مقاله درمورد تبیین های زیست شناختی و لذت جویی و درد گریزی

دانلود پایان نامه
  • 1-7-2- تبیین های زیست شناختی
    در طول تاریخ بشری ، بحث پیرامون سرنوشت و سرشت آدمی و عوامل تغییر دهنده آن ، با دیدگاههای متفاوتی همراه بوده است . بسیاری سرشت و فطرت آدمی را چیزی دانسته اند که به هیچ وجه قابل تغییر نبوده و به باور آنها هر فرد همان گونه زندگی می کند که متولد شده است ؛ یعنی انسان موجود ای است که چگونه زیستن را با خود به دنیا می آورد . همان گونه که رنگ پوست و رنگ چشم را نیز از زمان تولد با خود دارد . از این رو برخی از آسیب شناسان ، عوامل زیست شناختی مانند نقص جسمانی و وضعیت خاص ژنتیکی را علت کژرفتاری می دانند و بر این باورند که جرم و جنایت ، عادتهای غیر قابل اجتناب از پیامدهای حتمی یک ژن بد و یک خون ید هستند( ستوده و بهادری ، 1380 : 27 و 28 ) .
    این تبیین ها عوامل روانی و اجتماعی توجه چندانی ندارند و معتقدند که علت اصلی کجروی و انحراف فرد ناشی از نارسایی های جسمانی اوست . در زیر به چند مورد از تبیین های زیست شناختی اشاره می شود :
    1-1-7-2- سزار امبروزو و انتقادات وارده با نظریه لمبروزو
    « سزار لمبروزو » جامعه شناس ایتالیایی در سال 1876 کتاب ” انسان بزهکار ” را انتشار داد و در آن مدعی شد که راز مجرمیت را در مفهوم باز پیدایی ژنتیکی پیدا کرده است . به ادعای او فرد مبتلا به باز پیدایی ژنتیکی کسی است که به ویژگیهای ارثی نیاکان خود در مراحل اولیه تکامل انسان بازگشته است و در نتیجه نمی تواند برای پیروی از قواعد جامعه کنونی به خوبی جامعه پذیر شود به نظر لمبروزو افراد کجرو و مجرم را می توان از روی تمایزات چهرشان تشخیص داد . ویژگیهای جسمانی غیر عادی آنان عبارتند از : جمجمه غیر طبیعی ، آرواره های بزرگ ، بینی پهن ، خطوط مشخص کف دستها ، حدقه های بزرگ چشم ف گوشهای بزرگ ، دندانهای ناهمتراز ، داشتن بیش از دو سینه ، چشمانی لوچ و مغولی ، لبهای کلفت گوشت آلود ، میل شدید به خالکوبی ، میل به نه تنها کشتن قربانی بلکه مثله کردن بدن او ، دریدن گوشت و نوشیدن خون او ، گرایش شدید به بازیهای بیرحمانه ، میگساری ، بد بیراه گفتن و به زبان لاتی صحبت کردن ( مور ، 1381 ، کی نیا ، 1370 : 77 ) .
    انتقادات وارده به نظریه لمبروزو
    1- مهمترین انتقادات نظریه لمبروزو از سوی چارلز گورنیگ پزشک زندانهای انگلیس در سال 1913 وارد آمد ، او با کاربرد روش خود لمبروزو ( روش آماری ) به بررسی افراد عادی و کژرفتار پرداخت و پس از اندازه گیری بدن سه هزار مجرم در انگلستان و نیز دانشجویان دانشگاههای اکسفورد و کمبریج و عده ای در ارتش به این نتیجه رسید که آنچه لمبروزو نشانه انحطاط خوانده بود ، در میان دانشگاهیان و افراد ارتش نیز به همان وفور دیده می شود ، که در میان مجرمان تنها فرقی که بین آنها یافت آن بود که مجرمان اندکی قد کوتاه تری داشتند که گورنیگ این امر را معلول این دانست که مجرمان از طبقه اجتماعی و اقتصادی فقیرتری هستند . گورنیگ نتیجه تحقیق خود را در سال 1913 در کتابی با نام ” محکوم انگلیسی ” انتشار داد و اعلام کرد که بین افراد جنایتکار و عادی از نظر جسمانی فرقی نیست و تبهکاری بازداشتی یا زیبایی چهره و اندام ، کوتاهی یا بلندی قد یا دست و پا ارتباطی ندارد ( ستوده ، 1385 : 93 ) .
    2- بعضی نقایص جسمانی تحت تأثیر محیط برای مثال تغذیه بد می تواند پدید آید . کسانی که نقص جسمانی دارند به خاطر رفتار دیگران با آنها و یا عقاید فرهنگی در مورد بعضی نقائص جسمانی ممکن است عکس العملهای روانی از خود نشان دهند . همانطور که گافمن هم اظهار داشته شخصیت فرد تحت تأثیر کنش متقابل با دیگران شکل می گیرد . اگر گروهی یا فرهنگی شخصی را زشت یا پلید در نظر گیرند . این امر بر شخصیت تأثیر می گذارد و ممکن است رفتارهایی مطابق با انگی که به او خورده است از خود نشان دهد .
    3- از نظر تئوری ژنتیک هیچ امکانی برای ظهور خصایص نسلهای گذشته و یا بازگشت به آن وجود ندارد .
    4- از نظر تکنیکی آمار او با در نظر گرفتن سطح توسعه ریاضی در عمرش کاملاً ابتدایی است و نتایج او از نظر آماری ارقام ناچیز هستند .
    5- خصایص زیستی نمی توانند تنوع ارقام جنایت را در فرهنگهای مختلف ، زمان و طبقات توضیح دهند و نمی گویند چرا قوانین در طول زمان تغییر می کنند و قوانین جدید پدید می آیند (ممتاز ، 1385 : 40 ) .
    2-1-7-2- نظریه لذت جویی و درد گریزی آیسنک
    هانس آیسنک می گوید : وراثت در مستعد کردن زمینه برای ارتکاب جرم و کژرفتاری نقش مهم و احتمالاً حیاتی را ایفا می کند ؛ اما در عین حال به عوامل محیطی جرم نیز توجه دارد . به نظر وی انگیزۀ نخستین انسان ، لذت جویی و درد گریزی است . از این رو اراده آزاد انسان و خرد ورزی او را به عنوان عامل تعیین کننده رفتار آدمی نمی پذیرد و متناسب کردن مجازات با بزهکاری را نیز در کاهش جرم و جنایت بی تأثیر می داند ، زیرا که لذت جویی در بیشتر موارد آنی است و به گذشت زمان نیاز ندارد ؛ در حالی که مجازات در آینده در انتظار فرد است و به خاطر این شکاف زمانی میان کژرفتاری که لذت جویانه است و مجازات که رنج آور است ، کژرفتاری تکرار می شود و مجازات نمی تواند کژرفتاری گردد . علاوه بر این امکان پنهان ساختن بسیاری از کژرفتاری ها و گریز از مجازات نیز وجود دارد ( اشرف ، 1355 : 140 ) .
    3-1-7-2- ویلیام شلدون ( تیپ شناسی )
    در دهه 1940 اندیشه ارتباط میان ساختمان زیستی و تبهکاری ور مطالعات ویلیام شلدون احیا شد . شلدون کوشید تا شخصیت و رفتار افراد را با تیپ بدنی آنها مرتبط سازد . او تحت تأثیر کرچمر سه نوع تیپ بدنی را مشخص کد :
    1- فربه تن ؛ شخصی است چاق و با بدم نرم و گرم .
    2- کشیده تن ؛ شخصی است لاغر با بدن شکننده و باریک و استخوانی .
    مطلب مشابه :  کارگاه روانشناسی محلی برای تمرین مهارت های زندگی

  • 3- ستبر تن ؛ شخصی است با بدنی سخت و عضلانی .
    شلدون معتقد است که هر یک از این انواع روحیه و مزاج خاص دارند . به گفته وی فربه تنان ، افرادی آرام ، راحت طلب ، مهربان و برونگرا هستند . کشیده تنان ، اشخاصی خویشتن دار و درونگرا می باشند و ستبر تنان پرخاشجو و فعالند . شلدون ادعا کرد که می توان بر اساس احتمالات آماری پیشگویی کرد که میزان جرم ستبر تنان چهار برابر کشیده تنان است . از میان سه تیپ ستبر تنان بیشترین گرایش به کژرفتاری را دارد و افراد کژرفتار در اکثر موارد دارای این شکل بدنی هستند( مور، 1381 : 266 ، کوئن ، 1370 : 162 ).
    4-1-7-2- هانس آیزنک
    آیزنک از جمله اثبات گرایان زیستی است که معتقد است خصایص ژنتیک می تواند مبدل به کژرفتاری گردند . اما آیزنک به عوامل محیطی نیز توجه دارد و بنابراین دیدگاه او قدمی فراتر از جبرگرایان زیستی بر می دارد و دارای ابعاد علمی تری می باشد . از نظر تصویری که از انسان دارد نظر او این است که انگیزه اصلی انسان دنبال کردن لذت و اجتناب از درد و رنج است . او معتقد است با اجرای تنبیه و اجرای درد و رنج نمی توان مانع کژرفتاری شد . از نظر آیزنک انسان یک موجود لذت جو است . چون ارتکاب جرم به طوری فوری به لذت منتهی می شود و فرد ممکن است دستگیر هم شود ، میل به کژرفتاری در افراد ایجاد شود ( ممتاز ، 1385 : 41) .
    هانس آیزنک به دو مفهوم تیپولوژی دست می یابد : درون گرا و برون گرا .
    1- درون گرا : درون گرا فردی است خود دار ، همیشه برنامه ریزی می کند ، به امیال خود اطمینان نمیکند ، از هیجان خوشش نمی آید ، علاقمند به شیوه زندگی منظم است ، احساسات خود را کنترل می کند ، هرگز رفتار خشونت آمیز از خود نشان نمی دهد ، آدم قابل اطمینانی است و سیستم عصبی او برای شرطی شدن مستعد و آماده است .
    2- برون گرا : برون گرا فردی است اجتماعی ، دوستان زیادی دارد ، علاقمند به هیجان است ، به دنبال خطر می رود ، بر مبنای لحظه عمل می کند ، هیچ چیز را زیاد جدی نمی گیرد ، انگیزه ها و امیال خود را دنبال می کند دوستدار راحتی و خوشگذرانی است ، از تغییر و تنوع خوشش می آید ، رفتار خشونت آمیز از او سر می زند ( همان منبع ، 1385 : 44 ) .
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.