منابع و ماخذ تحقیق مهارتهای اجتماعی

شکلات تغییر کرده و داخل کمد گذاشته شده پس سالی نیز باید همان جا به دنبالش بگردد. کودکان درخودمانده این تکلیف را با موفقیت انجام نمیدهند و با شکست مواجه میشوند، زیرا فاقد تئوری ذهن هستند( بارنت، 2010).
برای افراد درخودمانده درک احساسات و افکار دیگران واقعا مشکل و سخت است. آنها فقط جهانی را با چشمان خود میبینند را درک میکنند و همین امر باعث مشکل در ارتباطات اجتماعی افراد میشود( یاپکو، 2003).
یکی دیگر از مشکلات این کودکان نقص در انسجام مرکزی میباشد. فریت 1991 بیان میکند که افراد مبتلا به درخودماندگی فاقد انسجام مرکزی هستند. به این معنی که افراد درخودمانده قادر نیستند معانی را از اطلاعات استخراج کنند و در یک مفهوم کلی و منسجم یکپارچه کنند و با آموختههای قبلی تعمیم دهند. افراد درخودمانده قادر نیستند یک تصورکلی و کامل ببینند و اغلب به جزئیات نامربوط تمرکز میکنند و نشانه های مهم و مرتبط را که اهمیت دارند را از دست میدهند. برای مثال یک فرد درخودمانده نمیتواند حالت صورت دیگران را بفهمد، مثلا حالت های عصبانی، ناراحت و خوشحال را نمیتواند درک کند. به همین دلیل نمیتواند رفتارش را با رفتار طرف مقابل تطابق دهد و همین باعث بروز رفتارهای نامناسب میشود. در نتیجه ضعف در انسجام مرکزی افراد درخودمانده را در انجام دادن رفتار مناسب در شرایط خاص و تغییر رفتارشان با توجه به تغییر شرایط و محیط، ناتوان میکند و باعث میشود که این افراد نتوانند در شرایط متفاوت رفتارشان را سازگار و تعمیم دهند. گری بیان میکند که فقدان در تئوری ذهن و انسجام مرکزی باعث میشود این افراد اطلاعات ضروری در شرایط اجتماعی را از دست بدهند. همچنین اضافه میکند که توانایی خواندن ذهن وآگاهی از دیدگاه دیگران و توانایی انسجام مرکزی به این معنی است که همهی افراد یک سری نشانه های غیر کلامی دارند که اطلاعات خیلی ضروری را به همراه خود حمل میکنند که افراد درخودمانده قادر به درک این نشانه ها نیستند و همین باعث میشود نتوانند اطلاعات اجتماعی به خوبی درک کنند. به همین دلیل گری یک تکنیک به نام داستانهای اجتماعی ابداع کرده است که به این افراد کمک میکند در زمینه های خاص اجتماعی چگونه رفتار کنند و مهارتهای اجتماعی را به این افراد آموزش دهد( هالی و آرنولد، 2005).
2-7- روش های درمانی برای کودکان درخودمانده
درمانهای متعددی برای کاهش نشانه های درخودماندگی وجود دارد. اگرچه برای اختلال درخودماندگی درمان قطعی وجود ندارد اما درصورت آموزش مستمر و با کیفیت بالا سطح عملکرد این افراد افزایش مییابد(یاپکو، 2003).
باید توجه داشته باشیم که موثرترین راهبردهای مداخله، راهبردهایی هستند که بسیار ساختارمند و مستمر هستند و آموزش باید به صورت گامهای کوچک و براساس ارزیابی سطح رشد فعلی، مهارتها و پاسخهای موجود کودک طرح ریزی شده باشد( میرندا و اسکولر، 1988).
روش های درمانی که برای کودکان درخودمانده است به دو دستهی کلی تقسیم میشود که شامل مداخلات روانی-آموزشی و مداخلات تکمیلی که هر کدام از این مداخلات شامل زیر مجموعههایی هستند( صمدی و مک کانکی، 1390).
مداخلات روانی-آموزشی شامل چهار روش مداخلهای است که این روشها شامل :
1)مداخلات جامع بهنگام رفتاری
2) آموزش و تربیت کودکان دارای اختلال درخودماندگی و ناتوان یادگیری
3) نظام برقراری ارتباط با بهره گرفتن از تبادل تصویر
4) داستانهای اجتماعی
در زیر توضیح کاملی در ارتباط با هر کدام از این روشها آورده شده است.
2-7-1- مداخلات جامع بهنگام رفتاری

پیش از هر چیز باید توضیح داده شود که این روش با عناوین و اسامی مختلفی از قبیل روش تحلیل رفتار کاربردی نیز معرفی شده است( صمدی و مک کانکی، 1390).
این شیوه یکی از معروفترین روش های درمانی برای کودکان درخودمانده میباشد. این روش به صورت آموزش انفرادی یک به یک است و تقویت به عنوان یکی از عناصر بسیار مهم این برنامه رفتاریدر نظر گرفته میشود( تورکینگتون، 2007).
این روش برگرفته از فلسفه اسکینر میباشد. اسکینر یک رفتارگرا است و معتقد است که فقط رفتار قابل مشاهده ارزش علمی دارد نه احساسات و افکاری که مشاهده نمیشود. روش مداخلات جامع بهنگام رفتاری به دنبال این موضوع است که چگونه محیط باعث تغییر رفتار میشود. یکی از پیشگامان این روش دکتر لوواس در دانشگاه کالیفرنیا است. این روش برای کودکان 2 تا 8 سال پیشنهاد میشود و به صورت فشرده روزی 8 ساعت و 5 تا 6 روز در هفته ارائه میشود. این روش مبتنی بر تقویت رفتارهای مثبت و تنبیه رفتارهای منفی است و هدف اصلی آن رشد مهارتهای اجتماعی، واکنش حسی مناسب و تشویق به تعامل با دیگران است(بارنت، 2010).
2-7-2- آموزش و تربیت کودکان دارای اختلال درخودماندگی و ناتوانیهای ارتباطی
این روش که اغلب به برنامه آموزش ساختار مشهور است در سال 1972 توسط اریک اسکاپلر تهیه شده است. این برنامه به عنوان برنامه جامع مبتنی بر جامعه ایالتی به منظور ارائه خدمات و آماده سازی کودکان دارای اختلال درخودماندگی و سایر اختلالهای وابسته به آن به منظور انجام فعالیتهای موثر در خانه، مدرسه و جامعه توصیف شده است( صمدی و مک کانکی، 1390). این روش بر اساس نشانه های بصری به منظور تکمیل گفتار فرد استفاده میشود و این روش بر روی محیط ساختار یافته تاکید زیادی دارد و کودکان را تشویق میکند تا مستقلتر در محیط عمل کنند. این روش به صورت فرد به فرد است و قبل از شروع کار، ارزیابی دقیقی از مهارتهای فرد و شیوهی یادگیری کودک، نیازها و علایقاش صورت میگیرد( تورکینگتون، 2007).
2-7-3- سیستم مبادله تصویر
این روش در سال 1994 توسط فراست و باندی پایه گذاری شده است و از طریق تصویر به کودکان درخودمانده که نمیتوانند صحبت کنند، کمک میکند آغازگر ارتباط باشند و بتوانند از طریق این روش نیازهای خود را در محیط بر طرف کنند.این برنامه برگرفته از دیدگاه رفتاری است و به فرد آموزش میدهد که با بهره گرفتن از تصویر شی یا خوراکی مورد علاقه بتوانند آن را در محیط به دست آورند و این روش دارای شش مرحله است که هر مرحله بر اساس مرحله قبل پایهگذاری شده است( سالزر، 2009).
2-7-4- داستانهای اجتماعی
داستانهای اجتماعی که برای اولین بار توسط کارول گری در سال 1991 پایهگذاری شد، نوعی ابزار آموزشی برای کودکان و بزرگسالان درخودمانده و طیف درخودمانده است که اطلاعاتی را از محیط اطراف در اختیار کودکان قرار میدهد و شرایط و مفاهیمی که در محیط وجود دارد را برای آنها توضیح میدهد. هر داستان اجتماعی به صورت انفرادی و بر اساس مشکلات فردی و شخصیتی هر فرد نوشته میشود. داستان های اجتماعی بر نیازهای افراد درخودمانده تمرکز دارد. در واقع افراد درخودمانده در رفتارهای اجتماعی مشکلاتی دارند و این مشکلات باعث بهجود آمدن چالشهای برای این افراد میشود. به همین دلیل داستانهای اجتماعی به افراد درخودمانده کمک میکند تا این مشکلات را در محیط اطرافشان کاهش دهند و به آنها آموزش میدهد تا چگونه با افراد دیگر ارتباط برقرار کنند.هدف از داستانهای اجتماعی در اختیار قرار دادن اطلاعات مرتبط با محیط به افراد درخودمانده است. اطلاعاتی مانند اینکه این افراد درکجا، چه موقع، درچه شرایطی وچه کسی و چه اتفاقی چه دلیلی میافتد است. زیر بنای این رویکرد تئوری ذهن است. افراد درخودمانده درتئوری ذهن نقص جدی دارند و افکار و احساسات دیگران را درک نمیکنند. به همین دلیل گری یک ارتباطی بین داستانهای اجتماعی و تئوری ذهن ایجاد کرده است و داستانهای اجتماعی میتواند سبب بهبود این نقص در کودکان درخودمانده شود. داستان اجتماعی به کودک کمک میکند تا افکار و احساسات و حالتهای چهره افراد دیگر را درک کنند و همین درک سبب میشود که رفتاری مناسب با شرایط اجتماعی داشته باشند. آشکار است که داستان اجتماعی سبب افزایش درک و شناخت اجتماعی میشود. داستانهای اجتماعی مبتنی بر سبک یادگیری افراد درخودمانده است، و از طریق دیداری آموزش میدهد. روش داستانهای اجتماعی به این گونه است که افراد درخودمانده را قادر میسازد که قضاوت اجتماعی را در خود رشد دهند و قدرت پیشبینی پذیری و درک و فهم اجتماعیشان را افزایش میدهد. گری بیان میکند که موقعیتهای قابل پیشبینی میتواند برای رفتارها و واکنشهای اجتماعی کودکان درخودمانده مناسبتر باشد و داستانهای اجتماعی این امکان را فراهم میکند تا فرد بتواند قبل از وارد شدن به آن موقعیت اجتماعی مورد نظر آن موقعیت را پیش بینی کند و خودش را برای روبرو شدن با موقعیت جدید آماده کند. برای مثال در موقعیتی که اولین بار برای فرد درخودمانده رخ میدهد( مانند سفر کردن با قطار)، داستانهای اجتماعی موقعیت و شرایطی را که برای فرد درخودمانده گیج کنند است را معرفی میکند. به طوری که در حالت عادی افراد درخودمانده قادر نیستند آن را درک کنند و این کار باعث کاهش اضطراب افراد درخودمانده و افزایش درک و
فهم اجتمتعیشان میشود. اسکاپلر بیان میکند برای رسیدگی به مشکلات رفتاری کودکان درخودمانده باید بر مشکلات پایهای این افراد که باعث بروز رفتارهای نامناسب آنها میشود تمرکز داشت. بر همین اساس داستانهای اجتماعی بیشتر بر مشکلات شناختی تمرکز دارد تا بر روی خود رفتار، یعنی بیشتر تمرکز بر روی این دارد که چه چیزی باعث وقوع چنین رفتاری میشود(هالی و آرنولد، 2005).
2-8- مداخلات تکمیلی
دستهای دیگر از مداخلات وجود دارند که به مداخلات تکمیلی مشهور هستند که شامل روش های زیر هستند:
1)مداخلات غذایی
2) روش دی.آی.آر
3) برنامهسان رایز
4) درمان به شیوه یکپارچگی حسی
در زیر توضیح کامل در ارتباط با هر کدام از این روشها آورده شده است.
2-8-1- مداخلات غذایی
این روش بر اساس این دو دیدگاه است که حساسیتهای غذایی عاملی برای ایجاد علائم درخودماندگی است و اینکه کمبود یک ماده غذایی ویژه و یا نوعی از ویتامینها میتواند عاملی برای ایجاد دستهای از علائم اختلالات طیف درخودماندگی باشد( صمدی و مک کانکی، 1390).
رژیم غذایی که برای این افراد تایید شده برنامهی غذایی عاری از گلوتین که در مواد غذایی مانند غلات وجود دارد و کازوئین نیزکه پروتئین موجود در شیر است. اغلب والدین ویتامین ب 6 با منیزیوم را برای فرزندانشان مفید گزارش دادند. البته نتایج پژوهش همگی مفید بودن این ویتامین را گزارش نکرده و دستهای دیگر منفی بودن این روش را گزارش کردهاند. سکرتین نیز یک ماده دارویی است که برای کمک به مشکل دستگاه گوارش افراد درخودمانده که توسط مرکز فرآوردههای دارویی و غذایی آمریکا مورد تایید قرار گرفته و تحقیقات گزارشهایی را در مورد بهتر شدن الگوی خواب، ارتباط چشمی، مهارتهای زبانی و گفتاری دادهاند(تورکینگتون، 2007).
مادهای دیگر به نام سالیسات تشدید کنندهی فعالیتهای کودک هستند و خوراکیهای حاوی این ماده باید از لیست غذایی ک.دک حذف شوند. این خوراکیها مانند( خشکبار، توت، مرکبات و داروهایی مانند آسپرین) میباشد( صمدی و مک کانکی، 1390).
2-8-2- روش دی.آی.آر
به این روش رویکرد رشدی مبتنی بر ارتباط انفرادی نیز گفته میشود. پایه و اساس این رویکرد بر اساس روش بازی درمانی است و این روش برای اولین بار توسط دکتر استانلی گریسپان و سرنا ویدر به کار برده شد است. فلسفه این روش این است که به کودک کمک میکند تا بتواند با جهان اطراف خود ارتباط برقرار کند( یاپکو، 2003). این روش که به روش فلور تایم نیز معروف است. روش فلور تایم به جلسهی غیر رسمی افراد بر روی موکت اشاره دارد که در این جلسه کودک و بزرگسال از طریق فعالیتهای بازی متناسب با سطح رشد کودک به طور طبیعی باهم ارتباط برقرار میکنند. این رویکرد به طور عمده توسط والدین در خانه اجرا میشود، اما میتواند توسط معلمان و متخصصان در مراکز پیشدبستانی نیز مورد استفاده قرار گیرد(وستوود، 2009؛ ترجمه همتی علمدارلو و شجاعی، 1391).
2-8-3- برنامهسان رایز
این روش نوعی برنامه مبتنی بر خانه است که برای کودکان با اختلالهای طیف درخودماندگی و سایر ناتواناییهای رشدی توسط باری نیل کافمن و سماهاریا کافمن تهیه شده است. در واقع نوعی برنامه بازی درمانی مبتنی بر ارتباط است که توسط والدین اجرا میشود( وستوود، 2009؛ ترجمه همتی علمدارلو و شجاعی، 1391)
روش سان رایز شامل پنج مرحله است و هر مرحله خود به چندین زیر بخش تقسیم میشود. بخشهای موجود در سه مرحله اولیه عبارتند از ارتباط چشمی، ارتباط کلامی، توجه دوجانبه، انعطاف و مدارا و آمادگی برای آموزش. مرحله چهارم و پنجم علاوه بر پنج بخش ذکر شده پیشین هر یک دارای یک بخش اضافی هستند. بخش اضافی مرحله چهارم امل آمادگی برای رفتن به مدرسه است و بخش اضافی مرحله پنجم شامل آغاز مدرسه میشود( صمدی و مک کانکی، 1390).
2-8-4- روش یکپاچگی حسی
این روش در دههی 1960 میلادی توسط جین آیرس ارائه شد. این روش میتوان با افراد دارای اختلال ذهنی و جسمی نیز مورد استفاده قرار داد و روشی خاص برای افراد درخودمانده نیست(صمدی و مک کانکی، 1390).
هدف این روش کمک به کودک درخودمانده به منظور پردازش کارآمدتر درونداد حسی و جلوگیری از واکنشهای افراطی به صداهای بلند یا نورهای روشن و توانمندسازی آنها برای تعامل بهتر با محیطاست. این روش برنامه فعالیتهای حسی و فعالیتهای حرکتی درشت و ظریف است. این برنامه معمولا توسط کاردرمانگر و هفتهای سه یا چهار بار ارائه میشود( وستوود، 2009؛ ترجمه همتی علمدارلو و شجاعی، 1391).
2-9- بازی درمانی:

پایان نامهاینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

بازی درمانی یک تعامل کمکی بین کودک و بزرگسال آموزش دیده است که از طریق ارتباط نمادین در بازی، در جستجوی راه هایی برای ایجاد ارتیاط و کاهش آشفتگی های هیجانی کودک است. به طوری که کودک در طی تعاملات بین فردی با درمانگر، پذیرش، تخلیه هیجانی، کاهش اثرات رنج آور، جهت دهی مجدد تکانه ها و تجربه هیجانی تصحیح شده راتجربه می کند( محمداسماعیلی، 1382).
بازی درمانی رویکرد فعالی است که می توان آن را بطور انفرادی یا گروهی به کار برد، به گونه ای که به کودکان اجازه می دهند تا به واسطه بازی، در ابتدا با درمانگر ارتباط برقرار کرده و احساسات هوشیار و ناهوشیارشان را آشکار سازند( الکیند، 1981). نظریه های که تبیین بازی کودکان می پردازند، از لحاظ نوع تببین، بسیار متفاوتند، به طور مثال، بازی را به عنوان مولفه ای از تحول شناختی و عقلانی مورد توجه قرار می دهند، یا آن را فرایندی برای رها سازی استرس های مرتبط با رشد و بزرگ شدن می دانند، یا بازتابی از فشار های فرهنگی است، و وسیله ای برای مهارت های تازه می باشد( اسلاتر و دامبروسکی، 1981). مع ذلک هیچ یک از این نظریه ها تضادی در استفاده از بازی به عنوان یک روش درمانی ندارند. اگر چه افراد مختلف ممکن است درباره علت بازی کردن کودکان اختلاف نظر داشته باشند، ولی بااین نکته موافقند که بازی از مولفه های ضروری زندگی کودکان است، چرا که آنها به هنگام بازی معمولا در طبیعی ترین و راحت ترین وضعیت هستند، و به همان راحتی که بزرگسالان احساساتشان را از طریق گفتار ابراز می کنند، آنها نیز همین کار را به وسیله بازی انجام می دهند. بنابراین بازی وسیله فوق العاده کارآمد و موثری است که با کمک آن می توان وارد دنیای درونی کودکان شد( اسلاتر و دامبروسکی، 1981)..
زمینه آغاز این دیدگاه که بازی درمانی را به عنوان یک رویکرد درمانی مورد توجه قرار داده است، می توان به درمانگران دارای جهت گیری روان تحلیلگرانه نسبت داد. یکی از تاثیر گذارترین این افراد ملانی کلاین است، او بازی نمادین را به عنوان وسیله ای جایگزین برای ابراز کلامی و همچنین شیوه آشکار سازی خیالپردازی های کودک و احساسات ناهوشیارانه به طریق تداعی آزاد می دید که باید توسط درمانگر مورد تعبیر و تفسیر قرار گیرد( سگال، 1972).
یکی دیگر از پیشکسوتان، آنافروید(1947) است، که بازی برای ایجاد رابطه مثبت با کودکان و نهایتا ابزار کلامی