مقاله علی احمد باکثیر و ابتلا به بیماری

دانلود پایان نامه
  • فصل دوم
    تعاریف
    2-1 نگاهی به زندگی و آثار نجیب الکیلانی

  • 2-1-1- زندگی نجیب الکیلانی
    نجیب إبراهیم عبداللطیف در روستای (شرشابه) واقع در استان (الغربیه) مصر در محرم سال (1350هـ ق) برابر با اول حزیران (1931م) به دنیا آمد. وی اولین فرزند خانواده بود. پدر کیلانی کشاورز بود و درآمدش از این طریق تأمین می شد. این خانواده علاوه بر نجیب دو فرزند دیگر به نامهای أمین و محمد هم داشتند(العرینی، 1989م 11). نجیب همراه با سایر اعضای خانواده در کارهای کشاورزی به پدر کمک میکرد و این نشان دهندهی این است که زندگی وی فرق آنچنانی با دیگر ساکنین روستا نداشته است.
    در چهارسالگی خانوادهاش وی را به مکتب فرستادند و در آنجا خواندن و نوشتن و حساب و مقداری احادیث و سیرهی پیامبر- صلی الله علیه و سلم- و داستانهای قرآن را یادگرفت؛ خودش می‌گوید«من به سرعت توانستم خواندن و نوشتن را یاد بگیرم. در چهارسالگی برای حفظ قرآن به مکتب و در هفت سالگی وارد مدرسه ابتدایی شدم در حالی که همچنان حفظ قرآن را ادامه میدادم، صبحها به مکتب و بعداز ظهرها هم به مدرسه میرفتم. به این ترتیب بود که قبل از اینکه به مدرسهی ابتدایی در روستایی که حدود پنج کیلومتر از روستایمان دور بود بروم اکثر قرآن را حفظ نمودم»(الکیلانی، 1991م 15).
    کیلانی هشت ساله بود که جنگ جهانی دوم شروع شد و این امر سبب شد که روستا دچار بحرانی اقتصادی شود. از طرفی دیگر اشغالگران بریطانیایی کشاورزان را مجبور میکردند که محصولاتشان را به آنها تحویل دهند که این امر بحران را شدیدتر مینمود. در این شرایط خانوادهی کیلانی با صبر و عزم راسخ با این مشکلات دست و پنجه نرم میکردند که این اوضاع تاثیر زیادی بر کیلانی گذاشت(العرینی، 1989م 11). کیلانی دورهی دبیرستان را در (طنطا) مرکز استان (الغربیه) گذراند. در این مرحله هم خانوادهاش به سختی میزیستند اما کیلانی مانند فرزندی مسئولیت شناس در درسهایش جدیت فراوانی به خرج میداد و او توانست با معدل بالایی این مرحله را هم به اتمام برساند. پس از گذراندن مرحلهی دبیرستان، در سال (1951م) به اصرار مادرش، وارد دانشکدهی پزشکی در دانشگاه قاهرهی کنونی شد، اگرچه نجیب کیلانی شخصا دوست داشت در دانشکدهی ادبیات یا دانشکدهی حقوق پذیرفته شود. با این حال این رشته برای او فوائد زیادی در پی داشت زیرا که افقهای علمی زیادی را به او نشان داد و روحیهی تحقیق، واقع گرایی و انتظام فکری را در او پرورش داد(همان 12).
    از دیگر کسانی که نقش زیادی در تربیت فکری او داشتند میتوان به عمویش (عبدالفتاح) اشاره کرد که همیشه کتابهای منفلوطی و رافعی و دیوان و نمایشنامه های شوقی و…. را مطالعه میکرد، و کیلانی هم زمانی که بزرگ شد این کتابها را از وی به امانت میگرفت و میخواند و چون در خواندن آن آثار مشکلی برایش پیش میآمد به او مراجعه میکرد(العرینی، 1989م 13).
    نجیب کیلانی شیفتهی مطالعه بود، به ویژه مطالعهی مجلههای ادبی که در این دوره منتشر میشدند؛ مجلههایی همچون(الرساله)، (الثقافه)، (الهلال) و(ابولّو) که به وسیلهی برخی از افراد باسواد روستا با آنها آشنا شده بود. این امر سبب آشنایی او با بسیاری از ادبا ازجمله سیدقطب، مصطفی صادق رافعی، عقاد، مازنی، منفلوطی، طه حسین و توفیق حکیم گردید(الکیلانی، 1985م 10؛ العرینی، 1989م 13).
    «او در ابتدا رویکرد واضح و مشخصی نداشت و هرچیزی را که بدستش میرسید میخواند، شمار زیادی از داستانهای مشهور جهان یا داستانهای عربی و نیز دیوان شاعرانی چون متنبی، شوقی و حافظ را مطالعه نمود، در طی اقامتش در (طنطا) یکی از اعضای ثابت کتابخانهی عمومی این شهر بود، حتی گاهی به علت نداشتن هزینهی کافی برای خرید کتاب، بهمراه یکی از دوستانش کتابی را به شراکت میخریدند و به نوبت می‌خواندند»(العرینی، 1989م 13).
    اولین گامهایی که کیلانی در زمینهی ادبیات برداشت سرودن شعر بود، او میگوید«آغاز من با شعر بود. من شعرهای زیادی در حافظه داشتم و پیوسته تلاش میکردم از شعرای بزرگ تقلید کنم. یادم میآید که نخستین شعرهایم سرشار بودند از موضوعات تاریخی، دینی و مناسبتهای سیاسی. بسیار دوست داشتم که در مناسبتهای مختلف شاعر جلسه باشم و شعر بخوانم، برای همین اولین اثرم دیوان شعر کوچکی بود که نام«نحو العلا» را بر آن گذاشته بودم»(الکیلانی، 1985م 10).
    اگر چه خانوادهی کیلانی در ابتدا به حزب«الوفد» گرایش داشتند و او هم به تبعیت آنان از این حزب طرفداری میکرد، اما کم کم باجماعت«اخوان المسلمین» آشنا شد. این آشنایی تاثیر زیادی بر ادبیات وی برجای گذاشت و رویکرد اسلامی او نقش عمدهای ایفا نمود. او در این دوران اگر چه طرفدار حزب وفد بود اما با این وجود نشریات«اخوان المسلمین»را مطالعه میکرد و در مجلهی آنان هم مطلب مینوشت. او در این رابطه می‌گوید«در سالهای دههی چهل بود که دست تقدیر مرا با برادری فاضل آشنا کرد که او هم مرا به سمت مجلهی«اخوان المسلمین» و روزنامه و سایر نشریاتشان رهنمون گشت. در این مجله بود که آثار علی احمد باکثیر، صالح العشماوی، محمد غزالی و مرشد عام«اخوان المسلمین» امام شهید حسن البناء و… را مطالعه نمودم»(همان12).
    کیلانی همچنین در مورد آثار ادبی این دوران میگوید«بیشتر آثار ادبی من در این دوران یعنی تا دههی(1950م)عبارت بودند از شعر، داستان کوتا و برخی مقالات»(همان12). او در محیط روستا بزرگ شد و این امر تاثیر زیادی بر او داشته است و میتوان این تاثیر را به وضوح در آثارش دید، از جمله اینکه مکان حوادث تعدادی از رمان هایش محیط روستا است که در آن توصیفهایی دقیق از ساکنان و فضای روستا ارائه میدهد.
    یکی از داییهای کیلانی(حاج محمد الشافعی) نام داشت. وی فرد ملتزم و متدینی بود که در روستای خودش فعالیتهای دینی داشت و گرایشهایی هم به جماعت«اخوان المسلمین» داشت و مجلهی این جماعت هم به دستش می‌رسید. او نجیب را به خواندن این مجله تشویق میکرد و بسیاری از اوقات در مورد قضایای اسلامی با وی صحبت می‌کرد و دیدگاه اسلام را در مورد زندگی و مسائل آن برایش شرح میداد، او از جمله کسانی بود که بر کیلانی بسیار تاثیر گذاشت و سبب آشنایی او با این جماعت شد(العرینی، 1989م 15).
    در آن زمان جهان اسلام مرحلهای حساس را میگذراند. تازه جنگ جهانی دوم به پایان رسیده بود، برخی از کشورها کم کم داشتند پس از رهایی از استعمار اعلام استقلال میکردند و انگلیس هم مصر را اشغال کرده بود، اوضاع فلسطین هم به خاطر مهاجرت یهودیان و عملیاتهای شهادت طلبانه جوانان فلسطینی آشفته شده بود(العرینی، 1989م 15). همچنین جمعیتها و احزاب رسمی زیادی فعال بودند که در این میان«اخوان المسلمین» هم مانند سایر احزاب رسمی فعالیت داشت و نجیب هم در سخنرانیها و همایشهایشان شرکت میکرد(همان 15).
    کیلانی دلیل پیوستنش به این جماعت را در این میداند که در کشوری استعمار زده بزرگ شده که بیگانهگان به واسطهی مزودران داخلی برآن حکم میراندند. از نظر او طبیعی است که فردی چون او به دنبال پرچمی بگردد که در سایهی آن قرار گرفته و افکار و امیدهایش را در خلال شعر ابراز کند. نجیب کیلانی تا بیست سالگی کم کم حزب «الوفد» را ترک کرده و به جماعت«اخوان المسلمین» پیوست. او زمانی که دید جماعت«اخوان المسلمین» به فکر و روحیهی او نزدیکتر است و فعالیت و جهادی خالصانه دارد به صف این حرکت پیوست. آن زمان که برابر با اواخر دههی چهل میلادی بود، جماعت«اخوان المسلمین» در کانال سوئز و فلسطین مشغول به مقابله با نیروهای انگلیسی و صهوینیستها بود. این جماعت چشم مسلمانان را بر جنایتهای وحشیانهای که کشورهای استعمارگر در الجزایر، تونس، اندونزی، هند و دیگر کشورها مرتکب میشدند باز نمود، و در حالی که دیگر احزاب سرگرم رقابت برای رسیدن به قدرت بودند، گردانهای شهادت طلب«اخوان المسلمین» پرچمدار مقابله با انگلیس و رژیم صهیونیستی بودند(الکیلانی، 1991م 21).
    کیلانی در آخرین سال دورهی دانشگاه یعنی سال(1955م) به جرم گرایش به جماعت«اخوان المسلمین» به10 سال زندان با اعمال شاقه محکوم گردید. او در زندانهای”حربی”، “أسیوط”، “قناطر”، “قاهره”، “أبو زعبل” و”طره” شکنجههای فراوانی متحمل شد. به رغم این محدودیتها دوران زندان، همان دورانی بود که او توانست وقت لازم را به داستان نویسی اختصاص دهد، به خصوص اینکه شعر ظرفیت احساسات انقلابی او را نداشت، اما داستان مجال گستردهای برای ابراز عقاید و دیدگاهها فراهم میکرد به همین دلیل بود که داستانهایش رنگ و بوی سیاسی پیدا کردند(الکیلانی، 1991م 22). در نهایت کیلانی پس از گذشت سه در سال(1959م) به علت ابتلا به بیماری«سیاتیک» از زندان آزاد گشت.
    او در زندان اسیوط، اولین دیوان شعری خود را به نام«أغانی الغرباء» گردآوری کرد و نیز اولین داستان خود را با نام« الطریق الطویل» در همان ایام زندان نوشت. این داستان که به تعبیر خود او، بیان واقعیت تلخی است که وی گذرانده است و به سبب تالیف آن جایزهی وزارت آموزش و پرورش را کسب کرد و وزارت فرهنگ و ارشاد در همان زمان، آن را منتشر نمود. در دوران زندان، در آن سه سال، کتابهای دیگری از جمله«اقبال الشاعر الثائر»، «عذراءالقریه »، «موعدنا غدا» و« طلائع الفجر» را به نگارش در آورد(www.najeebkelani.com).
    پس از رهایی از زندان همچنان درس پزشکی را ادامه داد و در سال(1960م) از دانشکده پزشکی فارغ التحصیل شد«چند سالی از آزادی کیلانی نگذشته بود که در سال(1965م) دوباره دستگیر شد اما سرانجام بعد از گذشت یک سال و چند ماه، همزمان با حادثهی تاریخی شکست اعراب از اسرائیل در سال(1967م) از زندان آزاد شد و به این ترتیب دو مرحله از زندان، بار اول سه سال و بار دوم یک سال و چندماه را در زندان تجربه کرد»(العرینی، 1989م 15).
    «تجربهی زندان یکی از دشوارترین تجارب زندگی برای نجیب کیلانی بود که تاثیر عمیقی بر او برجای گذاشت. این تجربه در اشعار و رمانهایش به وضوح نمایان است»(العرینی، 1989م 15). به همین خاطر است که در بخشی از داستانهای کیلانی، زمانی که شخصیتها به زندان میافتند، او با مهارت خاصی به توصیف محیط و فضای زندان و روحیات و حالات زندانیان پرداخته است و ظلم و استبداد حکومت را در به اسارت کشیدن جوانان انقلابی به تصویر میکشد.
    بعد از آزادی از زندان به عنوان پزشک در یکی از بخشهای وزارت حمل و نقل مشغول به کار شد. سپس به (کویت) مهاجرت نموده و در آنجا به حرفهی پزشکی مشغول گشت و بعد از مدتی در سال(1968م) به(امارات متحدهی عربی) رفت و تا قبل از وفاتش در(دبی) اقامت گزید و به عنوان پزشک متخصص اطفال، به خدمت پرداخت. او همچنین به مدت 10 سال مشاور اول وزیر بهداشت این کشور را بود و همزمان نیز به سایر فعالیتهای دینی در قالب ادبیات اسلامی مشغول گشت. او در این دوران فعالیتهای علمی، فرهنگی و ادبی فراوانی داشته و با شخصیتهای زیادی از نویسندگان، روزنامه نگاران و رجال سیاسی از کشورهای مختلف آشنایی پیدا کرد (www.najeebkelani.com؛ العرینی، 1989م 14). سرانجام کیلانی در شش ماه آخر عمرش درحالی که به سرطان (لوز المعده) مبتلا شده بود به (طنطا) بازگشت و در ششم مارس سال (1995م) چشم از جهان فرو بست.
    2-1-2- رویکرد اسلامی نجیب کیلانی در نویسندگی
    کیلانی در کودکی و نوجوانی تربیتی دینی داشته و اصول و مفاهیم دینی را از زمانی که در روستا میزیسته،آموخته است. او بعد هم با مطالعه و شرکت در محافل دینی اطلاعاتش را در این زمینه بیشتر نموده است. «نجیب کیلانی قسمتهای زیادی از قرآن را در دوران کودکی حفظ کرد و به عنوان یک جوان متدین به سمت جماعت«اخوان المسلمین» گرایش پیدا کرد و با ایمان و از روی باوری قلبی به آنها پیوست، به همین خاطر عجیب نیست که میبینیم روح اسلامگرایی در تمام آثار ادبی و علمیاش جریان دارد» (العرینی، 1989م 16).
    پیشتر گفتیم که پیوستنش به جماعت«اخوان المسلمین» یکی از عوامل شکل دهندهی رویکرد اسلامی اوست. خودش در این رابطه میگوید«ادبیات «اخوان المسلمین» ویژگیهای خاص خودش را داشت، آنها همچنین صاحب تجارب نقدی در ادبیات معاصر هم بودند که تحت تاثیر آن بی بندوباری در ادبیات را نکوهش میکردند»(الکیلانی، 1985م12).
    کیلانی در زندان با دیوان «ضرب الکلیم» محمد اقبال لاهوری آشنا شد. مطالعهی این دیوان نگاه او را به هنر تغییر داد و همین آشنایی بود که برای اولین بار افقهای ادبیات اسلامی را بر وی گشود(العرینی، 1989م 35) همین امر سبب شد که آثارش را به صورت هدفمند تدوین نماید. این قضیه در کارهای بعد از دوران زندانش به ویژه مجموعهای که به«سلسله رمانهای معاصر اسلامی» شهرت دارد به صورت آشکارتری دیده می‌شود.
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.