مقاله درمورد عطار نیشابوری و سویفت

دانلود پایان نامه

در ادبیات کهن فارسی سیما و رفتار و گفتار مردم فرودست جامعه بسیار منعکس است و غالباً درخور توجه و عبرت آموز است . عطار نیشابوری درمثنویهای خود بسیاری از نکته های عمیق و ظریف را نه تنها در خلال سرگذشت این اشخاص بلکه از زبان دیوانگان نیز بیان کرده است . حال آنکه ادبیات قدیم ملل دیگر غالباً جلوه گاه زندگانی اشراف و اعیان و به تعبیری نثر خواص و مربوط به خواص است(یوسفی؛ 1369: 27).
عطار در قصه پردازی مهارت بسیار دارد و از مآخذ گوناگون بهره می گیرد. و یا حتی از روایات شایع در افواه نیز سود می جوید. از قصه های نقل شده در آثار نویسندگان و شاعران پیشین نیز استفاده می کند و یا گاه از ذهن خود سود می جوید. گاه روایات و حکایاتی خوانده که به خاطر دارد و از آن ها تنوع و وسعت زمینه اطلاعات وی را می توان دریافت. عطار از طنز بهره فراوان می جوید، گاه به وسیله آن مردم خودنگر را به باد استهزا می گیرد و گاه پرده از رخسار کاستی های جامعه کنار می زند.

  • «طرز طرح گفت و شنود و راه حل هایی که گفت و شنودها به آن منجر می شوند در قصه های عطار زیرکانه، دقیق و ظریف است و مهارت او را در قصه سرایی نشان می دهند. جالب آن است که خود او هم از این مهارت که در نقل قصه دارد آگاهست و بدان می بالد و از اینکه به خاطر قصه پردازی او را ملامت نمایند تعجب می کند. به خرده گیر بهانه جویی هم که قصه سرایی را «باد در قفس کردن» می خواند و آن را کاری بیهوده می شمرد زیرکانه یادآوری می کند که روح قرآن در قصص قرآن جلوه دارد» (زرین کوب، 1378: 108).
    با وجود مهارت قابل ملاحظه اش، گهگاه ، در توصیف اشخاص قصه اغراق و مبالغه را از حد می گذراند یا توصیفات بی مورد و بی فایده به کار می برد. در تعداد زیادی از قصه های عطار عنصر گفتار اصلی است و عنصر کردار نقش چندانی ندارد و اوج و فرود چندانی در داستان دیده نمی شود و تنها حرکت و واقعه به چشم می خورد و البته این موضوع موجب آسیب به ساختار قصه ها نشده است و بسیاری از آنها به همین شیوه ی گفتار و تمثیلی زودتر و آسان تر در سطح فکر و ادراک عام می نشینند.
    در عین حال، شعر عطار- در مثنویات و دیوان- صدای روح و فریاد احساس روحانی او است. حتی وقتی شعرش قصه است. چیزی از زخم و آزار روح شاعر در شکل و شیوه ی بیانش انعکاس دارد که دریافتنی هست اما تفسیر کردنی نیست. بعضی از قدما این شعر را تازیانه سلوک خوانده اند. شاید خواننده ی این اشعار بارها آرزو کند که کاش می توانست بند تعلقات را از پای روح بگسلد و آن را در سلوک از خلق به حق آزاد بگذارد. مخاطب این شعر روح است- روح انسانی و شعر عطار آن گونه که خودش آن را درک می کند شعر درد، شعر جنون و شعر بیخودی است. چیزی است که به قول خودش عقل با آن بیگانگی دارد که حالت دوری و مهجوری از حکمت است پاک نمی تواند گشت (زرین کوب، 1378: 117).
    3-7- رمز و طنز در عرفان
    به دلیل آن که رمز، صراحت ندارد و از ساختار چندلایه ای برخوردار است، ظرفیت بیانی بالایی را دارا است وباعث افزایش آزادی عمل نویسنده می شود؛ در عرصه ی عرفان بسیار از آن استفاده می شود. از سوی دیگر از گذشته به دلیل تفاوت میان ظرفیت های وجودی افراد مخالف و موافق با عرفان، سردمداران این عرصه تصمیم گرفتند در این زمینه فقط در لفافه سخن بگویند؛ و روی زیبای سخن حق را فقط بر محرمان لایق بنمایند؛ زیرا در این صورت هم در امان بودند و هم آموزه های خود را در قالب مناسب به طبقات مختلف مردم می آموختند.
    علاوه بر بهره گیری از رمز، عرفا جهت شیرین تر کردن مطالب ثقیل خود از عنصر طنز بهره می جستند، زیرا طنز نیز بازدودن صورت های رسمی و فاخر وامکان به کارگیری درونمایه های متفاوت؛ هم آزادی بیان گوینده را افزایش می دهد و هم می تواند با مخاطبان وسیع تری از میان عموم مردم ارتباط برقرار کند.
    از این رو، عرفا از این دو ابزار سود بسیار بردند و آن را پخته تر کردند و در طول قرون ظرفیت های زبانی را بسیار افزایش دادند؛ که عالی ترین مظاهر آن را می توان در حکایت های عرفانی دید. (هجو و طنز مبشر آزاد سازی ضمیر انسان از صورتهای قالبی و کلیشه ای زبان و تفکر است و آدمی را از اجبارهای خلاف فطرتش آزاد می کند) (مشرف؛ 1385: 141).
    شخصیت عارف و طنز پرداز در بسیاری از موارد با یکدیگر هم پوشی دارد؛ هر دو با احساس سروکار دارند، اگر چه سایر مردم درمواجهه با مسایل اجتماعی از عقل بهره می گیرند ولی این دو قشر معمولاًاز طریق سخنان خود با مسایل مختلف روبرو می شوند ، عارف سعی می کند از طریق پیمانه ی قصه اش؛ دانه ی معنی را به مردم بشناساند و طنزپرداز نیز زهرخند خود را با ارائه ی هزل ، هجو و طنز بر مفاسد زمانه خود نثار می کند، در حقیقت خیلی بیشتر از متفکرین و محققین و الامقام وجدی، اهل این مبارزه اند، هرچند فکاهه ومضحکه صرفاً برای تفریح و خنده است، اما استفاده از طنز و هزل جهت موزون کردن طبع خواننده و پذیرش حکمت موجود در آن توسط او است.
    در مضحکه ایجاد خنده هدف نهایی و در طنز هدف ابتدایی است و در پس آن هدفی والا، مد نظر است. گاه موضوع فکاهه یک مسئله سیاسی یا اجتماعی است ولی باز چون فکاهه است ، هدف اصلی خنداندن و هدف فرعی معطوف کردن اذهان مردم به آن مسئله است.
    معمولاً طنز و هزل مثل چاقویی برنده است و در نهایت به تأثر و تفکر می انجامد. باید دانست هر چقدر هنرمندی پخته تر و مجرب تر می شود از طنز و تلمیح استفاده ی بیشتر می کند، زیرا خلق طنز، حاصل باریک بینی و نکته سنجی است. (واضح است که مطایبه و مضحکه تا آن جا قابل دفاع هستند که از طریق لذت بخش کردن خرد ورزی، امکان آموزش خرد را پدید آورند. وقتی خردورزی توأم با لذت باشد احتمال روی آوردن انسان به خرد نیز بیشتر خواهد بود، از این رو آزادی به طور دقیق یعنی آزادی در نکته سنجی و طنز) (سیمون کریچلی، 1384: 98).
    مسلماً طنز باعث خوش خلق نشان دادن طنزپرداز منتقد و موثر تر کردن سخن کوبنده‌ی‌ اوست، زیرا بر فرد مورد انتقاد بیشتر تأثیر می گذارد و روح آلوده ی او را دست خوش تطهیر و پالایش قرار می دهد. معیار آزادی ای که با خرد سازگار باشد به نظر شاقتسبری طنز پژوه نام آور ، sensue communis یا همان خوش مشربی یا روحیه ی اجتماعی است او می نویسد: «اوج روحیه ی اجتماعی، صمیمی و اهل ارتباط بودن است» (shaftesburry, 1946: 62).
    طنز، علاوه بر عملکرد انتقادی، سازنده و درمانگر نیز است. برای مثال در «سفرهای گالیور» اثر سویفت، باژگونگی نمادها و جابه جایی های مضحک جغرافیایی، نقد حماقت ها وشرارت های جهان مدرن اروپایند، و هدفش عبارت است از بازگرداندن انسان از حالتی که هست به آنچه می تواند باشد.
    سویفت در نامه ای گلایه آمیز به الکساندر پوپ در سال 1725 می نویسد:
    مطلب مشابه :  شبیه سازی و روش آماری

  • «به شما می گویم که در هر حال من از بشر متنفر نیستم، این شماها هستید که از آنها متنفرید، چون آنها از نظر شما حیواناتی خردمندترند و از اینکه تصورتان نادرست است به خشم آمده اید» (Swift, 1973, 236).
    گفته ی سویفت، صادقانه به نظر می رسد زیرا معمولاً هدف طنز، اصلاح است؛ اگر چه روش های گوناگونی را شامل می شود، معمولاً طنز نویس، ماسک یک مصلح اجتماعی را به صورت می زند و این کار به او فرصتی می دهد تا انگیزه ی حمله و تعرضی را که دارد و ممکن است به سبب های پیچیده و متفاوت به وجود آمده باشد اقناع کند و آن را موجه جلوه دهد.
    از جمله متدهای طنز می توان به 1- کوچک کردن امر مورد احترام، جسمی تنومند، مقامی بزرگ 2- بزرگ کردن موضوعی پست، جسمی ضعیف یا مقامی بی ارزش وخوار
    3- اشاره به مسایل جنسی و فحاشی های ناموسی 4) تقلید مضحک یا پارودی 5- طنز موقعیت ، کنایه و طعنه 6) به کاربردن عین کلمات کسی که مورد طنز قرار گرفته است.
    همچنین از زبان دیوانگان؛ سخنان ارزشمند را بیان کردن و یا انتخاب شخصیت های داستان از میان حیوانات از جمله نمونه های متد «کوچک کردن» محسوب می شوند. (معمولاً در ادبیات شاهد چهار موضوع عمده در طنز هستیم، 1- طنزهای مذهبی 2- طنز های مربوط به مسایل اخلاقی و فسادهای مربوط به آن 3- طنز های سیاسی و اشاره به قدرت طلبی و سوء استفاده ی سردمداران این عرصه 4- طنزهای ادبی و فکاهه که برای تفریح، مطایبه و گاهی تسویه حساب های شخصی(هجو – هزل) صورت می گیرد)(جوادی، 1382: 16).
    لازم به ذکر است یادآوری شود که در سه تکنیک (کوچک کردن، بزرگ کردن و تقلید مضحک) «مبالغه» بسیار اهمیت دارد.
    معمولاً طنز پردازان دو شیوه ی بیانی متفاوت از هم دارند: عده ای زبانی ظریف دارند که محاوره ای و بی تکلف است، کمدی زندگی را با لبخندی صوفیانه نشان می دهند و حملات شدید به کسی نمی کنند و معمولاً اهل پند دادن مودبانه هستند، عطار را می توان از همین دسته شمرد که با زبان عفیف و نقل حکایات شیرین از زبان دیوانگان با فراغ خاطر و آرامش به انتقاد از اوضاع نابسامان جامعه و رذالت برخی افراد می پردازد. عده ای دیگر لحنی خطابه مانند دارند، سعی دارند احساسات مردم را برانگیزند، با مبالغه و فصاحت زیاد تصویری چندش آور از زشتی ها ارائه می دهند، چون طوفانی می غرند و زشتی ها را به باد انتقاد می گیرند و نظرشان بد بینانه است و سخت به مبادی اخلاق پایبند هستند.
    باید دانست هرگاه در یک اثر طنز آمیز به طبقه خاص اجتماعی توجه شود، شوخی و مطایبه در مقابل انتقاد، رنگ می بازد، یعنی خواننده سریع از ظاهر خنده دار و جذاب مطلب عبور کرده و در تفکر عمیق فرو می رود . مثلاً عطار، هنگامی که از طبقه فرمانروایان و پادشاهان انتقاد می کند، اگر چه مخاطب بسیار شگفت زده می شود که چطور (از زبان) دیوانه ی ظاهراً فرودستی به والا مقام ترین شخص جامعه بی حرمتی می کند و حتی او را متنبه می سازد. ولی به سرعت از این خنده و شیرینی گذشته به محتوای غنی سخنان و برخوردهای دیوانه معطوف می شود و می فهمد که او نه تنها فرودست نیست بلکه از خردمندترین اقشار جامعه است.
    عطارگاه به جز صاحبان قدرت به بزرگان مذهب نیز خرده می گیرد و یادآور عدم خلوص، ریاکاری و سوء استفاده های مختلف آن ها از دین و اعتقادات پاک مردم می شود
    3-8- علت پیدایش آثار طنز
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.