مقاله درمورد ادبیات عرفانی و کلیله و دمنه

دانلود پایان نامه
  • 1- لاف زن ها و کسانی که سایر مردم لاف زن را رسوا می کنند.
    2- فرد ناهنجاری که قوانین جامعه را نمی تواند بپذیرد.
    3- احمقان بیش از حد سازگار که می کوشند قوانین اجتماعی را مو به مو اجرا کنند، و به خاطر این وفاداری مضحکشان باعث خنده می شوند.
    4- رندانی که نابسامانی های اجتماعی و بی عدالتی را به سخریه می گیرند، اینان در حقیقت عقلای مجانین اند، که بهترین راه زنده ماندن را در گرداب حماقت و دیوانگی یافته اند (اخوت، 1371: 64).
    بخشی از مهمترین سرچشمه ها و بن مایه های حکایت ها و قصه های عطار را همین زندگانی طبقات فرودست جامعه تشکیل می دهد. مردمی که شاهد خواسته ها و آرزوهایشان در قصه ها و حکایات هستند. حیات افرادی که از لابه لای تنگ و تاریک تاریخ گذشته در قالب این قصه های ساده عبور کرده و انسانهای درد آگاه و دل سوخته ی امروزی را با پند وعبرت آمیخته با آن حکایت ها تکان داده و وجدان آنان را بیدار می کند.
    عطار داستان ها را از لحاظ صوری دست کاری می کند و با تفاصیل و جزئیات می آراید و بسط می دهد و گاهی محتوای آن ها را نیز سخت تغییر می دهد و با عناصر کاملاً تازه ای تکمیل می کند. گاهی معانی رمزی و تمثیلی که عطار به این داستانها می دهد، پرتوی تازه بر آنها می افکند و گاهی هم مفهومی به آنها می دهد که انتظارش را نداریم . بنابراین این قصه های تاریخی با تمثیل و نمادهایی که در آن ها به کار رفته باید در درجه نخست همچون شاهدی برای آراء خود عطار سنجیده شود نه به عنوان مأخذ تاریخی ( در رابطه ی حکایت ها با داستان اصلی باید گفت: که مو.ضوع گفتگوها و خصوصیات آن ها را تعیین می کند و حکایت ها برای روشن کردن و توضیح آن موضوعات است. اما گاهی شاعر از موضوع منحرف می شود و حکایتی را از زاویه ی دیگری جز آن چه پیش تر بحث کرده بود می آورد و رابطه ی آنرا با موضوع اصلی سست می سازد) (ریتر، 1374: 5).
    پس فکر اصلی در متن بیشتر در حکایت های نخستین مشهود است و حکایت های بعدی رابطه ی ضعیف تر و سست تری با آن دارد و برای ربط آنها باید به کوشش متوسل شد. گاهی حکایت های کوچک تر را برای آن می آورد که یک امر جزئی و بی اهمیت را بزرگ سازد و بر آن تأکید کند. امری که دست کم در نظر منتقدین وزنی ندارد. مشهور است که جلال الدین مولوی که پیرو عطار است حکایت ها را فقط بر اصل توالی و تتابع استوار می سازد و به دنبال هم می آورد و این معنی برای تمتع از مثنویهای بلند او چندان کمک نمی کند.
    3-13- حکایت مثنویهای عطار
    چهار مثنوی عطار دارای مضامین مشترک دینی و عرفانی اند و هرکدام با حکایت کوچکی مزین شده‌اند. در ساختار مثنوی «الهی نامه» ، «منطق الطیر» و «مصیبت نامه» شیوه ی خاص هندی به کار گرفته شده، یعنی یک داستان اصل یا مادر که به منزله ی قالب و چهارچوب مثنوی است و درون آن داستانها و قصه های کوچک تری جای گرفته است. داستان اصلی یا مادر خود حکایتی مستقل است که تخیلی و رویایی است و اندیشه های دینی و عرفانی را به وصف و نمایش در می آورد و این شکل ادبی با ترجمه کلیله و دمنه شناخته شده بود.
    در اغلب داستانهای عطار معمولاً گفتگو میان دو نفر صورت می گیرد و معمولاً موضوع گفتگوها تغییر می کند، زیرا در برابر چهره ی اصلی و ثابت داستان چهره های دیگری ظاهر می شوند، که دارای خصوصیات متفاوتی هستند. از خصوصیات ساختار ادبی داستانهای عطار یکی آن است که چهره اصلی داستان در آن از گفتگوهای مخالف و موافق نتیجه آموزنده ای می گیرند. مثل گفتگوی هدهد و مرغان در منطق الطیر.
    دیگر آنکه بیشتر این حکایات و تمثیلات مانند داستانهای اصلی «منطق الطیر» و «مصیبت نامه» دارای صفات و خصوصیات رمزی هستند. بسیاری از این حکایات و تمثیلات مثال ها و نمونه هایی است که در آن پارسایان و عارفان و عاشقان و دیوانگان رفتاری را که در قسمتهای نظری و نصایح بیان شده است، مجسم می سازند. در بعضی از این حکایات تنها به یک جنبه اهمیت داده و آنها را بزرگتر نمایانده است. بعضی دیگر قصه های تاریخی هستند که شاعر با همه ی اهمیت تمثیلی و تشبیهی و آن ها با شاخ و برگ دادن بیشتر ذوق افسانه سرای خود را به نمایش گذاشته است و درکل علاقه به محتوای قصه بر جنبه های دیگر غلبه دارد. بعضی از لحاظ تاریخ ادبیات نیز جالب توجه هستند.
    اما این حکایات منعکس کننده ی علایق و دواعی اندیشه های عرفانی اسلام و زهد عملی نیز هستند. این داستانها از این نظر مرتب و منظم خواهند شد یعنی از این نظر که شاهدی هستند بر این جهان بینی و پارسایی وابسته به نتایجی خواهند بود که کم یا زیاد از آنها به دست می آید.

    مطلب مشابه :  منبع مقاله با موضوع تاریخ فرهنگی و باستان شناسی

    فصل چهارم
    عقل و جنون
    4-1-عقل و جنون
    پرداختن به موضوعاتی نظیر «عقل» ، «عشق» ، «شوریدگی» در ادبیات عرفانی بسامد بالایی دارد. به خصوص درباره ی «شوریدگی» که جلوه ای از عشق ورزی حقیقی است تا کنون بحث هایی مفصل شده است. به اعتقاد اغلب مشایخ اهل تصوف و عارفان بزرگی چون عطار، سنایی و مولوی عقل معاش از درک حقایق و پروردگار هستی ناتوان است ‏، زیرا مادام در چنبر چون و چراها و برهان ها و استدلالات منطقی و فلسفی اسیر و سرگردان است. پس از اعتماد عرفا سیر در طریق الی ا… و طی طریق کمال باید به وسیله دل و از راه تهذیب و تزکیه نفس صورت گیرد.
    بی گمان شیخ عطار از آن رو سخنان دیوانگان را در مثنویهای خود جای داده است که بتواند از زبانشان حقایق و اسرار مگو را بیان کند و از این رهگذر به ویژه به کسانی که داعیه ی عقل و زیرکی و دینداری دارند، راه و رسم زندگی شرافتمندانه را بیاموزد زیرا به قاعده ی «لیس علی المریض حرج» بر دیوانه نیز گفته اند و بر انجام هر سخن و هر کار او حرجی نیست( رزمجو، 1374، 201).
    پاسکال می گفت :‌ «دیوانگی بشر آن چنان ضروری است که دیوانه نبودن خود شکل دیگری از دیوانگی است» . و داستایوسکی در دفترخاطرات یک نویسنده نوشته است : «برای آن که از عقل سلیم خود مطمئن شویم ؛ راه چاره آن نیست که همسایه مان را محبوس کنیم».
    تاریخ این شکل دیگر دیوانگی را باید نگاشت . شکل دیگری که درآن فرد حاکم انسان،‌همسایه ی خود را محبوس می کند و انسانها از طریق این عمل و یا به واسطه ی زبان بی رحمانه ی نادیوانگی با یکدیگر رابطه برقرار می کنند و وجود یکدیگر را بررسمیت می شناسند.
    باید لحظه ای را دریابیم که بشر به رفع بلای دیوانگی همت گماشته بود، ولی این عمل هنوز در حاکمیت حقیقت، قطعی و ماندگار نشده باید تلاش کنیم. در اعماق تاریخ به درجه ی صفردیوانگی در سیر یکدست و نامتمایز بود. زمانی که برداشت انسان از جنون یکدست و نامتمایز بود. زمانی که مرز بندی میان ] عقل و جنون[ خود هنوز مرز بندی نشده بود. باید این شکل دیگر را از همان ابتدای راهش توصیف کرد و دریافت که چگونه دریک سوی حرکت خود،‌ خرد را به جا گذاشت و درسوی دیوانگی را . آن چنان که ازآن پس، خرد ودیوانگی نسبت به هم بیرونی شدند، راه بر هر گونه تبادل بستند و هریک برای دیگری حکم مرده را یافتند. بر عکس گذشته که عاقل و مجنون هنوز از هم جدا نبودند و تنها به وسیله زبان علم از هم منفک شدند انسان مدرن درقلم و آرام و بی کشمکشی که درآن جنون؛‌بیماری روانی تلقی می شود؛ دیگر با دیوانه گفتگویی ندارد. دریک سو انسان عاقل جای دارد که پزشک را به نمایندگی از خود به سوی جنون می فرستد و بدین ترتیب هر نوع رابطه با جنون را خارج از کلیت مجرد بیماری ناممکن می کند. درسوی دیگر دیوانه جای دارد که با غیرخود تنها با میانجی فردی که آن هم مجرد است ارتباط حاصل می کند، فردی که درنظم ، بندهای جسمانی و اخلاقی ، فشار بی نام و نشان گروه و ضرورت تطبیق با هنجارها و معیارهای حاکم متجلی می شود. (فوکو، 1375: 1 -2)
    بین آن دو زبان مشترک وجود ندارد. تلقی جنون به مثابه بیماری روانی در اواخر قرن هیجدهم ،‌خبر از گفتگوی قطع شده دانست . نشان آن بود که جدایی عقل و جنون امری محقق است و سبب شد آن کلمات ناکامل و فاقد قواعد ثابت نحو که بالکنت ادا می شوند و ارتباط میان عقل و دیوانگی با واسطه ی آنها صورت می گرفت ، به بوته ی فراموش سپرده شوند.
    سالک عاشق که مشتاق وصال حضرت حق است باید به این جنون مقدس و عشق حقیقی دست یابد. زیرا هر کس سزاوار سلوک نیست و فرومایگان مرد این راه نیستند. جالب است که عطار رهروان این طریقت را کسانی می شمارد که در نظر ابنای زمان فرومایه اند و قدری ندارند، ولی مانند گوهری درخشان در نظر اهل معنی و بصیران این وادی متجلی اند.
    علت اینکه عطار از شخصیت دیوانگان و سخنان آنها در مثنویهای خود بهره می جوید آن است که بتواند از زبان آنان حقیقت و اسرار مگو را بیان کند و از این طریق راه و رسم زندگی ارزشمند و با شرافت را به صاحبان عقل ظاهر و مدعیان زیرکی بیاموزد.
    ابو علی سینا در کتاب «شفا» بحث مسبوطی درباره ی معانی مختلف عقل در فرهنگ اسلامی پیش کشیده است. از دیدگاه او (عقل به قوه ای گفته می شده است که انسان با آن از سایر حیوانات متمایز می شود و باعث بروز افعال خاصی در او می شود که عبارتست از : حس تعاون و مشارکت با مردم، استفاده از اسباب و ابزار به منظور تهیه ی خوراک و پوشاک و مسکن، همچنین احساساتی نظیر تعجب ، خنده، گریه و تمییز زشتی از زیبایی و خوبی از بدی) (پورجوادی، بی تاریخ، 29-28).

    این نوشته در آموزشی ارسال و , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.