مقاله هنجارهای اجتماعی و ساختارهای هنجاری

دانلود پایان نامه

ونت به عنوان مؤثرترین شخصیت این رویکرد، این نظریه را این گونه معرفی می‏کند:
«سازهانگاری نظریه ساختاری (کلان) نظام بین‏الملل محسوب می‏شود که دولت‏ها، واحدهای اولیه تحلیلشان در نظریه‏های سیاسی هستند و سیستم بین‏الملل متشکل از دولت‏ها، دارای ساختاری می‏باشد که ویژگی بینالاذهانی آن برجسته است و بخش مهمی از منافع و هویت دولت‏ها به وسیله این ساختار اجتماعی ساخته می‏شود»(Wendt, 1994: 383-384). یک تحلیل سازهانگار از مسأله همکاری، بیشتر بنیان شناختی دارد تا رفتاری، زیرا به شناختی بینالاذهانی می‏پردازد که ساختار هویت و منافع، یعنی ساختار «بازی» را به مثابه امری برونزا نسبت به خود تعامل تعریف می‏کند و این تعامل نمونه‏ای از آن قرار می‏گیرد(ونت، 1385: 63). سازهانگاری همچنین تأکید اصلی خود را اساساً بر رابطه میان وابستگی متقابل غیرمادی و فهم هویت و اجتماع قرار می‏دهد. از دیدگاه کولین واقعیت اجتماعی چیزی است که به وسیله تفکر یا صحبت ما درباره آن به وسیله اجماع ما درباره طبیعت یک چیز، از طریق اتصال آن به همدیگر، به وسیله مفاهیمی که ما برای درک و دریافت آن بکار می‏گیریم، ساخته می‏شود(Collin; 1997: 2-3).

  • سازهانگاری عمدتاً روی آگاهی و هویت منطقه‏ای، احساس تعلق به یک اجتماع منطقه‏ای خاص و یا آنچه اصطلاحاً «منطقهگرایی شناختاری» گفته می‏شود، تمرکز می‏کند. سازهانگاران معتقدند که با درک ساختارهای بینالاذهانی می‏توان جهت تغییر منابع و هویت‏ها و نیز ظهور اشکال جدید، همکاری را در طول زمان ردیابی کرد(قوام، 1385: 254). کنشگران اجتماعی در تعاملی مبتنی بر قواعد و هنجارهای بیناذهنی، منجر به فهم اجتماع و جامعه می‏شوند (Onuf, 1994: 3-4). راگی نیز سازهانگاری اجتماعی را، «آگاهی بشری و نقشش در امور بینالملل می‌داند که متکی بر بُعد بینالاذهانی کنش بشری است»(Ruggie, 1998: 12). جهان اجتماعی شبکه‏های تفسیری است که که افراد و گروه‏های انسانی آنها را شکل می‏دهند. به بیان نیکلاس اونف، سازه انگاری از «کردارها » شروع می‏شود؛ یعنی آنچه انجام می‏شود، اعمالی که صورت می‏گیرند و کلماتی که گفته می‏شوند(هادیان، 1382: 918). در حقیقت یکی از کارکرد‏های این نظریه بازگردانیدن فرهنگ و سیاست‏های داخلی به عرصه نظریه روابط بینالملل است.
    در نظریه سازهانگاری، هویت‏ها، هنجارها و فرهنگ نقش مهمی ‌در سیاست‏های جهانی ایفا می‌کنند. در واقع طرفداران این رویکرد، هنجارها و قواعد اساس بازی‏های بین‏المللی تلقی می‏گردند و مانع از جهتدهی ویژه دولت‏ها می‏شوند؛ بلکه منطقی عقلایی برای مقبولیت عملکرد خود فراهم می‏آورند(Checkel, 1998: 329-333). هویت‏ها و منافع دولت‏ها توسط هنجارها، تعاملات و فرهنگ‏ها ایجاد می‌شود و این «فرایند» است که موضوع تعامل دولت‏ها را تعیین می‌نماید. در واقعیت امر، رهیافت سازهانگاری بر دیدگاه‏ها، عقاید و تأثیر آنها تأکید ویژه‏ای دارد، یعنی عواملی که الزاماً تأثیرات مادی آن به فوریت قابل مشاهده نیست.
    سازهانگاری همچنین به این امر می‌پردازد که چگونه هویت‏ها و هنجارهای اجتماعی مردم می‌توانند با روابط نهادینه میان آنها گسترش یابد. در این روند سعی می‏گردد تا مختصات فرهنگ، سیاست و جامعه داخلی که با هویت و رفتار دولت در سیاست جهانی ارتباط پیدا می‏کند، مورد بررسی قرار گیرد. از این منظر، سیاست بین‏الملل از دید سازهانگاران به عنوان یک برساخته اجتماعی، قلمروی اجتماعی است که ویژگی‏های آن در نهایت از طریق ارتباطات و تعامل میان واحد‏های آن تعیین می‏شود. پس در این دیدگاه می‏توان شباهت‏هایی را با مکتب انگلیسی روابط بین‏الملل و تأکید آن بر جامعه بین‏الملل فراتر از نظام بین‏الملل مشاهده نمود ؛ زیرا سازهانگاری نقدی فرانظری بر تضاد کلاسیک میان نظم و آنارشی نیز تلقی می‏شود(هادیان، 1382: 919-918). اونف در خصوص ویژگی آنارشی که به عنوان مرکز و ویژگی روابط بینالملل از سوی رهیافت رئالیسم مطرح میگردد، ابراز تردید میکند و ضمن رد چنین پنداشتهای آنارشیک، اظهار میدارد که این پندارها باید به صورت مشخصتر صورت بگیرد(Onuf, 1989: 14).
    به طور کلی انواع مختلف نظریه‏های سازهانگاری در سه اصل و مفروض مهم هستیشناختی مشترک هستند:
    1- دانشمندان طرفدار سازهانگاری، نظام بین‏الملل را «ساخته و پرداخته‏ای اجتماعی » می‏دانند؛ یعنی نظام بین‏الملل چیزی جز نحوه ‏اندیشیدن و تعامل انسان‏ها با یکدیگر نیست. آنان معتقدند نظام بین‏الملل چون ساخته و پرداخته‏ای اجتماعی است، جدای از برداشتی که انسان‏ها درباره آن دارند، موجودیتی ندارد(چرنوف، 1388: 144). از این منظر ساختارهای هنجاری و ایده‏ها، هنجارها و ارزش‏های بینالاذهانی مشترک، تأثیر و نقش مهمی در سیاست بین‏الملل و سیاست خارجی کشورها ایفا می‏کنند؛ ساختارهای فکری و هنجاری، نقش تأسیسی و تکوینی در شکلدهی به هویت و منافع کشورها دارند؛ ساختارهای فکری ـ هنجاری و کشورها متقابلاً یکدیگر را قوام می‏بخشند(دهقانی فیروزآبادی، 1388ب: 44).
    2- با توجه به این که ساختارها به رفتار بازیگران اجتماعی و سیاسی، اعم از افراد و کشورها شکل می‏دهند، ساختارهای هنجاری یا انگاره‏ای (مانند فرهنگ، زبان، مذهب، گفتمان و غیره که هم جنبه شناختی دارند و هم جنبه ارزشی) به همان اندازه ساختارهای مادی حایز اهمیت هستند. واینر یکی از مهمترین گزاره‏های رهیافت سازهانگاری را این می‏داند که، «محیط جهانی تنها به عوامل مادی محدود نمی‌شود؛ بلکه فاکتورهای فکری و هنجاری نیز از اهمیت برخوردارند»(Wiener, 2003). رویکرد سازهانگاری، علاوه بر جنبه تنظیمی‌ بر جنبه تکوینی هنجارها نیز توجه دارند و بر این اعتقادند که هنجارها در پی فرآیند‏ها مانند تعاملات بوجود می‌آیند و این تفاوت محسوسی میان این دو رویکرد است(Kratochwil, 1989). پس در رویکرد سازهانگاری، هویت کنشگران یعنی «کیستی و چیستی» شان را هنجارها، ارزش‏ها و ایده‏های نهادینه در محیط آن شکل می‏دهند و متعاقب شکلگیری این هویت است که کنشگران می‏توانند منافعشان را تعریف کنند(مشیرزاده، 1385: 16).
    3- ساختار وکارگزار متقابلاً به هم شکل می‌دهند. رفتار یا کنش مفهوممند تنها در یک فضای اجتماعی بینالاذهانی مقدور و ممکن است. بازیگران، توسعه روابط و فهم خود را از دیگران بر شبکه‏ای از هنجارها و اعمال استوار می‏سازند. رفتار یک بازیگر در یک ساختار معین، برای برخی بهنجار تلقی می‏گردد؛ این در حالی است که عده‏ای دیگر از آن برداشتی نابهنجار می‏نمایند(Hopf, 1998: 178-179). ریشه‏های مسئله کارگزار ـ ساختار در دو سخن بدیهی درباره حیات اجتماعی قرار دارد که زیربنای قسمت اعظم وارسی علمی اجتماعی است:
    الف) انسان‏ها و سازمان‏های آنان کنشگرانی دارای مقصود هستند که کنش‏های آنان به بازتولید یا تغییر شکل جامعه‏ای کمک می‏کند که در آن زندگی می‏کنند؛ ب) جامعه از روابطی اجتماعی ساخته شده که به تعامل‏های بین این کنشگران دارای مقصود، ساختار می‏دهد(ونت، 1386: 266).
    به طور کلی در زمینه ارتباط ساختار و کارگزار در نظریه سازهانگاری برخلاف نظریه‏هایی چون نئورئالیسم که واحدها مقدم بر ساختار هستند و پس از شکلگیری ساختار عملاً واحدها تحت تأثیر ساختار قرار دارند ؛ سازهانگاران بر مکمل بودن این دو معتقدند؛ یعنی این دو متقابلاً همدیگر را می‏سازند و یا به عبارتی از طریق رویه‏های اجتماعی همدیگر را بازتولید می‏کنند.
    گفتار سوم:
    3-1) هویت و سازهانگاری
    هویت در جریان اصلی نظریهپردازی روابط بینالملل مورد بیتوجهی قرار گرفته است. سازهانگاران اعم از مدرن و پسامدرن، همگی با این دیدگاه واقعگرایان و لیبرالها مخالفند که هویتها و منافع دولتها از پیش تعین یافته است. به عبارت دیگر بر خلاف دیدگاه نوواقعگرایی که کارگزاری یا نقش دولتها را محصول ساختار غیرتاریخی، ذاتانگارانه و از پیش مقدر نظام بینالملل میداند، «سازهانگاران از پیوند و در هم تنیدگی سیال تاریخ، هویت و کارگزاری دولتها صحبت میکنند که در فرآیندی تعاملی، فرهنگ بنیان و سراسر برساختی به موجودیت دولتها و نظام بینالملل قوام میبخشد»(مشیرزاده و مسعودی، 1388: 254-253). هویت کنشگران نه بر اساس ساختارهای مادی، بلکه بر مبنای تعاملات، رویهها، هنجارها، ارزشها، فرهنگ، ایدئولوژی، باورهای اصولی و انگارههای نهادینه شکل میگیرد. هویت در سادهترین تعریف آن عبارت از چیستی هر چیز یا به بیانی فلسفی «هر آنچه که چیزی را به آنچه که هست، تبدیل میکند».
    ونت بر آن است که تعریفی مضیقتر از این تعریف موسّع لازم است و در نتیجه هویت را «خصوصیتی در کنشگر نیتمند» میداند که «موجد تمایلات انگیزشی و رفتاری» است. بنابراین «هویت ریشه در فهم کنشگر از خود دارد اما معنای این فهم اغلب وابسته به این است که آیا سایر کنشگران، کنشگر را به همان شکل بازنمایی میکنند یا نه و این نشانگر بُعد «بیناذهنی » هویت است؛ یعنی برداشتهای دیگران نیز علاوه بر برداشت خود از هویت در معنای آن تأثیر دارد و ساختارهای درونی و بیرونی هر دو به هویتها قوام میبخشند. این تعریف حاکی از دیدی «غیر ذاتانگارانه » نسبت به هویت است که تأکید بر آن دارد که هویت برساخته میشود»(مشیرزاده و مسعودی، 1388: 255-254). کنشگران در فرآیندی از تعاملات با یکدیگر، هویت خود و دیگری را بر اساس معنایی که برای کنشهای خود و دیگری قائل میشوند بر میسازند و خود را نسبت به دیگری یا دیگران، تعریف میکنند و نسبت خود را با آنها مشخص میسازند. در کل این «رویهها » (اعم از گفتمانی/کلامی، یا غیر آن) هستند که به هویتها قوام میبخشند، آنها را بازتولید میکنند و یا دچار تحول میسازند. بنابراین ساخت اجتماعی هویت در پیوند با رویه است؛ رویههای فرهنگی خاصی که به هویتهای «کارگزاریها » شکل میدهند. در تحلیل سازهانگاری امور، کنش تا حدود چشمگیری تابع شناخت یا دانش است. هر بازیگری به عنوان حامل یک هویت، فهم و انتظار ویژهای از خود دارد و مناسبات خود با دیگران را بر اساس همان فهم و نقش شکل میبخشد. بنابراین «دیگری» در شکلگیری هویت یک بازیگر نقش مهمی دارد؛ چون بخش اعظم رفتار ما (خود) بر اساس چشمانداز، انتظار و برداشت و شناسایی «دیگری» شکل میگیرد. بر اساس برداشتی که از هویت «خود» داریم، تفسیر یا علامتی به بازیگران دیگر میفرستیم و «دیگری» این تفسیر و علامت ما را بر اساس برداشت خودش تفسیر میکند و بر اساس همین تفسیر، علامتی ارسال میکند و در اثر همین تعامل است که هویت «خود» و «دیگری» به عنوان دوست و دشمن شکل میگیرد. بنابراین باید گفت «شناخت هر بازیگری از خود و دیگری، رفتار بینالمللی آن را شکل میدهد»(نصری، 1385: 722). بدین لحاظ هر عملی نسبت به دیگران بر اساس معنایی که آن عمل برای کارگزار یا سوژه اجتماعی مورد نظر دارد فهمیده میشود. در نتیجه، در روابط بینالملل در مقابل کنش واحدی از سوی دشمن و دوست برخوردهای متفاوتی صورت میگیرد، چون معنای کنش آنها متفاوت است. از این نقطه نظر ونت به چهار نتیجه ذیل میرسد:
    مطلب مشابه :  پایان نامه رایگان با موضوع طبقه‌بندی محتوا براساس مهارت‌های شناختی و اعتبار و پایایی

  • 1- معانی جمعی قوامبخش ساختارهایی هستند که به کنشهای ما سازمان میبخشند.
    2- کسب هویت ناشی از مشارکت در این معانی جمعی است.
    3- هویت ذاتاً امری نسبی و «رابطهای » است. در نتیجه اهمیت یک هویت خاص و تعهد به آن امری ثابت نیست.
    4- هویتها بنیان منافع هستند و منافع مستقل از زمینه اجتماعی وجود ندارد؛ در هر موقعیت تجربه شدهای، معنای آنها و در نتیجه، منافع مربوطه ساخته میشود. «از منظر سازهانگاری فرآیندی که از طریق آن هویتها و منافع شکل میگیرند، جامعهپذیری خوانده میشود. جامعهپذیری تا حدی عبارت است از فرآیند یادگیری انطباق رفتار با انتظارات اجتماعی».
    بدین ترتیب باید گفت هویت دولت دو معنای متمایز دارد، یکی «هویت جمعی » آن، که شامل خصوصیات درونی انسانی، مادی و ایدئولوژیک میباشد و دیگری «هویت اجتماعی » آن که عبارت است از معنایی که کنشگر در نگاه به دیگران به خود میدهد. «تأکید ونت به عنوان یک «سازهانگار سیستمی» بر نقش مقدم و شکل دهنده تعامل اجتماعی بینالمللی است و سرچشمههای جمعی هویت دولتی را از تحلیل خود کنار میگذارد. این به معنای آن است که هویت دولت در نظام بینالملل شکل میگیرد و متحول میشود، اما به تأثیر عوامل درونی توجه نمیشود»(هادیان، 1382: 923-922). البته ونت تأکید میکند که کتاب او درباره نظام بینالملل است و نه در مورد شکلگیری هویت دولتها و معتقد است که هویتهای دولتها به شدت تحت تأثیر عوامل داخلی نیز هستند که او به آنها نپرداخته است(ونت، 1386: 17).
    از این لحاظ «کراتوکویل و کاتزنشتاین نیز در مقالهای مشترک بر تأثیر هویت داخلی و هنجارهای بینالمللی بر رفتار و تلقیهای بازیگران تأکید میکنند به گونهای که بازیگران در قالب تصورات خود که برآمده از محیط داخلی، اسطورهها، جهانبینیها و باورهای عمومی آنها میباشد وارد عرصه بینالمللی میشوند»(آقایی و رسولی، 1388: 5). از منظر سازهانگاری هویتها مفاهیمی «برساخته» هستند و مسئله اصلی آن است که این هویتها «چگونه»، «از چه جهت»، «توسط چه کسانی» و «با چه هدفی» ساخته میشوند. طرفدارن این رهیافت، فرایند هویتیابی جمعی را نیازمند وجود هویت اولیه شامل دو عنصر تاریخ مشترک و خاطره جمعی میدانند. آنان در ادامه به نقش محوری و حساس افراد و گروههای اجتماعی در ساخت هویت بر اساس عناصر یاد شده اشاره میکنند»(کیانی، 1389: 103).

    مطلب مشابه :  تحقیق رایگان درمورد تحولات اجتماعی و جنگ جهانی دوم

    مقدمه:
    در فصل پیشین چارچوب نظری بحث که رهیافت سازهانگاری را شامل میشد، مورد ارزیابی قرار دادیم. در فصل پیشرو در پی بررسی زمینههای مختلف شکلگیری اتحادیه اروپا (از آغازین روزهای شکلگیری وحدت اروپا و زمینههای ایجاد اروپای واحد) هستیم؛ برای دستیابی به این مهم ضمن نگاه به ایدههای اروپای متحد در اذهان اروپاییان، به دنبال توصیف تاریخی شکلگیری اتحادیه اروپا از آغاز تاکنون میباشیم. در این راستا علاوه بر نگاه به فرآیند تاریخی رسیدن اروپا به اتحاد و همگرایی در بسیاری از زمینههای از جمله اقتصادی و رسیدن تعداد اعضاء به 27 عضو، مهمترین پیمانهای شکل گرفته در جهت وحدت بیشتر اتحادیه اروپا را نیز از نظر خواهیم گذراند. همچنین در ادامۀ مباحث مربوط به معرفی اتحادیه اروپا با ساختار تشکیلاتی و نهادهای مختلف این اتحادیه خواهیم پرداخت. بنابراین به منظور تبیین صحیح نقش و جایگاه اتحادیه اروپا در جامعه جهانی، باید تاریخچه شکلگیری این نهاد مهم بینالمللی که الگوی نوینی از دولت ـ ملت است را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم. شناخت تاریخچۀ اتحادیه اروپا از چند جهت مهم است؛ نخست اینکه این شناخت به ما کمک خواهد کرد تا در طول پژوهش بر علل وجودی این اتحادیه اشراف داشته باشیم، دوم اینکه شناخت پس زمینۀ شکلگیری هر واحد سیاسیای لازمۀ فهم صحیح جایگاه آن میباشد؛ و سوم تاریخچۀ اتحادیه اروپا مبنای شکلگیری بسیاری از دیدگاههاست و آیندۀ این اتحادیه و شکست و پیروزی آن و جایگاه آن در جامعه بینالملل به عنوان یک بازیگر اثرگذار به مقدار زیادی بستگی به پیشینۀ تاریخی آن دارد. با توجه به این اصول، و با توجه به لزوم شناخت جایگاه اتحادیه اروپا در جامعه جهانی فصل مجزایی را برای معرفی و بررسی جایگاه این بازیگر مهم بینالمللی در نظام جهانی اختصاص خواهیم داد.
    گفتار اول:

    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.