منابع مقاله درمورد شبکه های عصبی

دانلود پایان نامه

و خزانه لغات دیداری به همان اندازه مهم است که تکامل هجی کردن و مهارت های زبان نوشتاری.

این حافظه برای انجام تکالیف جور کردن از راه دیدن،کپی کردن اشکال،محاسبه مسائل ریاضی و یادگیری،طرز استفاده از وسایل بازی ها نیز بسیار مهم است0(ساموئل کرک،جیمز چلفانت،1377)
ارتباط حافظه بینایی با املا علاوه بر تعمیم های واجی، توانایی در املا آشکارا به حافظه توالی بینایی بستگی دارد. کودکی که ناتوان از یاد آوری یا تجسم حروف و ترتیب و توالی آن در کلمات باشد بلاتردید در املا ضعیف خواهد بود. بسیاری از تکنیک های مؤفق در آموزش املا عملاً به تقویت حافظه توالی بینایی تأکید داشته اند.برای مثال فرنالد فن رد گیری را برای آموزش املا تکمیل نموده است. این تکنیک با بکارگیری دو مسیر حسی حرکتی و لامسه، تصویر بصری کلمه را در ذهن کودک تقویت می کند، چرا که برای درست نویسی یک کلمه علاوه بر ضبط آن در حافظه باید توانست همان کلمه را به طور کامل به هنگام نوشتن به خاطر آورد.برعکس به هنگام خواندن، نگهداری تصویر بصری در بازشناسی کلمات لازم نیست.(فریار،رخشان، 1379)
تشخیص ضعف حافظه بینایی در املا موارد زیادی را می توان در ارتباط با عدم هماهنگی بین تلفظ و کتابت بیان نمود. لکن اکثر این مثال ها به زبان های دیگر مربوط می شوند0 اما آنچه به مشکل املا در زبان فارسی مربوط می شود علاوه بر اشکالات جزئی در این زبان بیشتر مربوط به تعدد حروف همصداست0
به عنوان مثال به نمونه های زیر توجه کنید: « دیروز منصور مریض شد،مادر و خواهرش او را به مطب پزشک رساندند. پذشک پص از معاینه برای منسور قرص های مخصوص نوشت. مادر وخاحرمنثورپث از خداحافظی متب پظشک را طرک کرده برای خرید غرس حای مخثوس به چند داروخانه سر زدند.»(فریار،رخشان،1379)
علت عمده این نوع غلط های دیکته ای ضعف حافظه بینایی است. یعنی کودک به خوبی قادر نیست تصویر حروف مورد نظر را در کلمه به خاطر بیاورد. رونویسی کردن درست این واژه ها می تواند به دانش آموز کمک کند، اما این کمک لزوماً به سایر موارد انتقال نمی یابد. بهتر است حافظه بینایی کودک را تقویت کنیم تا نه تنها دیکته درست واژه ای را که غلط نوشته است فراگیرد بلکه با خواندن و دیدن هر کلمه جدید توانایی به خاطر سپاری آن را داشته باشد.(تبریزی،1382)
راهبردهای درمانی تقویت حافظه بینایی تمرینات بهتر است به صورت بازی و با حوصله انجام شوند.تمرینات را با توجه به سن و ظرفیت پایه کودک شروع می کنیم:
1- چند شی یا اشکال هندسی و تصاویر (از دوشی،تصویر یا شکل شروع می کنیم) به کودک نشان می دهیم، پس از پوشاندن آن ها کودک باید اشیایی را که دیده بود نام ببرد و در صورت مؤفقیت تعداد را بیشتر می کنیم.
2- با موزائیک های رنگی شکلی را درست می کنیم و بعد از چند ثانیه که کودک آن ها را دید می خواهیم بدون دیدن طرح ، آن را بازسازی کند.
3- مهره های یا دکمه های رنگی و نخ و الگو را در اختیار کودک قرار می دهیم وبعد از اینکه به خوبی طرح الگو(از طرح های ساده شروع می کنیم) را دید و به حافظه سپرد می خواهیم بدون دیدن طرح،مهره ها را طبق الگو نخ کند.
4 – اشکالی را با چوب کبریت درست کرده و روی آن را می پوشانیم و از کودک می خواهیم آن را بازسازی کند.
5- کارت های تصاویر را به صورت دوتایی از پشت می چینیم و بازی را شروع می کنیم.ابتدا کودک دو کارت را برمی گرداند اگر شبیه به هم بودند به عنوان امتیاز یک کارت دیگر برمی گرداند در غیر اینصورت کارت ها را بر می گرداند اما جای آن ها را به خاطر می سپارد تا به محض برگرداندن کارت بعدی جای کارت مشابه را به خاطر بیاورد و بازی با نفر مقابل ادامه پیدا می کند.
6- مجموعه محدودی از اشکال، طرح ها یا اشیاء را به کودک نشان دهید و بخواهید مشابه همان قطعات را از بین وسایل دیگر پیدا کرده و با همان نظم بچیند. قطعات رنگی، قطعات منقوش یا انواع کاشی ها و سرامیک برای چنین تمریناتی می تواند مفید باشد.
7- بر روی یک صفحه پارچه ای، تصاویری از فعالیت هایی که بیان کننده داستانی هستند قرار دهید.تصاویر را بردارید و از دانش آموز بخواهید که داستان را براساس حافظه بینایی تصویر کنند.
8- مجموعه ای از اشیاء را به کودک نشان دهید. روی اشیاء را بپوشانید و یکی از اشیاء را بردارید، دوباره مجموعه اشیاء را نشان دهید و از او بخواهید شیئ حذف شده را شناسایی کند.
9- یک تصویر نسبتاً مرکب نشان می دهیم و از می خواهیم تا کل و اجزاء آن را به خاطر بسپارد پس از اینکه کودک خوب به تصویر دقت کرد، تصویر را مخفی می کنیم و اجزای تصویر را از وی سؤال می کنیم.
10- از دانش آموز می خواهیم به بیرون از کلاس یا اتاق برود و در غیاب اوجای وسایل یا جای نشستن افراد را عوض می کنیم و از دانش آموز می خواهیم به کلاس یا اتاق برگردد و تغییرات را حدس بزند.
11- چند کارت مقوایی به ابعاد 10×7 سانتی متر تهیه کرده و برروی هر کدام یک واژه می نویسیم. کارت ها را به دانش آموز می دهیم تا واژه ها را به خاطر بسپارد سپس کارت ها را از او می گیریم و یکی دو کارت را از بین کارت ها برمی داریم و سپس بقیه کارت ها را به دانش آموز برمی گردانیم و می خواهیم بگوید کدام کارت ها را برداشتیم.
12- روی کارت هایی به ابعاد 10×7 سانتی متر (روی هر کارت)، یک واژه را می نویسیم و بعد از برگرداندن آن می خواهیم وازه ها را بخواند، در صورت مؤفقیت کارت ها را بیشتر می کنیم.
13- در مرحله بعد می خواهیم دیکته واژه هایی را که روی کارت ها دیده است روی هوا بنویسد.
14- پس از انجام تمرین های بالا می توان به جای کارت های10×7 از کارت های7×5 سانتی متر که در آن چند کلمه نوشنه شده استفاده کرد تا کودک همزمان چند کلمه را ببیند و به خاطر بسپارد(زرین قلم،1371).
ادراک:
ادراک به معنی شناخت اطلاعات حسی است ، یا مکانیسمی است که بوسیله آن مغز به دور از تحریک حسی به عمل شناختی و مفهوم سازی می پرداز . سازه های مختلفی از ادراک در ناتوانیهای یادگیری معنی و کاربرد یافته اند که از میان آنها مفهوم مسیر ادراکی ، مفهوم نظام های نیمه مختار کارکرد مغز ، ادراک کل و جزء ، ادراک بینایی ، ادراک شنوایی ، ادراک هاپتیک ، ادراک حس به حس ، ادراک شکل و جهت ، و ادراک اجتماعی از اهمیت ویژه ای برخوردا هستند (رهبانفرد،1377) .

مفهوم مسیر ادراکی
تفاوت های زیادی در روش یادگیری کودکان وجود دارد . برخی از آنها از راه گوش بهتر یاد می گیرند ، برخی با نگاه کردن و برخی از طریق لامسه یا با انجام عملی ، یادگیری شان بهتر صورت می گیرد . هر کدام از این راه های یادگیری و دریافت اطلاعات یک مسیر ادراکی ، نامیده می شود . بسیاری از کودکانیکه مشکلات یادگیری دارند در یکی از این مسیرهای ادراکی نسبت به دیگر مسیرها دارای برتری و آمادگی بیشتری هستند . بعلاوه یک مسیر ادراکی بخصوص ممکن است در تعدادی از کودکان بقدری محبوب باشد که یادگیری از آن طریق برای آنان حاصلی نداشته باشد (وپمن 1968 )
کودکان معمولا دارای یک مسیر ادراکی بهینه هستند . بدین معنی که برخی از کودکان از طریق گوشهای خود و یا با عمل گوش دادن موثر تر یاد میگیرند ( مسیر شنوایی ) ، برخی دیگر از راه چشم هایشان این فراگیری را بهتر صورت می دهند ( مسیر بینایی ) ، تعداد کمی از کودکان نیز هستند که به نظر می رسد از راه لمس یادگیری کارآمدی داشته باشند ( مسیر لمسی ) یا بوسیله احساس عضلانی بهتر یاد می گیرند ( مسیر حس حرکت ) (رهبانفرد،1377) ..
مشاهده بالینی گرایش فرد برای ترجیح یک مسیر ادراکی به دیگر درون داده ای ادراکی بوسیله شارکو ( 1953 ) بعمل آمد . او مردم را به سه دسته فراگیران گوشی ، فراگیران چشمی ، و فراگیران لمسی طبقه بندی کرد . همزمان با او دانشمندان روسی نیز به گونه شناسی ترجیحی مسیرهای ادراکی افرا بهنگام یادگیری دست زدندن ( لوریا 1966 ) .
مفهوم نظام های نمیه مختار
نظر مشابهی از ادراک در مدل نظام های نمیه مختار سازمان و کارکرد مغز ارائه گردیده است (جانسون میکلباست ـ 1967 ) . به طور خلاصه ، این نظر مغز را همچون مجموعه ای از نظام های حساسه نیمه مستقل نظیر نظام شنوایی ، نظام بینایی ، نظام لمسی ، و نظام عضلانی تصور می کند . نظام حساسه عنوان شده می تواند در سه وجه دارای عملکرد باشد : ( 1 ) به عنوان یک مسیر حسی نیمه مستقل چون دیگر کانالهای حسی ، ( 2 ) در روش مکمل با سایر نظام ها ، ( 3 ) با سایر نام ها به عنوان یک مجموعه واحد اصطلاحات زیرین در ارتباط با این سه نوع ویژه کار نظام مغز مورد استفاده قرار می گیرد : ( 1 ) کارکرد درون عصبی حسی ؛ ( 2 ) کارکرد بین عصبی حسی ؛ و ( 3 ) کارکرد یگانه .
نظام درون عصبی حسی به آن نوع یادگیری مربوط می شود ه بطور کامل از راه یک مسیر حسی انجام می گیرد ، یعنی آن نوع یادگیری که از راه یک مسیر درون داد حسی که نسبتا مستقل عمل می کند حاصل می شود . با توجه به این امر ذهنی ، می توان گفت که بعضی اعمال یادگیری اساسا شنودی و برخی اساسا مربوط به بینایی هستند . برای مثال ، در خلال یک آزمون شنودی ، مسیر شنوایی بالنسبه مستقل عمل می کند ، و این امر بیانگر عمل درون عصبی حسی است . استنباط این مدل آن است که ممکن است ناتوانی منحصرا در یک مسیر حسی پیدا شود بی آنکه از دیگر مسیرها سرایت کرده باشد . بدین معنی که مثلا امکان دارد یک آسیب دیدگی در نظام شنوایی ، به نظام بینایی ارتباطی نداشته باشد . بطور کلی مفهوم نظام درون عصبی حسی مشابه مفهوم مسیر ادراکی است(میلانی فر،1387) .
نظام بین عصبی حسی به آن نوع یادگیری مربوط می شود که از عمل متقابل و مرتبط دو یا چند نظام مرکب حاصل شده باشد . در این رابطه مغز به عنوان مکانیسمی برای بازتاب اطلاعات بینایی به شنوایی یاشنوایی به حرکتی کمک می کند . نظام بین عصبی حسی شامل آندسته از فراگردهای درون مغزی است که طی آنها یک نوع اطلاعات عصبی حسی به مسیر دیگری در داخل مغز انتقال داده می شود(میلانی فر،1387) .
یادگیری یگانه ، سومین نظام مفهوم نیمه مستقل عمل مغز است . در این نوع یادگیری ، تمام نظام ها همچون یک واحد یگانه تومان عمل می کنند . بسیار از مشکلات یادگیری به این حیطه مربوط می شود . گفته شده است که نقائصی در یادگیری غیر کلامی ، ادراک اجتماعی ، مفهوم سازی ، یا درک مطلب ممکن است به علت آسیب دیدگی در نظام یگانه باشد .
دیدگاه عملکرد یگانه کارکردهای مغزی به عنوان عاملی در بررسی ناتوانیهای یادگیری توسط کچام ( 1967 ) تکمیل شده است . وی مشاهده کرد که افرادی وجود دارند که اختلالات خواندن آنها ناشی از برخی اشکال اختلال در کارکرد درون یا بین نیمکرده های کرتکس مغزی است .
همینطور آیزنبرگ ( 1957 ) گفته است :
نظام اعصاب مرکزی نباید به عنوان شبکه ای مشابه مدارهای تلفن در نظر گرفته شود . بلکه در واقع باید بمنزله حوزه های نا پایدار الکتریکی تصور شوند ، بطوریکه روابط متقابل و دوسو به جوهر عمل و ماهیت آن محسوب می گردد .
هر نوع کژکاری در تعامل کرتکس مغزی ، قابلیت تطابق اجتماعی ارگانیسم را دگرگون خواهد ساخت .

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

مطلب مشابه :  میزان مشارکت اجتماعی و احساس تعلق اجتماعی

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

انباشت نظامهای حسی
چارچوب نظام های نیمه مختار مفهوم انباشت مغزی را هم به میان کشیده است . بر اساس این مفهوم ، دریافت اطلا عات از راه یک مسیر حسی ممکن است با دریافت اطلاعات از مسیر حسی دیگر تداخل کند . کودک ناتوان در یادگیری در مقایسه با کودک بهنجار برای دریافت و گردآوری همزمان اطلاعات رسیده از نظام های مختلف درون داد از قدرت و تحمل کمتری برخوردار است . این فرایند را می شود با کار یک فیوز که نمی تواند بیش از ظرفیت معین جریان برق از خود عبور دهد و بلافاصله می سوزد مقایسه کرد . ناتوانی در پذیرش و آمایش اطلاعات بسیار زیاد باعث می شد که مغز دچار انباشت شده و در هم بریزد . علائم این چنین انباشتی عبارتند از : سردرگمی ، ضعف یادآوری ، واپس روی ، خودداری از تکالیف ، دقت محدود ، کج خلقی و حتی حمله های مرضی ( جانسون میکلباست ـ 1967 ) .
برخی شیوه های نظری ، تحریک همزمان تمام مسیرهای حسی را برای تقویت یادگیری پیشنهاد می کنند ( فوناند 1943 ـ کیلینگ هام و استیلمن 1966 ) دلایل تجویز چنین روش هایی در یادگیری خواندن این است که تحریک چشم ، گوش ، حس لامسه و نواحی حرکتی ، به طور همزمان به یادگیری کلمه کمک خواهد کرد . کودک کلمه را خواهد شنید، آنرا خواهد دید ، آنرا خواهد گفت ، احساس خواهد کرد ، آنرا خواهد نوشت ، و شاید آنرا هجی خواهد کرد . در مقابل شیوه نظام های نیمه مختار هشدار می دهد که در مورد کودکان ناتوان در یادگیری ، استفاده از این روش ممکن است با انباشت مغزی آنان موجب شکست یادگیری شود (میلانی فر،1387).
از پیام های حسی تا ادراک
تمامی اطلاعات دریافت شده توسط گیرنده های حسی باید جهت پردازش به قشر حرکتی مناسب فرستاده شوند . عضوی که نقش مهمی در این انتقال دارد تالاموس است . تمامی داده های حسی به جز بویایی اول به تالاموس می روند . داده ها از آن جا به بخش های ویژه ای از قشر مغز که به پردازش تصوی ، صدا ، مزه یا لامسه اختصاص داده شده اند ، فرستاده می شوند . بحث در مورد فیزیولوژی پیچیده پشت این کارها از حوزه این کتاب خارج است اما مهم است بدانید که اطلاعات هنگام حرکت از گیرنده های حسی به محل پردازش ، به نوعی تغییر می یابند . اطلاعات از یک فوتون نوری یا موج صوتی به یک درک تبدیل می شوند ؛ به عبارت دیگر ، ما فوتون نوری یا موج صوتی را نمی بینیم بلکه یک تصویر یا صدا را درک می کنیم و ادراک ، در آن لحظه به طرز بی نظیری توسط ذهن درک کننده ما شکل می گیرد . ( پاتریشا ولف ، 2001 )
ادراک به معنایی اطلاق می شود که ما به اطلاعات دریافتی توسط حس ها متصل می کنیم . چشمان ما ممکن است یک تصویر را مثل یک دوربین بگیرند ، اما آنچه ما می بینیم ( یا درک می کنمی ) تحت تاثیر اطلاعاتی است که ما در مغزمان ذخیره کرده ایم ؛ برای مثال به این تصویر نگاه کنید : B. اگر به شما بگویند این چه عددی است احتمالا خواهید گفت « 3 » . اما اگر از شما بپرسند چه حرفی است شما خواهید گفت « B » . تصویر عوض نشد ، بلکه درک شما بر اساس آنچه از شما پرسیده شد و دانش شما از علم اعداد و حروف الفبا تغییر یافت . برای کودکی که اطلاعات قبلی از اعداد یا حروف الفبا ندارد ، حرف B ، شکلی بی معنا روی کاغذ است ؛ بنابراین ، اختصاص دادن معنا به محرک های ورودی به دانش قبلی ما و آنچه که ما انتظار دیدنش را داریم ، بستگی دارد ؛ به عبارتی ، مغز شبکه های عصبی موجود اطلاعاتی را بررسی می کند تا ببیند آیا اطلاعات جدید چیزی هست که یک شبکه عصبیی که قبلا ذخیره شده را فعال نماید ( ما در فصل بعد به نحوه تشکیل شبکه های عصبی خواهیم پرداخت ) . این تطابق داده های جدید به اطلاعات ذخیره شده « شناخت الگویی » نامیده می شود و جنبه مهمی از توجهی است . شناخت الگویی آن قدر خوب عمل می کند که شما می توانید یک حرف الفبا را به هر شکلی که باشد ( b یا B ) تشخیص دهید . اما اگر شما قبلا حرف b را ندیده باشید و ندانید که بیانگر چه چیزی است ، آن گاه حرف b برای شما بی معنی می شود ؛ چون ، هیچ شناختی برای تطابق وجود ندارد . . ( پاتریشا ولف ، 2001 )
ادراک کل و جزء
علاوه بر تفاوت های موجود در مسیرهای ادراکی یادگیری ، تفاوت دیگری نیز در شکل کلی (سبک ) ادراک به صورت « مدرکات کل » و « مدرکات جزء » مشاهده شده است ( گی نس 1958 ) . بدین معنی که برخی از کودکان ظاهرا کلیت یک شیئی را درک می کنند ] هیئت کلی [ ، در حالیکه کودکانی هم هستند که گرایش به تمرکز دقت روی جزییات وقایع دارند و به کل توجهی نمی کنند . این ویژگی ادراکی درست شبیه تفاوت ادراک در مورد نقش و زمینه است به همان نحو که اشتراوس و لتی نن ( 1947 ) درباره برخی از کودکان ضایع مغز به آنها اشاره کردند . بهرحال توانایی دیدن کل و توانایی دیدن اجزاء ، هر دو برای یادگیری کارآمد ضروری

این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید