مقاله ساختارگرایان و تاثیر و تاثر

دانلود پایان نامه
  • براساس این تعاریف میتوان گفت که«نصّ یا متن بافتهای از کلمات است که به هم دیگر میپیوندند»(الزناد، 1993م 12).
    تعریف«متن» چه در ادب عربی قدیم و چه در ادب غربی جدید در یک نقطه با هم مشترک است و آن اینکه برای تشکیل یک متن باید تار و پودهای کلمات را با هم دیگر بافت، تا بتوان به یک متن منسجم و معنا دار رسید و حتی برای تشکیل این متن معنا دار میتوان از متون گذشته بهره برد و«متن یا بافت و یا نقش در ادب عربی قدیم، کانون گستردهایی است که عناصر تاریخی گذشته در آن جمع میشوند و این عناصر یا با آگاهی شاعر و یا بدون آگاهیش انجام میگیرد»(السعدنی، 1991م 82).
    2-2-2 مفهوم بینامتنی از نظر اصطلاحی
    اصطلاح«تناصّ» یکی از اصطلاحات حوزهی نشانه شناسی جدید به شمار میرود. این اصطلاح از ابتدای ظهورش به عنوان یک رویکرد نقدی مراحل مختلفی را گذرانده تا به شکل امروزی رسیده است(الأحمر، 2010م 362) در زیر سعی بر آن است که به طور خلاصه بر معنای این اصطلاح نظری افکنیم.
    دکتر شجاع مسلم العانی مفهوم تناص را اینگونه بیان می‌کند«اگر بنابر تعبیر پول فالیری یک شیر را مجموعه ای از گوسفندان هضم شده بدانیم پس یک متن ادبی از هر نوعی که باشد نیز مجموعه ای از گفته های دیگران و متن هایشان است که متن جدید آنها را در خود هضم نموده و بروز داده و به بخشی از خود تبدیل کرده است بر این اساس کلمهای بکر که کسی آن را تلفظ نکرده باشد وجود ندارد»(العانی، 1999م 60).
    بنابراین«بینامتنیت مجموعه ای از ابزارهایی است که نوشتار یک متن برآن استوار است و این امر برتفاعل متن تولید شده با متون ماقبل و معاصر خود استوار است» (الأسدی، 2001م 71).
    آنچه که مسلم است این است که نمیتوان متن ادبی را فقط یک ساختار مستقل دانست که ادیب به تنهایی و براساس افکار خود دست به تولید آن زده است بلکه او در فضای متنی که در دسترس دارد، میتواند با متون گوناگون و متنوع، کنش و واکنش داشته باشد. از این لحاظ متن مفهومی تکراری پیدا میکند که هر لایهی متنی در کنش متقابل با متون دیگر دامنهی متن بودن خود را گسترش میدهد. این روندی روان و باز و بیپایان در بین متون است(سجودی، 1383ش 63).
    «در واقع متن، متشکل از نوشتارهای چندگانه و برگرفته از گفتمانهای مختلفی است که به شکلی خاص جریان داشته است. درهر صورت نویسنده پدیدآور مدعی بزرگ و نابغهای خلاق نیست، بلکه ترکیبگر است؛ کسی است که مواد اولیه را در زبان گرد آورده و هماهنگ می‌کند. از این حیث ادبیات به نوعی به تکرار بدل می‌شود»(تلخانی، 1388ش 5).
    همچنین در زمینهی بینامتنی و مفاهیم و چگونگی آن ناقدان معتقدند که بینامتنی فقط ترجمه یا اقتباس یا تقلید یا وارد شدن متنی در متن دیگر نیست بلکه همانندی و جذب متن اول است تا در لابهلای آن، متن جدیدی شکل گیرد. بنابراین«بینامتنیت وسیلهای لازم برای هر متنی می باشد، با هر گونه ویژگی و جنسی که آن متن داشته است و در هر زمان و مکانی که باشد. و نیز بینامتنیت تغییر و تحوّل در معنای اوّل و کیفیت و چگونگی عمل متقابل و واکنش با متون است»(بقشی، 2007م 11- 94) بنابراین تناصّ در نقد ادبی فقط بسته به ورود متنهای مختلف در هر نوع متنی نیست و میتوان گفت تعاریفی چون تضمین، اقتباس، سرقت ادبی، تلمیح و… که در بلاغت وجود دارد، ساده ترین تعاریف برای اصطلاح تناص میباشند.
    در کل میتوان گفت بینامتنی بر تعامل و مشارکت بین متون استوار است و این امر نیاز به شناخت قبلی در مورد متون گذشته دارد«زیرا متن بر دگرگونی و تغییر متون گذشته و مجسم نمودن آن در متن اصلی تکیه میکند و متن حاضر و متن غایب را در یک بافت هماهنگ با هم جمع میکند بهگونهای که قادر به کشف و فاش نمودن اسرار متن برای هر خوانش سریعی باشد که آن را در شبکهای کلیتر از متون وارد کند»(السعدنی، 1991م 8).
    مطلب مشابه :  تحقیق درباره بازیگران عرصه حاکمیت شرکتی و حاکمیت شرکتی درون سازمانی

  • «هنگام خواندن یک متن، آگاهانه یا ناآگانانه آن را در چارچوبی از زبان و دانش که جامعتر از چهارچوبهای منحصر به یک نویسنده، در یک دوره، و با یک معیار ادبی خاص است، قرار میدهیم»( تلخانی، 88 ش ص6).
    لازم به ذکر است که در عملیات نقد بینامتنی لازم است میزان موفقیت نویسنده در بکارگیری متن یا متون غایب در راستای هدف هنری نیز سنجیده شود. دراین پژوهش سعی شده نحوهی بکارگیری مستقیم و غیرمستقیم متون قرآن، سنت، شخصیتهای دینی، حوادث تاریخ اسلام و… در آثار کیلانی بررسی شود و نیز اینکه وی چگونه اصول و مفاهیم دینی را در پهنهی رمانهایش کارگذاشته و یا به صورتی ناخودآگاه از این مفاهیم و اصول متاثر بوده است که در فصل سوم به تفصیل به آن خواهیم پرداخت.
    2-2-3 جایگاه بینامتنی در نقد غرب
    ریشههای اصطلاح تناص را میتوان در آثار فرمالیستهای روسی جستجو کرد، علی رغم اینکه این اصطلاح به شکل دقیق در متون آنها دیده نمی‌شود اما اشاراتی واضح به این مفهوم در گفتههای«جاکسون» و«تینیانوف» وجود دارد که آنها پژهشگر را« فرا میخوانند تا افقهای خارج از متن را بنگرند و روابطی که این متن را به متون دیگر پیوند میدهد را مورد برسی قرار دهند. این خود اشارهای از ساختارگرایان روسی-به مفهوم تناصّ- است که بعدا توسط باختین و کریستیوا پا به عالم وجود گذاشت»(الأحمر، 2010م 144).
    محققان بر این باورند که میخائیل باختین مفهوم نظری این اصطلاح را به ارث برده هرچند خودش هیچگاه اصطلاح بینامتنی را بکار نبرد. او«پدیدهی بینامتنی را بررسی نمود، بدون اینکه این اصطلاح یا هر کلمهی روسی دیگری را که هم معنی آن است به کار برده باشد و به جای آن اصطلاح(ایدیولوجیم) را که به معنی(دیالوگ) است به کار برده که به موفقیت چندانی دست نیافته است»(سومفیل، 1998م 62؛ الأحمر، 2010م 144).
    دیدگاه باختین بر این امر استواراست که تداخل متون امری حتمی است، او با تعمق در طبیعت متون رمانهایی که بررسی نمود همچنین شیوهی ورود این متون به رمانها متوجه گونههایی از تداخل متون شد؛ گرچه نام بینامتنی را بر این کارش نگذاشت اما تمرکزش بر دو عنصر تعدد یا همان چند صدایی داخل متن و عنصر گفتگو بود. او همچنین به اصطلاح تضمین به عنوان یک اصطلاح مرتبط با تداخل متون نیز اشاره کرد«به نظر باختین نوعی از کارهای ادبی وجود دارد که با تعدّد اصوات در گفتار متمایز میشود و در مقابل آن کارهایی دیگر وجود دارد که وحدت دیالوگ دارند؛ بنابراین اولی را کارهای مکالمهای(حواری) مینامند مانند داستانهای داستایوفسکی، به گونهای که تعدادی صوت در سطح داستان از جاهای مختلف دیالوگ صادر میشود و دومی را کارهای مونولوژی مینامند مانند داستانهای تولستوی، به این صورت که یک صوت واحد داستان را به پیش می‌برد»(الخشاب، 1994م 8).
    اگر در نظر باختین دقت کنیم مصادیق واقعی آن را در زندگی روزمرهی خود مشاهده میکنیم، چرا که صحبتهای ما از گفتههای دیگران خالی نیستند؛ گاهی ضرب المثلهایی بر زبان میرانیم، شعری میخوانیم، به آیات و احادیث استناد میکنیم و یا شخصی را نماد شخصی دیگر قرار میدهیم در هرحال صحبتهای ما تا حدود زیادی اسیر گفتههای دیگران میباشند. یک رمان و یا شعر نیز اینچنین است، چرا که نوشتار و گفتار تاثیر و تاثر متقابل از هم دارند و یک رمان نویس یا شاعر همیشه از سرمایهی واژگانی و معرفتی در همهی سطوح خود متاثر است.
    پس از باختین و با تأثر از وی در ابتدای دهههای هفتاد قرن گذشته این«ژولیا کریستیوا» ناقد بلغارستانی بود که اصطلاح تناص را برای اولین بار بکار برد، این اصطلاح برای اولین بار توسط او در خلال تحقیقاتش که در دو مجلهی«تل کیل» و«کریتک» در سال(1966م) و(1967م)میلادی نگاشته بود، مطرح شد(الأحمر، 2010م 145) و (بقشی، 2007م 16-17)؛ (آلن، 1380ش 7).
    از نظر وی«هر متنی چون تابلویی مرکب از کاشیهای گوناگون از نقل قولهایی متعدد تشکیل شده و هر متنی به منزلهی جذب و دگرگون سازی متون دیگر است»(الزغبی، 2000 12). او این پدیده را برای همهی متون اجتناب ناپذیر و حتمی میداند و میگوید هر متنی خواه ناخواه(به صورت ناخودآگاه) از متون دیگر تاثیر میپذیرد.
    کریستیوا روابط بینامتنی را با الهام از باختین گسترش داد و واژهی بینامتنیت را وضع کرد. او کلیه متنها را متون مکالمهای میداند و از نظر وی بینامتنیت یعنی روابط متنهای گوناگون موجب توسعه و پویایی متون میشود؛ «هر چند که سوسور و باختین در شکل گیری پدیده بینامتنی نقش زیادی داشتند اما هیچ یک از آنها عملاً اصطلاح بینامتنی را به کار نبردند بر همین اساس افتخار ابداع آن، نصیب کریستیوا میشود»(آلن، 1380 19). وی تحت تأثیر الگوهای آنها قرار گرفته و همواره در پی آن است که بینشها و نظرات عمدهی آنها را با هم تلفیق کند.
    استفاده ژولیا کریستیوا از واژهی مکالمه و دوسویگی که از مطالعهی آثار باختین به دست آورده است، او را با نگرش بینامتنی رو به رو ساخته است(عدد من الکتّاب، 1997م 187-188).
    کریستیوا خود میگوید«مکالمه و دوسویگی مرا به این نتیجه رساندند که زبان شاعرانه، در فضای درونی متن و نیز فضای رمان متون مختلف، زبانی مضاعف است» (آلن، 1380ش 63).
    به این ترتیب بود که مفهوم بینامتنی تکامل پیدا کرد و اهداف و افقهایش به تدریج نمایان شد بگونهای که به محور بسیاری از پژوهشهای نقدی در غرب بدل شد. این فرایند مرهون تحقیقات پژوهشگران زیادی بود که سعی در روشن کردن چهارچوب مفهوم بینامتنی و تطبیق آن بر متون ادبی قدیم و جدید داشتند که در این میان کار گروه مجلهی تیل کل یعنی میشل فوکولت، رولان بارت، ژاک دریدا، ژولیا کریستیوا و فلییب سولر و… بیشترین سهم را داشتند(تودوروف و آخرون، 1987م 109).
    رولان بارت این اصطلاح را در کتاب«لذت متن» و«نظریه ی متن» بکار برد و در تعریف آن نیز گفت هر متنی خود بینامتنی است و متون دیگر در سطوح مختلف در آن پدیدار میشوند بگونهای که درک آن هم سخت نیست؛ پس هر متنی چیزی غیر از شاهد مثالهای قبلی نیست(الأحمر، 2010م 146) در این تعریف بارت، ابداع نویسنده متن را ملغی میشمارد و کار وی را در جمع آوری شاهد مثالها خلاصه می‌کند که این حکم نمی‌تواند صحیح باشد، چرا که متن جدید هرچند هم که سرشار از متون دیگر باشد هیچگاه نمیتواند از تاثیرات نویسنده خالی باشد و او حتما جای پای خود را برجای خواهد گذاشت، که میزان این امر بسته به متنهای مختلف در نوسان است.
    همچنین جرار ژنت هم یکی از ناقدانی است که روی مفهوم بینامتنی پژوهشهای زیادی داشته است«ژنت دامنهی مطالعات کریستیوا را گسترش میدهد و کوشش میکند تا هر رابطهای که یک متن میتواند با غیر خودش داشته باشد را به طور نظامند مطالعه کند بر همین اساس او واژهی جدیدی یعنی«ترامتنیت(trans)» را ابداع و مورد استفاده قرار داد. ژنت ترامتنیت را به پنج دسته تقسیم میکند که این پنج دسته به دلیل نوع ارتباطی که یک متن با متن دیگر دارد از هم متمایز میشوند و عبارتند از بینامتنیت(inter)، پیرامتنیت(para)، فرامتنیت(metat)، سرمتنیت(arcit) و بیش متنیت یا زبر متنیت(hyper).»(نامور مطلق، 1389ش1؛ الأحمر، 2010م 146).
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.