منابع پایان نامه ارشد با موضوع اعلامیه جهانی حقوق بشر و کشورهای توسعه یافته

دانلود پایان نامه
  • امروزه حتی در کشورهای توسعه یافته که دارای قوانین شهری نسبتاً کاملتری میباشند باز درصدد هر چه بهتر به روزکردن قوانین خود برآمدهاند. به عنوان مثال در کشور فرانسه که قوانین آنها با عنایت بر نظام اداری و عدم تمرکز از مقبولیت بسیار خوبی برخوردار است، باز هم توجه به اصلاح قوانین حقوق شهروندی در دستورکار نهادهای ذیربط قرار گرفته است.
    مجلس سنای فرانسه در سال 2000 میلادی، برای مدرنیزاسیون نظام حقوق شهر شهروندی کارگروه «ساده سازی» تشکیل داده. این کارگروه با تهیه گزارش خود بر چندین جنبه تاکید داشت؛ من جمله تلاش برای کاهش دعاوی و شکایت علیه شهروندان و تلاش برای تکمیل و غنیسازی و عملکرد نظام دادرسی در حوزه حقوق شهروندی.
    گفتار دوم- رابطه حقوق شهروندی و حقوق بشر
    با توجه به فراگیر بودن حقوق بشر و حقوق شهروندی و مشابه بودن مصادیق هر یک، نسبت به بررسی رابطه میان این دو میپردازیم.
    رشد و توسعه روزافروزن حقوق شهروندی باعث شده که مرزمیان حقوق شهروندی و حقوق بشر نامشخص شود. دیدگاههای متفاوتی در خصوص حقوق بشر و حقوق شهروندی ارائه شده که این دیدگاهها را بررسی می نمائیم.
    حقوق بشر که به زبان فرانسه droits del’ ihomme و به انگلیسی human rights و به عربی حقوق الانسان نامیده میشود. نوشتههای حقوقی وسیاسی نیز مشحون از واژههای است که معناها و ارزشهای متعددی را به خواننده منتقل مینماید.
    «باید اعلامیه جهانی حقوق بشر سازمان ملل متحد( 1948 میلادی) را که حداقل برخی از حقوقی دعاوی را به منزله حقوق بشر مستند می نمایند، به مثابه «یک میزان مشترک دست آورد برای تمام خلق» تلقی کرد، میتوان چنین استنباط کرد که این حقوق بشر بیانگر حاجات اساسی بشر است،«به صورت مطالباتی از دیگران و عموماً دولت1»».
    این حاجات اساسی و حقوق بشر معاصر، ریشهای عمیق در وجدان اخلاقی بشر دارد. سنت حقوق طبیعی که بیانگر، نقطه آغاز ریشه اخلاقی حقوق بشر معاصر است. حقوق طبیعی هم در سنتها و گفتمان دینی و هم در چهار چوب عقل و مواد غیردینی طرح شده است. حقوق طبیعی بار دیگر در دوره پس از روشنگری، حقوق بشر را به جنگ استبداد آورد و جان و رنگ و بویی تازه به خود گرفت2.
    شاید بهترین تعریفی که بتوان از حقوق بشر بدست آورد؛ این تعریف باشد که «حقوق بشر حقوقی هستند که افراد از جهت انسان بودن خود مستحق بهرهمندی از آنها هستند؛ این حقوق برداشتی نوین و غیرمذهبی از حقوق طبیعی که خدادادیاند، قلمداد میشوند32».
    بدین ترتیب حقوق بشر جهانی، بنیادین و مطلق انگاشته شده است، جهانی بودن آنها بدین معنا است که صرف نظر از تابعیت، ریشه قومی و نژادی، مبنای اجتماعی و غیره، به همه انسانها در هر کجا که باشند تعلق دارند. بنیادین بودن آنها از این جهت است که غیرقابل سلبند: ممکن است حقوق بشر نادیده گرفته شده یا نقض شوند،اما حق انسان نسبت به بهرهمندی از این حقوق را نمیتوان از میان برداشت. مطلق بودن آنها از این حیث استکه این حقوق را نمیتوان مشروط ساخت؛ چرا که به مثابه سنگ زیرینی که لازمه بنا نهادن حیاتی شایسته شأن انسان است، تلقی میشود.
    بند اول- حقوق بشر اعم از حقوق شهروندی
    ظاهراً تعیین نسبت حقوق شهروندی و حقوق بشر پس از تبیین و تفسیر تاریخی و ترسیم اجمالی مفهوم و مبنای آنها کاری سخت نخواهد بود. اگر ایده بنیادی شهروندی را حق تعیین سرنوشت بدانیم؛ یعنی اینکه حقوق شهروندی درپی تضمین سرنوشت هر شخص در اجتماع خود (زندگی اجتماعی)، تعیین حقوق و منافعی برای او به واسطه شهروندی است، آن گاه شهروندی و تحقق حقوق مربوط به آن پیوند وثیقی با مشارکت شهروندان برای تعیین سرنوشت سیاسی – اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی خود خواهد داشت.طبق این دیدگاه، حقوق بشر بدلیل جهان شمولی و فراگیری، همه حقوق دیگر را شامل میشود بنابراین حقوق شهروندی نیز جزئی از حقوق بشر است.
    بند دوم- حقوق بشر مساوی حقوق شهروندی
    مطابق این نقطه نظر، حقوق شهروندی همان حقوق بشر و در واقع برداشتی دیگر از حقوق فطری و طبیعی انسان است، طرف های حق در سیستم شهروندی عبارتند از اتباع دولت یا شهروندان. در واقع شهروندی طرح ریزی سیستمی است اجتماعی برای مدیریت اجتماعی. همه افراد در مقابل همه افراد مسئولند و اصل شهروندی نیز همان مصادیق حقوق بشر است که در لباس و هیأت حقوق شهروندی ظاهر شده و جنبه سیاسی پیدا کرده است.
    بند سوم-حقوق شهروندی اعم از حقوق بشر
    حقوق شهروندی به دلیل گستردگی در عصر جدید فراتر از حقوق بشر گردیده و علاوه بر حقوق بشر، حقوق دیگری را نیز شامل میشود که لازمه زندگی در عصر جدید و پیشرفته است.
    حقوق شهروندی یا حقوق مربوط به شهروندی بیشتر ماهیت جمعگرایانه دارند تا فردگرایانه. برای مثال، حق مشارکت در امور سیاسی جامعه و حق رأی دادن و حق تحزب حداقل همگی در سطح استیفاو اجرا، ماهیتی جمعگرایانه دارند. اعمال حقوق شهروندی نیازمند بهرهمندی از حقوقی است که آن را به عنوان حقوق بشر میشناسیم و بسیاری از این حقوق را میثاقها و قطعنامههای بینالمللی شناسایی و تضمین کردهاند، بنابراین حقوق شهروندی لاجرم گستردهتر از حقوق بشر است.
    بند چهارم- حقوق بشر جدا از حقوق شهروندی
    از این دیدگاه حقوق بشر جدا از حقوق شهروندی است؛ چرا که حوزه حقوق شهروندی محدود به سرزمین دولت – ملت است، زیرا رکن اساسی شهروندی مفهوم عضویت است، در حالیکه حقوق بشر داعیه جهان شمول دارد و چنین رکنهایی را در بهرهمندی از حقوق و آزادی¬ها دخالت نمیدهد.
    مطلب مشابه :  پایان نامه صدرالمتألهین و حکمت متعالیه

  • از آنچه گفته شده نباید چنین برداشت کرد که نسبت حقوق بشر و شهروندی و حقوق مربوط به آن نسبتی متباین است و این دو مفهوم هیچ ارتباطی با هم ندارند. در نگاهی دقیقتر، به معناهای فلسفی این دو حق، مبانی مشترکی خواهیم یافت: برابری، آزادی، خود مختاری انسان. اعمال حقوق شهروندی، مستلزم پشتیبانی و تضمین کننده اصلی توسط دولتها است. فی الواقع، میتوان گفت که حقوق مدنی و سیاسی منطقه همپوشانی است که حقوق بشر و حقوق شهروندی را به هم مرتبط مینماید؛زیرا، حقوق مدنی که از تمامیت جسمانی و معنوی فرد حمایت مینمایند؛ یا حقوق سیاسی که فرد را برای مشارکتی توانمند در زندگی سیاسی آماده مینماید، فصل مشترک حقوق بشر و شهروندی است.
    البته، با توجه به تغییرات تاریخی ارائه شده، ماهیت حقوق شهروندی به حقوق سیاسی که مربوط به حق تعیین سرنوشت است و اغلب با مشارکت مختص میشود قرابت بیشتری دارد ولی سرچشمههای هر یک جدا است، شهروندی سیستمی است اجتماعی و سیاسی برای محدودسازی دولت و مدیریت اجتماعی و حقوقبشر مفهومی کاملاً هنجاری و اخلاقی است. با وجود این قرابت شهروندی و حقوق بشر بیشتر و عمیقتر است؛ چرا که ایده بنیادی در شهروندی حق تعیین سرنوشت است.
    مبحث چهارم-قلمرو حقوق شهروندی
    این نوشته در آموزشی ارسال و , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.