مقاله یادگیری حرکتی و گروه های خاص

دانلود پایان نامه
  • می رود
    4-الیاف بالارونده, آکسون ناشی از هسته بادامی،که گلوتامات و آسپارتات از آنها برای تحریک سلول های پورکنژ ونورونهای هسته مخچه استفاده می کند
    .5-الیاف خزه ای :تمام آکسون های دیگرکه وارد مخچه می شوند،وسلول های تحریک کننده گرانول می باشند.

    2-7-1-5.راه های ورودی اصلی مخچه
    (آکسون ورود ی به مخچه)شامل:مسیرهای آوران از قسمتهای دیگر مغز :
    1-مسیر قشری پلی مخچه ای:از نواحی حرکتی وپیش حرکتی قشر مخ آغاز وبه نیمکره های مخچه ختم می شود .


  • 2-مسیرهای زیتونی مخچه ای، که منحصرا از هسته زیتونی  انتهای مدولا  آغاز وبه نواحی مختلف مخچه ختم می شود.یک اثر تحریکی قدرتمند بر سلولهای  پورکنژ ،در محل تماس دو عصب دارند.
    ( 51)(97).
    3- فیبرهای  دهلیزی مخچه – به طور عمده از عصب دهلیزی و هسته دهلیزی، شروع وبه هسته های سقفی ختم می شوند و  مختص حرکت  سر و چشم است.
    4-الیاف مشبکی مخچه ای، از تشکیلات شبکه ای آغاز وبه کرمینه مخچه ختم می شود.
    5-مسیر های آوران به مخچه از محیط  ،مخچه پیام های حسی زیادی از طریق نخاع از محیط دریافت می دارد .این پیام ها از چهار مسیر عمده دو مسیر در جلو ودو مسیر در عقب نخاع دریافت می شود این مسیرها اطلاعاتی در مورد میزان انقباض عضلانی ،درجه کشش تاندونها ،موقعیت وسرعت حرکات نقاط مختلف بدن ونیروهایی که به سطوح مختلف وارد بدن می شوند برای مخچه ارسال می کنند ( 10)
    2-7-1-6.راه های خروجی (وابران)مخچه:
    خروجی اصلی مخچه ، از  هسته عمیق مخچه  از طریق انتهای ساقه بوجود می آیند. یعنی تمام ورودی های مخچه از قشر مخچه به هسته های عمیق ختم می شوند وبا گذر از هسته های عمقی از طریق پایک های مخچه ای به سمت مراکز دیگر حرکت می کند .وشامل راههای زیر می باشد:
    1-مسیر میانی ، در کرمینه از طریق هسته فاستیژیال منشا و نرونهای حرکتی  دستگاه شبکه نخاعی را تحت تاثیر قرار می دهند وبر عضلات مربوط به استقرار و نگهداری تعادل تاثیر می گذارد.
    2-مسیر بینابینی، از قشر نواحی بینابینی مخچه منشا وپس از عبور از هسته واسطه ای از طریق هسته های گوناگون ،تالاموس ، هسته های قاعده ای ،هسته های قرمز وقشر حرکتی مخ را تحت تاثیر قرار می دهد .که مربوط به تنظیمات حرکات ظربف وماهر می باشد.این موارد در کنترل حرکات متقابل عضلات موافق ومخالف اندام ها به خصوص در بخشهای انتهایی دستها وپاها وانگشتان عمل می کند .
    3-مسیر جانبی ، از قشر نواحی جانبی نیمکره های مخچه ای آغاز می شود وپس از سیناپس کردن در هسته های دندانه دار با گذر از هسته های شکمی جانبی وشکمی قدامی تالاموسی به قشر مخ ختم می شود .این مسیر در ایجاد هماهنگی در زمانبندی تولید شده در قشر مخ نقش مهمی ایفا می کند(49)(97).
    2-7-2.فیزیولوژی مخچه
    مخچه دارای 30میلیون واحد عملی تقریبا یکسان که در مرکز هر واحد عملی یک سلول پورکنژ ویک هسته ی عمقی وجود دارد در قشر مخچه قرار گرفته اند. قشر مخچه از سه لایه تشکیل شده است:1-لایه مولکولی 2-لایه سلولهای پورکنژ  3 -لایه سلولهای دانه دار .در زیر این لایه های قشری در مرکز توده مخچه هسته های عمقی قرار گرفته اند. علاوه بر سلولهای پورکنژ ودانه دار ، در قشر مخچه سلولهای سبدی ،ستاره ای در لایه مولکولی وسلولهای گلژی در لایه دانه دار  هم وجود دارند ودر واقع سلولهای واسطه ای مهاری هستند.اثرات تحریکی از ارتباطات مستقیم با فیبرهای آوران که از مغز یا محیط وارد مخچه می شوند ناشی می شوند .اثرات مهاری بطور کامل ناشی از سلول پورکنژ در قشر مخچه هستند .فیبرهای آوران ورودی بالارونده که از زیتون تحتانی بصل النخاع شروع می شوند پس از فرستادن شاخه های جانبی به چندین سلول هسته عمقی تا لایه ی مولکولی قشر مخچه پیش می رود ودر آنجا 300سیناپس با جسم سلولی ودندریتهای هر سلول پورکنژ ایجاد می کند(   108).مخچه شامل گلیا تخصصی نیمه شعاعی به نام برگمان گلیا است . آنها از یک لایه سلول پورکنز به صورت بی ترتیب گسترش دارند. سلولهای گلیال برگمان، نرون پورکنژ را به صورت انفرادی احاطه می کنند .جریان عمل  سلولهای گلیال برگمان بسیار استادانه  است، آنها به شکل  ارتباط  تنگاتنگ توسط الیاف موازی در دندریت نرون پورکنژ سیناپس تشکیل می دهند (61) . فیبرهای خزه ای شامل کلیه فیبرهایی که از منابع متعدد وارد مخچه می شوند این فیبرهای خزه ای شاخه های جانبی به سلولهای هسته های عمقی فرستاده وآنها را تحریک می کنندوتا لایه دندانه دار پیش رفته ودر آنجا با صدها تاهزارها  سلول دندانه دار سیناپس برقرار می کنند .سلولهای ستاره ای ،سبدی وگلژی از سلولهای مهاری هستند که در لایه مولکولی قشر مخچه ودر لابلای فیبرهای موازی واقع شده و آنها راتحریک می کنند .این سلولها آکسونهای خودرا با زاویه قائمه بطور عرضی از فیبرهای موازی عبور داده وموجب مهار جانبی سلولهای پورکنژمجاور می شوند وبه این ترتیب حدود سیگنال را واضح تر می کنند .سلولهای گلژی در زیر فیبرهای موازی قرار دارند. دندریت آنها توسط فیبرهای موازی تحریک واکسون آنها بر روی سلولهای دندانه دار اثر کرده وآنها را مهار می کند .عمل این فیدبک محدود کردن مدت ادامه سیگنالی است که از سلولهای دندانه دار به قشر مخچه انتقال می یابد.سیگنالهای خروجی مخچه دریک واحد عملی، از یک سلول از هسته های عمیق صادر می شود این سلول بطور مدام تحت تاثیر اثرات تحریکی ومهاری قرار دارد .اثرات تحریکی از ارتباطات مستقیم با فیبرهای آوران که از مغز یا محیط وارد مخچه می شوند ناشی می شوند واثرات مهاری بطور کامل ناشی از سلول پورکنژ در قشر مخچه هستند (10). اثر متقابل بین فیبرهای  ورودی موازی و بالارونده  بر روی سلول های پورکنژ پایه و اساس شکل پذیری سلول های پورکنژ در رابطه با رفتار حرکتی  فرض شده است(108).سلولهای پورکنژو سلولهای هسته های عمقی در شرایط عادی استراحت بطور مداوم پتانسیل عمل صادر می کنند تحریک یا مهار این سلولها موجب افزایش یا کاهش فرکانس تولید این پتانسیل عمل خواهد شد .در هنگام اجرای حرکات سریع ،پیام های تحریکی قشر مخ از طریق ساقه مغز واز راه مسیرهای بالارو وخزه ای منجر به تحریک سلولهای هسته های عمقی وافزایش پیام های خروجی از واحد عملگر تسهیل شده وموجب تحریک یک حرکت عضلانی خاص می شود . برای ایجاد یک حرکت سریع ومهار عضله مقابل آن (خاموش)در ابتدای حرکت ،خاموش کردن عضله عملگر وروشن ساختن عضله مقابل آن در انتهای حرکت (روشن/خاموش-خاموش/روشن)در کنترل دقیق وزمانبندی حرکات دخیل می باشد.( 10) کاهش تعداد سلول های پورکنژ، به نوبه خود، منجر به اختلال حرکتی می شود( 94). بسیاری از بخش های مغز به منظور تولید خروجی حرکتی ظریف و هماهنگ باهم همکاری می کنند. مقدار مشخص ومعلوم این همکاری در طول رشد در اوایل کودکی وسالهای یادگیری حرکتی در زندگی تنظیم می شود.مخچه نقش ویژه ای را در این هماهنگی در این ساختار مغز ایفا می کند . با آرایش هندسی غیر معمول از عناصر عصبی آن، به خصوص الیاف موازی و سلولهای پورکنژ ،مخچه ردیاب حساس وانتخابی گروه های خاصی از الگوهای فعالیت فضا -زمان در سیستم فیبر خزه ای  است. ورودی متوالی تحریکی در راستای مسیر الیاف موازی در حدود 5/0 متر بر ثانیه حرکت می کند،یعنی سرعت هدایت تیر در الیاف موازی است . نشان داده شده الگوهای فعالیت عصبی دقیق ،فضا –زمان در دومنبع عمده در مخچه، نئوکورتکس و سیستم بازخورد حسی رخ می دهد. که موجب می شود  آموخته خروجی مخچه مربوط به کنترل حرکت  منجر به کنترل زمان بندی دقیق انقباض عضلانی شود. (51) ورودی به مخچه عمدتا از قشر حرکتی، از طریق هسته پونز سرچشمه می گیردو در مورد دستورات حرکتی ، بازخورد حسی از نخاع اطلاعات را ارائه می دهد. خروجی حرکتی تمام ارتباطات از مخچه به قشر مخ از هسته عمقی مخچه سرچشمه می گیرد و از طریق تالاموس به قشر مغزی رله می شود( 49). مخچه به عنوان یک حلقه مهاری هسته عمیق مخچه را کنترل می کند ، که در آن تحریک از طریق مسیر الیاف خزه ا ی –سلول گرانول -الیاف موازی و مسیر زیتون تحتانی والیاف بالارونده  به پورکنژ  منتقل می شود . ومنجر به این ایده است که مخچه، به عنوان یک کامپیوتر زمان بندی کار می کند (35). GDNF بقای نرون های دوپامینرژیک مغز میانی و نرون های حرکتی را توسعه می دهد. ظهور mRNA ، GDNF در مخچه نشان دهنده این است که سلول ها در درون این ساختار نیز ممکن است به GDNF پاسخ دهند. گروه های مختلف mRNA به GDNF را در مخچه شناسایی کرده اند یافته های اخیر نشان می دهد ظهور آنها از زمان جنینی به بزرگسالی ممکن است باقی بماند . نشان داده شد هنوز GDNFقوی ترین عامل بقای و عامل تمایز برای کشت سلول های پورکنژ شرح داده شد. GDNF تعداد سلول های گلیال و یا تعداد و مورفولوژی کل جمعیت نورونی را تغییر نخواهد داد. این نشان می دهد که GDNF به طور خاص بر نرون های خروجی از قشر مخچه عمل می کند. به احتمال زیاد توسعه سلول های پورکنژ بر اثر فعل و انفعالات هماهنگ از محرک های متعدد تغذیه ای کنترل می شود.علاوه بر GDNF، عامل رشد عصب ،فاکتور نروتروفیک مژگانی، و رشد شبه انسولین عامل تنظیم، بقا و تمایز سلول های پورکنژهستند . هر یک از این عوامل ،نشان دهنده  افزایش در تعداد سلول، می باشند ( 78  ) . GDNF اثر تغذیه ای در انواع مختلف از نرون ها، از جمله سلول های پورکنژ مخچه دارند . داده ها نشان می دهد که GDNF ممکن است به طور عمده در سلول های پورکنژ مخچه تولید و متمرکزشود. (59).پیری با کاهش در عملکرد پاسخ های گیرنده بتا آدرنرژیک در مخچه در ارتباط است. این کاهش حساسیت گیرنده های نروآدرنرژیک ممکن است زمینه برخی از کاهش وابسته به سن همراه در یادگیری رفتارهای حرکتی باشد . گزارش شده GDNF، برای جلوگیری از انحطاط نرون های نروآدرنرژیک به دنبال ضایعات اعصاب عمل می کند(20).بسیاری از تغییرات رفتاری و عملکردی در انسانها وحیوانات طی روند پیری به احتمال زیاد در نتیجه تغییرات اساسی در سیستم عصبی مرکزی (CNS) است که موجب کاهش پیشرونده عملکرد حرکتی وهماهنگی می شود.افراد پیری که توانایی یادگیری مهارت جدید شان مختل شده ،تغییرات در فیزیولوژی مخچه آنها و وجود ضایعات خاص در ورودی نروآدرنرژیک به مخچه ،علت نقص در یادگیری حرکتی آنها به شمار می رود .سلول های پورکنژ ورودی های تحریکی از الیاف موازی و بالا رونده، و ورودی مهاری از نرونهای گابا ،سبد ی و ستاره ای، و ورودی نروآدرنرژیک از هسته پونز ،لوکوس سرولئوس رادریافت می کنند. ورودی نروآدرنرژیک مانع از ترشح خود به خودی است زیرا ورودی نروآدرنرژیک به عنوان “تعدیل کننده ورودی مشخص شد و این عمل هر دومورد  تحریک و مهار ،در انتقال نروترانسمیترها را تقویت می کند(76) .
    2-7-3.عملکرد مخچه در کنترل کلی حرکات
    مخچه مسئول انقباض ظریف گروههاى عضلات اسکلتى و ریلاکس شدن ظریف آنتاگونیست هاى آنها می باشد. باید دقت داشته باشیم که مخچه حرکت را هماهنگ می کند ولى شروع نمی کند. بنابراین، اگر اختلالى در عمل مخچه ایجاد شود، تظاهرات بالینى آن شامل اختلال تعادل، کاهش تون عضلانى و اختلال هماهنگى ارادى خواهد بود. مخچه اطلاعات را از سیستم تعادل گوش داخلی، اعصاب حسی و شنیداری و سیستم های بصری دریافت می کند. به این ترتیب در هماهنگی حرکات و همچنین جنبه های اساسی از حافظه و یادگیری نقش دارند( 55) .
    به طور کلى، مخچه سه عمل مهم دارد که عبارتنداز:
    1-حفظ تعادل و وضعیت نگهداری بدن :مخچه مسئول حفظ تعادل و وضعیت قرارگیری بدن است برای این منظور از طریق ورودی های گیرنده های دهلیزی وعضلات دستورات را تعدیل وبه نرونهای حرکتی برای تغییر در وضعیت بدن  بدلیل  تغییر در بار وارد بر عضلات جبران می کند.
    2-هماهنگی حرکات اختیاری : اکثر حرکات از عمل هماهنگ وهمزمان تعدادی عضلات تشکیل شده است .یکی از اعمال مخچه هماهنگ کردن زمان ونیروی گروه های مختلف عضلانی برای تولید حرکات روان یا حرکات بدن است.
    مخچه برای یادگیری حرکتی مهم است. مخچه نقش عمده ای در تطبیق و تنظیم برنامه های حرکتی  به حرکات های دقیق از طریق یک فرایند آزمون و خطا دارد .
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.