منابع و ماخذ تحقیق کودک درخودمانده-فروش فایل

ع را بروز میدهند. نخست اینکه کودکان در خودمانده ممکن است از خود بازی ضعیف یا انعطاف ناپذیری را نشان دهند. یعنی آنها ممکن است به گونه ای تکراری قطعات و لوازم منزل را ردیف کنند. دوم اینکه کودکان درخودمانده غالبا وابستگیهای شدیدی به اشیای خاصی پیدا میکنند. سوم اینکه کودکان درخودمانده ممکن است ذهنشان شدیدا به مفاهیمی نظیر رنگها، مسیر اتوبوسها، اعداد و الگوهای هندسی مشغول باشند. چهارم اینکه بیشتر کودکان درخودمانده امور روزمره یک نواختی را نظر دارند که باید دنبال شوند( کرانوچیل، 1949؛ ترجمه نائینیان، 1388).

این رفتارها برای کودکان درخودمانده میتوانند به شدت مخرب باشند و به عنوان مانعی برای رشد همه جانبه فرد در نظر گرفته شوند. زیرا الزام کودک به انجام این فعالیت ها باعث میشود که انجام بسیاری دیگر از فعالیت های مورد نیاز به تاخیر بیافتد( صمدی و مک کانکی، 1390).
حوزه درخودماندگی، موضوع مهم مطالعه و پژوهش در زمینه سلامت روان و آموزش در سطح جهان است. مشکلات فرد درخودمانده مستلزم این است که در طولانی مدت به آنها رسیدگی شود تا بهبود یابند. ثابت شده است که این مسیر طولانی به مداخلات روان شناسی، امثال مداخلات یادگیری بر اساس تحلیل رفتار کاربردی، درمان رفتاری، اصلاح رفتار و درمان شناختی – رفتاری نیاز دارد (آدکوک و کیووو، 2009؛ بهومیک و همکاران، 2010؛ بریم، تاون سند، دکونیز و پلسون، فرنل و کیلبرگ، 2010؛ اسمیث و ماتسون، 2010 به نقل از ماتسون، ریسکی و تیورک، 2011).
اسچرودر، دیسروچر، بیکووکاپاسیا (2010) ویژگی افراد درخودمانده را در سه الگو بیان میکند. اولین الگوی آنها ضعف در یکپارچگی مرکزی است. این الگو اولین بار توسط فریپث و هپ (1994) عنوان شد. این الگو ادعا می کند که افراد درخودمانده تمایل شناختی برای پردازش محلی در مقایسه با پردازش کی دارند. به عبارتی پردازش محلی آنها به پردازش کلی غلبه دارد و لذا در دستیابی به فهم محیطشان شکست می خورند و نمی توانند اطلاعات را در سطح معنایی و ادراکی یکپارچه کنند.
دومین الگوی، الگوی تئوری ذهن است که اولین بار توسط بارون_کوهن، لسلی و فریث (1985) مطرح شد. این الگو پیشنهاد می کند که نقایص اولیه در میان افراد در خودمانده شامل نقایص در تئوری ذهن و توانایی فهم حالات ذهنی دیگران است که این نقص موجب مشکلات اجتماعی می شود. محققان به این نتیجه رسیده اند که بسته به سطح هوشی آنها، افراد درخودمانده مشکلات بیشتری نسبت به هم سن و سالانشان در تکالیف ذهن گرایی دارند.
سومین الگو، الگوی سیستم نورون آینه ای است که اولین بار توسط ریزولاتی و همکاران (1996) وطرح شد. در این الگو گفته شده که نورون های آینه ای مانند یک مقلد عمل می کنند.یعنی هنگامی که عمل شخص دیگری را نگاه می کنند آن نورنها فعال می شوند، که این عمل در افراد درخودمانده دیده نمی شود. طبق این تئوری، این سیستم ارتباط هایی از نواحی عصب شناختی را دربر می گیرد که زیربنای رفتارهای پیچیده ای مانند تقلید، مشاهده، عمل، شناخت اجتماعی، همدلی و حتی زبان می باشد.
باتوجه به تحقیقات انجام شده، چودلی و روتر(2004، 2005 به نقل از اسچرودر) بیان کردند که تقریبا 70% از دلایل درخودماندگی توسط عامل ارث تیین می شود. به عبارتی آنها گفته اند که درخودماندگی چند ژنی است و بیش از بیست کروموزم را شامل می شود که بیشتر، کروموزم های 1و 2و 4و 7و 13و 15و 16 درگیرند و اما عامل های محیطی را تاثیر والدین الکلی، تالیدومیک و فشارهای درون رحمی عنوان کرده اند.
گیلبرگ( 1991 به نقل از اسچرودر، 2010) درباره رشد گذرگاههای عصبی یک کودک درخود مانده پیشنهاد می کند که دو گذرگاه عصبی رشد سبب شناسی را تحت تاثیر قرار می دهد. اولین گذرگاه در زمان بارداری رشد می کند( بین هفته 4 و8) که شامل ارتباط های مخ، ساقه مغز و مخچه است.گذرگاه دوم، گیجگاهی – پیشانی است که این گذرگاه درنقایص اجتماعی و ارتباطی فرد درخودمانده نقش داشته است.
تشخیص درخودماندگی 5 ماه زودتر از دیگر اختلالات فراگیر رشد مشخص می شود، به این دلیل که نشانه های درخودماندگی نسبت به دیگر نشانه ها شدیدتر بوده و لذا آسان تر می توان آن را تشخیص داد. تعداد نمونه های استاندارد شده ای که از طریق ابزار شناسایی اختلال طیف درخودماندگی به دست آمده، تقریبا نسبت مرد و زن را 3 به 1 دانسته است(ماتسون، 2011). نشانه های طیف درخودماندگی معمولا در دوران نوزادی و اوایل دوران کودکی آشکارتر می شود( جنسدوتیر، سیموندسن، آنتوسدوتیر، سیگیرداردوتیر، السون، 2011). انجمن روان پزشکی آمریکا(2000) اولین آسیب مشاهده شده در کودک را قبل از سه سالگی عنوان کرده است. والدین گرایش دارند که به نشانه های درخودماندگی در سنین خیلی پایین توجه کنند. اکثر والدین (2/76%) نگرانی هایی قبل از سه سالگی داشته اند. 2/83% تصور می کردند که فرزندشان نشانه ها را قبل از دو سالگی داشته اند( کیشور و باسو، 2011 به نقل از ماتسون، 2011).
از سال 1943 تاکنون روش های درمانی متفاوتی همچون روش های زمان چیرگی (شکست)، داستان های اجتماعی، روش ارتباطی تبادل تصویر، روش دالاکتو، روش یکپارچگی حواس، دارودرمانی و ویتامین درمانی،هیگاشی و روش لوواس و… مورد آزمون قرار گرفته و هرکدام به نحوی در درمان این کودکان موثر بوده است، و وجه ای از این اختلال را بهبود بخشیده است. باتوجه به پیشرفت علم روان شناسی و حیطه های درمانگری، تکالیف تازه ای ابداع می شود که تجربه و آزمون آن در تایید یا عدم تایید کارایی آن ها می تواند موثر باشد که یکی از این تکالیف بازی درمانی شناختی رفتاری است.
2-6- سبب شناسی
عوامل متعددی منجر به درخودماندگی میشود که از جمله آنها میتوان به عوامل ژنتیکی، عوامل محیطی، عوامل روانی، عوامل عصب شناختی و عوامل شناختی اشاره کرد.
2-6-1- عوامل ژنتیکی
اکنون بسیاری از محققان معتقدند که درخودماندگی به دلیل تعاملات ژنهای مختلف و ترکیبهای متفاوت آنها بوجود میآید و نوع ترکیب ژنها خفیف و
یا شدید بودن درخودماندگی را مشخص میسازد. تحقیقات اخیر احتمال تعامل 10 تا 15 ژن را عامل بهوجود آمدن درخودماندگی میدانند. معتبرترین مدارک برای وراثتی بودن درخودمانگی، از بررسی درقلوها و خانوادهی این افراد بهدست آمده اند. دربررسی دوقلوها، شیوع درخودمانگی در 60 درصد و شیوع طیف درخودماندگی در 90 درصد دوقلوهای همسان دیده میشود. در حالی که کمترین میزان بین 0 تا 10 درصد میان دوفلوهای دو تخمکی دیده میشود. بررسی خانواده ها نشان میدهد که 3 تا 7 درصد کودکان ازدواج های خانوادگی و 8 درصد خانوادههایی که سابقه درخودمانگی در فامیل داشتند، کودکانشان در طیف درخودمانگی قرار میگرفتند( مش، 2006).
پژوهش های موجود سرنخهای امیدوارکنندهای در مورد ژنهای احتمالی درگیر در بروز درخودمانگی بدست دادهاند. این تحقیقات نشان میدهند که مناطقی از کروموزومهای 7، 2، 4، 15 و 19 احتمالا در ژنتیک درخودماندگی نقش دارند( ساودک، 2007؛ ترجمه رضاعی، 1388).
شواهدی نیز در دست است که نشان میدهد خانواده های دارای کودک درخودمانده ممکن است صفات کودکان درخودمانده مانند انزواطلبی یا گرایش به رفتارهای تکراری را داشته باشند( لندریگن، 2010).
2-6-2- عوامل محیطی
درحال حاضر دانشمندان بر این باورند که هم ژن و هم محیط در ارتباط با یکدیگر علت درخودماندگی هستند. براساس این نظریه، کسی که مبتلا به درخودماندگی است باید در معرض برخی از ژنهای درخودماندگی و همچنین برخی از عوامل محیطی قرار گرفته باشد. برای مثال یک محیط سمی شامل مسمومیتهایی و یا ضربه های شدید در دوران جنینی میباشد. ادوین کوک در دانشگاه شیکاگو معتقد است که محیط قبل از تولد و همجنین عوارض ناشی از هنگام تولد بعد از تولد ممکن است یک عاملی برای رشددرخودماندگی باشد. بر طبق گفته دکتر کوک تعامل پویا بین ژن و محیط میتواند یک پایهای برای درخودماندگی باشد طبق نظر وی علت اتیسم را میتوان به دو قسمت تقسیم کرد. علت اول ایدیو پاتیک به این معنی که علت آن ناشناخته است و دوم عامل محیط و ژنتیک و تعامل بین آنها بیشتر افراد درخودمانده با عامل ایدیو پاتیک این اختلال شناسایی میشود(هیدر بانت، 2010).
در حال حاضر بسیاری از تحقیقات نقش محیط که شامل عفونتها، آنیبیوتیکها، واکسنها، آلرژی و سموم است را در بروز درخودماندگی دخیل میدانند. اگه چه عفونتها به طور مستقیم باعث درخودماندگی نمیشود، ولی درمان این عفونتها به وسیلهی آنتی بیوتیک برای از بین بردن بعضی از عفونتها باعث تخریب فلور مفید در دستگاه گوارش شده است و این باعث به وجود آمدن نشانه های درخودماندگی در بعضی افراد میشود(یاپکو،2003).
بر اساس مطالعات متیل مرکوری که بر روی مواد سمی داشت به این نتیجه رسید که این مواد بر روی مغز انسان به خصوص در دوران جنینی و به خصوص در سه ماه اول خیلی خطرناک است و آسیب جدی را بر روی مغز انسان میگذارد. از جمله این مواد میتوان به سرب، بی فنیلهای پلی کلرینه و جیوها اشاره کرد(لندریگن، 2010).
به تازگی توجه زیادی به واکسنها به عنوان ایجاد کنندهی اختلال در افراد درخودمانده شده است. این مسئله از سال 1990 ناشی میشود که یک متخصص گوارش به نام اندرو واکفلد در لندن بر روی 12 کودک مبتلا به درخودماندگی تحقیقی انجام داد، این کودکان تا 18 ماهگی رشد عادی داشتند پس از دریافت واکسن سه گانه(آبله، اوریون و سرخک) به التهاب روده ای مبتلا شدند و همچنین پسرفت در تواناییهایشان نشان دادند و بعد از آن به این کودکان تشخیص درخودمانده داده شد. وی تحقیقات خود را در یک مجلهی پزشکی چاپ کرد وبعد از آن والدین گزارشهای مشابهی دادند و بحث و تحقیق در مورد این موضوع آغاز شد( یاپکو، 2003).
برخی از تحقیقات نشاندهندهی این است که واکسنهای سهگانه در به وجود آمدن طیف درخودمانده نقش دارند و همچنین اضافه کردن یک مادهی نگهدارنده واکسن به نام تیمورسال که 50 درصد آن جیوه است که برای جلوگیری از آلودگیها و قارچها استفاده میشود، میتواند عاملی برای به وجود آمدن نشانه های درخودماندگی باشد( یاپکو، 2003).
2-6-3- عوامل روانی
زمانی که کانر درخودماندگی را توصیف کرد این نکته را عنوان کرد که ویژگیهای شخصیتی والدین کودکان درخودمانده در این اختلال نقش دارد. متاسفانه در زمانهای قدیم که درخودماندگی خوب شناخته نشده بود این تصور رایج بود و بر این باور بودند که مادران یخچالی باعث این اختلال میشوند. اصطلاح مادران یخچالی به این اشاره دارد که این مادران هیچ عاطفهایی به فرزندان خود ندارند و با آنها سرد برخورد میکنند و روش فرزندپروری آنها باعث شده که نشانههایی مانند انزواطلبی و گوشهگیری در این کودکان رشد پیدا کند. در حال حاضر بدن شک میدانیم که شیوه های فرزند پروری علت درخودماندگی نیست(یاپکو، 2003).
2-6-4- عوامل عصب شناختی

اکثر پژوهشگران معتقدند که درخودماندگی ناشی از دامنهای از نقایص مغزی است. زیرا بیشتر علایم میزه درخودماندگی مثل نقص در رشد زبان، کم توانی ذهنی، رفتارهای حرکتی غیر معمول، واکنش افراطی و عدم واکنش به درون دادهای حسی، حساس بودن به لمس و جابهجایی و تحریک بینایی و شنوایی در ارتباط با کارکرد سیستم عصبی مرکزی هستند. همچنین 25 درصد افراد درخودمانده به ویژه نوجوانان، مبتلا به اختلالهای صرع میشوند که ریشه این مشکل نیز در سیستم عصبی مرکزی قابل ردیابی است. افزون بر موارد مذکور، مطالعات جدید نشان میدهند که فعالیت الکتروآننسفالوگرام در نواحی پیشانی و گیجگاهی مغز کودکان درخودمانده نسبت به کودکان عادی کمتر است( کاکاوند، 1388).
تحول عمده فناوری، پژوهش از طریق کالبدشکافی را میسر ساخته و نشان میدهد که افرار درخودمانده در قسمتی از مغز خود نابهنجاری دارند. یکی از بخشهای نابهنجار که میان مخچه یا ورمیس نامیده میشود و درمخچه قرار دارد ممکن است با بدکاریهای شناختی که کودک درخودمانده دارد در ارتباط باشد( هاردمن و همکاران، 1948؛ ترجمه علیزاده و همکارانف 1388). مطالعات MRI افراد درخودمانده نشانگر افزایش حجم کلی مغز آنها میباشد. بیشترین اندازه در لوب پس سری، آهیانه و گیجگاهی روی میدهد. علت افزایش حجم مغز را در سه دلیل احتمالی میدانند.
1)افزایش احتمالی بافت غیر نورونی مغز
2) کاهش مرگ نورونها
3) افزایش عصبزایی(کورچن و همکاران، 1995 به نقل از مش و وولف، 2008؛ ترجمه مکی آبادی 1389)
یکی از مهمترین یافتههای 10 سال اخیر تخریب سیستم لیمبیک بخصوص آمیگدال و هیپوکامپ در کودکان درخودمانده است. این یافته نتیجه تحقیقات دکتر مارگارت بامن و دکتر توماس است. طبق شواهد این محققین تراکم نورونهای آمیگدال و هیپوکامپ زیاد بوده و این نورونها در مقایسه با افراد طبیعی کوچکتر است. آنچه در مورد آمیگدال و هیپوکامپ میدانیم بر اساس تحقیقات انجام شده بر روی حیوانات است. تجربیات نشان داده که با برداشتن آمیگدال و آسیب به آن در حیوانات، رفتارهای مشابه کودکان درخودمانده نظیر کنارهگیری و انزوا، رفتارهای وسواس جبری، مشکل در بازخوانی اطلاعات از حافظه، اختلال در تطبیق با موقعیت و یا رویدادهای جدید به وجود میآید. علاوه بر آن آمیگدال مسئول پاسخگویی به تحریکات حسی نظیر صدا، نور، بوها و همچنین هیجانات میباشد( سالمون و همکاران، 2003 به نقل از همان منبع)
هیپوکامپ در امر یادگیری و حافظه نقش دارد. آسیب به هیپوکامپ و یا برداشتن آن باعث اختلال در ذخیره اطلاعات جدید در حافظه و رفتارهای کلیشهای، خودتحریکی و بیشفعالی خواهد شد. بنابراین باید رابطه سیستم لیمبیک و رفتارهای درخودماندگی را مد نظر قرار داد(رافعی، 1385).
آسیب عصب شناختی ممکن است بر اثر برخی مشکلات در دورهی رشد پیش از تولد مانند عفونتهای مادر در هنگام بارداری، سومصرف الکل و سایر مشکلات دوران بارداری و همچنین مشکلاتی مربوط به فرآیند تولد نظیر خونریزی غیر طبیعی، زایمان دشوار و نبود اکسیژن از جمله عوامل بروز آسیبهای عصب شناختی در نوزادان شناخته شده است( هاردمن و همکاران، 1948؛ ترجمه علیزاده و همکاران، 1388).

پایان نامهاینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

2-6-5- عوامل شناختی
زندگی اجتماعی روزانه و ارتباط موفق با افراد اجتماع بستگی زیادی به توانایی ارزیابی رفتار دیگر مردم بر اساس حالتهای روحی آنها مانند احساسات و افکار و اعتقادشان دارد. همهی این توانایی به تئوری ذهن برمیگردد. در دو دههی پیش بارون کوهن و همکارانش انقلابی را در تحقیقات اختلال درخودماندگی به وجود آوردند آنها نشان دادند که کودکان درخودمانده حتی آنهایی که توانایی ذهنی و کلامی بالایی داشتند وبالاتر از 4 سال داشتند نمیتوانند تکلیف تئوری ذهن را با موفقیت انجام دهند و به این نتیجه رسیدند که نقص در تئوری ذهن یکی از نشانه های اصلی در کودکان درخودمانده است(تاگر، 2007).
همه افراد این درک را دارند که دیگران احساساتی و افکاری متفاوت از خودشان دارند و میتوانند رفتار دیگران را براساس این توانایی پیشبینی کنند و رفتار خودشان را تعدیل کنند. ولی کودکان درخودمانده فاقد این توانایی هستند. آزمایش کلاسیک تئوری ذهن به نام تکلیف اشتباه برای اولین بار توسط هاینز ویمر و جوزف برنر و جوزف برنر در سال 1983 انجام شد. این آزمایش که به نام بازی سالی و آنه معروف است به این گونه است که به کودک میگویند دختری به نام سالی یک شکلاتی را در داخل کشوی میزی قرار میدهد و اتاق را ترک میکند دختری دیگری به نام آنه وارد اتاق میشود و جای شکلات را تغییر میدهد و شکلات را داخل کمد قرار میدهد. سالی وارد اتاق میشود از کودک سوال میشود که سالی در کجا به دنبال شکلات میگردد. هر فردی که تئوری ذهن داشته باشد میگوید در داخل کشو یعنی در جایی که شکلات را گذاشته است. چون سالی هرگز ندیده است که مکان شکلات تغییر کرده است، در نتیجه بر اساس باورش باید رفتار کند. کودکانی که تئوری ذهن ندارند نمیتوانند چنین باوری داشته باشند و معتقد هستند که چون ای

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *