مقاله درمورد نظریه های روانشناختی و نظریه های شناختی

دانلود پایان نامه
  • هنگامی که در یک جامعه، ظرفیت پذیرش انتقادهای صریح در عرصه های مختلف وجود ندارد و فرد معترض از امنیت اجتماعی اعم از (مالی، جانی، آبرو و…) برخوردار نباشد، حرف خود را در لفاف طنز و هزل می پیچد، یعنی کاری می کندکه دیگران حرفش را جدی نگیرند.
    وی ترجیح می دهد در چنین اوضاع مخوف و جامعه ی بی رحم؛ نقش هرزه درای مضحکه و احمقان را بازی کند، شخصی که مایه خنده بزرگان، تفریح و آزار کودکان و در عین حال چماقی بر سر مغروران غافل است. به عبارت دیگر طنز و حماقت چتر محافظی می شود که در پناه آن، او می تواند هر چه می خواهد بگوید و صدمه نبیند.
    اما کهنه شراب ها و مردم بی اطلاع از ذوق و ظرافت ادبی؛ خیال می کنند که طنز نویس؛ حرف دیگری در چنته ندارد و افق فکر و اندیشه اش فقط به همان تعمبیرات و تمثیلات عامیانه ختم می شود در حالیکه این طور نیست. معمولاً آنهایی که طبع بسیار جدی، خشن و حساس دارند و به اصطلاح مو را از ماست بیرون می کشند؛ دست به نوشتن طنز می زنند، زیرا روحشان در قیاس با سایر مردم شکننده تر است و بوی تعفن زشتی ها را زودتر احساس می کنند (خاصیت طنز و هزل همین است که همیشه یک عنصر جدی در بطن آن نهفته است و جدی ترین آثار؛ اگر محصول طبع ظریف و صاحب ذوق و ظرافتی باشد از طنز وتلمیح عاری و خالی نیست. اغراق و مبالغه از ارکان اصلی طنز است. طنز پرداز با اغراق و مبالغه در بیان مفاسدو معایب سیاسی و اجتماعی روزگار، زهرخند خود را نثار مسببین تیره روزی زندگی مردم می کند) (تقوی، 1352: 14).

  • عطار ضمن خوش کردن اوقات مخاطب خود ، با هنرمندی تمام قالب حکایت را می آراید واز زبان شخصیت محبوب خود؛ یعنی «دیوانه» زهر نقد را بر جان زشت سیرتان زیبا صورت می نشاند. ما با خندیدن به احمقان در واقع داریم به خودمان می خندیم.
    3-9- نظریات رایج در مورد لطیفه و متون طنز آمیز
    احمد اخوت در کتاب خودت «نشانه شناسی مطایبه» نظریه های رایج درباره ی لطیفه را به سه دسته‌ی عمده تقسیم می کند که عبارتنداز:
    1- نظریه های شناختی ادراکی (Gognitive Theories): روندهای ذهنی و روانی را که باعث می شود فردی متن مطابیه آمیز را درک کند، مطالعه می نماید. همچنین این ها به واکنش مخاطبان این نوع متن نیز توجه دارند.
    2- نظریه های روانشناختی به تأثیر روانی متون طنز آمیز بر فرد، توجه می کنند.
    3- نظریه های نشانه شناختی بیشتر به این نکته توجه می کنند، که مکانیسم تضاد که شالوده ی لطیفه و متن طنز آمیز بر آن استوار است؛ چگونه در متن تبلور می یابد. در حالیکه نظریه ی شناختی – ادراکی متوجه این است که خواننده متن مطایبه آمیز را چگونه میخواند (اخوت؛ 1371: 27).
    از جمله نظریات دیگر در مورد لطیفه و متن طنز آمیز ؛نظریه «تحریک و ارضای» (arousal – relief) فروید می باشد. براساس این نظریه لطیفه چیزی است که به وسیله آن عقده های سرکوفته را می‌توان دوباره بیدار کرد و انرژی ذهنی را آزاد نمود و آنچه را که به صورت محرمانه و تابو وجود دارد به وسیله ی آن عامیانه و مبتذل کرد وبدین وسیله تنش درونی را حتی به صورت موقت هم که شده تشفی بخشید، لطیفه های جنسی و موضوعات دیگر مثل مسایل مرگ ومیر و تبعیض های اجتماعی را به خوبی می توان با نظریه ی فروید؛ تحلیل کرد. اما لطیفه ها و متون طنزی که در آن بازی های زبانی؛ نقش عمده دارند کمتر با نظریه ی فروید قابل تحلیل اند.
    (طبق نظریه ی فروید لطیفه و (متن مطایبه آمیز) به دو شکل می تواند انرژی روانی سرکوفته را آزاد کند.
    1- فشردن دو پیام متضاد در یک قالب (یعنی در هم فشردن مقدمه بالب مطلب) 2- با سرپیچی از قواعد و قوانین زبانی (مثلاً تحریف آوایی، تشخص بخشیدن به اشیاء و …) (اخوت، 1371: 29).
    معمولاً طنز با تحقیر همراه است. پیروزی منتقد و شکست فرد مورد انتقاد، فروید در مورد لطیفه علاوه بر نظریه ی (تحریک وارضا)، نظریه دیگری دارد که به بررسی و بازگوی آن می پردازیم:
    نظریه برتری جویی (Soperiority theory) براساس این نظریه علت اینکه یک لطیفه یا متن طنز؛ خنده دار می شود آن است که فرد ناخودآگاه احساس می کند که برفرد یا گروهی تسلط دارد، هر چند این مسئله موقتی باشد؛ گروه یا فردی که موردت انتقاد و نفرت ماست با طنز منقورتر هم می شود. دنیای طنز و لطیفه دنیایی وارونه است؛ به طور موقت، جای حاکم و محکوم عوض می شود.
    (هنگامی که عاقل دیوانه نما در حکایت عطار؛ بزرگی را به سکوت و گوش دادن واداشته است ودر اوج قدرت با تحقیر و تنبیه؛ سخن می گوید گویی خود پادشاه و آن بزرگ، بنده ی اوست که مخلصانه و البته از سرناچاری سر تسلیم بر آستان او فرود آورده است).(فرکوش، 1387: 124)
    از شروط خنده دار بودن یک متن طنز؛ آن است که خواننده از قبل زمینه را بشناسد و بداند نویسنده این بار چه سوژه ای را بر گزیده، سپس ذهن خود را آماده درک تضاد و یا هر نوع شگرد دیگر متعلق به طنز پردازی نماید، در غیر این صورت اگر بدون اطلاع قبلی و بی هیچ نشانه ای، متن طنزی را برای کسی بخوانیم ممکن است از اواسط متن تازه شروع به درک مطلب ما کند. در لطیفه این الگو تا حدی نقض و منجر به تضاد و عدم تجانس می شود، مثلاً در لطیفه مخاطب ابتدا انتظار چیز دیگری را دارد، ولی انتظار او تحقق نمی یابد واتفاق دیگری می افتد، در واقع در لب مطلب به شکل ناسازگار با منطق روزانه تعارض موجود حل می شود (راسکین معتقد است هر چه لب مطلب عجیب تر باشد مخاطب را بیشتر غافلگیر می کند و لطیفه خنده دارتر است، فروید بر خلاف راسکین چندان اهمیتی برای غرابت لطیفه قایل نبود و عامل غافلگیری را مهمتر می دانست) (اخوت؛ 1371: 30). اچ گرما نشانه شناس بزرگ فرانسوی می گوید معمولاً در لطیفه هر واژه در قطب معنایی مخصوص خود به کار نمی رود و این باعث می شود یک قطب معنایی با قطب معنایی دیگر اختلاط پیدا کند و این عامل پیدایش لطیفه است او هر لطیفه را متشکل از سه جزء می داند و هر کدام را نقش ویژه یا (Fanction) می نامد.
    در حکایت معمولاً این موضوع شامل شرح حال مختصری از دیوانه ای است که در خرابه گورستان، زیرپل زندگی می کند و با بزرگی روبرو می شود 2- قسمت دوم شامل مطرح کردن مشکل، تضاد یا سوال است، مثلاً برای تضاد می توان به بی حرمتی، سلام نکردن و… اشاره کرد که دیوانه در مواجهه با آن بزرگ، انجام می دهد یا شامل سوالی است که بزرگ علی رغم عاقل بودن از او می پرسد. 3-راه حل و یا بخشی که عمل انفصال صورت می پذیرد راه حلی که تضاد را از یک متن جدی به یک متن مطایبه آمیز تبدیل می کند در این جا می توان به سخن کوبنده و متناقض دیوانه اشاره کرد که در پاسخ به آن سوال یا در جواب اعتراض بی اعتنایی اش نسبت به بزرگان می دهد که همه چیز را نقش بر آب می کند و او را از اوج رفعت به حضیض ذلت می کشاند، گویی از دو سو به او حمله می شود، یکی رفتار و کردار ناپسند دیوانه و سخن شرارت افروز او و دیگری اینکه چون بر دیوانه حرجی نیست. شاه حق تنبیه او را ندارد . پس مطابق ضرب المثل معروف : سنگ روی یخ می شود و متفکرانه راه خود را پیش می گیرد و دیگران که گاهی شاهد این گفتگو هستند از عمق جان دیوانه را می ستایند و هر روز او را محترم تر می شمارند. طنز لطیفه ها بیشتر از طریق ابزارهای بیانی نظیر: جناس، تغییر و تحریف آوایی ، اغراق، ذم شبیه به مدح، نقیضه (Parody) ، طعنه و کنایه، ایجاد می شود حال آنکه طنز حکایت ها بیشتر از نوع موقعیت و کلامی هستند.
    اگر خوب به آثار عطار نگاهی بیندازیم از همان اول متوجه می شویم که با شاعری اخلاق گرا رو به رو هستیم ، حتی زمانی که عروس طنز در قصه های او رخ می نماید، علاوه بر حفظ عفت کلام؛ به آبروی افراد نیز حرمت می نهد، تا آن جا که حب و بغض شخصی ندارد؛ کسی را نمی کوبد یا مدح بی جا نمی کند، او برای اصلاح جامعه اش از قشرهای ویژه ای به طور عمومی انتقاد می کند، حتی حاضر نیست اسم حکمای ظالم زمان خود را در دل حکایات انتقادیش جای دهد و قدری با خرده گرفتن از آنها عقده دل، باز کند، پس نمی توان گفت شخصیت پردازی کرده است (اگر طنز پرداز تنها یک صفت خاص را که مخصوص یک طبقه از اجتماع است ، برایمان مجسم کند تیپ سازی نموده است و این یکی از انواع ادبی است که طنزنویس می تواند به کار گیرد، و نوعی است که character خوانده می شود یعنی وصف سجایای یک طبقه) (جوادی ، 1382: 49).
    دیوانه نمای دانا، پادشاه ، زاهد، و… در حکایات؛ او همه نماینده تیپ های مختلفی هستند که ویژگی های به خصوصی دارند، دیوانه صادق و بی پرواست و رابطه ای فراتر از رابطه متدینان و دیگران با خدا دارد، اهل انجام امور دینی و آداب اجتماعی نیست، از هیچ قانون و فشاری نمی ترسد واز سویی خاطرش آسوده است که دین از قبل به او مجوز داده که «لیس علی المجنون حرج» پس پادشاه زاهد مآب یا زاهد خداشناس؛ علی رغم توهین شنیدن و رفتار ناشایست دیدن؛ باید لب فروببندند و با او سازگار باشند. پادشاه در حکایات عطار عموماً مغرور ، فخر فروش، ثروتمند و غافل است که در پی کسب احترام مردم و اطاعت همراه با ترس آنهاست. عموماً به فکر خود و رفاه طلبی است ولی هر از چندگاهی دوست دارد سائلان بسیار سر نیاز به آستان او بسایند، فرعونیت در وجود او بیداد می کند؛ هر چند خود به زبان انکار کند که موحد است.
    گروه دیگری که عطار به واسطه ی تیپ سازی وارد حکایات طنز خود می کند، زاهدان و دین دارانی هستند که عموماً منصب مهمی در جامعه و دستگاه حکومتی دارند، بسیار اهل رعایت ظاهر دین هستند؛ ولی از باطن آن هیچ نمی دانند. چیزی که در مورد عطار بسیار صادق است این حقیقت است که (شیخ عطار عارف و حکیم است، او به موضوع شعر و شاعری و ماهیت و اصول نقد شعر؛ توجه کافی داشته است، زیرا محتوای آن برایش بسیار مهم است، میزانی هم که وی برای سنجش معانی در دست داشته شرع بوده است) (پورجوادی، 1374: 14). پس مطابق همین شرع است که برخود لازم می داند، حتماً در غالب حکایاتش از ریاکاری در زهد و تظاهر دروغین به دین مداری انتقاد کند.
    2-10- شوخ طبعی و اقسام آن در ادبیات
    طعنه ، طنز = Irony
    معادل واژه ی طعنه یا طنز در زبان انگلیسی (Irony) است که در معنی لغوی به معنی ریا، تقیه ، و فریبکاری است، در اصطلاح به کار بردن یک واژه ی دو معنایی است که عده ای ظاهر بین با معنای خنده در ظاهر آن اقناع شده و فریب می خورند و دسته ی دیگر معنی پنهان و اصلی را می گیرند و با طنز پرداز هم سو می شوند.
    تهکم، تجاهل العارف
    به معنی لاف زنی و در واقع به معنی «خودنمایی نکردن» و حتی «خودکم انگاری» است. تهکم فارسی مثل تهکم سقراطی ملایم و لطیف نیست.زیرا مانند تهکم سقراطی بیشتر به معنای «استهزاء» و «ریشخند» یا «دست انداختن» = «Sarcastic» است و معمولاً چنان نیش دار و تند است که نمی توان صرفاً با خنده ای از آن گذشت.
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.