قربانیان معمولاً سه یا چهار و برخی اوقات پنج نفر محدود کنند بدون اینکه به انگیزه توجه نمایند.» (لیتون، 1999).
در عین حال برافی (1967) ویژگی اساسی قتل سریالی را تکرار آن در فواصل زمانی می داند و به محض اینکه شماری از قتل ها همانند یک زنجیره ثابت می شوند، روشن می شود که جامعه باید با یک قاتل نامعلوم مواجه شده باشد، یک قاتلی که هنوز رها و آزاد است و یک قاتلی که جرایم شدیدی را، نه در یک زمان و تحت فشار شرایط و اوضاع و احوال، بلکه با قصد آگاهانه و عاقلانه مرتکب می شود، و احتمالاً زنجیره را ادامه خواهد داد(برافی، 1967).
8-2 انواع قتل های سریالی
اداره ی تحقیق و بررسی فدرال، توسط کاربری گسترده روش های تهیه ی نمودار، هویت و شخصیت قتل های «سازماندهی شده» و «سازمان دهی نشده» را مشخص نمود(رسلر و همکاران، 1988).
با بهره گرفتن از اطلاعات جمع آوری شده در صحنه ی جنایت و بررسی ماهیت خود جرم، مأمورین، نموداری را ترسیم می کنند که بر طبق آن می توان فهمید قتل انجام شده از نوع سازماندهی شده است و یا از نوع سازماندهی نشده. در بررسی دقیق تر، مسأله ی قاتل در «قتل سازماندهی شده» به عنوان قاتل شهوانی (قاتلی که با قربانیانش اعمال جنسی انجام می دهد) توسط اف.بی.ای در نموداری می آید که از نظر ویژگی های شخصیتی فردی، دارای مشخصات زیر است:
1- سطح هوش بسیار بالا
2- وضعیت مطلوب تولد
3- شکل و شمایل مردانه
4- پرجذبه
5- دارای قابلیت اجتماعی
6- دارای توانایی جنسی
7- شغل ثابتی ندارند
8- زندگی با همسر
9- متحرک از نظر جغرافیایی
10- برخوردار از نظام تربیتی سخت و بدون انعطاف
11- دارای کنترل احساسات در طی انجام جنایت
12- مستاجرینی نمونه
این گروه از قاتلان، نسبتاً بعد از جنایت رفتاری قابل پیش بینی از خود بروز می دهند، عموماً به صحنه ی جنایت بازمیگردند، به طور داوطلبانه اطلاعاتی را در دسترس می گذارنند، از اینکه رفتاری دوستانه با پلیس داشته باشند، لذت می برند. در بعضی مواقع جنازه ی قربانی را به محل دیگری منتقل می کنند تا جلب توجه بیشتری بنمایند.
ویژگی های شخصیتی قاتلان در قتل های سازماندهی نشده به عبارت زیر است:
1- بهره ی هوشی زیر حد متوسط
2- وضعیت نامطلوب تولد
3- عدم بلوغ اجتماعی
4- به ندرت تاریخ چیزی را می نویسد
5- دفعات مکرر اخراج از مدرسه
6- معمولاً پدر از کار افتاده یا فاقد شغل
7- تنها زندگی می کند
8- محل های محرمانه برای مخفی شدن دارد
9- دارای فعالیت شبانه است
10- در نزدیکی وقوع جرم زندگی یا کار می کند
11- اشتغال در کارهای غیر تخصصی
12- تغییرات نمایان رفتاری دارد
13- علاقه به جلب نظر رسانه ها دارد
14- مصرف محدود الکل
15- هیجان و اضطراب زیاد در زمان ارتکاب جرم (هیکی، 2006).
طبق نظر FBI، این گروه از قاتلان نیز پس از ارتکاب جنایت، رفتارهای قابل پیش بینی از خود بروز می دهند که به شرح زیر است: بازگشت به محل وقوع جنایت، احتمالاً در مراسم تدفین و خاک سپاری مقتول شرکت می کند،دفتر خاطرات روزانه دارد، محل کار و استخدام خود را تغییر می دهد، مذهبی می شود، تغییرات شخصیتی پیدا می کند و تجربیات و خاطرات شخصی خود را از قربانیانش در اختیار مطبوعات می گذارد(هیکی، 2006).
9-2 ویژگی های قاتلان سریالی
مطالعات و تحقیقات انجام شده توسط محققین، اندیشمندان و اداره ی تحقیق ایالات متحده ی آمریکا در خصوص قاتلین سریالی و قربانیان آن ها اطلاعات ارزشمندی را در ارتباط با ویژگی های عمومی و شخصیتی قاتلین سریالی در اختیار ما قرار می دهد که به شرح زیر است:
1- اکثریت قاتلین مجرد هستند.
2- اغلب آن ها با هوش با IQ بالاتر از حد متوسط هستند.
3- بر خلاف IQ بالا، آن ها دارای شغل های غیر تخصصی و سطح پایین جامعه هستند.
4- آن ها برخاسته از خانواده های بی ثبات و آشفته هستند.
5- از همان دوران کودکی توسط پدرهایشان رها شده و توسط مادر تحت سلطه بودند.
6- خانواده های آنان اغلب تبهکار، روان پریش و دارای تاریخچه ی سوء مصرف الکل بوده اند.
7- آن ها مورد سوء استفاده های روان شناختی، فیزیکی و جنسی به وسیله ی اعضای خانواده قرار گرفته اند.
8- قاتلین اغلب دارای نرخ بالایی از وسوسه های خودکشی هستند.
9- به طور جدی و شدید از همان سنین اولیه به تماشاگری جنسی، یادگار پرستی، هرزه نگاری، آزارگری و خود آزاری علاقه مند هستند.
10- بیشتر از 60% آن ها تا سن 12 سالگی دارای بی اختیاری ادراری هستند.
11- بیشتر آن ها شیفته ی آتش افروزی هستند.
12- آن ها درگیر آزار رساندن و شکنجه دادن حیوانات کوچک هستند(هولمز، 2002).
ویل در سال (1974) براساس مطالعات انجام شده بر روی قاتلان سریالی آن ها را در ده مقوله ی روانشناختی متفاوت شناسایی کرد:
1- افسرده
2- روان پریش
3- پریشانی ناشی از اختلالات ارگانیک
4- اختلالات فکری و روانی که هنوز به مرحله ی جنون نرسیده
5- مهاجمان غیر فعال
6- اعتیاد به نوشیدن الکل
7- مبتلایان به حملات و تشنجات عصبی
8- نوجوانان
9- افراد کند ذهن
10- قاتلان جنسی (هیکی، 2006)
علاوه بر ویژگی های مذکور، بر اساس مطالعات و پژوهش های انجام شده توسط مک گراو و رابرتسون، 4 ویژگی دیگر به ویژگی های قبلی اضافه شده است:
1- خصومت:
برخی از قاتلین سریالی در مصاحبه هایشان به خشم از زنان به طور کلی و زنان فاحشه به طور خاص اشاره کرده اند. برای آن ها قتل سریالی یک بیان است همانند تصریح لفظی نسبت به سرخوردگی. بر خلاف این واقعیت که این موقعیت قربانیانشان برای آن ها اهمیتی ندارد، آن ها افرادی را انتخاب می کنندکه نماد خشمشان محسوب می شوند، آن ها خشونت را به عنوان راه حل سرخوردگی هایشان تکرار می کنند به نحوی که خوی ناشی از قتل تبدیل به یک واکنش روتین برای آن ها می شود. خشونت می تواند به دلیل اوضاع و احوال و عدم توانایی شخص در کنترل محیط پیرامونش به سرعت رشد کند.
رابرت آرکیپل یک بازرس ویژه ی قتل اظهار می دارد: «تقریباً همه ی مجرمین جنسی، به خصوص قاتلین بانشان، نیاز به اِعمال و نشان دادن درجه ای از کنترل زیاد بر قربانیان دارند. آن ها باید خشمی داشته باشند که آن ها به سوی آن هدایت می کند. او قاتلین بانشان را اینگونه توصیف می کند:
کسی که یک علامت مشخصی را در صحنه ی جرم حک می کند. یک جور به یک شیوه.» (مگ گوایر، 2000 ).
2- تنهایی
قاتلین سریالی عموماً اشخاصی تنها هستند. تنهایی به عنوان احساس و حالت جدایی از دیگران متظاهر می شود، تنهایی می تواند مشقت های جسمی را همانند رنج های ذهنی شامل شود و در بیماری های تنی، روان تنی و روانی زیادی وجود داشته باشد(مک گوایر، 2000).
تنهایی، پریشانی و درد انسانی مرموزی است که غالباً برای سلامتی مضر است، و دشمن خوشبختی و شادمانی انسان است. انواع متمایزی از تنهایی وجود دارد، مانند نوع هیجانی، فرهنگی، اخلاقی، وجودی، معرفت شناختی و متافیزیکی.بنابراین تنهایی شدید، می تواند منجر به سر سختی درونی، بی احساسی اخلاقی و اجتماعی، بی تفاوتی و خشم شود (مک گوایر، 1995).
3- خیال پردازی
بحرانی ترین عامل برای قاتلان سریالی، خیال پردازی خشونت آمیز می باشد. بسیاری از خیالاتی که در قاتلان سریالی یافت شده است، خیالات جنسی سادیستیک هستند. طبق دیدگاه مک کولاچ و دیگران، تخیلات جنسی سادیستیک منشاء حوادث آسیب زا دارد، مثل آزار جنسی یا فیزیکی در اوان دوران کودکی. در تحقیق رابرت پرنتکی و همکارانش، تخیلات تجاوز جنسی و قتل در 86% از قاتلان جنسی مشاهده شده است(انجمن روانپزشکی آمریکا، 1989).
4- آسیب سوء استفاده در دوران کودکی
هر سوء رفتاری، صرف نظر از میزان و درجه ی آن، پیشینه ی قابل جستجویی در گذشته فاعل آن دارد. این دیدگاه روان کاوانه آلیس میلر، بیانگر دیدگاهی است که بر اساس آن، هر مرتکب خشونتی، زمانی خود قربانی یک خشونت بوده است. آلیس میلر روان کاوی است که این ایده را نظریه پردازی کرده است که رفتار فرد بزرگسال، ریشه در آسیب دوره ی کودکی وی دارد(میلر، 1987).
میلر به نحو شدیدی اعتبار مدل روان کاوانه فروید و بحث کانونی اش که کودک تحت کنترل دنیای اطرافیانش و عزیزانش، کنترل و هدایت می شود را مورد سؤال و بحث قرار می دهد. هرچند او با موضع اخیر فروید که درمان شامل تخلیه ی هیجانی (روان پاکسازی) حافظه واپس رانده می شود، موافق است اما او مخالف نظریه ی هدایت جنسی فروید است(رابرت سون، 2004).
مطالعه ی هیکی بر روی قاتلین سریالی و قربانیانشان بر مبنای اطلاعات جمع آوری شده از 203 قاتل سریالی 169 نفر مرد و 34 نفر زن در زمان ارتکاب 1988- 1795 جامع ترین تحقیق در حوزه ی قتل سریالی است. هیکی که مدل خود را مدل آسیب- کنترل نامید، معتقد است: که مکانیزم های رها سازی در قاتل سریالی می تواند برخی از اشکال آسیبی باشد که فرد را عاجز از تحمل فشار ناشی از حوادث آسیب زا می سازد. شایع ترین آسیب های دوره ی کودکی در جمعیت قاتلین مورد مطالعه اش، طرد از ناحیه ی والدین و خویشاوندان بود(هیکی،1997).

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه ارشد درمورد عقب ماندگی و ایرج میرزا

10-2 گونه شناسی قتل های سریالی
با به وجود آمدن علم طبقه بندی و تقسیم آن به مقولات و مباحث منطقی ، ادعا می شود که عملکرد هر یک از قاتلان سریالی را می توان به یکی از روش های تفکیک شده توسط محققین نسبت داد.

هولمزودبورگر، چهارگونه از قاتلان سریالی را از نظر شخصیتی از هم متمایز کرده و انگیزه های مطرح شده برای قتل و تأثیر آنها بر روی قاتل را مورد بررسی قرار داده اند. شکل گیری این نوع گونه شناسی بر مبنای فرضیات ویژه ای درباره پدید قاتلان سریالی صورت گرفته. این فرضیات شامل این باور می شود که چنین جنایاتی در اکثریت قریب به اتفاق موارد، تحت اثر محرکات ذهنی اتفاق می افتند. بدین معنی که انگیزه و محرک چنین رفتارهایی نه شرایط بهداشتی و یا اقتصادی ناسالم ، بلکه رفتارهای «پاداش و مجازات» می باشد. دومین فرضیه حاکی از آن است که یک امکان انگیزش ذاتی در نزد هر مهاجم وجود دارد که به موجب آن هر انگیزه ای تنها می تواند به وسیله خود شخص تفسیر و تحسین شود، زیرا این انگیزه تنها در ذهن او به تمام و کمال نمود پیدا کرده است.(هیکی 2006، ترجمه سیف الهی ، 1385).
در فرضیه نهایی ، هولمزودبورگر توضیح می دهند که پاداش قتل برای قاتل، محتوای یک پاداش روانی است هرچند بعضی از قاتلان ممکن است سود مادی نیز عایدشان شود(هیکی، 2006).
هولمزودبورگر بر مبنای این شخصیت پردازی گروهی چهارگونه زیر را برای قاتلان

مطلب مشابه :  پایان نامه عوامل موفقیت و قصه پردازی

این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید