مقاله سازمان همکاری اقتصادی و مبارزه با تروریسم

دانلود پایان نامه
  • 1-2) مروری بر همگرایی در اروپا
    1-1-2) زمینههای شکلگیری وحدت در اروپا
    تاریخ گذشته بشریت و روابط بینالملل نشان داده است که پیش از شکلگیری هر نهاد یا سازمانی، ایدۀ آن در افکار و اندیشهها وجود داشته است. سپس پس از واکاوی آن توسط اندیشمندان و صاحبنظران، آن ایده و اندیشه شکل کاربردی یافته و عملیاتی شده است. چنین اصل مهمی در خصوص اتحادیه اروپا نیز مصداق دارد. در واقع ایدۀ اروپای واحد موضوع دیرینی در تفکر سیاسی اروپاست. بسیاری از شرایط همگرایی و وحدت مثل تجانس فرهنگی، تاریخی مشترک و شرایط جغرافیایی عواملی هستند که از ارادۀ انسانها خارج بوده و هیچ دولتی قادر نخواهد بود با اقدام خود آنها را بوجود آورد(نقیبزاده، 1382الف: 24). نباید عامل جغرافیایی مؤثر در این ایده را نادیده گرفت. تراکم سرزمینی و جمعیتی، جغرافیای عالیای را در جهت وحدت مردمان این قاره فراهم نموده است. جدای از جغرافیای مناسب، میراثهای مشترک فرهنگی و تاریخی زمینۀ دیگری در جهت ایجاد اروپای متحد بوده است. فلاسفه اروپا که بر میراث مشترک فلسفی یونان و اعتقادات مذهبی مسیحی تکیه داشتند، میدانستند که اروپا برای مدت 4 قرن در امپراطوری رم متحده بوده است. هر چند با گذر زمان بر اثر اختلافات مذهبی، نژادی و رقابتهای استعماری اینان از یکدیگر جدا شدند ولی فکر و طرحهای ایدهآل برای اروپا متحده در اندیشهها باقی ماند. در این خصوص باید عنایت داشت که مسیحیت اروپایی در اتحادگرایی نقش مهمی داشت. از قرن هفدهم و طی کنگره وستفالی که مفهوم دولت مدرن پا به عرصه وجود گذاشت، ما شاهد شکلگیری دولت ـ ملتهای مجزا در اروپا هستیم؛ لذا زاییده شدن واحدهای مستقل در نظام بینالملل که به دنبال منافع خود بودهاند؛ لزوم نزدیکی واحدها به یکدیگر را بیشتر محسوس نمود(McAllister, 1997).
    در قرن نوزدهم طرح های انقلابی ناپلئون برای اتحاد اروپایی به دلیل تکیهای که به زور داشت در مقابله با دولتهای اروپایی به شکست انجامید. هنگام تشکیل کنگره وین، رهبران اروپایی که به سختی هوادار رژیمهای استبدادی پیشین بودند، با شعار حقانیت و غرامت خواستار بازگرداندن اروپا به وضعیت سال 1792 شدند. بعد از این کنگره به پیشنهاد الکساندر اول تزار روسیه اتحاد مقدس با هدف برقرار کردن دستورات مسیحیت یعنی عدل، احساس و صلح در امور بینالمللی تأسیس شد. البته بعدها کشورهای دیگری نیز به این اتحاد گرویدند ولی در اثر منحرف شدن و تبدیل شدن به اتحاد دول بزرگ برای سرکوب و چپاول ملتهای آزادی خواه از میان رفت(McAllister, 1997).
    2-1-2) زمینههای تاریخی شکلگیری اتحادیه اروپا
    امپراطوری روم را که در مدیترانه متمرکز بود بنا به دلایلی چند نمی‌توان تمثیل مناسبی برای اتحادیه اروپا دانست؛ این نهاد سیاسی موقعیت جغرافیایی یکسانی نداشت؛ امپراطوری روم بخشهایی از آفریقا و آسیا را شامل می‌شد، اما بخش وسیعی از آلمان، اسکاندیناوی، اسکاتلند و شرق اروپا را در بر نمی‌گرفت، امپراطوری روم با توسل به زور گسترش پیدا کرد، به وسیلۀ ایالتی مرکزی کنترل می‌شد و از تعداد معدودی از ایدهآلها و ساختارهای اتحادیه اروپا برخوردار بود. امپراطوری فرانک در پارلمان و امپراطوری روم مناطق وسیعی را تحت دولتی نه چندان مستحکم صدها سال یکپارچه و متحد نگه داشتند. شاید اتحادیۀ گمرکی در سدۀ 1800 و در دورۀ تصدی ناپلئون اول فرانسه برای مقایسه مناسبتر باشد، اما آنهایی که طرفدار گسترش اتحادیه اروپا هستند احتمالاً بر این عقیده‌اند که هرچه کمتر در مورد کشورگشایی‌های نازیهای آلمان در دهۀ 1940 صحبت کنیم، بهتراست.
    با در نظر گرفتن زبانهای اروپا، فرهنگها و گروههای قومی آن، این تلاشها اغلب متضمن اشغال نظامی کشورهای مخالف که سبب بی ثباتی می‌شدند بود. بقیه صدها سال پا برجا ماندند و دوره‌هایی از پیشرفت فنآوری و اقتصادی و صلح را رواج دادند. یکی از نخستین پیشنهادات برای برقراری اتحاد صلح آمیز از طریق همکاری و برابری اعضا را ویکتور هوگوی صلحگرا در سال 1851 بیان نمود(Hallstein, 1992).
    وقوع جنگ جهانی اول در اروپا در سال 1914، واقعیت «دولت ـ ملت» موجود را که برای بیش از 4 قرن درون نظام بینالملل وجود داشت و به وسیله یک قدرت مرکزی هدایت میشد و به دنبال افزایش قدرت خود به هر وسیلهای بود، تأکید و تحکیم کرد(Dattrop, 1996: 21). امضای معاهده ورسای (پاریس) در سال 1919، نشان داد که جنگ و پیروزی، قوانین پایدار را ایجاد نخواهد کرد، زیرا اراده دولتهای ملی با اراده ملتها یکسان نبود.
    پایهگذار این ساختار نوین ریچارد کودن هوف کالوجی بنیانگذار جنبش پان اروپاییسم در سال 1923 بود، که حمایت چندین سیاستمدار را به خود جلب کرد. تحت تأثیر افکار وی، آریستد بریان ، نخست وزیر فرانسه در 7 سپتامبر 1929، در دهمین اجلاس عمومی جامعه ملل، برنامه اتحاد اروپا را مطرح کرد، اما این طرح با مخالفت شدید انگلیس مواجه شد، کشوری که بیشتر خواهان یک همکاری اقتصادی اروپایی بود تا همکاری سیاسی و سرانجام این طرح از طرف مجمع عمومی جامعه ملل رد شد.
    در همان سالها در ایتالیا ، آلتریو اسپینلی در حال نگارش مانیفستی برای یک اروپای واحد و آزاد بود. در واشنگتن ژان مونه ، تاجر فرانسوی، که طرح چرچیل را برای اتحاد فرانسه ـ انگلیس، در دوران جنگ، تغذیه فکری کرده بود، سرانجام متقاعد شد که راه بازگشت صلح و ثبات به اروپا، تقویت همگرایی، به خصوص در زمینههای اقتصادی است. جنگهای اول و دوم جهانی هر کدام در شکلگیری، ظهور و تقویت طرح وحدت اروپا نقش به سزایی داشتهاند. وخامت اوضاع اقتصادی پس از جنگ و خصوصاً شرایط نابسامان اروپا به علاوه ترس از حملات احتمالی شوروی و شکاف بین این کشورها و اروپا تحت عنوان پردههای آهنین از جمله عوامل تسریع کننده در ایجاد اروپای غربی واحد بود. در این بین، سخنرانی معروف چرچیل در زوریخ در سپتامبر 1946 که در آن ایدۀ ایالات متحده اروپا را مطرح کرد، تأثیر زیادی بر روند همگرایی در اروپای بعد از جنگ جهانی دوم گذاشت(خالوزاده، 1385: 1)(نقیبزاده، 1382الف: 35) (William and Terevor, 1999: 19).
    حامیان و طرفداران همگرایی اروپا معتقدند که، اروپا یک هویت منحصر به فرد و قابل تعریف میباشد و همیشه نیز چنین بوده است. آنها شاهد مدعای خویش را این مسئله میدانند که اروپا همیشه مهد تمدن مدرن بوده که ارزشهای اروپایی و فرهنگ و ادبیات خاص خود را داشته است. این نوع استدلال، به بهترین نحو در سخنان «والتر هالشتین » نخستین رئیس کمیسیون جامعه اقتصادی اروپا منعکس میباشد:
    «اروپا خلق نمیشود، بلکه دوباره کشف میگردد. مهمترین تفاوت میان شکلگیری ایالات متحده اروپا و ایالات متحده آمریکا این نیست که آمریکا بر خلاف اروپا از اتحاد تعدادی از کشورهای مستقل تشکیل نشد، بلکه تفاوت این دو در اینجاست که اندیشه اتحاد هزار سال است که در مخیله اروپاییها پرورده میشود و هیچ گاه به فراموشی سپرده نشده است… طرفداران یک فدراسیون اروپایی به خوبی میدانند که اروپاییها در یک سلسله از ارزشها شریک هستند: خیر و شر، حقوق و وظایف بشر، نحوۀ اداره جامعه، معنی سعادت و فاجعه. اروپاییها در بسیاری از مسائل دیگر نیز اشتراک نظر دارند: تاریخ مشترک، دستاوردهای افتخارآفرین و حوادث شرمآور، شادیها و محنتها و سرنوشت آینده خود»(نیوجنت، 1384: 17).
    در ماه می 1948 کنگرهای در لاهه که در آن این کنگره، رهبران و چهرههای سیاسی اروپا از جمله ونیستون چرچیل، ایدن و مک میلان از انگلستان، میتران از فرانسه و چهرههای دیگر از بلژیک، هلند، آلمان و ایتالیا را فرا خواند، اما نتیجه آن امیدوار کننده نبود. در حالی که کنگره خواستار ایجاد پارلمان اروپایی شده بود، مذاکرات بعدی، روابط بین حکومتی بین دولتها را دنبال کرد. این امر که از حمایت انگلیس برخوردار بود به ایجاد شورای اروپا در ماه می 1949 منجر شد. شورای اروپا برخلاف تقاضای کنگره لاهه، مبنی بر ایجاد اتحادیه سیاسی و اقتصادی، تنها به دنبال همکاری نزدیکتر دولتها بود(مسائلی، 1382: 59).
    اقدام بعدی به منظور ایجاد نهاد اروپایی، سازمان همکاری اقتصادی اروپایی بود. این امر در حقیقت پاسخی بود به پیشنهاد مارشال وزیر خارجه وقت آمریکا، درباره کمکهای آمریکا به بازسازی اروپا، در صورت همکاری کشورهای هدف با یکدیگر برای استفاده از آن منابع. این سازمان تنها نمایانگر حکومتها بود و هیچ جلوه مردمی و هیچ ارگان مشورتی خاصی نداشت. همچنین یک نهاد بین حکومتی صرف بود که به وسیله اجماع عمل میکرد(William and Terevor, 1999: 20-25).
    حرکتها و جنبشهای فوق اگر چه پر رنگ بودند، اما اهداف کسانی را که به دنبال همگرایی، فارغ از رقابتهای ملی بودند برآورده نمیساخت و با توجه به اذعان اروپائیان به این اصل که «همگرایی باید مبنایی توافقی داشته باشد» پس از پایان جنگ جهانی دوم به این نتیجه رسیدند که برای دستیابی به یک وحدت نسبی، باید با توجه به مشترکات موجود و ضرورتهای زمانه حرکت کنند(ذاکریان، 1380: 76). از همان کنگره لاهه در سال 1948 و سپس در شورای اروپا معلوم شد که تحقق وحدتی فشرده تر برای تأسیس فدراسیونی اروپایی، نمیتوانست گام اول وحدت سیاسی باشد. پیش از تحقق وحدت سیاسی که کاری است به شدت مشکل، بغرنج و مستلزم زمان، وحدتی غیر سیاسی باید فراهم شود که در زمانی کوتاه قابل حصول باشد. آنها با عقل و استدلال به مطالعه ضرورتها پرداختند و دریافتند که برای رسیدن به اروپایی واحد در ابتدا محو نیروی نظامی آلمان و ادغام آن در داخل یک اقتصاد مشترک قوی لازم است و به علاوه برای جلوگیری از نفوذ کمونیسم و محدود ساختن آن در درون مرزهای خویش الزام اتحاد وجود دارد. با توجه به این دو نیاز، اندیشههای آتلانتیسیسم و پان اروپائیسم شکل گرفت. نهضت آتلانتیسیسم که مشعر به همکاری اقتصادی، سیاسی و نظامی آمریکا با اروپای غربی بود، به عنوان روند مسلط و کار ساز در صحنه سیاسی قاره ظاهر شد. طلیعه این روند ابتدا در دکترین 1947 ترومن درباره یونان و ترکیه ظاهر شد. یک سال بعد در برنامه کمکهای اقتصاد مارشال به طور گستردهتری جلوه نمود و بالاخره با استمرار سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو ) در سال 1949 کاملاً تحقق یافت. اما پاناروپائیسم با اینکه ریشههای تاریخی، فرهنگی و سیاسی دیرینه داشت، لکن بطئی و تدریجی بودن حرکت آن به اجبار تحت تأثیر منطق مسلط، قاطع و کار ساز آتلانتیسیسم قرار گرفت و به عنوان روند مکمل آن تلقی گردید یا لااقل تا آغاز دهه 60، چنان برداشتی از آن میشد(ذاکریان، 1380: 81-77).
    آنچه در عمل پس از تلاشهایی که کشورهای اروپایی برای ایجاد همگرایی بین خود داشتند به ثمر نشست و توانستند زیربنای اتحادیه را با تشکیل جامعه ذغال سنگ و فولاد در اوایل دهه 1950 بنیان نهند. در واقع فرانسه که هنوز خاطره جنگ جهانی دوم و اشغال این کشور توسط آلمان را از یاد نبرده بود و از این رو به دنبال ایجاد اتحاد پیوندها و علقههایی با آلمان بود به نحوی که آلمانها را از فکر تجاوز مجدد به فرانسه باز دارد(ماسکله، 1358: 30)، طرحی را وزیر امور خارجه این کشور در ماه می 1950 ارائه نمود. بدین ترتیب یک کنفرانس بینالمللی در 20 ژوئن 1950 در پاریس تشکیل شد. اعضای اولیه امضاءکننده پیمان پاریس شش کشور آلمان، فرانسه، ایتالیا، بلژیک، لوکزامبورگ و هلند بودند. از انگلیس نیز علیرغم مخالفتهای وی جهت امضاء دعوت به عمل آمد، لیکن این کشور به علت آنکه معاهده را در تعارض با منافع خود میدید، این دعوت را رد کرد(Dick, 1998: 10).
    در این میان از طرفی آلمان بسیار فعالتر و صنعت فولاد این کشور دارای رشد بیشتری از دیگر کشورهای اروپایی مانند فرانسه بود، لیکن به خاطر رکود اقتصادی ناشی از تحمیل محدودیتهای اعلام شده از سوی مقامات بینالمللی برای روهر ، آلمان مایل بود در این جامعه جدید وارد گردد، تا رشد بیشتری را برای صنعت خود به ارمغان آورد(Swan, 1972: 39). در هر صورت جامعه ذغال سنگ و فولاد اروپایی بر اساس پیمان پاریس در 18 ‌آوریل سال 1951 برای مدت 50 سال تأسیس و در 25 جولای 1952 رسماً‌ تشکیل و کار خود را آغاز نمود. در مقدمه معاهده آمده است این جامعه به عنوان زیربنای یک جامعه وسیعتر و عمیقتر بین مردمی که مدتهای طولانی به علت تخاصمات خونین متفرق شده بودند، میباشد. البته تشکیل جامعه ذغال سنگ و فولاد بدون حضور انگلستان که تقریباً بیشترین منابع ذغال سنگ در اروپا را داشت، ضربه اقتصادی مهمی به این اتحاد بود.
    آغاز جنگ در شبه جزیره کره و با توجه به استراتژی سد نفوذ آمریکا با تحت فشار قراردادن اروپا به دنبال تجهیز نظامی آلمان برای مقابله با نفوذ کمونیسم در قاره اروپا بود. از سوی دیگر جنگافروزیهای آلمان در طول دو جنگ اول و دوم جهانی، کشورهای اروپایی و مخصوصاً فرانسه دشمن دیرینه آلمان را به این فکر واداشته بود که هر گونه رشد قدرت نظامی آلمان میتواند در آینده فرانسه و دیگر کشورها را تهدید نماید. در این راستا فرانسه طرح تشکیل یک ارتش مشترک اروپایی را در مجلس ملی خود به تصویب رسانید که میتوانست زیربنای تشکیل یک جامعه دفاعی باشد. این طرح با مخالفت شدید انگلیس اما حمایت آمریکا روبرو شد و سرانجام در ماه مه سال 1952 پیمان تشکیل جامعه دفاعی اروپا در پاریس امضاء شد. اما این عقیده در بین سیاستمداران اروپا و مخصوصاً آلمان وجود داشت که هر گونه ارتش واحد و تشکیلات نظامی مشترک بدون وجود یک سیاست مشترک خارجی امکان پذیر نمیباشد. از این رو تلاشهایی نیز در این جهت صورت پذیرفت و معاهده مربوط به جامعه سیاسی در 10 مارس 1953 در استراسبورگ برای امضا ارائه شد(Hallstein, 1992: 23). در این ارتباط در اواسط سال 1955 وزرای خارجه 6 کشور اروپایی عضو جامعه ذغال و فولاد در شهر مسینا در ایتالیا اجلاسی را تشکیل و در آن تصمیم گرفته شد تا تلاشهای بیشتری برای سرعت بخشیدن به وحدت اروپا انجام پذیرد.
    مقدمتاً پیشبینی شد که یک بازار مشترک بدون وجود تعرفههای گمرکی ایجاد گردد، به علاوه مسائل مربوط به حمل و نقل و هماهنگ کردن مقررات کار و امور اجتماعی نیز در این اجلاس مورد بررسی واقع شد. در سالهای 1956 و 1957 ملاقاتهایی بین رهبران و وزرای کشورهای اروپایی انجام و کنفرانسی برای تهیه پیشنویس معاهده تشکیل شد و سرانجام در ماه مارس 1957 دو معاهده مربوط به جامعه اقتصادی اروپا و جامعه انرژی اتمی اروپایی به وسیله وزرای امور خارجه کشور فرانسه، ایتالیا، آلمان، هلند، بلژیک و لوکزامبورگ در رم به امضاء رسید و راه را برای ایجاد وحدت در اروپا بیش از پیش هموار نمود، با این توضیح که انگلیس همچنان از این سازمانها دوری میکرد و از پیوستن به آنها خودداری مینمود(کدخدایی، 1380: ج 1، 27).
    نهایتاً‌ حوادث بعدی مثل ایجاد جامعه اقتصادی اروپا در سال 1957 و عدم راهیابی انگلستان به این جامعه و یا انصراف فرانسه از حضور در بخش نظامی ناتو از جمله مواردی بود که بعضاً موجب پیدایش این دیدگاه میشد که اتحادیه اروپای غربی میتواند نقشی در وحدت نظامی اروپا بازی کند.
    بدین ترتیب و در ادامه، بر اساس گزارش اسپاک در آوریل 1956، معاهدۀ تأسیس کننده جامعه اقتصادی اروپایی و جامعه انرژی اتمی اروپا در 25 مارس 1957 در رم امضاء شد که باعث ایجاد اتحاد نزدیکتر میان مردم اروپا گردید. همچنین سران دولتهای عضو جامعه اقتصادی اروپا در 10 و 11 فوریه 1961 در پاریس اعلامیهای صادر کردند که طی آن تمایل خود را برای ایجاد یک اتحادیه که به طور تدریجی توسعه یابد و روابط بین کشورها را بر اساس بازار مشترک و همکاریهای سیاسی تنظیم نماید، ابراز نمودند. در اجلاس سران لاهه در سال 1969 سیاست همکاری بین حکومتی در خصوص موضوعات سیاست خارجی مورد توافق قرار گرفت. در ادامۀ فعالیتهای اروپاییان در جهت همگرایی بیشتر ادامه داشت، برگزاری کنفرانس برای امنیت و همکاری اروپا که در سال 1975 اعلامیه نهایی آن در هلسینکی منتشر شد و پس از این کنفرانس بود که مسائل اروپا به صورت بینالمللی مطرح شد. با پیوستن یونان در سال 1981 و پرتغال و اسپانیا در سال 1986، تعداد اعضاء به 12 کشور رسید با این احتساب، جامعه اروپا نقش فعال و سازندهتری در عرصه روابط بینالملل به دست آورد؛ به خصوص تشکیل کنفرانسهای سران در طول سالهای 1972 تا 1992، به اتخاذ یک سیاست خارجی مشترک انجامید که از آن جمله میتوان به حمایت از حقوق بشر، دفاع از آزادی و دموکراسی، مبارزه با تروریسم بینالملل و ارائه طرحهای دفاعی اشاره کرد.
    در اجلاس شورای اروپا ، 1985 میلان ، این موضوع پذیرفته شد که اقدامات قانونگذاری که بتواند روی اولویت بازار واحد اروپا تأثیر جدی بگذارد، نمیتواند عملی گردد، مگر اینکه فرآیند تصمیمگیری در جامعه اروپا تغییر کند. کنفرانس وظیفه خود را در نیمه دوم سال 1985 انجام داد و در دسامبر همان سال نشست سران در لوکزامبورگ آنچه را که به قانون اروپای واحد معروف شد تأکید کرد(نیوجنت، 1384: 87). پارلمان اروپا، در سپتامبر 1983 طرح مقدماتی عهدنامه اتحادیه اروپا را که قرار بود به صورت قانون اساسی جامعه اروپایی در آید به تصویب رساند. ژانویه 1986، رئوس اساسی طرح قانون اروپایی واحد، به تصویب پارلمان رسید. با اعتبار قانون اروپای واحد از تاریخ اول ژانویه 1987، گام عملی و مؤثرتر در جهت تحقق اروپای متحد برداشته شد(غفوری، 1386: 303). سند واحد اروپایی پس از تصویب و لازمالاجرا شدن در سالهای 1986 ـ 1987 روند همگرایی در اروپا را سرعت بیشتری بخشید.
    طی چند دهه گذشته در روند همگرایی اروپا، همواره شاهد انعقاد پیمانهایی بودهایم که در مقطع زمانی خاص خود نقشی تعیین کننده در شکل و محتوای وحدت اروپایی داشتهاند. از آغاز شکلگیری جامعه اروپایی، پیمانهای متعددی به امضاء رسیدند و این روند در دهه 1990 نیز همراه با شکلگیری اتحادیه روپا با سطحی بالاتر از همگرایی در مقایسه با جامعه اروپایی در قالب پیمانهای ماستریخت ، آمستردام و نیس تداوم یافت(واعظی، 1387الف: 37).
    مطلب مشابه :  پایان نامه درمورد موسسات آموزش عالی و مراکز آموزش عالی

  • گفتار دوم:
    2-2) تشکیلات و نهادهای اتحادیه اروپا
    1-2-2) مثلث تصمیمگیری
    این نوشته در آموزشی ارسال و , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.