منابع تاریخی و فکر و اندیشه

دانلود پایان نامه

یکی از مهمترین شاخه های شیعه، فرقه امامیه یا اثنی عشری است که به دلیل قبول دوازده امام به اثنی عشری شهرت دارند. این گروه از شیعیان به دلیل انکار جانشینی ابو بکر، از سوی اهل سنت به رافضی شهرت دارند. اینان معتقدند که پیامبر (ص) بر جانشینی علی (ع) به نص روشن اقرار کرده و نیت خویش را آشکارا بیان کرده است. با این حال بیشتر صحابه از اطاعت و فرمان او سرباز زدند و گمراه شدند.
شیعیان اثنی عشری را بنا به گفته شهرستانی در ملل و نحل، قطعیه نیز نامیده اند «اثنی عشری آنانند که به موت موسی کاظم بن جعفر صادق(ع) قطع کردند و به قطعیه مشهور شدند اینان معتقدند که امامت از وی به اولاد او رسیده ومی گویند بعد از موسی بن جعفر فرزندش علی امام است و بعد از او محمد تقی سپس علی بن محمد نقی و بعد حسن عسکری و بعد از وی پسرش حجه القائم مهدی که منتظَر اهل عالم است و دوازدهمین نجوم آسمان امامت است. »

  • شیعیان اثنی عشری نیز همانند اسماعیلیه امامت بعد از امام حسن وامام حسین را در دو برادر جایز نمی دانند و همچنین امامت را در فرزندان کسی که در زمان حیات پدرش مرده باشد جایز نمی دانند و یا در فرزندان برادر و یا دیگران باشد مگر اینکه برای کسی که در زمان پدرش مرده باشد امامت ثابت شده و شیعیان به قبول آن ملزم و مکلف باشند در غیر این صورت مذهب وعقیده پیروان اسماعیلیه درست و امامت محمد ابن اسماعیل بعداز وفات امام جعفر صادق ثابت خواهد شد و کسانی که خود را به آنها پیوسته اند مانند مبارکه و قرامطه مذهبشان برحق خواهد شد .
    به گفته شیخ مفید امامیه کسانی هستند که به وجوب امامت اعتقاد دارند و عصمت را یکی از شرایط امام می دانند و همچنین در تعیین شخص امام نص را واجب می دانند، «شیعیان اثنی عشری کسانی هستند که به وجوب امامت،عصمت ووجوب نص در تعیین شخص امام قائلند.»
    2-4-تحلیل معنای رافضیه
    رافض، رافضیه که در منابع تاریخی و ملل و نحل به صورتهای رافضیه، رافضیان وجمع روافض نیز آمده است از کلمه رفض گرفته شده وبه معنای ترک کردن است و در اصطلاح کلامی مخالفین امامیه، عنوانی است که بر همه فرقه های شیعه وگاهی فرقه های خاصی از آن و گاهی نیز بر کسانی که محبت خاندان پیامبر(ص)را ابراز می کردند به صورت تخفیف اطلاق می شد.
    در وجه استعمال این عنوان نظریات گوناگون وجود دارد: اشعری می گوید «دومین گروه از شیعه رافضیه یا امامیه اند که به خاطر انکار خلافت ابوبکر و عمر از سوی اهل سنت به این نام شهرت یافته اند. همگی براین باور استوارند که پیامبر(ص) برخلافت علی بن ابی طالب به نص روشن اقرار فرموده ونیت خویش را آشکار ساخته است پس از رحلت آن حضرت بیشتر صحابه از اطاعت فرمان او سر باز زدند و به گمراهی افتادند و علی (ع) در امور مصیب است وخطایی مرتکب نشده است »
    مفهوم رافضی و رفض چنان گسترده وعام است که اهل سنت و جماعت به هرکسی که کوچکترین اظهار تمایل به اهل بیت پیامبر کند لقب رافضی می دادند تا جایی که کسی مثل امام شافعی رهبر یکی از بزرگترین مذاهب چهار گانه اهل سنت می ترسید اگر در بیان فضائل علی (ع) وفرزندان آن حضرت بپردازد متهم به رفض و رافضی شود. دشمنان شیعه گفته اند اهل رافضه از یهود گرفته شده و این مطلب را منتسب به عبدالله بن سبا می کنند که مسئله رفض را از یهودیان گرفته است .
    اشعری در جای دیگر در علت نامگذاری شیعیان به رافضیه نوشته است «چون کوفیان بازید بن علی بن حسین بیعت کردند و زید به قصد خونخواهی جد خود قیام کرد از برخی از یاران خود شنید که به ابوبکر و عمر طعن می زدند وآنها را دشنام می دادند. با آنکه زید بر برتری علی (ع) در خلافت گواهی داد ولی ابوبکر و عمر را نیز دوست می داشت پس در مقابل یاران خود ایستاد وآنها را از طعن زدن به ابوبکر و عمر منع کرد و ازاین رو جمعی یارانش اورا رفض وترک کردند واز سپاهیان وی که حدود 35 هزار نفر بودند تنها دویست نفر باقی ماندند وزید به آنها گفت رفضتمونی، مرا ترک کردید و از آن به بعد شیعیانی که زید را ترک کردندن رافضه خوانده شدند.»
    نویسنده کتاب تبصره العوام بعد از بیان حدیث پیامبر (ص)که فرموده است «یهود پس از موسی به هفتاد ویک فرقه شدند وامت من به هفتادوسه فرقه شدند جمله هلاک باشند الا یک فرقه که نجات یابد» اظهار می دارد که اصل هفتاد وسه فرقه، دو فرقه است وهر کدام دارای دونام هستند یکی محمود ودیگری مذموم،فرقه اول که خود را اهل سنت و جماعت خواننداین نام محمود است وخصم، ایشان را نواصب خوانند این نام مذموم است. و فرقه دوم که خود را شیعه می خوانند و اهل ایمان وخصم، ایشان را روافض خوانند این اسم نزد خصم اسم ذم است.»
    بعضی نوشته اند که علت اطلاق اصطلاح رافضی به شیعیان و سبب پیدایش آن این بوده است که چون امام محمد باقر چشم از جهان فرو بست، مغیره بن سعید که از اصحاب امام بود واز نفوذ واعتبار زیادی برخوردار بود به امامت محمد بن عبدالله بن حسن بن علی بن ابیطالب اعتقاد پیدا کرد واز امام صادق (ع) جدا شد وامام او را رفض نمود و لعن کرد و شیعیان از او تبری جستند واز آن تاریخ وی و هوادارانش را رافضه خواندند.
    بنابراین و آنچه از منابع اخذ می شود می توان گفت اطلاق اصطلاح رافضی در مورد شیعیان اولاً به صورت عام به کار رفته و همه گروهها و فرقه های شیعه را در برمی گیرد و اختصاص به گروه خاصی ندارد. ثانیاً اطلاق این اصطلاح در مورد شیعیان از جانب حکومت های جابر و مستبد وقت وبعضی از بزرگان اهل سنت انجام گرفته و هدفشان سرکوبی شیعیان بوده است. ثالثا، ترویج این فکر و اندیشه درباره مسلمان بوده است که رافضی بودن مساوی است با انحراف از اسلام و دین واحکام شریعت. از این رو وقتی شیعیان را به این لقب می خوانند منظورشان آن بوده است که شیعیان عموماً از دین اسلام خارج هستند و افکار و عقاید منحرفی دارند به همین خاطر است که در منابع تاریخ اهل سنت آشکارا عقاید و افکار و اندیشه های آنها را با افکار و اندیشه های باطل عالمیان و خوارج و مخالفان اسلام در هم آمیخته اند
    2-5-ضرورت وجود امام
    این عالم جسمانی به خاطر انسان آفریده شده است فرشتگانی که این عالم را اداره می کنند همگی خادم اویند و زمین وآسمان مسخر او شده اند و فرمانبردار او می باشند. «واذ قال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه…» وآنگاه پروردگارت به فرشتگان گفت: من در زمین جانشینی خواهم گماشت ..» پس هدف اصلی از آفرینش موجودات به طور مطلق وجود انسان کامل است که جانشین خدا در زمین است. امام علی(ع)در نهج البلاغه می فرماید: «نحن صنایع الله والناس بعد صنایع مصنوعین لاجلنا» ما دست پروردگان خداییم ومردم از آن پس دست پروردگان ما هستند و به خاطر ما آفریده شده اند. حال آنکه خلقت همه موجودات به خاطر این انسانها ی کامل و به یمن وجود آنها ست پس وجود این انسانهای کامل همیشه لازم و ضروری است و زمین هیچگاه از این امامان خالی نیست.
    «آری خداوندا زمین هیچگاه از حجت الهی خالی نیست که برای خدابا برهان روشن قیام کند یا آشکارا وشناخته شده، یا بیمناک و پنهان، تا حجت خدا باطل نشود و نشانه هایش از میان نرود. به خدا سوگند که تعدادشان اندک، ولی نزد خدا بزرگ مقدارند که خدا به وسیله آنان حجتها و نشانه های خود را نگاه می دارد تا به کسانی که همانندشان هستند بسپارد و در دلهای آنان بکارد، آنان که دانش، نورحقیقت بینی را بر قلبشان تابیده وروح یقین را در یافته اند که آنچه را خوشگذرانها دشوار می شمارند، آسان گرفتند و با آنچه که ناآگاهان از آن هراس داشتند انس گرفته اند. در دنیا با بدن هایی زندگی می کنند که ارواحشان به جهان بالا پیوند خورده است .آنان جانشینان خدا در زمین ودعوت کنندگان مردم به دین خدایند.»
    امام در نهج البلاغه به وجوب وجود امام چه حق و چه باطل اشاره می کند، خوارج که شعار لا حکم الا لِلّه سر می دادند امام در پاسخ آنان می فرماید: «سخن حقی است که از آن اراده باطل شده است .آری درست است فرمانی جز فرمان خدا نیست ولی این ها می گویند زمامداری جز برای خدا نیست، در حالی که مردم به زمامداری نیازمندند خواه نیکوکار باشد یا بد کار،تا مومنان در سایه حکومتش به کار خویش مشغول وکافران هم بهره مند شوند ومردم در دوران حکومت او، زندگی را طی کنند.»
    پس وجود امام برای جامعه در هر شرایطی واجب وضروری است چه آن امام حق باشد وچه باطل، اگر امام علی(ع)وجود امام را حتی باطل باشد ضروری می داند. پس وجود امام حق برای اداره یک جامعه دینی لازم وضروری است،چنانچه امام صادق (ع)می فرمایند:«لو بقیت الارض بغیر امام لساخت، اگر زمین لحظه ای بدون امام باقی باشد هر آینه متلاشی شده واز هستی ساقط می شود. »
    شیعه براین اتفاق نظر دارد که واجب است در هرزمان امامی به عنوان حجت الهی بر بندگان مکلفش وجود داشته باشد تا به وجود وی مصلحت در دین صورت گیرد. «خدایا تو در هر زمان دینت را به سبب رهبری بر حق تأکید کردی واو رانشانه ای برای بندگان و مشعلی فروزان در شهرهایت به پا داشتی پس از آن که ریسمان او را به ریسمان خود وصل کردی و او را به سبب دستیابی به رضای خود ساختی و طاعتش را برهمه واجب نمودی و از نافرمانیش بیم دادی و به اطاعت دستوراتش و از باز ایستادن از نواهیش وپیشی نجستن بر او و واپس نماندن از حضرتش فرمان دادی»
    2-5-1-ضرورت وجود امام از نظر ابن سینا
    خداوند که برای کمال یابی هر موجودی که در این عالم از مرتبه ای از وجود فیض برده همه نوع ابزار ضروری و غیر ضروری را در اختیارش گذاشته تا به کمال برسد، چگونه ممکن است انسانی که درسرلوحه آفرینش قرار دارد ازاین قانون استثنا شود و ارتقای معنوی او نادیده گرفته شود ؟
    شیخ الرئیس می گوید: «واگذاشتن انسان ها وانظارشان به خودشان کار درستی نیست چون مایه اختلاف می شود و هرکس، هر چیزی را که به سودش باشد عدل، و چیزی که به ضررش باشد ظلم می پندارد. پس نیاز به امام که مایه بقا و پیدایش وجود انسان هاست بسیار شدیدتر است تا نیاز به رویانیدن موی کنار های چشم، پلک ومژه و ابروان و گود کردن کف پا ها و چیزهای دیگر که منافعشان در استمرار اصل وجود بشر دخالت ندارد پیدایش و وجود انسان صالح که وضع قانون کند و عدالت را اجرا کند امری ممکن است. پس درست نیست که عنایت الهی آن منافع جزئی را تأمین کند اما از این منافع اساسی غفلت کند و درست نیست چیزهایی که برای تشکیل و پیدایش نظام ضروری است و خدا هم می داند با این حال آنها را خلق نکند و چگونه ممکن است که وجود های متعلِّق و مبنی باشد اما وجود متعلقَّ و مبنا نباشد.»
    2-5-2- ضرورت وجود امام از نظر سید مرتضی
    دلیل امامت و لزوم وجود امام در هر زمانی آن است که اگر در جامعه رئیس و سرپرستی باشد که دستوراتش پیروی شده، دیگران از او حساب ببرند ودست او در کارها باز باشد برای انجام گرفتن کارهای خوب و جلوگیری از کارزشت مناسب تر است واگر چنین کسی در جامعه باشد، ستم ها و تجاوزات در جامعه یا از بین می رود یا به حداقل می رسد مردم اگر زمامداری چنینی برخوردار نباشند در کارهای زشت زیاده روی کرده و نظام امور از هم گسیخته و به تباهی کشیده می شوند .
    دلیل دیگری که شیخ برای لزوم امام آورده است این است که مامی دانیم با پیش آمدن رویدادهای تازه کارهایی باید انجام داده شود که برای شناختن آنها دلیل های محکم لازم است پس باید طبق فرمان هایی که از سوی خدا به ما رسیده عمل کنیم وتنها راه برای شناختن آن فرمانها وجلوگیری از به گمراهی رفتن وبه بیراهه کشیده شدن مردم تکیه کردن وباز گشت به فرمان خداوند از طریق امام و فرمانده منصوب به دست خداوند است. این دلیلی که ذکر شد شیخ طوسی به نقل از سید مرتضی در تمهید الاصول آورده است. می توان گفت چون شرایط زمانی ومکانی همیشه در حال تغییر وتحول است پس باید طبق مقتضیات زمانی و مکانی مسائل و مشکلات مسلمانان از طریق امام آگاه و عالم به همه شرایط و مسائل، حل گردد و این حاصل نمی شود مگر با وجود و وجوب امام در همه زمانها که باتدبر در امور بتواند قوانین دین را اقامه و حافظ شریعت باشد.
    2-6-دلایل عقلی نصب امام
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.