مقاله درمورد سلسله مراتب اجتماعی و داستان پردازی

دانلود پایان نامه
  • فصل سوم
    ادبیات صوفیانه و طنز
    3-1- صوفیان راستین و اعتراض به اجتماع نابسامان
    در میان اقشار مختلف جامعه ، صوفیان از جمله کسانی هستند که علاوه بر غرقه شدن در بحر بی کران علم ، به دلیل روحیه ی حساس و طبع پاک، نسبت به نابسامانی های جامعه و قیاس خیر و شر امور به معیار دانسته های خویش، به شک و آشفتگی رسیدند. آنان از طریق ریاضت، تفکرات ذهنی و مکاشفات متعدد دریافتند که حقیقت به وسیله خرد و آگاهی محدود انسان درک نمی شود.
    عطار نیز مانند صوفیان از نزدیک از طریق شغل طبابت و دارو فروشی پدر در زمان کودکی و همین دو حرفه در زمان بزرگسالی اش، با مردم رنج دیده و ستم های اجتماعی که در حق آنها رفته بود آشنا شد، (علاوه بر آن حوادث تاریخی و مصیبت باری را نیز شاهد بود که هر کدام می توانست انگیزه ی شک در کار دین و داور باشد. فتنه ی غزان نیشابور، قحطی های مکرر در خراسان قرن ششم و… در زمان حیات عطار اتفاق افتاد که بی گمان عاری از تأثیر عمیق و وسوسه های شک آمیز در جان حساس و دل بیدار وی نبوده است (پورنامداریان، 11375: 615).
    در ظاهر آثار عطار کمتر اثری از غلیان درونی و مشکلات روحی او را شاهدیم اما در برخی حکایات به طور ناخودآگاه؛ بروز مصائب روحی عطار را می بینیم وتقابل شک وایمان را به وضوح در ذهن او شاهد هستیم، پس او می بایست راهی برای طرح و ظهور این تناقضات بیابد تا بتواند از گزند روانی محفوظ بماند.
    عطار جهت رهایی از تناقضات درونی اش به جمع آوری حکایت و تمثیلات و آوردن آن در آثار خود مشغول شد که دلایل آن را می توان در چند مورد ذکر کرد:
    (1- هدف صوفیه از سرایش شعر و نوشتن کتاب، تربیت و ارشاد عوام بوده، است نه پرورش خواص. پس حکایت و قصّه بیشتر کاربرد داشته است.
    2- سخن صوفیه بیشتر نتیجه ی وجد و حالست و ثمره ی مشاهده وکشف است و شرح و تفصیل آن در لباس تمثیل و حکایت آسان تر و موثرتر تواند بود.
    3- صراحت در گفتن بسیاری از مطالب در تصوف چندان به مصلحت شنوندگان نبود، پس باید به صورت امثال و قصص بیان می شد.
    4- ترس از بیان عقاید شخصی به دلیل تعصبات موجود و بیان آرای خود در قالب حکایات (فروزانفر، 1374: 52).
    طبق دلایلی که ذکر شد مسلم است اگر سخن خود را در قالب حکایت نمی آورد آشوب جدی ایجاد می شد. او علاوه بر حکایاتی که از کتب صوفیان جمع کرد. از حکایات موجود در آثار سایر شعرا و نویسندگان نیز استفاده ی فراوان کرده است. صوفیه به وسیله همین حکایات، بت های ذهنی مردم را می شکستند و آنها را به سمت حقایق و ارزش های راستین هدایت می کردند. این عقاید غلط و بت های ذهنی باعث می شد که مردم واقعیات را به گونه ای معکوس درک کنند، پس این رسالت شاعران صوفی بوده است که در این باره تقدس زدایی کرده و ذهن مردم را از قیودی که کور کورانه پذیرفته بودند؛ آزاد می ساختند.
    3-2-هنجارگریزی زبان صوفیان
    منظور از هنجارگریزی استفاده از زبان در صورت های غیر معمول نظیر طنز، هزل و وارونه سازی معناست. این روش ابزاری در دست عرفا بوده است تا بدان به نفی سلسله مراتب اجتماعی و آزادسازی ذهن مردم از فشار هنجارهای فکری حاکم بر جامعه بپردازند و این هنجار گریزی ها مرتبط با عادت شکنی های اجتماعی آنهاست (تصوف ایرانی، نهضتی اجتماعی است که از درون مردم جوشید و با حمایت های مردمی و بدون تکیه به مراکز قدرت و حتی گاه در جدال و ستیزه با قدرت های سیاسی عصر بالید و به شکوفایی رسید و به بار نشست) (مشرف، 1385: 1).
    نهضت متصوفه بر گرفته از فرهنگ عامه است و صبغه ی مردمی دارد، آثار متعلق به صوفیان نیز گنجینه ای از فرهنگ عامه است. زیرا صوفیه زبان حال مردم رنج دیده بوده اند که به اعتراض از سلاطین ظالم و جامعه پر تلاطم می پرداختند. صوفیان علاوه بر هنجارگریزی زبانی، در رفتارهای خود نیز هنجارگریزی داشته اند. آنان دیوانگی را برخرد، دشنام را بر ستایش، رسوایی را برنام و ناموس و خوف را بر ایمنی ترجیح می دادند. در حقیقت صوفیان با این اعمال از منطق حاکم که زمینه ساز اطاعت و ترس مردم در برابر جبر اجتماعی بود، تقدس زدایی می کردند و سعی در بیداری مردم داشتند.
    (نسبی کردن مفاهیم مطلق شده، نقیضه سازی از روی فرهنگ رسمی و تقدس زدایی از آن فرهنگ و مفاهیم مطلقه ی آن، هدف اصلی پدیده ای است که هر چند قدمتی طولانی در ادبیات فارسی دارد، ولی امروزه «کارناوال سازی» نامیده می شود که معمولاً در ادبیات، صورتهای مختلفی به خود می گیرد: انواع نقیضه، پارادوکس، منطق شکنی، گفتارهای خلاف عرف و عادت، طنز و هزل و هجو و وارونه سازی معنایی از جمله شگردهای مربوطه به آن است. صوفیه با کاربرد «رمز» و «طنز» رنگ و بوی آزادانه تر و مردمی تری به ادبیات بخشیدند و زبان ادبی را از حلقه ی علما و محافل تحصیل کرده به میان مردم کشاندند) (مشرف، 1385: 70).
    ادبیات فارسی پیش از اسلام بیشتر دینی و اخلاقی است و با اسطوره گره خورده است حال آنکه پس از اسلام ادبیات به برکت قرآن و نفوذ فرهنگ ریشه دار و عمیق برخاسته از آن، از آغاز تکوینش دراواسط سده سوم هجری درنظم و از میانه های سده چهارم هجری در نثر گویندگان و حکما ازنکته و ضرب المثل گرفته تا افسانه های اخلاقی و اندرزی، از سرگذشتهای اسطوره ای – داستانی تا تمثیلات رمزی و عرفانی از نکات عاشقانه و دینی تا حتی اشارات هجوی و هزلی و همین طور افسانه های حیوانات (Fable) و دیگر موضوعات اغلب شیوه داستان سرایی دربعد از اسلام از اسلوب داستان پردازی که ایرانیان این اسلوب را درقالب نظم به کار برده اند.
    عطار؛ به عنوان یک عارف همچون عارفان دیگر حکایت و تمثیل را وسیله ای درخدمت بیان افکار عارفانه و رساندن مریدان و سالکان به مراتب کمال و انسانیت خود به کارمی گیرد تا منظور او را در راه و هدف انسان سازی اش کامل کند درست است که قصه و تمثیل همچون اصطلاحات عارفانه پیش از عطار توسط سنایی وارد عرصه ی شعرعرفانی شده بود ولی عطار بدین کار توسّعی داد. (رادفر، 1388: 50)
    مطلب مشابه :  منابع مقاله با موضوع وجه نقد حاصل از عملیات و استانداردهای حسابداری

  • در میان صوفیه، دیوانگی برخرد، دشنام بر ستایش، رسوایی بر نام و ناموس، خوف بر ایمنی و … ترجیح دارد. در حقیقت صوفیه با تقدس زدایی از منطق حاکم به نفی تصورات و اوهامی می پرداخت که زمینه ساز اطاعت و ترس مردم در برابر جبر اجتماعی بود. پس آنها به تعبیر باختین، نظریه پرداز بزرگ ادبی قرن بیستم به ایجاد نوعی (کارناوال ادبی) توفیق باشد نسبی کردن مفاهیم مطلق شده با نقیضه سازی از روی فرهنگ رسمی و تقدس زدایی از آن فرهنگ و مفاهیم مطلقه ی آن هدف اصلی پدیده ای است که هر چند قدمت طولانی در ادبیات فارسی دارد، ولی امروزه کارناوال سازی نامیده می شود که که معمولاً در ادبیات، صورتهای مختلفی به خود می گیرد (انواع نقیضه و پارادوکس، منطق شکن، گفتارهای خلاف عرف و عادت، طنز و هزل و هجو وارونه سازی معنایی از جمله شگردهای مربوط به آن کارناوال سازی ادبی است). صوفیه با کاربرد «رمز» و «طنز» رنگ و بوی آزادانه تر و مردمی تری به ادبیات بخشیدند و زبان ادبی را از حلقه ی علما و محافیل تحصیل کرده به میان مردم کشاندند (مشرف، 70).
    در اندیشه ی صوفیان، عقل معاش که به خواسته های پست دنیوی اشتغال دارد منحط است و ترک و طرد آن باعث آزادی روح و سبکی خاطر می شود. حتی بعضی عارفان از حق تعالی می خواستند که آنان را از قید عقل آزاد کند، زیرا آن را موجب پریشانی و تفرقه خاطر می دانستند و این نوع آگاهی را مانع آگاهی حقیقی می دانستند.
    تعارض آفرینی های زبان عرفان ابزاری می شود برای مخالفت کردن با نظام ارزش زبان و به طریقه‌ی اولی، جامعه ای که این زبان سلسله مراتبی معیار، بدان مهر تأیید می زند، با تهی کردن و بی معنی کردن واژگان از معنای عمومی پذیرفته شده و خلاف این معنی را به آنها دادن ، عارفان به نوعی تعارض زبانی و مخالف با وضعیت دست می یابند که از زبان عقلانی مجانین بیان می شود.
    مثلاً در حکایات عرفانی جامه ی کثیف و ژولیده ی عارف نشانگر باطن پاک اوست زیرا در پی حرام نبوده تا جامعه ی رنگین به تن کند و در کنه این حکایت هجو زاهدی شیک پوش و خرده گیر وجود دارد . به این ترتیب به نشانه ها، مدلول هایی وارونه می بخشد که خلاف هنجار زبان است و این روش را عطار در تیپ سازی شخصیت عقلای مجانین به کار می گیرد.
    3-3- نکوهش عقل معاش در اندیشه ی صوفیان
    به دلیل آن که عقل معاش در اندیشه ی صوفیان به خواسته های پست دنیوی اشتغال دارد و آگاهی حاصل از وجود آن موجب پریشانی و تفرقه خاطر است، ترک آن موجب آزادی روح و سبکی خاطر می شود و این همان آگاهی حقیقی است. صوفیان برای بیان عقاید خود از زبان مخصوص استفاده می کنند که سرشار از تعارض است. واژگان آن از معنای عمومی خود تهی است و بار معنایی جدید گرفته است. دیوانگانی که بر حسب ظاهر باید چیزی جز لغو نگویند در لباس دانایان در آمده و ناب ترین معانی را بر زبان می دانند جامه کثیف و موی ژولیده، و در عین حال باطنی پاک دارند. صوفیان در این روش به نشانه ها مدلول هایی وارونه می بخشند که خلاف هنجار زبان است و عطار این روش را در تیپ سازی شخصیت عقلای مجانین به کار می گیرد.
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.