منابع پایان نامه ارشد با موضوع اعلامیه جهانی حقوق بشر و شرکت در انتخابات

دانلود پایان نامه
  • به نظر میرسد نظریه عدم وابستگی مفهوم شهروندی با تابعیت ارجحیت دارد. وابستگی حقوق شهروندی به تابعیت با فلسفه وجودی حقوق شهروندی در تضاد بوده و باعث محرومیت گروههای از انسانها میشود.
    حقوق شهروندی حقوقی است که همه افراد ساکن در یک جامعه باید از آن بهرهمند باشند. و بههرحال در دنیای امروزی ما بنظر میرسد که تقریباً یک اتفاق نظر جهانی وجود دارد که غیر اتباع کشور از حقوق سیاسی محروم هستند و پیشرفتهترین کشورها در این مورد سوئد و هلند هستند که به افراد مقیم غیر تبعه اجازه شرکت در انتخابات محلی را دادهاند و از این حد فراتر نرفتهاند. بنظر میرسدتسری محرومیت غیرتبعه از حقوق سیاسی، که البته بخشی از حقوق شهروندی است، به سایر حقوق شهروندی، یک تسری ظالمانه و برخلاف عدالت و حقوق انسانی است.
    «از دیدگاه اسلام، مفهوم امت اسلامی، قبل از هجرت رسول اکرم(ص) به مدینه فراتر از هرگونه تعلق مرزی، نژادی، قومی، قبیلهای تحقق یافته بود. اما با هجرت آن حضرت(ص) به مدینه و تشکیل اولین حکومت اسلامی برخلاف حقوق امروز که تابعیت به معنی پیروی از دولت معیاراست، پیروی خلق از خالق است و مذهب محوریت دارد». در دیدگاه اسلامی تابعیت بر دو گونه است:
    1) تابعیت امی و یا اسلامی، همان پیوندی که در پرتو آن فقط افراد مؤمن و مسلمان گرد هم میآیند و امت واحدی را تشکیل میدهند.
    2) تابعیت ملی که گردهمائی افراد انسانی با پیوندهایی ملیتی مثل هم زبانی، هم نژادی، و هم فرهنگی است که یک ملت را تشکیل میدهد.
    در نحوه استفاده از اصطلاح شهروند و شهروندی در مقررات مدون، نظم خاصی حاکم نیست و در قوانین و سایر مقررات در هر دو معنا بکار رفته است. اما به لحاظ محتوائی، در حقوق ایران در بهرهمندی از حقوق مدنی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و در مواردی فرهنگی بین اتباع و غیر اتباع حسب مورد تفاوتهای جزئی یا کلی وجود دارد.
    مبحث دوم-پیشینهی تاریخی شهروندی و حقوق شهروندی
    مورخان عموماً توسعه شهروندی را به مراحل مختلف و مجزا تقسیم میکنند تا تغییر معنای این مفهوم را از منشا تاریخی در جهان باستان تا دوره مدرنیته و فراسوی آن نشان دهند.
    انقلاب آمریکا و جمهوری فرانسه، اعلامیه استقلال آمریکا و اعلامیه حقوق بشر و شهروند فرانسه 1789 و قانون اساسی 1791 کشور فرانسه که جایگاه برجستهائی در تحولات قرن هیجدهم به خود اختصاص دادهاند در سیر تاریخی حقوق شهروندی نیز نقطه عطفی به شمار میآیند.
    از اواخر دهه 1980 متفکران چپ،شهروندی را به عنوان یک ایده بالقوه رادیکال پذیرفتند. در حالیکه در گذشته نگرش کلی پیروان تفکر چپ و مارکسیتی در مورد شهروندی با سؤظن همراه بود. آنها شهروندی را نه راهحلی برای بیعدالتیهای سرمایهداری، بلکه بخشی از خود مشکل به حساب میآورند. در واقع در نظر آنها حقوق شهروندی به یک منطقی سرمایهدارانه آغشته است. در نظر آنها این حقوق به مشروعیت بخشی خصوصی کمک میکند.
    اصطلاح حقوق شهروندی اولین بار در اعلامیه حقوق بشر و شهروندی 1789 فرانسه و برپایه دکترین فیزیوکراتها و طرفداران اندیشه حکومت عوامل طبیعی مطرح شد. طبق ماده 4 اعلامیه فوق، فقط قانون میتواند حد و حدود آزادیها را تثبیت و مشخص کندو این مرزها در اجرای حقوق طبیعی هر انسان فقط توسط قانون میتوانند تعریف شوند. از نظر اعلامیه، آزادی اصل و قاعده است و محدودیت بر آن استثناء میباشد طبق 5 ماده این اعلامیه «هر امری که توسط قانون منع نشده است، نمیتوان از انجام آن جلوگیری نمود و نمیتوان کسی را به انجام آنچه که حکم نشده، مجبور ساخت».
    براین اساس دیوید هلد تعریفی از حقوق شهروندی بدست داده است «حقوق شهروندی عبارت است از وضعیتی که به افراد به طور برابر حقوق و تکالیف، آزادی، محدودیت، قدرت و مسئولیت در درون جامعه سیاسی ارزانی میدارد». مطابق این دیدگاه ، شهروند کسی است که شایستگی مشارکت در زندگی جامعه سیاسی را داراست. وضعیت شهروندی در جهان جدید به نوعی نشانهی آمیزهای از شایستگیها و حقوق برای مشارکت و دستهای از الزامات و تکالیف است.
    گفتار اوّل-پیشینه شهروندی در دوران کهن
    مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه درباره نظارت و کنترل و مجتهدی شبستری

  • حقوق طبیعی از دیرباز در اذهان جای گرفته و فکر بشر را مشغول خویش داشته است. سقراط خداوند را واضع حقوق طبیعی دانسته است. برخی آن را همیشگی و همه جائی میدانند و بر آن عقیدهاند که انسان باید بکوشد تا آن را کشف کند، اجتماع و اراده انسان هم در ساختن آن اثری ندارد.
    اولین موضوع در الگوی آتنی (پایتخت یونان) برقراری نظم و صلح در برابر آشفتگی بود. افلاطون در این باره به نگرانی عمیق زئوس هنگام الهام به سروش آسمانی خود، هرمس اشاره میکند که در آن زئوس نسبت به طرح در اجتماعاتی که با اغتشاش مواجه شدهاند ابراز نگرانی میکند و از هرمس میخواهد که «به انسانها خصایصی همچون کمک به دیگران و درک عدالت را بیاموزد تا بدین ترتیب، نظم به شهرهای ما باز آورده شود و پیوند دوستی و اتحاد ایجاد شود». موضوع دیگر «در، الگوی آتنی، عبارت از اتحاد مردم با همدیگر برای ایجاد حاکمیت قانون در میان خود به عنوان افرادی برابر بود. مطابق نظر ارسطو، شهروندان دولت را به منظور تضمین بقای خود به صورت اجتماعی خود بسنده در فرآیند مذاکرهای که شامل همه شرکت کنندگان میشد، ایجاد کردهاند. به نظر وی زندگی جمعی نیز به همین تعریف سازشپذیری با یکدیگر علیه تهدیدات وابسته است. آخرین موضوع قابل توجه در این الگو نیز عبارت از ترویج و دفاع ستیز جویانه از حاکمیت قانون بود2».«مفهوم شهروندی همراه با دموکراسی در دولت – شهرهای یونان پدید آمده و در معنای باستانی خود بر مفهوم برابری حقوق و وظایف در برابر قانون و مشارکت سیاسی فعال دلالت داشته است1». شهروند بودن یعنی توانائی حکومت کردن و حکومت شدن که البته این امر برای افراد آزاد امکانپذیر بوده است.
    «از نظر افلاطون نظم و صلح و از نظر ارسطو تضمین بقا، خود عامل ایجاد دولت – ملت بوده است و شهروندی به طور ضمنی صفت جنگجوئی بود». از دیدگاه ارسطو«شهروندان گروهی هستند که برای ایجاد نظم در برابر اغتشاشات و به منظور وضع قوانین برای حصول خیر مشترک «common weal» با یکدیگر همکاری میکنند. او تعلق یافتن به این جامعه را از طریق خون در روابط خویشاوندی، امکانپذیر میداند. همچنین وی معتقد است که اعمال شهروندی اهمیت بیشتری دارد و آن را رکن محوری انسان دانسته و کسی را که در اداره امور جامعه هیچ مشارکتی ندارد، خدا یا حیوان میداند».
    به باور ارسطو، انسان واقعی باید شهروندی فعال در اداره جامعه باشد. در این گونه جامعهها، شهروندان از آغاز تولد ارزشهای شهروندی را که بر ارزشهای باستانی متکی بوده و منشا الهی داشتند، میپذیرفتند؛ به طور کلی، دولت – شهر قبل از فرد و لازمه او بود. این نظر حاصل ارتباط نزدیک میان سرنوشت فرد و جامعه بود؛ یعنی، شهروندی خدمت به جامعه تلقی میشد «فضیلت مدنی». در رویکرد مزبور، «شهروند کسی است که شایستگی مشارکت و قدرت و قانونگذاری یا قضاوت را دارد».
    در دوران روم باستان، شهروندی به افراد و گروههائی اعطا میشد که به روم خدمت میکردند؛ یعنی نیروهای امدادی یا قبایلی که در دفاع از مرزهای امپراطوری مفید تلقی میشدند. شهروندی رومی شهروندی فعال با اعمال قدرت سیاسی نبود و فقط پارهای حق و تکلیف طبق قانون داشت؛ با وجود این، فراگیر بود و نوعی الیگارشی نظامی و اقتصادی در آن به وجود آمد که مانع دمکراتیک بودن آن میشد و منحصر به بهرهمندی از دادرسی عادلانه بود. «در قرون وسطی نیز، مدل رومی شهروندی را زنده نگاه داشتند، حاکمیت نظام فئودالیته و شهروندی غیرهمگانی و سلسله مراتبی و طبق مالکیت کاملاً هویدا بود؛ ولی با توسعه لیبرالیسم، شهروندی منطق مساواتگرایانه به خود گرفت. در آن زمان (دهده هفدهم)، از ویژگی دولتها پادشاهی مطلقه بود که همه چیز در دولت دارایی شخصی شاه محسوب میشد1».
    شهروندی که در دوران باستان متولد شد و قدری تکامل یافت، در دوران مدرن نیز دارای تحولاتی بوده و مسیر بیشتری را به سمت تکامل طی نموده است. با پیدایش دولت- ملتها و دولت-کشورها بعد از قرارداد وستفالی (1648 میلادی) و کنگره وین (1815 میلادی) نظام موازنه قوا نیز شکل گرفت و شهروندی اهمیت خاصی یافت. در سده نوزدهم، مفهوم شهروندی مجموعهای از حقوق و وظایف بود که رابطه میان دولتهای ملی و یکایک شهروندان را معین میساخت. در واقع باید گفت که در سده هیجدهم حقوق مدنی و در سده نوزدهم حقوق سیاسی شهروندی را توسعه بخشیدند و در سده بیستم نیز حقوق اجتماعی و اقتصادی شکل گرفت و مردم به مقدار زیاد، به منابع عمومی دست یافتند2.
    انقلاب فرانسه تأثیرهای مهمی در این مفهوم داشته است.انقلاب فرانسه دولت – ملت را با شهروندی ترکیب کرد و حقوق بین الملل آن را معادل ملیت به کاربرد؛ یعنی، عضویت در یک دولت.
    اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز در «ماده 15»خود حق افراد را نسبت به تابعیت به رسمیت شناخته است. در واقع این شناسائی به منظور بهرهمندی افراد از حقوق شهروندی و برخاسته از این رویکرد است که شهروندی با تابعیت پیوند نزدیک دارد؛ به نحوی که، در دوران معاصر، شهروندی مفهوم برخورداری از حق رأی، تصدی سمتهای سیاسی، بهرهمندی از برابری در مقابل قانون، استحقاق بهرهمندی از مزایا و خدمات مختلف حکومتی را به خود گرفته است که تعهداتی همچون پیروی از قانون، پرداخت مالیات و دفاع از کشور را بدنبال دارد.
    گرچه بحث شهروندی از زمان یونان باستان به ویژه از زمان ارسطو به منابع و متون راه یافته است، لیکن تدوین شهروندی به معنای جوهری آن، مدیون تلاش تی- اچ مارشال در 1950 میلادی است. او با تاکید بر حقوق مدنی، سیاسی و اقتصادی کوشیده تا فهرستی از تمامی حقوق ناشی از آن سه دسته حقوق ارائه دهد. در این راه او حقوق اجتماعی را مطرح و برجسته ساخت.
    این نوشته در آموزشی ارسال و , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.