مقاله درمورد ادبیات فولکلور و داستان پردازی

دانلود پایان نامه
  • 3-4- فرهنگ عامه در شعر عطار

  • زبان شعری عطار از جهاتی عدیده بسیار ساده و قابل فهم است، زبانی است که مردم کوچه و بازار در قرن ششم و هفتم هجری به خوبی آن را می فهمیدند و درک می کردند. شاید به قول محققان، زیبایی این زبان در همین سادگی و همه فهمی آن بوده است و عطار در بیشتر آثار خود، به ویژه در مثنویهایش از زبانی ساده و عامیانه استفاده می کند و برای ارتباط بیشتر با مردمان و مریدان ساده دل خویش ، اصطلاحات و ترکیبات و واژه های مصطلح میان عامه ی مردم را بر می گزیند (از آنجا که دانش عوام یا به اصطلاح «فولکلور» هر ملت ‏ یکی از ارکان مهم زبان و ادب آن قوم و نموداری از ذوق، قریحه، صفات روحی – اخلاقی، تفکر و تصور و عادات آن ملت به شمار می رود. پرداختن به چگونگی استفاده ی شعرا و نویسندگان از این موضوع، ضمن آشکارکردن ویژگی های ذوق و اندیشه ی این سخن وران تصاویری از اوضاع اجتماعی‏‏، اقتصادی و اخلاقی آن روزگاران را به نمایش می گذارد)(علایی حسینی؛ 1374 : 319).
    3-5- بررسی ساختار حکایات عرفانی و طنز آمیز عطار در آثار منظوم
    ادبیات فارسی پیش از اسلام بیشتر دین و اخلاق است و با اسطوره گره خورده است. حال آنکه پس از اسلام، ادبیات به برکت قرآن و نفوذ فرهنگ ریشه دار و عمیق بر خاسته از آن از آغاز تکوینش در اواسط سده‌ی سوم هجری در نظم و از میانه های سده چهارم هجری در نثر گویندگان و حکما از نکته تا ضرب المثل گرفته تا افسانه های اخلاقی و اندرزی، از سرگذشتهای اسطوره ای- داستانی تا تمثیلات رمزی و عرفانی یا از نکات عاشقانه و دینی تا حتی اشارات هجوی و هزلی و همین طور افسانه های حیوانات (Fable) و دیگر موضوعات به شکل های گوناگون ادبیات ما را سرشار کرده است. اغلب شیوه داستان سرایی در بعد از اسلام از اسلوب داستان پردازی قرآن مجید نشأت گرفته یا به بیان دیگر همگام و همسو شده است، با این تفاوت که ایرانیان این اسلوب را در قالب نظم به کار برده اند.
    عطار به عنوان یک عارف همچون عارفان دیگر، حکایت و تمثیل را وسیله ای در خدمت بیان افکار عارفانه و رساندن مریدان و سالکان به مراتب کمال و انسانیت کامل در نظر داشته و کوشیده است، زبانی مناسب را جهت بیان این مفاهیم عالی در قصه های خود به کارگیرد تا منظور او را در راه هدف انسان سازی اش کامل کند. درست است که قصه و تمثیل همچون اصطلاحات عارفانه پیش از عطار توسط سنایی وارد شعر عرفانی شده بود ولی عطار بدین کار توسعی داد.
    ادبیات عارفانه را معمولاً با شاخصه هایی نظیر: رازوارگی، دشواری درک مفاهیم و تعابیر، دیریاب بودن مضامین شعری و درک اصطلاحات و پر بودن از نمادها و تمثیلات گوناگون می شناسیم. هرکس که به این اقلیم دور و دراز پا بنهد و در میدان جاذبه ی این نوع ادبیات قرار گیرد. مدت ها در چند و چون و کشف راز و رمز آن می ماند تا به فراخور حال، واقف به بخشی از اسرار شود. وجود کتب تقسیر و تعبیر و شروح در این زمینه حاکی از این واقعیت است که عالم عرفان همچنان ناشناخته مانده است.
    در مثنویهای عطار علاوه بر حکایات اصلی؛ شاهد وجود حکایات فرعی نیز هستیم که برای توضیح و تأکید مطالبی که به ترتیب در داستان اصلی پیش می آید به مناسبت گنجانده می شوند. حتی گاهی خود حکایت فرعی باعث مطرح شدن موضوعی تازه و ایجاد حکایتی جدید می شود که تقریباً با موضوع اصلی کم ارتباط است.
    (سخنان سنایی درباره ی عقل بیشتر حکیمانه و ستایش آمیز است و نقد عقل توسط او محدود به عجز آن از شناخت کنه ذات و صفات خداست، و گرنه در اکثر اوقات، شاعر عقل را تنها دستگیر آدمی، وارث شرع و دین، سلطان خلق و نماد محبت حق می داند و می گوید و تنها اگر گرد آز و مال و جاه دنیوی بگردد مذموم است. در حالی که عطار چندان به عقل اعتبار نمی دهد، معتقد است اگر عقل از قلمرو طبیعت خارج شود کارش به کفر می انجامد و عقل تنها با انقیاد در برابر شرع است که محفوظ می ماند) (پورنامدادیان، 1375: 220).
    همان طور که در قسمت های قبل گفته شد، صوفیان علاوه بر هنجار شکنی های اجتماعی دچار هنجارشکنی زبانی هم هستند. یعنی برای بیان مطالب خود از زبان صریح و سالم بهره نمی گیرند بلکه به شگردههایی نظیر: طنز، تناقض ، وارونه گویی و… دست می یازند و ضمن اینکه آثار خود را پسندیده تر و جذاب تر می کنند، در امنیت کامل ناگفته های خود را از زبان شخصیت ههای قصه ها یشان به گوش نااهلان می رسانند و مایه تشفی خاطر مردم درمانده را فراهم می سازند.
    برآنیم در این رساله پس از بررسی طنز و اقسام آن به بررسی حکایات طنز آمیز عطار در سه مثنوی منطق الطیر، اسرارنامه و مصیبت نامه بپردازیم و چگونگی آن حکایات را از جهات گوناگون خصوصاً تیپ شناسی بررسی نماییم واثبات کنیم اصطلاح رایج عقلای مجانین غلط مصطلحی بیش نیست.
    شیخ فریدالدین عطار برای نشان دادن زشتی های موجود در جامعه ی زمان خود و انتقاد غیر مستقیم و کوبنده از صاحب منصبان و ظالمان از حکایات عامیانه ی آراسته به عنصر طنز بهره برده است، این عامل باعث جذب بیشتر مخاطبان و تفهیم بهتر مطالب ذهن شاعر عارف شده است.
    علت اینکه مطلبی مطایبه آمیز می شود مربوط به ساختار مخصوص آن است. هر لطیفه یا حکایت طنز آمیز دو قسمت دارد، مقدمه و لب مطلب، مقدمه عادی است و جدی تلقی می شود حال آن که لب مطلب دور از انتظار و غیر واقعی است و شامل اتفاقی غیر منتظره است. قصه های احمقان را می توان یکی از انواع متون مطالبه آمیز محسوب کرد که چند ویژگی منحصر به فرد دارند.
    1- حکایت دارای یک شکل ساده است و تنها یک ماجرای ساده را در بر می گیرد که در واقع آن ماجرا قالب و ظرف یک حکمت و نکته ی اخلاقی است که یا به صورت مستقیم آخر حکایت می آید و یا ضمن قصه بیان می شود.
    2- حکایات احمقان منشاء فولکلوریک دارند که اصول زیر در آنها تکرار می شود:
    الف- اصل تکرار: در این روایت ها معمولاً یک موضوع، حادثه یا خصیصه چندین بار تکرار می شود مثلاً در حکایات عقلای مجانین ، آواره بودن، ژولیده بودن، سکونت در قبرستان یا زیر پل، برخورد غیر متعارف با بزرگان و… از جمله این تکرارها محسوب می شود.
    ب- از دیگر ویژگی های ادبیات فولکلوریک تضاد است، در این روایات همه چیز در قطبی است: آدمها یا خوبند یابد، مکان یا محقر است یا شاهانه، اوضاع یا سفید و مطلوب است یا سیاه و ناخوشایند، هیچ حد وسطی وجود ندارد.
    ج- در ادبیات فولکلور ، حکایت ها تک خطی و کم ماجرا و ساده هستند، توضیحات کلامی و صحنه پردازی کمتر دیده می شود.
    د- در حکایت منسوب به فولکلور معمولاً هر صفتی در عمل نشان داده می شود پس اهمیت فعل از صفت بیشتر است.
    هـ- روایات عامیانه هرگز به یکباره آغاز نمی شود همیشه مقدمه ای وجود دارد از جمله، (یکی بود یکی نبود…، روزی روزگاری،…)
    3- (سومین خصوصیت حکایت احمقان آن است که در آن آدم احمق تیپ است نه شخصیت، آنها نمونه های کلی از خصایص و صفات خوب یا بد بشری اند، شخصیت اصلی موجود ساده لوحی است که گرچه می تواند در موقعیت های مختلف ظاهر شود اما خصایص نوعی او چندان گسترده نیست، معمولاً برای آنها معضل نامگذاری مطرح نیست و مضمون در این نوع حکایات مهم تر از موضوع و ظاهر حکایت است) (اخوت، 1371، 54).
    4- در این نوع حکایات، معمولاً شاهد پایانی غیر متجانس و نامتنظر هستیم و بین مقدمه و لب مطلب تناقضی خنده دار پیش می آید، البته این قانون همیشه در مورد لطیفه صادق است ولی در مورد حکایت احمقان گاه استثنا می شود زیرا خصایص نوعی آدم احمق ذهن خواننده را برای قبول هر حادثه ی سرزده و غریبی آماده می کند و خواننده برای پذیرش هر نوع بی منطقی وکار عجیب آماده است در اصطلاح این بی منطقی دارای منطق ویژه ی خود است.
    5- حکایات احمقان کمتر دارای عنوان است و معمولاً به ندرت در آن از فرمول های آغازین قصه استفاده می شود. چون حکایات خنده دار کوتاه تر هستند و هدفش معمولاً دادن پندی است و کمتر از سنت قصه گویی پیروی می کند.
    3-6- قصه و تمثیل
    بالغ بر صدها قصه ی کوتاه و بلند- در مثنویات عطار تعبیه شده است که اکثر آنها بر سبیل شاهد مدعاست و تعدادی جنبه ی تمثیل دارد و ناظر به آن است که نمونه ای از صورت وقوع یافته ی مدعا را در یک شکل مشابه و قابل ادراک نشان دهد، مواردی هم هست که قصه های کوچک و بزرگ- در پی هم می آیند و به شاعر کمک می کنند تا مدعا را با ارائه ی انواع تمثیل یا شاهد در نظر مخاطب قابل قبول یا حتی غیر قابل تردید نشان دهد.
    بعضی از این تمثیل ها، تقریرهایی از اقوال بزرگان و مشایخ است که مدعای مورد تردید را به وسیله نمونه هایی که واقع شده است یا می توانسته وقوع یابد برای مخاطب قابل درک سازد.
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.