گوید: این رسم هدفش جلوگیری از اختلالات جنسی نبوده است، بلکه نوعی مناسک گذار به حساب می آمده است که ریشه آن در افسانه های بدویان مصری و دیگر مردمان آفریقا یافت می شود. بریدن آلت تناسلی زنان به صورت سنتی در بیش از ۳۰ کشور جهان انجام می شود که بیشتر آنها آفریقایی هستند. این عمل بر روی بسیاری از زنان مهاجر آفریقایی تبار ساکن در اروپا و آمریکای شمالی ، انجام شده است. در میان کشورهای فارسی زبان، در جنوب و غرب ایران این رسم وجود دارد. به گزارش بنیاد جمعیت سازمان ملل تعداد زنان ختنه شده در جهان ۱۲۰ تا ۱۴۰ میلیون بوده و هر ساله سه میلیون دختر نیز در معرض این خطر هستند. در طی سالهای ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۶ میزان زنان ختنه شده به صورت تدریجی رو به کاهش بوده است.
این عمل را به دلیل باورهای سنتی جنسی، اجتماعی، باورهای غیر علمی، طبی، زیبایی شناختی و مذهبی انجام می دهند. در کشورهایی که انجام این عمل مرسوم است، امکان دارد بصورت خیلی پراکنده و غیر منظم مرسوم باشد و یا تقریباً توسط همه مردمان آن کشور انجام شود. رابطه مشخصی بین انجام این مراسم و مذاهب خاصی وجود ندارد: به عنوان مثال در ناحیه ا ی در جنوب نیجریه پنج گروه نژادی برش دستگاه تناسلی را انجام می دهند که یکی از آن گروه مسلمان و دو گروه عمدتاً مسیحی و دو گروه دیگر مذهب سنتی شان را دارند. پیرامون موضع گیری اسلام در قبال ناقص سازی جنسی زنان سخن بسیار رفته است .قرآن در مورد ختنه زنان صحبتی نمی کند، اما احادیث متناقضی در رد و حرمت آن روایت شده است.
در میان امامان اهل سنت احمد حنبل آن را مکرومه (عمل نجیب) می دانست؛شافعیان ختنه زنان را در حد بریدن پوست کوچکی که در نوک دستگاه جنسی زنان قرار دارد واجب می دانند. در میان شیعیان به جز یک استثنا (فرقه مستعلوی) شیوع ندارد . موضع گیری مراجع شیعه متفاوت است، عمده ای آن را مستحب می دانند و برخی دیگر سنتی جاهلی اش می دانند که در صورت آسیب رسانی جسمی حرام است. ختنه زنان در میان یهودیان اتیوپی (فلاشاها) نیز دیده می شود هر چند که بین یهودیان در دوران باستان مرسوم نبوده و نامی از آن در عهد عتیق یا عهد جدید نیامده است.۶۸
که سازمان بهداشت جهانی ، یونیسف، یونسکو، حقوق بشر سازمان ملل متحد و سایر سازمان های وابسته به سازمان ملل علیه ناقص سازی زنان منتشر نموده اند صریحاً عنوان شده است که هیچ سود پزشکی برای ختنه زنان شناخته نشده است و در عوض مشخص شده است که این عمل برای دختران و تحقیقات نشان می دهد که مضرات ختنه زنان بیش از فواید پیشنهادی توسط طرفداران آن است و از بسیاری جهات مضر و خطرناک می باشد. به گفته سازمان بهداشت جهانی هر برش در اعضای بدن می تواند مخاطره انگیز باشد خصوصاً اگر تحت شرایط غیربهداشتی انجام شود، اما اکثر خطرات شدید ذکر شده برای بریدن آلت تناسلی زنان مربوط به سازمان یونیسف در مورد کسانی که به وجود ختنه نوع شدید (ختنه فرعونی) و خفیف اعتقاد دارند بیان میکند: « ما به شدت نگران این موضوع هستیم که ختنه زنان در بسیاری موارد توسط کادر پزشکی و درمانگاه انجام می شود. در برخی جوامع که ختنه زنان بسیار رایج است این تفکر وجود دارد که می توان عمل ختنه زنان را به صورت خفیف توسط کادر درمانی انجام داد. اما واقعیت این است که این عمل کلاً مردود است و نوع شدید و خفیف ندارد.»
انجام عمل ختنه پیامدهای منفی بر سلامت و روان زنان و دختران دارد تقریباً تمام دختران در هنگام عمل ،دردی جانکاه و خونریزی را تجربه می کنند.
در بعضی انواع ناقص سازی ، پای دختران باید روزها و یا هفته ها به هم بسته شود که بسیار وضع ناراحت کننده ای را برای دختران بوجود می آورد. عفونت های بعد از عمل نیز محتمل است. هر چند تعداد این مورد تنها زمانی مستند می شود که بیمار جهت درمان به بیمارستان مراجعه کند.
ناقص سازی پیامدهای ناگوار بلند مدت متعددی دارد. اختلال های ادراری، کاهش لذت جنسی، دردهای عصبی،عفونت، مشکلات روانی، استرس های بعد از عمل، آسیب به ارگانهای مجاور، دردهای عصبی، عوارض روانی جنسی از جمله این پیامدهای ناقص سازی است همچنین بریدن دستگاه تناسلی زنان میزان احتمال ابتلا به عفونت ها را افزایش می دهد و سبب هپاتیت نوع ب و عفونتها، سبب انتقال ویروس HIV می گردد. و ممکن است ختنه ناباروری زنان را نیز موجب شود که از نظر آماری، زنان عقیم در بین کسانی که بیشترین تعداد برش دستگاه که همان قطع دستگاه تناسلی نوع سوم می باشد را انجام داده اند یافت می شود.۶۹
بهای خشونت جسمی: عبارت است از اعضای شکسته، پارگی، زخم ها، بریدگی ها، کبودی، جراحات داخلی، ضربه مغزی، آسیب اعضای تناسلی، عدم توانایی در وضع حمل، سقط جنین، بیماریهای جنسی، حاملگی های ناخواسته و اقدام به سقط جنین غیر قانونی، مرگ زن در اثر آسیب های جسمی.۷۰
ب- خشونت جنسی
خشونت جنسی به هر گونه رفتار غیر اجتماعی اطلاق می شود که از لمس کردن تا تجاوز را در بر می گیرد. این نوع خشونت ممکن است در حیطه زندگی خصوصی، زناشویی و خانوادگی اتفاق بیفتد و به صورت الزام به تمکین از شوهر یا رابطه محارم با یکدیگر در حلقه خویشاوندی علیه زن اعمال گردد. در حیطه زندگی اجتماعی نیز از سوی فرد ناشناس تحقق می یابد.۷۱
خشونت جنسی هر گونه رفتار و عملی که توسط فرد دیگر جهت حظ و لذت جنسی باشد را شامل می گردد. خشونتهای جنسی شامل تماسهای دهانی آلتی، آلت به آلت، آلت مقعدی، دستی آلتی، در معرض آناتومی جنسی قرار دادن یا وادار به دیدن آناتومی جنسی کردن است. در تعریف دیگر خشونت جنسی عبارت است از: درگیر ساختن فردی در فعالیتهای جنسی بدون رضایت دادن و یا شامل اعمالی می گردد که با اقدام به آن قوانین و محرمات جامعه زیر پا گذاشته می شود. همچون زنای با محارم ، هتک و تجاوز به عنف، بچه بازی، عورت نمایی، نظر بازی جنسی، استفاده از فیلم های جنسی و تولید آن.
سازمان جهانی بهداشت در تعریف تبعیض یا خشونت جنسی معتقد است: « ارتکاب هر عمل جنسی، شروع به ارتکاب این فعل، پیشنهاد به برقراری یک رابطه جنسی (البته بدون رضایت فرد)، قاچاق جنسیتی زنان و غیره می باشد.۷۲ بهره کشی جنسی زنان در قالب اشکال مختلف ممکن است ارتکاب یابد که برخی از آنها عبارتند از: الزام به تمکین از شوهر، مزاحمت تلفنی دارای ماهیت جنسی، مزاحمت درون وسایل نقلیه عمومی، معابر عمومی نسبت به زنان، الزام زن به رابطه جنسی نامتعارف، استفاده از اشیاء یا ضرب و جرح زن به هنگام رابطه جنسی، خوراندن مواد مخدر یا مایعات مست کننده به منظور برقراری آمیزش جنسی یا تسهیل آن، بردگی جنسی، قاچاق زنان با هدف اجبار به فاحشگی، اجبار به حاملگی، اجبار به عقیم کردن، اجبار به سقط جنین، اجبار به ازدواج، تجاوز به عنف.۷۳
تعرض جنسی مردان به زنان، یکی از مسائل جوامع معاصر است. و در واقع نوعی رابطه جنسی غیر قانونی بر حسب زور و ترس است که غالباً قربانی، شخص تعرض کننده را می شناسد و در این شناخت، رابطه نسبی و سببی بیشترین نقش را ایفا می کند. گر چه ترس از آبرو، گزارش تعرضات جنسی به زنان را نارسا می نماید، اما اکثر زنان با رجوع به تجربه زندگی خویش، چنین وضعیتی را می یابند.
آنچه تعرض جنسی را به پرخاشگری جنسی مبدل می کند، نبود عشق در رابطه طرفین است که ربطی به جنس آنها ندارد. بر همین سیاق شخصیت مردانی که از سوی همجنس خود مورد تعرض جنسی واقع شده اند بیش از زنان از تعرض جنسی آسیب می بینند و چنین وضعیتی نیز به پرخاشگری های دیگر می کشد. قربانیان تعرض عموما خود را آسیب دیده تلقی می کنند و جلوه های روانی – جسمانی جایگزینی برای آن می یابند و حتی تا خودآزاری و بویژه خودکشی و دیگر کشی نیز پیش می روند و در همه این موارد ، احساس اضطراب جزء لاینفک رفتار آنان به حساب می آید.
شناخت مسائل قربانیان تعرض جنسی، به منظور پیشگیری از این وضعیت در چهارچوب فرهنگ معنا پیدا می کند . در فرهنگی که می گوید، زنان خود به تعرض جنسی خویش جان می بخشند ودر واقع محرک آن هستند یا مدعی است همه زنان دوست دارند به آنها تجاوز شود یا تاکید دارد اگر زنی نخواهد، نمی توان به او تجاوز کرد و یا اصرار دارد که وقتی زنی میگوید نه، منظورش بله است، قاعدتاً زمینه هایی برای توجیه تعرض جنسی خصوصاً از سوی مردان فراهم می آید. پذیرش این افکار همراه با جامعه پذیری نقش های کلیشه ای جنسیتی و نیز ضعف حمایت های قانونی از زنان به تشدید تعارض یاری می رساند. مردان حتی در این چهارچوب، سکوت و بی طرفی زن در قبال تعرضات جنسی به عنوان نشانه ای از تمایل جنسی او میگیرند و از این توجیه، انگیزه ای گسترده تر برای تعرض جنسی می یابند.
چون قدرت کنترل در دست مردان است و زنان بیشتر به نحو وابسته به مردان تعریف می شوند؛در این صورت ابزار و گزارش و ثبت تعرضات جنسی نیز خدشه می پذیرد. این وضعیت تا آنجا اهمیت دارد که بسیاری از مردان متعرض تصور می کنند اگر به قربانی پول بپردازند او به تعرض رضایت می دهد و در غیر این صورت می توان با او به خشونت آویخت. در این قالب مردان حتی می آموزند برای تغییرتعریف تعرض جنسی، ابتدا با قربانی طرح دوستی بریزند. به این ترتیب نه تنها بر این پایه از خود سلب مسئولیت نمایند؛ بلکه زن را نیز از آسیب های روانی – جسمانی دور سازند. به همین جهت بسیاری از گزارش ها ناظر به تعرض جنسی نزدیکان و دوستان می شود.
اعتیاد با افزایش تعرض جنسی همایندی دارد. مع هذا احکام دادگاه ها در این عرصه دوگانه است، یعنی از یک سو اعتیاد مرد متعرض را باعث سلب مسئولیت او می داند، اما اعتیاد زن قربانی را عامل تحریک تعرض می انگارد. تصور عمومی بر این است که زن و مرد معتاد در کنار یکدیگر به روابط دیگر نیز تن می دهند که این خشونت نیز از سوی ناظرین به آنها وارد می شودو کسانی که بیشتر قربانی تعرض جنسی می شوند؛ کمتر خود را قربانی می انگارند و حساب خود را از قربانیان تعرض جنسی جدا می کنند. این در حالی است که مردان به تجاوزگری، افتخار می کنند و به بازگو کردن آن می پردازند؛ اما زنان آن را پوشانده و بیشتر به ذکر روابط جنسی خود با شوهرانشان دست می زنند.
بیان این نکته ضرورت دارد که پرخاشگری جنسی تابع نابرابری توزیع قدرت اجتماعی است، از این حیث مردان می توانند با اتکای تعرض جنسی، مردانگی خود را به اثبات برسانند و قدرت جنسی را نابرابر نگاه دارند. پس تلاش برای برابری جنسی است که به کاهش و حذف پرخاشگری جنسی حکم می دهد و فرهنگ پیشگیری را بر نگاه مجرمانه به تعرض جنسی غلبه می بخشد.۷۴
مواد ۱۱۳ و ۱۲۲ سندپکن روسپیگری تحمیلی (تجاوز تحمیلی) را

مطلب مشابه :  منابع و ماخذ مقالههمسرآزاری، عوامل موثر، پدرسالاری، خشونت علیه زنان

دیدگاهتان را بنویسید