مقاله دیدگاهها و پیچیدگی

دانلود پایان نامه
  • أَجَل
    وَ شَتَّانِ بَینَ العَقلِ … وَ خَالِقِ العَقلِ
    أَجَل
    وَ مَیدَانُ الرُّوحِ فَسِیحِ….وَ البَصِیرَهُ الصَّافِیَهُ مَجَالاتٌ لَاحُدُودَ لَهَا» (الکیلانی، 2005م 28)
    3-1-3-1-1-4 لَیَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ
    زمانی که«عثمان» و«عبدالرحیم» به منطقه مسکونی یکی از قبایل رسیدند و با رئیس قبیله دیدار کردند ناگهان سروکلهی«تام» کشیش مُبلِّغ پیدا شد. آنان با هم گفتگویی کوتاه داشته و سپس از هم جدا شدند اما ملاحظه کردند که«پدرتام» توانسته است تبلیغ خود را تاحدی پایه ریزی کرده و افرادی راجذب نماید. این امر برای«عثمان» و«عبدالرحیم» بسیار ناگوار بود اما با وجود این وضع نامساعد روزنهی امیدشان اخلاصی بود که آنها را به این مکان دور افتاده کشانده بود
    «- قَالَ عَبدُالرَّحِیمِ مُعتَرِضَاً نَحنُ لَا نَملِکُ شَیئَاً، أَمَّا هُوَ فَیَملِکُ اَلکَثِیرَ…
    مَاذَا تَعنِی؟؟
    هُوَ أَجنَبِیٌّ، وَ بَعضُ اَلنَّاسِ یَتَّبِعُونَهُ وَ مَعَهُ اَلمَالُ وَ اَلخَدَمَاتُ اَلَّتِی یُقَدِّمُهَا لَهُم، ثُمَّ إِنَّهُ یَستَطِیعُ أَن یُوقِظَ اَلفِتَنُ اَلقَدِیمَهُ اَلَّتِی أَثَارَهَا اَلاِستَعمَارُ بَینَ«اَلإِیبُو» وَ«الهُوسَا» … وَ فِی ذَلِکَ خَطَرٌ کَبِیرٌاِستَمِع جَیِّدَاً یَا عَبدَاَلرَّحِیمِ… نَحنُ نُمَلِّکُ اَلصِّدقَ… «لَیَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ»لَقَد خَرَجتُ اَسَاسَاً فِی رِحلَهٍ اِلَی اَللهِ…. (الکیلانی، 2005م 49).
    سنت الهی بر این بوده که اهل باطل همیشه بیشتر از صاحبان حق از امکانات مادی برخوردار بودهاند. با نگاهی به داستانهای پیامبران در قرآن و سیرهی نبوی هم این امر را به وضوح میتوان دید. اما آنچه که سبب پیروزی حق میشود اخلاص، صدق و تجرد در خدمت به دین است و اینکه فرد مسلمان هرآنچه که در توان دارد در این راه بذل نماید و نتیجه را به خدا موکول کند.
    این اصل بزرگ را کیلانی از زبان«عثمان» و در یکی از دشوارترین لحظات رمان بیان میدارد؛ لحظاتی که او در ادامه با تصویرگری هنرمندانهاش آن فضای سخت و یأس را به نمایش میگذارد و میگوید«- «وَ لَم یَمضِ عَلَی بَقَائِنَا بِبَیتِ اَلضِیَافَهِ سِوَی سَاعَتَینِ أَو ثَلَاثَهَ حَتَّی قَدَمَ إِلَینَا رَجُلٌ مِنَ الإِیبُو کَانَ قَصِیرُ اَلقَامَهِ، کَبِیرُ اَلرَأسِ، ضَیقُ اَلعَینَینِ، وَ وَجَدنَاهُ أَمَامَنَا فَجأَهً، لَم یَلقِ عَلَینَا اَلتَحِیَّهُ، اِستَطَعتُ أَن أَقرَأَ فِی عَینَیهِ اَلضَیقَیتَینِ شَیئَاً مَا، وَ مَعَ ذَلِکَ فَقَد اَبتَسَمتُ لَهُ مَرحَبَاً، لَم یَرِد عَلَی تَحِیَّتِی وَ إِنَّمَا وَقَفَ کَالصَنَمِ بِالبَابِ وَ فِی یَدَهُ رُمحُهُ الطَّوِیلُ، وَ قَالَ«اِرحَلَوا عَنِّی…»(همان).

  • در چنین اوضاعی است که این آیه بر زبان «عثمان»جاری می‌شود که از سوره ی حج است، خداوند می‌فرماید «إِنَّ اللَّهَ یُدَافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ خَوَّانٍ کَفُورٍ*أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ ‏*‏الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِن دِیَارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلَّا أَن یَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِیَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثِیرًا وَلَیَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ*‏الَّذِینَ إِن مَّکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاهَ وَآتَوُا الزَّکَاهَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنکَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَهُ الْأُمُورِ»(الحج/ 41-38)
    اشاره به این آیه در این فضای دشوار، از سنگینی بار ناامیدی میکاهد و فرد دعوتگر را به یاد وعدهی خداوند در یاری دادن مؤمنان میاندازد، گرچه تبشیر و استعمار دست به دست هم دادهاند اما اگر ملت نیجریه به سمت اسلام برگردند و دینشان را یاری دهند، پیروزی ازآن آنها خواهد بود. کیلانی تاکیدش بر این موضوع را با عبارت «اِستَمِع جَیِّدَاً»برجسته میسازد و تفاوت نیت خیر خواهانه«عثمان» با نیتهای شوم مبشران را به صورت ضمنی اینگونه بیان می‌کند«لَقَد خَرَجتُ اَسَاسَاً فِی رِحلَهٍ اِلَی اَللهِ».
    کیلانی در این رمان میداند چگونه دیدگاههای اسلامی خود را در تمام صفحات آن توزیع کند و بدون اینکه روایتگری و زوم کردن بر روی یک موضوع خاص او را به گزارشگری و موعظه گویی بکشاند، او همچنین میداند چگونه از لحظات اوج آشفتگی، یا از جو روانی مناسب برای ابراز این عقاید و دیدگاهها سود ببرد. این عقاید و دیدگاهها در این حالت استمرار طبیعی لحظه یا فضا میشوند، با آن همخوان و هم صدا می‌گردند، به این ترتیب است که پویایی و رسایی هنری و قابلیت تاثیرگذاری را در خود حمل میکنند و این هنرمندانهترین اجرای مفهوم التزام است(خلیل، 1981م 225).
    3-1-3-1-1-5 وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ
    بعد از یک سری بحثها رابطه ی رئیس قبیله«عثمان» و«عبدالرحیم» بسیار بهتر از ابتدای ورودشان میشود به همین خاطر در یکی از شبها به عنوان پذیرایی و به رسم این قبایل دستور میدهد زنانی را بر آنان عرضه کنند، اما«عثمان» این امر را مؤدبانه رد کرده و از این حادثه برای عرضه کردن اسلام بر رئیس قبیله استفاده می‌کند
    «-وَ دِینُنَا یَحرِمُ هَذَا اَللِّقَاءَ وَ یَعتَبِرُهُ غَیرُ شَرعِیٍّ … لَا اِستِمتَاعَ بِالنِّسَاءِ إِلَّا فِی ظِّلِ اَلزِّوَاجِ…
    ضَحَکَ اَلزَّعِیمُ وَ قَالَإِذَن فَحَیَوانَاتٌ اَلغَابَهِ أَکثَر حُرِیَّهٍ وَ اِستِمتَاعَاً مِنکُم….
    اِبتَسَمتُ قَائِلَاً هُم حَیَوَانَاتٌ یَا سَیِّدِی اَلزَّعِیم… وَ اَلإِنسَانُ غَیرُ اَلحَیَوَانِ
    وَ أَخَذتُ أَشرَحُ لَهُ مَعنَی«وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ» وَ مَعنَی«وَ لَا تَقْرَبُوا الزِّنَا» وَ آدَابُ اَلإِسلَامِ فِی اَلعَلَاقَاتِ بَینَ اَلرَّجُلِ وَ اَلمَرأَهِ وَ اِستَطَالَ بِنَا اَلحَدِیثُ عَن نَظرَهِ دِینِنِا اِلَی اَلأَلوَانِ وَ اَلأَجنَاسِ وَ اَلدُّنیَا وَ اَلآخِرَهِ وَ اَلأَنبِیَاءِ وَ اَلرُّسُلِ وَ اَلکُتُبِ اَلمُقَدَّسَهِ»(الکیلانی، 2005م 49).
    کیلانی برای القای مفاهیمی که در نظر دارد در طول رمان صحنههایی توجه برانگیز میآفریند و در بزنگاه حساس آن صحنهها متونی منتخب و کوتاه را به صورتی گیرا داخل در متن اصلی می‌کند. از جمله او به آیاتی اشاره می کند که هرکدام پیام بزرگی در درون خود دارند، یکی آیهی مربوط به تکریم انسان است که در سوره ی اسراء می فرماید‏«وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلًا‏»(الإسراء/70) و دیگری نیز آیهای از همان سوره در مورد اجتناب از زنا و سایر انحرافات جنسی است که میفرماید«‏وَلَا تَقْرَبُوا الزِّنَا إِنَّهُ کَانَ فَاحِشَهً وَسَاءَ سَبِیلًا‏»(الإسراء/23).
    در این رمان«عثمان» در قالب یک دعوتگر مسلمان پیوسته مباحثی را با بومیان منطقه و دیگر شخصیتهای رمان مطرح میکند. او از توانایی خوبی در بحث کردن و توجیه مخاطب برخوردار است و«نمونهی یک مسلمان واقعگرایی است که در عالم اوهام و خیالات پرواز نمی‌کند، بلکه بدون هرگونه فریبکاری و تکلف کاملا در عالم واقع زندگی می‌کند و دیدگاهش نسبت به اسلام دیدگاهی کامل و فراگیر است که انسان، زندگی و جهان هستی را در بر میگیرد»(یاسین، 1416هـ) و بر همین اساس است که میبینیم مخاطبانش زود دعوتش را میپذیرند.
    3-1-3-1-1-6 لاَ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ
    در گفتگوی زیر مشاهده میکنیم که چگونه«عثمان» با بیانی شیوا و در جای مناسب و بعد از جلب اعتماد رئیس قبیله کم کم توانسته دیدگاه او را نسبت به اسلام و مسیحیت کاملا تغییر دهد. گویا نویسنده با بیان این مفاهیم در این قالب زیبا میخواهد برای خوانندهی مسلمان هنر دعوتگری را به نمایش گذارد. علاوه بر آیات سورهی توحید«قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ*اللَّهُ الصَّمَدُ*لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ*وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُوًا أَحَدٌ»(الإخلاص/4-1)، آیهای که در پایان گفتگو آمده بینامتنی مسقیمی با آیهای از سورهی بقره دارد که میفرماید«‏آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلَائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لَا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قَالُوا سَمِعْنَا وَ أَطَعْنَا غُفْرَانَکَ رَبَّنَا وَ إِلَیْکَ الْمَصِیرُ‏»(البقره/285).
    این امر یکی از ویژگیهای رمانهای کیلانی است؛ او در رمانهایش به طور غیر مستقیم، اسلوب و راهکار صحیح دعوت به سوی خدا را برای فرد دعوتگر ترسیم مینماید و در این باره دیدگاهها و پیشنهادهای خاص خود را دارد. جالب اینجاست که این راهکارها به صورت فرضیات و پیچیدگیهای منطقی بیان نشدهاند بلکه از طریق داستان و در طی حوادثی آمدهاند که خواننده با فکر و عاطفه با آن در کنش باشد(العرینی، 1989م 315).
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.