مقاله عدالت و انصاف و انصاف و عدالت

دانلود پایان نامه
  • در تعریف عدل آوردهاند:
    «عدل، حالتی است بین افراط و تفریط، به گونهای که در این حد وسط، زیادت یا نقصانی قرار نداشته و اعتدال کامل مراعات شده و به خاطر همین مفهوم است که از میانهروی، مساوات، سازوارگی، و استقامت به عدل تعبیر گردیده است.»
    نتیجه و هدف عدل و شاخصهی اصلی آن، با توجه به سخن امیر المؤمنین(علیه السلام) در حکمت 437 نهجالبلاغه این است که هرچیزی در جای خود قرار گیرد و هرکس به آنچه شایسته است برسد. باید گفت واژهی قسط از آن جهت که دربردارندهی مفهوم “اعتدال و حفظ از انحراف و افراط و تفریط” است با عدل هم معنی میباشد. اما یکی از تفاوتهایش آن است که قسط جنبهی تطبیق عدالت و اجرای آن در مصادیق و مواردش را داراست و وقتی عدل بخواهد تحقّق و بروز داشته باشد، از آن به قسط تعبیر میگردد. شاهد این تفاوت آیه نه از سوره حجرات است که دو واژهی عدل وقسط در کنار هم آمده و طبیعتاً باید این دو، متفاوت باشند.
    در تفاوتهای مفهومی و مصداقی عدل و قسط میتوان گفت:
    اولاً: قسط، اجرا و تحقّق عدل است و پیامدش نیز تطبیق عدل بر موارد و جایگاههای خارجیاش میباشد.
    ثانیاًً: قسط، عدلی است که ظهور یافته و محسوس گشته و از همین روست که ترازو کردن اشیا را قسط میگویند. چون عدل و تعادل را به صورت آشکارا نمایش میدهد.
    بهطور خلاصه، عدل را به عدالت ظاهری و باطنی و قسط را به عدالت آشکار میگویند.
    1ـ1ـ7ـ3. عدالت و انصاف
    برای بررسی رابطهی انصاف و عدالت لازم است عدالت را با انصاف به معنای عام و خاص مقایسه کنیم: انصاف در معنای عام در زبان عربی مترادف عدالت است. چنانچه گفته میشود: اَنصَفَ الرجال یعنی عامَلتُهُ بالعدل و القسط.در زبان فارسی نیز، عدل وانصاف به معنای عام به یک معنا آمدهاند. فرهنگ عمید، انصاف را به عدل و داد معنا کرده است.
    همچنین امام علی(علیه السلام) دربارهی آیهی”ِانَّ اللهَ یَأمُرُ بِالعَدل وَ الِإحسان”، فرمودند: عدل، انصاف و احسان، نیکی کردن است. به نظر میرسد امام علی(علیه السلام)، با ارادهی معنای عام، عدالت را به مثابهی انصاف دانستهاند. باید گفت: در معنای عام بین عدالت و انصاف تفاوتی نیست و انصاف به معنای عام مترادف عدالت است. اما انصاف در معنای خاص، مجموع قواعدی است که در کنار قواعد اصلی حقوق وجود دارد و به استناد متکی بودن بر اصول عالی و برتر اخلاقی میتواند قواعد حقوقی را لغو کند یا تخصیص دهد.
    همچنین انصاف، را به احساس مبهمی از عدالت توصیف کردهاند، احساس مبهمی که در مقام اجرای قواعد حقوقی در شخص بهوجود میآید و وسیلهی تعدیل و مناسب کردن آنها با موارد خاص است. در این زمینه نوشتهاند:
    «پیوند انصاف با اخلاق نزدیکتراست. عدالت حکم میکند که مدیون به عهد خود وفا کند، ولی گاه داوری انصاف این است که او را مهلت شایسته دهند یا از میزان طلب بکاهند. پس در بیان مفهوم انصاف میتوان گفت: انصاف، چوب دستی عدالت است تا از لغزش آن بکاهد و بر سرعت و استواری گامهایش بیفزاید.»
    بهطور خلاصه باید گفت: انصاف، احساسی لطیفتر از چهرهی عدالت در موارد خاص است و شامل ماسوای برابری و تعادل میشود. به طور طبیعی کسی که عدالت را به این معنا به کار میبرد، از مفهوم تساوی و برابری فاصله گرفته و حکمتی را مورد توجه قرار داده است. رجوع به انصاف زمانی مطرح میشود که اجرای قاعدهای عادلانه در فرضی خاص، نتایج نامطلوب به بار آورده و وجدان اخلاقی، به اصلاح آن تمایل یابد. با توجه به آنچه گفته شد، انصاف در معنای خاص با عدالت به یک معنا نیست و حتی در مواردی با هم معارض هستند.
    1ـ1ـ7ـ4. عدالت و مساوات
    عدالت، همانگونه که بیان شد در اصلاح به معنای رعایت حقوق افراد و دادن حق به هر صاحب حقّی است عدالت در این معنا با مساوات متفاوت است. زیرا مساوات به معنای برابری و توازن است در حالی که رعایت عدالت لزوماً برابری افراد در بهرهمندی از حقوق را به همراه نخواهد داشت.در عدالت هرگز مساوات شرط نیست، بلکه استحقاق و الویّتها باید در نظر گرفته شود. به عنوان مثال به یک مهندس شرکت چندین برابر خدمهی آن حقوق تعلق میگیرد و این عین عدالت است اما مساوات و برابری رعایت نشده است.
    باتوجه به آنچه گفته شد، این نتیجه حاصل میشود که رابطهی میان عدالت و مساوات عموم و خصوص من وجه است به این معنا که مفهوم مساوات در مفهوم عدالت قرار میگیرد. البته باید توجه داشت که مساوات مهمترین معنای عدالت و یا به گفتهی شهید مطهری، اصل، معنا و ریشهی اصلی عدالت است. گرچه این را نیز میتوان بهگونهای دیگر بیان کرد که عدالت در شرایط مساوی قطعاً همان مساوات است اما صحیحتر آن است که بگوییم عدالت رعایت حق است. خواه آن حق، میان افراد مساوی باشد یا نباشد، در حالیکه مساوات، تساوی و برابری است.
    1ـ1ـ7ـ5. عدالت و احسان
    در فرهنگ قرآنی از احسان، بسیار سخن به میان آمده است. جایگاه محسنان نیز در میان انسانهای خوب دیگر بسیار فراتر است و آنان در فرازی قرارگرفتهاند که میتوان تمام نیکوکاری را در آنان دید. اما ممکن است این نظر مطرح شود که هستی بر نظام و قانون عدالت بنیانگذاری شده پس باید اصل در روابط انسانی نیز، عدالت باشد. در پاسخ باید گفت: معنای احسان، نفی عدالت نیست، زیرا احسان بر بنیاد عدالت قرار میگیرد، احسان به معنای نیکی و نیکوکاری، نیازمند عقلانیّتی است که مصادیق آن را در چارچوب عدالت شناسایی میکند.
    عدالت آن است که انسان آنچه بر عهدهی اوست بدهد و آنچه سهم اوست بگیرد، ولی احسان این است که پیش از آنچه وظیفهی اوست انجام دهد و کمتر از آنچه حق اوست بگیرد. به این معنا که احسان در روابط انسانی بر مدار قلب و احساسات و عواطف میکوشد تا یک گام فراتر از عدالت بردارد.
    به سخن دیگر، احسان بر بنیاد چیزی قرار میگیرد که از آن به “عدالت پایه” یاد میشود و نمیتوان از این عدالت پایه دور شد، چرا که دوری از آن به معنای عمل به قبیح و ظلم و انحراف است. این عدالت پایه است که احسان را معنا میبخشد، چنانکه احسان آن عدالت پایه و عقلانیّت را صفا و جلا میدهد و بر ملاطفت حسن عدالت میافزاید. از اینرو باید احسان را همان تمامیت حسن عدالتی دانست که عقل، آن را بیان کرده و به عنوان مستقلات عقلانی مطرح میکند.
    همچنین در اخبار اسلامی و گفتار مفسّران در فرق میان عدل و احسان بیانات مختلفی وجود دارد که برخی از آنها اشاره میکنیم:
    ـ در حدیثی از امام علی (علیه السلام) میخوانیم: اَلعَدل الإنصاف و الِإحسانُ التفضل: عدل آن است که حقّ مردم را به آنها برسانی و احسان آن است که بر آنها تفضّل کنی.
    ـ عدل، ادای و واجبات است و احسان، انجام مستحبات.
    ـ عدل، توحید است و احسان ادای واجبات. [طبق این تقسیر عدل به اعتقاد اشاره میکند و احسان به عمل]
    ـ عدالت، هماهنگی ظاهر و باطن است و احسان آن است که باطن انسان از ظاهرش بهتر باشد.
    ـ بعضی دیگر هم، عدالت را مربوط به جنبههای عملی دانسته و احسان را مربوط به گفتار.
  • این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.