استفاده قرار خواهند داد.۱۳۸
نظریه انتقال بین نسلها اعتقاد دارد که سوء رفتار از نسلی به نسل دیگر انتقال می یابد.از نتیجه آنهایی که متعلق به خانواده هایی هستند که در آنها خشونت یک وسیله ی پذیرفته شده برای حل مشکلات است احتمال بیشتری دارد که در حل مسائل در خانواده ای که تشکیل خواهند داد از خشونت استفاده کنند و این خشونت را به نسل های بعد انتقال دهند. پس متوقف ساختن سوء رفتار مستلزم پیشگیری از تنبیه فیزیکی و روانی کودک و همسر و پیشگیری از خشونت بین فردی است.۱۳۹
بندپنجم: نظریه کارکردگرایی
نظر کارکردگرایان در مورد خشونت خانوادگی توجیه کننده خشونت است. آنها خانواده را گروهی در نظر می گیرند که درآن افرادی با جنسیت ها و گروههای سنی متفاوت مدتی طولانیی درارتباط نزدیک با هم قرار می گیرند برخلاف سایر گروه ها دراین گروه سلسله مراتب بر اساس تخصص یا صلاحیت و لیاقت صورت نمی گیرد، بلکه براساس جنیست، سن و قدرت اقتصادی می باشد. وجود علایق متفاوت در این گروه ناهمگون سبب بوجودآمدن تضادهای آشکار و پنهان می شود. این تضادهاویژگی هاوکارکردهای مناسب خانوادگی راازبین می بردودرنتیجه باید آنهاراازسرراه برداشت.رفع تضادهای خانوادگی با استفاده از وسایل قدرت و در مواردی از راه خشونت امکان پذیر می گردد. در این حالت خشونت سبب طبیعی شدن جریان زندگی روزمره می شود و خانواده به کارکردهای اساسی خود می پردازد که در آن مسئولیت زنان انجام دادن وظایف خانوادگی مسئولیت اصلی مردان برقراری ارتباط با جهان خارج و نان آوری است.
پارسونز بر تفکیک نقشهای جنسیتی تاکید می کند و پدر را رئیس و مادر را مدیر داخلی خانواده می داند. در این مفهوم خشونت برای بقای خانواده کارکرد پیدا می کند. زیرا برای مثال مردی که در محیط شغلی اعتماد به نفس و ارزش لازم را کسب نمی کند، در صورت وجود تعارض در خانواده به خشونت متعادل دست می زند و از این طریق شخصیت خود را تایید می کند و به احتمال زیاد در اثر رفتار خشونت آمیز او تضاد خانوادگی به پایان می رسد. مرد موقعیت خود را در خانواده حفظ می کند و می تواند دیگران را تحت سلطه خود قرار دهد.۱۴۰
بندششم: نظریه اقتدار و سلطه
از زمانی که پدرسالاری در حدود چهار تا پنج هزار سال پیش تحکیم یافت و مردان دولتها را بوجود آوردند یکی از اولین اقدامات آنها این بود که زن را از طریق جنس او توصیف کرده واوراازاین لحاظ در تنگنا قرار دهند. آنها کاری با علایق و خواسته های زنان نداشتند و فقط خواسته های خودشان مورد نظر بود. همچنین سعی داشتند بر قدرت باروری زن کنترل کافی اعمال نمایند. اولین قدم مردها پس ازاوج پدرسالاری این بود که فرزندان را وابسته به دودمان پدری کنند و این رسم قدیمی که فرزندان باید نام والد شناخته شده مادر را بگیرند برانداخته شد. پی بردن به نسبت کودکان از طریق دودمان پدری به مردان این بهانه را داد تا زنان را از سنین جوانی وادار به ازدواج و مراقبت از کودکان کنند.
در بعضی از جوامع اولیه اگر زنی رابطه نامشروع داشت حتی اگر مورد تجاوز قرار می گرفت او را می کشتند یا برده می کردند، به او حق طلاق یا نگهداری از بچه را نداده و در صورت سقط جنین او را به قتل می رساندند.۱۴۱
بندهفتم: نظریه فرهنگ خشونت
نظریه فرهنگ خشونت از دیگر نظریه های مربوط به همسرآزاری است. این نظر به بیان میکند که اساس انواع گوناگون رفتارهای سوء مانند همسرآزاری، کودک آزاری، سالمندآزاری را پذیرش خشونت بوسیله جامعه تشکیل می دهد. بعنوان نمونه جامعه استفاده از خشونت را نوعی ابزار برای حل تضادها، در سطوح شخصی، ملی و جهانی شناخته اند.
بر اساس این نظریه در تمام سطوح جامعه خشونت به عنوان وسیله ای قانونی و مشروع و منطقی برای حل مشکلات پذیرفته شده است. پس این احتمال وجود دارد که مرد برای حل مشکلات در خانه از خشونت استفاده کرده و همسر خود را مورد آزار قرار دهد. از اینرو برای متوقف ساختن همسرآزاری در متغیرهای فرهنگی جامعه که مشوق خشونت است تجدید ساختار ضروری است.۱۴۲
فصل دوم: عوامل موثر در خشونت علیه زنان
دیدگاههای نظری مختلفی در این باب به وجود آمده است که در چند سطح به آن توجه نشان می دهد: در سطح فردی (یعنی دخیل دانستن عوامل فردی مانند مصرف مواد مخدر یا الکل چه در عامل خشونت و چه در قربانی، تعداد فرزندان، تعارضات میان زن و شوهر در اثر دخالت دیگران، تاثیرپذیری از خانواده) در سطح اجتماع ( مانند وجود تنش در زندگی، بیکاری، نابرابری قدرت و مرد سالاری و …) یا ترکیبی از برخی یا همه ی این ها.
تبیین در سطح فردی معمولاً رفتار خشن را نتیجه بیماری یا ناهنجاری روانی افراد (مردان ) در نظر می گیرد. مردان خشن از لحاظ روانی بیمار و یا دارای اختلالات شخصیتی هستند. در این نوع پیشینه ی خانوادگی افراد نیز مدنظر قرار دارند. آنانی که دارای خانواده نابسامان بودند و آنانی که در کودکی خود قربانی خشونت بودند به احتمال زیاد در اثر روند یادگیری در زندگی خانوادگی خود نیز در نقش قربانی و یا عامل خشونت ظاهر خواهند شد.
البته مشکلات روانی قابل تعمیم به کلیه ی افراد خشن نیست و تنها درصدی از همسرآزاران می توانند دارای مشکلات روانی باشند.
سطح دیگر تبیین نظر خود را متوجه محیط اجتماعی (طبقه اجتماعی) کرده و بر عواملی مانند ناکامی، تنش، فقر مادی که از دستیابی به اهداف مد نظر جلوگیری می کند، مسکن نامناسب، نداشتن کارمناسب و یا بیکاری را بعنوان عوامل موثر در بروز خشونت تاکید می کند. با توجه به این که شرایط برای طبقات پایینی جامعه بیش تر از سایر طبقات وجود دارد در نتیجه خشونت نیز در میان افراد این طبقه بیشتر خواهد بود.
نابرابری قدرت میان زنان و مردان باعث گردیده زنان موقعیت های دست پایین جامعه را اشغال کنند، بازتاب نابرابری قدرت در جامعه به شکل خشونت ظاهر می شود.۱۴۳
مبحث اول: عوامل فردی (درونی)
طرح بحث خشونت مردان بر علیه زنان از حدود یک سده پیش با شروع موج اول جنبش زنان، مطرح شده بود، اما تاکید خاص بر آن از حدود سالهای ۱۹۷۰ به بعد صورت گرفت. طرح بحث در دهه ۷۰ میلادی نشانگر این امر است که پس از گذشت زمانی طولانی که مفاهیم دموکراسی، آزادی و برابری فقط در حوزه عمومی مطرح بود، به حوزه خصوصی و فردی نیز کشیده شد و در جوامع مختلف حرکتی شکل گرفت که مهمترین درخواست آن دادن حقوق برابری اجتماعی و مدنی به افراد ضعیف تر در دورن خانواده بود. همان گونه که اعمال خشونت و جامعه به مجازات افراد خاطی می انجامد باید خشونت در خانواده را طرد کرد و پیش بینی های لازم را برای حمایت از افراد ضعیف در نظر گرفت. تاکید بر بررسی های خشونت را می توان دگرگونی در تفکر برابری افراد در جامعه، ورود مفهوم دموکراسی، آزادی و برابری به عرصه خصوصی در نظرگرفت و بدین ترتیب درخواست کرد که هیچ یک از اعضای خانواده دارای این حق نیست که فرد دیگری را با استفاده از انواع خشونت های موجود، از حقوق اساسی و مدنی وی در جامعه محروم کند و آزادی انتخاب و تحریک فردی را زیر نظارت خود درآورد: این امر در تعریف خشونت نیز منظور شد؛ چنان که در اجلاس پکن یکی از محورهایی نگران کننده در باب زنان، خشونت در نظر گرفته شد و در قطع نامه ۱۰۴/۴۸ مجمع عمومی در تاریخ ۲۰ دسامبر ۱۹۹۲ خشونت را هر نوع عمل خشونت آمیزی که بر اختلاف جنسیت مبتنی باشد و به آسیب یا رنج بدنی، جنسی و روانی زنان بیانجامد، یا آن که احتمال منجر شدن آن عمل به این نوع آسیب ها و رنج ها وجود داشته باشد تعریف کرده است. از جمله تهدید به این گونه اعمال، زورگویی یا محروم سازی خودسرانه از آزادی، خواه آن که در ملاء عام روی دهد، خواه در زندگی خصوصی (فردی). در تعریف فوق باید بر اختلاف جنسیت که در برگیرنده رفتارهای تبعیض آمیز بر اساس تعلق به دو جنس مختلف است و هم چنین محروم سازی از آزادی تاکید کرد. خشونت علیه زنان به قصد نظارت بر رفتار آنان انجام می گیرد؛ رفتاری که در حوزه ی عمومی برای کلیه ی افراد جامعه مجاز است ولی در درون خانواده مردان با به کار بستن آن ضمن نمایش اقتدار خود، سعی در محروم کردن زنان از این محدوده ی آزادی دارند.
گفتار اول: عوامل جسمانی و تربیتی
بند اول: عوامل جسمانی و فیزیولوژیک
طی بررسیها وپژوهشهای انجام شده روانشناسان به این مسئله پی بردند که مردان به دلایل جسمانی و قدرت بدنی بیشتر، زمینه مساعدتری برای ابراز خشونت نسبت به زنان دارند همچنان که هورمون تستوسترون که یک هورمون مردانه است، گاه مردان را آنچنان خشمناک می سازد که ممکن است زندگی خود و دیگران را به خطر اندازد.۱۴۴ که اکنون در ذیل به تعدادی از این عوامل جسمانی اشاره می نمائیم.
الف- سن
در ارتباط با خشونت مردان علیه زنان، سن نیز عامل موثری است، مردان جوان بیشتر از مردان مسن تمایل به رفتارهای خشونت آمیز علیه همسران خود دارند.۱۴۵
هر قدر سن افزایش می یابد، خشونت های خانگی نیز کمتر می شود. سن پایین تر مرد و زن معمولاً را رشد نایافتگی و خامی همراه است. همین مسئله موجب بروز خشونت بیشتر در خانه است و فاصله سنی زیاد زن و مرد که معمولاً با سن بالای مرد همراه است، زمینه ای برای بروز خشونت بر زنان است.۱۴۶
طی تحقیقات و بررسی ها مشخص شده است که با بالا رفتن سن زنان هم به ویژه سنین ۴۵ تا ۴۹ سالگی، میزان حشونت علیه زنان افزایش می یابد از آنجایی که این مقطع سنی مصادف است با دوره یائسگی و ایجاد تغییرات هورمونی و تغییر خلق و خو در زنان و افزایش افسردگی و اضطراب، می توان گفت که افسردگی زنان یک عامل اساسی در کاهش بهداشت روانی خانواده و بروز رفتارهای پرخاشگر انه همسر نسبت به زن می شود. از سوی دیگر نتایج نشان داد که بروز خشونت بیشتر در مردانی که سن آنها بین ۴۵ تا ۴۹ سالگی است دیده می شود، این دوره سنی در مردان علاوه بر اینکه همزمان با دوره یائسگی زنان می باشد، مصادف با بازنشستگی مردان نیز هست که معمولاً این دوره به دلیل تغییر در موقعیت اقتصادی – اجتماعی مردان و سازگاری با شرایط جدید یک دوره بحرانیی همراه با استرس و اضطراب است و میتواند سبب اختلافات و درگیریهای بیشتر در خانواده شود. و در این تحقیق در رابطه با تغییر سن، بالاترین میزان خشونت را درگروه سنی۴۹-۴۵ با میانگین ۳۰/۵۷ و کمترین میزان را در گروه سنی ۴۴-۴۰ با میانگین ۱۹/۴۳ به دست آمده است.
و نیز بالاترین میزان خشونت را در گروه زنانی دانسته است که سن زمان ازدواج آنها ۲۵ – ۲۲ بوده است و کمترین میزان در گروه زنانی است که سن ازدواج آنها ۲۹-۲۶ بوده است.۱۴۷
ب- ضعف قوای جسمانی
عامل مشترک در میان قربانیان خشونت سن و جنس بوده

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه درموردنفقه، کنوانسیون، سازمان ملل، برخورداری

دیدگاهتان را بنویسید