اشکال تبعیض یا خشونت عاطفی و روانی عبارتند از آزار کلامی، به کار بردن کلمات رکیک و اسم گذاری، محدود کردن فعالیت ها و روابط اجتماعی، از بین بردن کرامت انسانی و عزت نفس، ایجاد احساس گناه در زن، منت نهادن مداوم بابت تامین معاش و عهده داری زندگی و تهدید ، کنترل تماس های تلفنی زن، خواندن یادداشت شخصی زن، حبس کردن و محروم کردن وی از منابع شخصی، توهین به دوستان و خانواده او، وارسی کردن لوازم زن، تمسخر، فحاشی، تهدیدهای مداوم به طلاق یا ازدواج مجدد.۸۴
به طور کلی، بررسی آزار و خشونت روانی، از آن جهت حائز اهمیت است که تحقیقات نشان می دهد تهاجم روانی می تواند به عنوان یک عامل خطر و هشدار مقدماتی برای تهاجم های فیزیکی و بدنی به شمار رود. برخی متغیرها مانند خشم و خصیصه قدرت طلبی می تواند به عنوان پیشگوکننده تهاجم روانی و آینده به کار رود.۸۵
یافته های تحقیق نشان می دهد که میزان خشونت یا تبعیض عاطفی از جمله خشونت زبانی مانند فحش دادن یا خشونت مالی مانند عدم تصمیم گیری در امور مالی در خانواده تقریباً دو برابر خشونت جسمانی است و نیز این نوع از خشونت می تواند موجب بروز روحیه پوچی و یا خود نابودسازی، گریز از مشارکت اجتماعی و اضطراب در زنان شود.۸۶
اکنون به چند نمونه دیگر از انواع خشونت روانی و عاطفی از زبان خانم کار می پردازیم.
الف. رواج شایعه در محیط کار و محل زندگی از آبرو و اعتبار و احترام اجتماعی زن می کاهد وحیثیت او را، به خصوص در جوامع بسته روستایی و شهرستان ها و محیط خانواده، خدشه دار می کند. این شکل از خشونت روانی در ایران رایج است و همه زنان را در بر می گیرد.
ب. جدا کردن زن از دوستان یا اعضای خانواده یا فرزندان یکی دیگر از انواع خشونت روانی است که زنان ایران همواره در زندگی خانوادگی در معرض آن هستند. در خانه پدر، افراد ذکور خانواده، به خود اجازه می دهند معاشرت دختران خود را کنترل کنند، دختران ایرانی از حق انتخاب آزادانه دوست برای خود محروم هستند و چنانچه مقاومت کنند سرزنش و تحقیر می شوند. همچنین دختران ایرانی بعد از ورود به خانه شوهر، در بیشتر موارد، دوستان دوران گذشته را حسب خواست و اراده شوهر خود از دست می دهند و در مواردی، حق دیدار افراد خانواده نیز توسط شوهر از آنها سلب می شود.
ج. خشونت روانی در ایران ابزار نیرومندی است که در سایه آن زنان و دختران تابع و مطیع مردان می شوند. این خشونت در زندگی شغلی و اجتماعی نیز اعمال می شود و به سرکوب زنان در محیط کار و تقلیل حس جاه طلبی در آنها می انجامد. مردان گاهی زنان همکار خود را به قدری دست کم می گیرند و آنها را چنان ناتوان می انگارند که به تدریج زنان باور می کنند فاقد کارآیی بوده و نمی توانند با مردان به رقابت برخیزند. در نتیجه آنها حاشیه نشین شده و از متن می گریزند.
د. مجوز قانونی که مردان ایرانی برای چند همسری در اختیار دارند، عامل خشونت روانی علیه زنان است؛ به اندازه ای که زنان شوهردار ایران هرگز در زندگی زناشویی احساس امنیت نمی کنند و همواره کابوس «هوو» آنها را از نظر روانی آزار می دهد. به عبارت دیگر، حتی اگر مردی در سراسر عمر به همسر خود وفادار باقی بماند، دلهره و نگرانی زن از اینکه مبادا شوهر از حق قانونی خود استفاده کند، به جای خود باقی است. در مواردی که هم فاجعه تحقق می یابد، آزارهای روانی ناشی از آن برای زن و فرزندان گوناگون است.۸۷
بر اساس تحقیقات و بررسی های لازم، خشونت روانی بیش از خشونت فیزیکی بر روح زن تاثیر می گذارد و لایه های عمیق و حساس تری از درون آنها را تهدید می کند. خشونتی که کمتر به چشم می آید و اساساً به دلایل فرهنگی در بسیاری از موارد به رسمیت شناخته نمی شود. این شکل از خشونت ورزی علیه زنان طیف وسیعتری از مردان را شامل می شود و به همین دلیل نیازمند فرهنگ سازی در پروسه تاریخی بیشتر است.
اگر چه در دنیای جدید خشونت فیزیکی کمتر از گذشته به چشم می خورد اما خشونت های روانی همواره در ساختار فرهنگی جامعه پنهان مانده است و قربانیان زیادی را در بر می گیرد، قربانیان که صدای خورد شدن استخوانهایشان شنیده نمی شود اما درد به استخوانشان رسیده است این خشم خاموش بیش از فریادهای خشمگین، آتشین است . اگر چه امروزه این چهره از خشونت علیه زنان در حال بروز در سطح عمومی است، درگیری لفظی برخی از زوجها در خیابان و ارتباط آشکار مرد با زنی دیگر و قتلهای ناشی از این اختلافات گواه ادعای ماست و باید پذیرفت صرفاً بر اساس تدوین قوانین و آیین نامه نمی توان شعله خشونت علیه زنان را خاموش کرد تنها با روشن کردن چراغ آگاهی می توان از چنگ این ظلمت پنهان، رهایی جست.۸۸
در پژوهشی در زمینه خشونت خانگی در مورد مراجعان زن و قربانیان خشونت در مراکز مشاوره خانواده نشان داده شد که ۸۵ درصد زنان بر این باور بودند که بدترین و وحشتناک ترین جنبه کتک خوردن از مرد، تنها خشونت فیزیکی نیست، بلکه خشونت روانی، حالت ترس و احساس سرخوردگی است که آنان در حین کتک خوردن تجربه کرده اند.۸۹
بهای خشونت روانی: از کارافتادگی ادراکی؛ از بین رفتن اعتماد به نفس، انواع افسردگی ها، عدم کفایت زن در مدیریت خانواده، تقلیل جاه طلبی در محیط کار، گریز از مشارکت در امور اجتماعی، بازسازی رفتار خشونت آمیز در بچه ها، عدم موفقیت کودکان در تحصیل، عدم کارایی زن در محیط کار (که گاهی به اخراج او منجر می شود)، پناه بردن به داروهای روان گردان (الکل و مواد مخدر)، پناه بردن به قمار، فال گیری و رمالی، از دست رفتن استعدادهای بالقوه زن، دست زدن به خودکشی ، از دست دادن اعتبار اجتماعی و خانوادگی.۹۰
د- خشونت اقتصادی (مالی)
هر گونه رفتار نامطلوب اقتصادی علیه زنان را تبعیض یا خشونت اقتصادی گویند. یکی از مواردی که زن به خاطر آن تحت فشار و اذیت و آزار قرار می گیرد، جنبه اقتصادی است به گونه ای که زنان به دلایل گوناگونی مانند وابستگی مالی به شوهر، تهدید، حفظ آبرو و حیثیت و شرافت شان مورد استثمار و بهره کشی مالی قرار می گیرند.۹۱ پاره ای از اشکال تبعیض اقتصادی علیه زنان را می توان نام برد: اجبار زن به کار در فعالیتهای خطرناک و مضر، کنترل درآمد زن، اجبار زن به فروش اموال خود، جلوگیری از خرید دلخواه، عدم اجازه تصمیم گیری به زن در مسایل مالی مربوط به خانواده، ندادن نفقه زن، دخل و تصرف در اموال گران قیمت.۹۲
در بسیاری از کشورهای جهان، زنان به دلایل فرهنگی و حقوقی دسترسی به منابع اقتصادی ندارد و در صورت کار کردن بیرون از خانه و اخذ مواجب، مجبور به استرداد آن به مرد می باشند. محدودیت های بسیاری برای زنان از لحاظ مالی وجود دارد که می تواند اثرات قابل توجهی در ادامه ی زندگی او ایجاد نماید. برخی از صاحب نظران در تفسیر مسائل مربوط به خشونت، به فقر به عنوان یک عامل مهم و اساسی خشونت اشاره نموده اند. در حقیقت می توان اذعان داشت که خشونت ها، به خصوص خشونت خانگی، تا حد گسترده ای می توان تحت تاثیر مسایل اقتصادی و اجتماعی اعضای خانواده قرار گیرد. به عبارتی ، دیدگاه زن و مرد نسبت به مسائل مالی و هم چنین پایگاه اقتصادی خانواده میتواند عاملی مهم در بروز خشونت ها باشد.۹۳
بررسیها نشان داده است که تاکنون پیشرفت قابل ملاحظه ای در زمینه ی حذف فقر و استقلال مالی زنان در جهت رفع خشونت اقتصادی بوجود آمده است اتخاذ و تداوم یک رویکرد دو سویه در زمینه ی ارتقای اشتغال زنان و ایجاد فعالیتهای درآمدزا برای آنان و تامین دسترسی ایشان به خدمات اولیه اجتماعی، که تاکنون پیشرفتهایی در این زمینه بدست آمده است. اعتبارات خرد و سایر ابزارهای مالی، راهبرد موفقی برای توانمندسازی اقتصادی آنان بوده است و موجب گسترش فرصتهای اقتصادی برای برخی از زنان که در فقر بسر می برند شده است.۹۴
در بسیاری از کشورها مردان از استقلال مالی و اشتغال همسرانشان خودداری می نمایند و یا در صورت موافقت می بایست آن کار با شرایط اخلاقی آن خانواده متناسب باشد مثلاً صرفاً انجام امر تدریس، و این خشونت اقتصادی در بکارگیری زنان نیز وجود دارد معمولاً برای کارفرمایان جنسیت اهمیت دارد و آنها چنین استدلال می نمایند که مردان تنها کارشان کار و مسئولیتی است که بر عهده دارند و بدین سبب تمرکز آنان در انجام کار بیش از زنان است و در نتیجه می توانند کارها را به نحو احسن انجام دهند در حالیکه این امر به اثبات رسیده است که زنان در کار خود مسئولیت پذیری ، وسواس و خلاقیت بیشتر و بالاتری دارند بدین ترتیب زنان شاهد توانمدیهای برابر خود از نظر تخصص و حس مسئولیت بیشتر نسبت به مردان می شوند.
اما زمان برخورداری از حقوق، مزایا، آموزش، سفر تحقیقاتی و ارتقاء و پیشرفت آنها در مرتبه برابر قرار نمی گیرند و در اینجاست که رده بندی جنسیتی به خوبی نمایان می شود و مهمتر از همه اینکه در اکثر مواقع زنان شاغل هیچگونه استقلالی در دخل وتصرف درآمد و اموال شخصی خود نیز نخواهند داشت که این موارد رفتارهای خشونت آمیزی هستند که از بعد روانی صدمات عمیقی و گاهی جبران ناپذیری به زن وارد می کند.۹۵
بهای خشونت مالی: در ایران نیز خشونت مالی به شکلهای مختلف زندگی زنان را تحت الشعاع قرار می دهد.
– محرومیت زنان از سواد و حرفه آموزی
– عدم دسترسی به فرصت های برابر از حیث حرفه آموزی
– موانع قانونی ناظر بر ارث بری که زن را از مالکیت موروثی بر زمین و عرصه محروم می دارد.
– زن پس از طلاق (پس از سالهای مدید زندگی با شوهرش) هیچ حقی بر سرمایه افزوده شده زندگی مرد در دوران زندگی مشترکشان ندارد و در نظام حقوقی ایران شریک اموال همسرش نیست.
– مجوز قانونی چند همسری، زندگی زنان را از نظر مالی متلاطم می سازد زیرا منابع مالی شوهر بین آنها تقسیم می شود. حتی ارث شوهر مشمول همین قاعده است.
– امنیت شغلی در دوران بعد از مرخصی زایمان در خطر قرار می گیرد.
– زنان ، در عمل، از دستمزد کمتری در محیط کار بهره می برند.
– شوهر مجوز قانونی و سنتی در اختیار دارد ومی تواندبا استفاده از آن مانع اشتغال همسرش بشود.
– زنان با وجود حقی که بر مهریه واجرت المثل دارند، اما چون طلاق حق مطلق مردان است، اغلب همین حقوق مالی را به ازای طلاق بذل می کنند و دست خالی رها می شوند.
– زنان شاغل که تمام درآمد خود را طی سال ها به خانه می برند و خرج میکنند، چون در اموال خانوار شریک مرد محسوب نمی شوند، در صورت وقوع طلاق یا مرگ شوهر یا ازدواج مجدد شوهر به شدت گرفتار فقر و استیصال می شوند و در ایام پیری تنها می مانند.۹۶
و- خشونت سیاسی
خشونت سیاسی با عملکرد اهرم های قدرت رسمی یعنی دولت علیه زنان اعمال می شود. این نوع خشونت به صورت غفلت از حقوق انسانی زنان

مطلب مشابه :  پایان نامه ارشد رایگان درموردتجارت الکترونیکی، تجارت الکترونیک، زنجیره تأمین، دولت الکترونیک

دیدگاهتان را بنویسید