مقاله درمورد تبیین های روان شناختی و رویکرد روان شناختی

دانلود پایان نامه
  • 5-1-7-2- نظریه کرموزوم
    این نظریه تحت عنوان سندرم کلاین فلتر معروف شده است . در این نظریه بیولوژیکی اظهار می گردد که زنان دارای XX کرموزوم و مردان دارای XY کرموزوم هستند ، بعضی از محققان معتقد هستند که تبهکاران و کسانی که مرتکب جرم می شوند دارای یک کرموزوم اضافی هستند ( مردان دارای XXY کرموزوم و زنان دارای XXX کرموزوم ) افزایش این کرموزوم ممکن است منجر به افزایش قد و در مواردی اختلالات روان گردد که این امر ممکن است موجب کجروی افراد شود . البته تحقیقات بعدی نشان داد که بین افراد مجرم و غیر مجرم از نظر اختلالات کرموزومی تفاوتی وجود ندارد ( همان منبع ، 1385 : 45 ) .

  • 2-7-2- تبیین های روان شناختی
    بسیاری از روانشناسان و روانکاوان علل کژرفتاری های اجتماعی را بر حسب نقص شخصیت و پایین بودن بهره هوشی تبیین می کنند ، و بر این باورند که کژرفتاری محصول طبیعی میراث زیستی و محیطی آلوده شهری است. در واقع آنان کژرفتاریها را پیش از آنکه به ژنهای غیر عادی یا کرموزوم های اضافی اختصاص دهند ، به تجربه تلخ دوران کودکی که معلول روابط ناسالم بین فرد و محیط اجتماعی اوست ، نسبت می دهند . روانشناسان ، بیشتر به تفاوتهای فردی توجه می کنند ؛ یعنی ویژگیهایی که فرد را از افراد دیگر متمایز می کند . و برخی دیگر از روانشناسان ، وراثت و محیط ، هر دو در شکل گیری شخصیت نقش مهمی دارند ( ستوده و بهادری ، 1386 : 29 ) .
    در زیر به چند مورد از نظریه های عمده روانشناسی اشاره می گردد :
    1-2-7-2- ساختار شخصیت از دیدگاه فروید
    بیشترین تبیین هایی که با رویکرد روان شناختی در مورد کژرفتاری می شود ؛ تحت تأثیر نظریه های فروید است . از نظر فروید شخصیت انسان به مثابه قطعه یخ بسیار بزرگی است که در اقیانوسی شناور می باشد ، و فقط قسمت کوچکی از آن آشکار و در سطح آگاهی است ( خود آگاه ) و بخش عمدۀ آن زیر آب قرار گرفته و دنیای وسیع خواستها و تمایلات و انگیزه ها و عقاید سرکوب شده ای است که انسان از آن آگاهی ندارد ( ناخودآگاه) این بخش ناخودآگاه ، در حقیقت تبیین کننده اصلی رفتارهای انسان است. از نظر فروید ساختار شخصیت شامل سه فرآیند – نهاد ، من و من برتر است. اینها نه شیء هستند و نه مکانهایی در ذهن ؛ بلکه آنها فرآیندهای پویا و تأثیر گذار بر یکدیگر هستند که هر یک خاستگاه و نقش ویژه خود را دارند .
    نهاد ؛ اصل ذات
    نهاد فرآیندی است که از مجموعه غرایز اولیه تشکیل می شود و از اصل لذت پیروی می کند . در واقع نهاد بخشی از شخصیت انسان است که با تقاضا اقناع فوری نیازهای ابتدایی و اساساً زیست شناختی رابطه دارد و شامل تمایلات و احساسات ناخودآگاهی است . وجود نهاد است که انسان را برای رفع نیازهای اولیه زندگی به فعالیت وا می دارد . چون نهاد ، از اصل لذت پیروی می کند ، با مصرف کردن انرژی از تنش روانی می کاهد ، و تعادل حیاتی را برقرار می سازد . البته نهاد خواهشهای نامقبول و نامعقول نیز دارد ؛ اما چون تنها عامل فعال نیست نمی تواند به سادگی از انسان یک فرد بی بند و بار به وجود آورد . نهاد همیشه با “من ” و “من برتر ” همراه است و با آنها مهار می شود .
    نهاد برای کاستن و از بین بردن تنیدگی ها و ناراحتی ها دو نوع فعالیت – واکنش بازتابی و نخستین گام کامیابی در اختیار دارد . واکنش بازتابی شامل مجموع حرکات غریزی و افعال خود به خودی است ، مانند سرفه ، عطسه ، خمیازه و یا با بر زمین کوفتن و ظاهراً بی دلیل به چپ و راست قدم زدن و جست و خیز کردن ، این کنشها معمولاً سبب کاستن تنیدگی می شوند و تا حدی رنج و ناراحتی را از بین می برند . اما نخستین گام کامیابی متضمن واکنش روانی پیچیده تری است و موجب به تصور درآوردن چیزهایی می شود که از عهده واکنش بازتابی بر نمی آید . مثلاً اگر فرد گرسنه ای ، غذا را در نظر خود مجسم سازد ؛ یا اگر آرزوی نیل به مقام یا بدست آوردن مالی دارد ، در عالم خیال شاید مقصود را در آغوش گیرد و از تنیدگی ها می کاهد ( سیاسی ، 1371 : 198 ) .
    من ؛ اصل واقعیت
    در حالی که نهاد به جستجوی لذت است ، من به دنبال واقعیت است که در اثر برخورد با دنیای خارج بوجود می آید . من هسته اصلی شخصیت است و مبین آموزش و فراگیری واقعیات زندگی است و با رشد کودک و آشنایی او با حقایق محیط پدید می آید . این فرآیند در واقع ، پیوند دهنده نهاد و من برتر و به اصطلاح «‌دروازه بان » شخصیت است ، و به انسان کمک می کند تا نیازهایش را بر اساس واقعیات و در ارتباط با آن و با استفاده از امکانات واقعی برآورده سازد و از تنش درونی بکاهد . اگر مادر بتواند ، موازنه ای بین محبت و ارضای نیازهای کودک ” اصل واقعیت ” من ایجاد کند ، کودک سالمی را از نظر شخصیت خواهد داشت .
    من برتر ؛ اصل آرمانی
    وقتی کودک در برابر محیط واکنش نشان می دهد نه تنها من رشد می کند ؛ بلکه نوعی آگاهی نسبت به درست یا نادرست نیز در او ایجاد می شود . این آگاهی مبنای همان چیزی است که معمولاً به آن من برتر می گویند . در واقع من برتر شامل ارزشهای اخلاقی و وجدانی هر فرد است که به تدریج در فرآیند جامعه پذیری در بخش ناخودآگاه او پدید می آید و به وسیلۀ پاداش و تنبیه استوار و پایدار می گردد . و می تواند در مقابل نهاد از خود مقاومت نشان دهد . من برتر فرد را وادار می کند تا رفتارهای خود را با معیارهای اخلاقی و هنجارهای اجتماعی مورد قبول جامعه منطبق سازد .
    تضاد بین سه فرایند شخصیت
    در میان سه فرآیند شخصیت ، و طبقه ” من ” از همه دشوارتر است ، زیرا باید هم خواسته های نهاد و هم خواسته های من برتر را برآورده کند . او باید بین این دو سطح تعادل و هماهنگی ایجاد کند . اگر خواسته های نهاد را برآورده نکند موجودیت فرد به خطر خواهد افتاد و اگر خواسته های من برتر را در نظر نگیرد ، حیثیت اجتماعی فرد لطمه خواهد دید . ” من ” باید ، با توجه به امکانات محیط خارج ، بین نهاد و من برتر سازگاری ایجاد کند . بنابراین می توان گفت که بین سه قسمت شخصیت دایماً تضاد یا تضادهایی وجود دارد . اگر من نتواند این تضاد را حل کند سلامت روانی شخص به خطر می افتد . در هر صورت ، وظیفۀ من حل این تضادها و حفظ سلامت شخصیت است ( گنجی ، 1379 : 316 ) .
    2-2-7-2- پرخاشگری از دیدگاه فروید
    به نظر فروید پرخاشگری یک غریزه ، سائق و یک نیروی خود انگیخته است تا واکنش پاسخ به یک وضعیت خاص . این تنش های پرخاشگرانه در موجودات انسانی بخشی از ساخت ژنتیکی آنهاست که آنان ابقاء در طول تاریخ قادر ساخته است . فروید فرض کرد که تمام انسانها دو غریزه اساسی دارند :
    الف ) پرخاشگری .
    ب ) تمایلات جنسی .
    این دو غریزه معمولاً در رفتارهای انسانی به صورت ترکیبی ظاهر می شوند. غریزه پرخاشگری اساساً مخرب است . بنابراین این غریزه به غریزه مرگ اشاره دارد . این انرژی مخرب و پرخاشگرایانه می تواند به سمت دیگران یا خود فرد جهت گیری شود . همچنین از نظر فروید غریزه پرخاشگری می تواند به کانالهای مثبتی چون پیگیری یک پیشه با یک کار ذوقی نیز هدایت شود . از نظر فروید انرژی پرخاشگری و زیست مایه ای همانند عرق کردن به طور ادواری خود جوش بوده و نیاز به آن دارد که آزاد گردد . این آزاد سازی امکان دارد به طور مستقیم در اعمال رفتارهای پرخاشگرانه یا غیر مستقیم از طریق شیوه های مقبول اجتماعی مانند : کار ذوقی ، بازیهای رقابتی و ورزشی صورت گیرد . فروید معتقد است ، انسان نمی تواند میل به ویرانگری را از خود دور سازد ؛ زیرا گرایش به ویرانگری در نهاد بیولوژیکی وی است . گرچه می تواند این میل را تا حدود تخفیف دهد . هرگز قادر به از میان بردن نیروی آن نیست ، انسان از این وضعیت غامض و فاجعه انگیز خلاصی ندارد ( یونگ ، 1372 : 32 ) .
    3-2-7-2- جامعه ستیزی دیدگاه جان باولبی
    جامعه ستیزی ،‌نوعی به هم ریختگی ارتباط میان فرد و جامعه است و به رفتار نابهنجاری گفته می شود که در جامعه مورد پسند نیست ، ولی معمولاً نزد عامل آن ناپسند و زیان بخش شمرده نمی شود ، شخص جامعه ستیز به هنجارهای اجتماعی بی اعتنا و بی تفاوت است و با دروغ گویی و دزدی حقوق دیگران را پایمال هوا و هوس های خود می سازد . جامعه ستیزان نه سالمند و نه بیمار روانی ، اینان در سازگاری اجتماعی ناتوانند ، ترمزهای اخلاقی ندارند و هنجارهای اجتماعی را کمتر رعایت می کنند . گاه دست به کارهایی می زنند که اساس نظام اجتماعی را متزلزل می کند و ارزش های اخلاقی را به پایین ترین حد خود تنزل می دهند . آنان دائماً در جستجوی ارزشهای افسانه ای هستند و به دلیل ضعف اراده به آسانی گرفتار مواد مخدر و الکل می شوند . انحراف های جنسی به فراوانی در آنها دیده می شود و آنان بدون احساس کوچکترین پشیمانی مرتکب جرم می شوند . جان باولبی بر این باور است محرومیت کودک از مادر در سالهای اولیه زندگی می تواند باعث رفتار جامعه ستیز در سالهای بعد گردد . جامعه ستیزان قبل از رسیدن به 15 سالگی 20/0 جدایی از مادر ، 42/0 جدایی از پدر و 21/. جدایی از پدر و مادر هر دو را تجربه کرده اند . 75/0 این افراد ، سابقه دستگیری های متعدد منجر به زندانی شدن ، شرارت ، باج گیری ، درگیری ، خرید و فروش مواد مخدر ، زور گیری با اسلحه سرد و گرم ، مصرف الکل زیاد ، هرج و مرج جنسی و عدم توجه به مقررات قانونی و مالی و ولگردی را داشته اند. ( ستوده ، 1385 : 123 و 124 ) .
    4-2-7-2- تئوری محرومیت – پرخاشگری دولارد
    این نوشته در آموزشی ارسال و , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.