مقاله درمان های غیر دارویی و هیدروکسی دوپامین

دانلود پایان نامه
  • 3-عملکردهای شناختی: اگرچه سهم مخچه در کنترل حرکت قابل درک است ونیز در برخی از عملکردهای شناختی، مانند زبان نقش دارند. بنابراین، مانند عقده قاعده ای مخچه از نظر تاریخی به عنوان بخشی از سیستم حرکتی  در نظر گرفته شده است  .هسته غیر هندسی از الیاف موازی نقش مرکزی برای عملکرد مخچه بازی می کند. مخچه مانند یک ساعت کار می کنند وزمان انقباضات عضلانی را توسط الیاف موازی کنترل  می کندبا فرض اینکه پتانسیل عمل حین حرکت آهسته ولی ثابت در الیاف موازی سلولهای پورکنژ را همراه خود با فاصله زمانی  تحریک می کنند، ساعتی که بتواند با فرض اینکه زمان را به فاصله وبرعکس ترجمه کند این ساعت برای تعیین فواصل زمانی بین دو انقباض عضلانی پی در پی به منظوراینکه  حرکت را توقف دقیق دهد مفید است( 108).عقده قاعده ای و مخچه دو گروه عمده ازهسته سابکورتیکال هستند که تاثیر قابل توجهی بر روی عملکرد حرکتی دارند. مطالعات آناتومیک اخیر نشان می دهد که اتصالات آنها به مدارات مجزا سازماندهی شدند ویا متقابلا ارتباط تنگاتنگ بین مجموعه ای گسترده و متنوع مناطق قشری مغز و عقده قاعده ای و مخچه برقرار است .مخچه به عنوان ساختار اتصالات مشابه عقده قاعده ای شناخته شد.
    یکی از نقشهای  فیزیولوژی عقده قاعده ای ومخچه کنترل سقوط در اجرای حرکت است(106).
    شواهد اخیر از مطالعات قابلیت اتصال عملکردی در انسان نشان می دهد که مخچه در شبکه های عملکردی با مناطق حسی در کنترل حرکت وبا وابستگی کورتکس که در فرایندهای شناختی در گیرهستند شرکت می کند. بنابر این مناطق مختلف مخچه مرکز اطلاعات فرایند حسی و حرکتی، شناختی و عاطفی است . ما پیشنهاد داریم که مخچه داده های حسی ورودی را در تمام حالات به منظور افزایش بهره وری از بقیه سیستم عصبی نظارت وبهینه سازی می کند.اگر اینگونه باشد، یک نقش اساسی تر آن , می تواند زیربنای حرکتی-حسی باشد ،ولی همچنین باید در بیشتر اشکال پایه ای رفتار حسی وجود داشته باشد به خصوص آن هایی که مشکل تر هستند و به سطح بهتری از کنترل داده های حسی نیاز دارند. تصویربرداری شدت عملکردی مغناطیسی (FMRI) به ما  نشان داده که درواقع بخش فعال مخچه و مناطقی از مغز که به مخچه مربوط می شود قسمت بزرگتر و نزدیکتر آن به پردازش حسی بعد به کنترل حرکتی مرتبط می شود (22)
    .2-7-4. ارتباط مخچه وپارکینسون
    اکثر تحقیقات بر روی بیماری پارکینسون با تمرکز بر عقده قاعده ای است ، در حالی که اغلب مخچه نادیده گرفته شده است .شواهد نشان می دهد که مخچه ممکن است نقش خاصی در پاتوفیزیولوژی بیماری پارکینسون داشته باشند. مطالعات تشریحی ارتباطات متقابل بین عقده قاعده ای و مخچه شناخته شده است. تغییرات پاتولوژیک مربوط به بیماری پارکینسون در مخچه وجود دارد. نقش عمده مخچه در بیماری پارکینسون شامل اثرات پاتولوژیک و جبرانی است . عملکرد  مورفولوژیکی در مخچه مربوط به جمع شدن خون ، سفتی، لرزش، اختلال در راه رفتن، دیسکینزی و برخی از علائم غیر حرکتی تشخیص داده شد .تغییرات پاتولوژیک در مخچه ممکن است توسط انحطاط دوپامینرژیک، فرمانهای غیر طبیعی از عقده قاعده ای و درمان دوپامینرژیک القا شود ، و ممکن است برخی از علائم بالینی در بیماری پارکینسون به حساب آید. اثر جبرانی ممکن است به حفظ حرکت  بهتر و عملکرد  غیر حرکتی کمک کند(114).
    2-7-4-1. ا تصالات های تشریحی بین عقده های قاعده ای و مخچه
    مخچه و عقده های قاعده ای دو ساختار سابکورتیکال(زیر قشری) عمده ای که جنبه های چندگانه حرکتی، شناختی و رفتار عاطفی را تحت تاثیر قرار می دهند. هر دو ساختار شکل حلقه های چند سیناپسی در قشر مخ و مخچه شناخته شده اند و حرکت  و عملیات شناختی را از طریق مدار تالاموس –مخچه ای –قشری , تحت تاثیر قرار می دهند.
     
    شکل2-8 .راههای انتقال پیام های عصبی از مخچه
    شکل(2-8). نشان داده شده که مخچه در ارتباط با جسم مخطط از طریق تالاموس، بوده  وممکن است مسیر های درگیر در پردازش, عقده های قاعده ای را تحت تاثیر قراردهد  . اتصال هسته سابتالامیک به مخچه ،  یکپارچه سازی عملکرد عقده های قاعده ای و مخچه را در هر دو دامنه ,حرکتی و غیر حرکتی درگیر می کند. یافته های آناتومیک از مطالعات فوق با هم ثابت کند که مخچه و عقده های قاعده ای, ارتباط دو طرفه ,بین یکدیگر و در ارتباط با یکدیگر به شکل یک شبکه یکپارچه کارکردی دارند.کشف این ارتباط متقابل بین عقده قاعده ای و مخچه به صورت تشریحی به توضیح نقش مخچه در بیماری پارکینسون می پردازد. (شکل 2-8) ساختار اتصالات بین عقده قاعده ای و مخچه است. خط ممتد ارتباط هسته دندانه دار به جسم مخطط، در حالی که خط نقطه چین ارتباط از هسته   STN  به سابتالامیک و هسته سابتالامیک به قشر مخچه رانشان می دهد. تغییرات پاتولوژیک مرتبط با بیماری پارکینسون در مخچه،حضور عصب دوپامینرژیک و گیرنده دوپامین در مخچه، ثابت شده است. تغییرات پاتولوژیک در مخچه پس از انحطاط دوپامینرژیک در بیماران مبتلا به بیماری پارکینسون و مدل های حیوانی گزارش شده است. نشان داده شده انحطاط نورون های دوپامینرژیک باعث اختلال در عملکرد هر دومسیر, عقده قاعده ای- تالاموس و مخچه- تالاموس در موش پارکینسونی با 6 -هیدروکسی دوپامین شد . یک مطالعه اخیر نشان داد که بیش فعالی  مداوم سلول های پورکنژ با سطح از بین رفتن نورون های دوپامینرژیک در جسم سیاه در میمون  پارکینسونی شده ارتباط دارد. از بافت مغز به دست آمده پس از مرگ افراد سالم و بیماران مبتلا به بیماری پارکینسون که برای  درمان ،داروهای دوپامینرژیک دریافت می کردند, انتقال نروترانسمیترها دوپامینرژیک در مخچه مورد بررسی قرار گرفت. در زبان کوچک و ورمیس افراد سالم گروه شاهد گیرنده های دوپامین، تیروزین هیدروکسیلاز و دوپامین ناقل RNA مشاهده شد. کاهش گیرنده های دوپامین و RNA های رابط تیروزین هیدروکسیلاز در مخچه نشان می دهد که این منطقه مغزی ممکن است نقش مهمی در علائم بیماری پارکینسون داشته باشد(114).
    2-7-5.پارکینسون وتغییرات ساختاری در مخچه
    1-انقباض :انقباض قابل توجهی در مخچه چپ در بیماران مبتلا به مراحل اولیه بیماری پارکینسون در مقایسه با گروه شاهد نشان داد. در بیماران مبتلا به بیماری خفیف تا متوسط ​​پارکینسون با و بدون لرزش در حالت استراحت، حجم ماده خاکستری در لوب راست و چهارگوش از مخچه در بیماری پارکینسون با لرزش در مقایسه با کسانی که بدون لرزش بودن کاهش یافته است.

  • 2-مخچه و  سفتی درپارکینسون :بیماری پارکینسون یک بیماری همگن است و دارای دو اشکال عمده است،حرکت پرشی  و سفتی در شروع حرکت تعریف شده است مطالعات کارکردی تصویربرداری با استفاده از PET یا MRI عملکرد  سطح اکسیژن وابسته به خون اغلب ،افزایش فعال در مخچه در بیماران مبتلا به بیماری پارکینسون در طول اجرای حرکات مختلف اندام فوقانی نشان داد. افزایش فعال سازی مخچه در بیماری پارکینسون نه تنها در حین اجرای حرکت ، بلکه در طول فرآیند یادگیری حرکتی به نظر می رسد. مطالعه MRI عملکردی، افزایش فعالیت عصبی خود به خود در مخچه در حالت استراحت سفتی ،در بیماران مبتلا به بیماری پارکینسون نشان داد.
    3-مخچه و لرزش پارکینسون : یافته ها نشان می دهد که لرزش در بیماری پارکینسون توسط یک شبکه متابولیک مجزا که عمدتا شامل مسیرهای مخچه-تالاموس-قشر واسطه می باشد.علت این علائم  تحریک یا آسیب هسته میانی شکمی تالاموس است ، که از اعصاب وابران مخچه می باشد . یک مطالعه در حیوان اهلی نشان می دهد که  خونریزی در بیماری پارکینسون با مقادیر غیر طبیعی افزایش جریان خون مغزی ناحیه ای  در مخچه در ارتباط است. تحریک عمیق مغز ،هسته سابتالامیک از عقده قاعده ای، لرزش را بهبود می بخشد  که با کاهش جریان خون ناحیه ای مغزی در مخچه همراه است. این نتایج نشان می دهد که لرزش در حالت استراحت ممکن است از تعامل پاتولوژیک بین عقده قاعده ای و مدار مخچه-تالاموس- قشری باشد.
    4-مخچه و راه رفتن در پارکینسون:اختلال در راه رفتن یکی از علائم اصلی بیماری پارکینسون، است. نشان داده شده در بیماران مبتلا به بیماری پارکینسون ، کم فعالی در منطقه فرونتال سمت چپ داخلی و لوب قدامی چپ نیمکره مخچه بوده ، اما بیش فعالی در قشر تمپورال در سمت چپ، ، قشر کمربندی سمت چپ و ورمیس مخچه بود(114) .
    2-7-5-1.مخچه و علائم غیر حرکتی در بیماری پارکینسون
    بسیاری از علائم غیر حرکتی، از جمله مشکلات حسی، اتونوم، شناختی و رفتاری، با علائم حرکتی در بیماری پارکینسون همزیستی دارند.اگر علائم غیر حرکتی تا 60٪ دربیماران وجود داشته باشد می تواند شکایت اولیه در بیماری پارکینسون  باشد اختلال شناختی در بیماران مبتلا به بیماری پارکینسون رایج است.نشان داده شد، الگوی شناختی مرتبط با بیماری پارکینسون با کاهش سوخت و ساز در مناطق ارتباط پیشانی و جداری، و افزایش در ورمیس مخچه و هسته های دندانه دار مشخص می شود . با استفاده از روش مورفومتری مبتنی بر وکسل،نشان داده شدکاهش حجم ماده خاکستری منطقه ای در مخچه، و همچنین در شبکه کورتیکو  لیمبیک در بیماری پارکینسون غیر مجنون با اختلال شناختی همراه است. آزمونهای روانی کلامی اغلب به ارزیابی اختلال شناختی در بیماری پارکینسون استفاده می شود. بررسی ارتباطات عصبی از آسیب های حسی در اوایل بیماری پارکینسون نشان داد در طول عمل ​​تحریک لمسی غیر فعال، بیماران مبتلا به بیماری پارکینسون بیش فعالی دو جانبه در قشر حسی و حرکتی ، و فعالیت کم دوجانبه در قشر بجلو مغز ، مخچه و جسم مخطط در مقایسه با گروه کنترل داشتند .اختلال در بویایی یکی از شایعترین ویژگی اولیه از بیماری پارکینسون است. کاهش کسری یا افزایش متوسط ضریب انتشار  دوطرفه مخچه و مدار جلویی قشر در بیماران مبتلا به بیماری پارکینسون در مقایسه با گروه شاهد گزارش شد. این یافته ها نشان می دهد که ارتباط بین آسیب ماده سفید مخچه و اختلال بویایی در بیماران مبتلا به بیماری پارکینسون وجود دارد(114).
     2-8.ورزش وبیماری پارکینسون
    ورزش و GDNF گزینه های مناسب رشد و ترقی برای درمان بیماری پارکینسون است( 30). شواهد قابل توجهی نقش مثبت و اثرات مفید ورزش بر علائم حرکتی و غیر حرکتی PD را در کاهش پیشرفت PD نشان می دهد (92).تاثیر ورزش بر نورون های DA می تواند از عوامل بسیاری از جمله، استرس سلولی و نقص میتوکندری باشد . این  مشکل ، به نوبه خود، از عوامل محیطی  و یا ژنتیکی آغاز می شود و توسط متغیرهای مانند رژیم غذایی و فعالیت بدنی تحت تاثیر قرار می گیرد. ورزش ظاهر شدن چند عوامل نوروتروفیک (NTFS)، ازجمله  GDNF  و BDNFرا افزایش می دهد که موجب فعال  شدن اتصالات سری  داخل سلولی  می شود، این امر  به نوبه خود منجر به  فسفوریلاسیون پروتئین کیناز (P-کیناز) می شود.ورزش موجب  محافظت نورون های DA از مرگ و القا وافزایش [14]THدر نتیجه افزایش سنتز DAمی شود ونیز موجب  افزایش در گیرنده DAهمراه با افزایش سرریز DA شده در نتیجه از دست دادن نرون DAجبران می شود(122). .ورزش می تواند اثر حفاظتی داشته باشد وبا کاهش در آسیب پذیری نرون DA ، بازسازی آکسون ها، و یا جوانه پایانه های آکسون از سلول های عصبی سالم را منعکس کند (30) ( 34). گزارش شده ورزش اثرات درمانی بر روی بسیاری از بیماریها ومشکلات نظیر افسردگی ،فشار خون بالا ،آلزایمر واعتیاد دارد .ورزش می تواند میزان آزاد سازی نروترانسمیترها نظیر گلوتامات ،دوپامین ،استیل کولین وسروتونین را در مغز تغییر دهد(38). در تحقیقی با ورزش تردمیل با شدت بالا بر موشهای پارکینسونی باMPTP تغییرات در تولید گیرنده دوپامین  درون عقده قاعده ای بررسی شد نتایج  نشان داد که ورزش تردمیل با شدت بالا منجر به افزایش تولید گیرنده دوپامین در جسم مخطط  می شود .گیرنده دوپامین بطور خاص موجب انتقال نوروترانسمیترها دوپامینرژیک می شود و از عملکرد حرکتی در جسم مخطط پشتیبانی می کند (112 ). یک مطالعه سابقه فعالیت بدنی در بزرگسالی قبل از وقوع PD به منظور تعیین اینکه آیا فعالیت بدنی به طور منظم با شیوع پایین تر از PD همراه است  انجام شد.این محققان دریافتند که افزایش در سطح دوپامین به فرکانس، شدت و مدت ورزش بستگی دارد. در طول ورزش شدید سطوح دوپامین کاهش می یابد و یا پایدار باقی می ماند , سطوح بالاتر دوپامین در طول ورزش با شدت متوسط​​، با یک برنامه منظم نشان داده شده است.ورزش با شدت متوسط ​​ممکن است منجر به کاهش پیشرفت PD شود(15) . نشان داده شده ورزش آیروبیک نیز ، باعث آزاد شدن دوپامین (DA) در مغز انسان می شود(88). طبق مطالعات انجام شده ورزش شدید باعث افزایش جذب اکسیژن در اندامهای مختلف بدن به ویژه در ماهیچه های اسکلتی می شود و این باعث تولیدگونه های اکسیژن آزاد نظیر سوپراکسید و رادیکال هیدروکسیل می گردد. این رادیکالهای آزاد باعث پراکسیداسیون لیپیدها در غشاهای بیولوژیکی ونهایتاً اخلال درعملکرد سلولی می گردند . مالون دی آلدهید که در پراکسیداسیون لیپیدها تولید  می شود ،غالباً به عنوان مارکر تخریب بافتی اکسیداتیو در طول ورزش مورد مطالعه قرار گرفته است. در مطالعات نشان داده شده است که ورزش فیزیکی شدید باعث کاهش سطوح آنتی اکسیدانی و افزایش میزان مارکرهای پراکسیداسیون لیپید در بافتهای هدف و خون می شود (38). تاثیرات حفاظتی ورزش در برابر سمیت عصبی ناشی از 6-هیدروکسی دوپامین به افزایش تولید GDNFمربوط می شود (11).ورزش  یک اثر قوی بر تولید فاکتور تغذیه ای، از جمله GDNF، BDNFوFGF2 می کند وموجب افزایش تکثیر سلول های گلیال و گلیا می شود ( 30). ثابت شده که ورزش هوازی بطور قابل  توجهی موجب تکثیر سلولی در مغز می شود .واین امر برای موشهای پارکینسونی شده با تنظیم بالا BDNFو GDNFدر جسم مخطط مفید است. ورزش تخلیه TH در انشعابات جسم مخطط واز دست دادن سلول های THدر SN ناشی از 6-OHDA را بازیابی می کند . بررسی سطوح فسفوریلاسیون GSK3β و ERK درجسم مخطط پس از تمرین ورزشی با استفاده از تردمیل نیز نشان قابل توجهی  ازتنظیم BDNF وGDNF در SN و جسم مخطط در مدل موش PD نشان داد (32). نشان داده شده ورزش مقاومتی همراه با تمرین  تعادل منجر به پیشرفت بیشتری در تعادل در افراد با بیماری پارکینسون می شود(13). نشان داده شده، ورزش استقامتی علاوه بر با تغییر شیوه زندگی و افزایش فعالیت بدنی، روش غیر دارویی محافظت نرونی جایگزین برای جلوگیری از فرایندهای دژنراتیو عصبی در PD است(88).
    2-8-1.ورزش اختیاری چرخ دوار و پارکینسون
    مبندلا وروسل در تحقیقی اثر ورزش داوطلبانه با چرخ دوار بر موشهای صحرایی بالغ پارکینسونی شده با 6-هیدروکسی دوپامین ،که این موشها  در کودکی از مادر جدا شده بودند وبه دلیل اضطراب در معرض استرس اکسیداتیو قرار گرفته بودند را مورد مطاله قرار دادند ونتیجه گرفتند که قرار گرفتن در معرض عوامل استرس زا اوایل زندگی مانند جدایی مادر پاسخ به استرس را در مراحل بعدی زندگی تغییرمی دهد و در نتیجه موجب افزایش ترشح گلوکوکورتیکوئید در نتیجه کاهش نورونهای مثبت تیروزین هیدروکسیلاز واز دست دادن سلول های دوپامین می شود.و ورزش داوطلبانه موجب شد پایه غلظت کورتیکوسترون پلاسما در موش صحرایی افزایش یابد ،گلوکوکورتیکوئیدها و کاتکول آمین ها تحریک  شوند، گلوکونئوژنزو اسیدهای آمینه و اسیدهای چرب برای تولید انرژی در طول استرس بسیج شدند وتخریب نورون دوپامین  کاهش یابد (72).
    2-8-2.ورزش اجباری
    ورزش اجباری [15](FE)، مجبور به حفظ سرعت در حال اجرا، عملکرد حرکتی را بهبود می بخشد و محافظت نورونی دردرمان پارکینسون می باشد .FE ممکن است یک عامل مهم در بهبود کلی حرکت  باشد (89). یافته های علمی اخیر اثرات بسیارمثبتی ازتحرک قدم رو وپیاده روی و دوچرخه سواری ثابت  که آنرا FE (ورزش اجباری ) می نامند را نشان داد، بطور کلی عملکرد و کیفیت زندگی در بیماران مبتلا به پارکینسون با FE با تقویت  اندام تحتانی منجر به بهبود در توانایی و عملکرد حرکتی دست و راه رفتن است و FE برفرآیندهای کنترل حرکتی مرکزی تاثیر دارد (66) .درتحقیقی دریک مدل موش سوری نشان داده شده ورزش اجباری با تردمیل وچرخ دوار ، با فعال کردن محور هیپوتالاموس هیپوفیز آدرنال می تواند به عنوان یک محیط غنی شده، به منظور کاهش  اثرات سم انتخابی MPTP که شکلی از استرس است  در نظر گرفته شود (30)..تمرین اجباری پس از تزریق 6-هیدروکسی دوپامین به درون جسم مخطط ،بیان ژن GDNFرا در این هسته افزایش می دهد (11). نشان داده شده ورزش برای افزایش تکثیر سلول های گلیال نقش  دارد.به خوبی اثبات شده که سلولهای گلیال پشتیبانی تغذیه ای برای نرون ها ارائه می دهند  بنابراین، این امکان وجود دارد که استفاده اجباری ازاندام  و افزایش سلول گلیا می تواند به افزایش GDNF منجر شود .از آنجا که RET و GFR-ά بر روی نرونها DA واقع شده اند، به احتمال زیاد می تواند در افزایش  GDNF عمل کند  (30). (73).تحقیق شده  آمادگی جسمانی هوازی در بیماران مبتلا به PD پس از هر دو VE (ورزش اختیاری) و FE (ورزش اجباری) در تمرین با  دوچرخه ثابت ، بهبود یافته است  . با این حال، تنها نتایج FE پیشرفت های قابل توجهی در عملکرد حرکتی و مهارت با دو دست نشان داده است . بر اساس نتایج بدست آمده از مطالعات حیوانی، ممکن است که FE تولید عوامل نروتروفیک را مانند GDNF یا BDNF که گمان می رود زمینه بهبود است را تسهیل کند. (89). گزارش شده است که ورزش اجباری نسبت به ورزش اختیاری برای افراد مبتلا به PD مفیدتر است بنابراین، ورزش ممکن است درمان های غیر دارویی برای محافظت نرونی PD در کمک به کاهش سرعت انحطاط تدریجی از نرون های دوپامینرژیک باشد(92).مسولوگ وهمکاران، تاثیر2هفته ورزش اجباری در چرخ دوار ، بر افزایش سطح  GDNF ماهیچه اسکلتی موش صحرایی ،را مورد بررسی قرار دادند . وبه این نتیجه رسیدند که افزایش فعالیت بدنی منجر به افزایش در محتوی پروتئین  GDNFمی شود .ودر نتیجه اثر مثبت فعالیت بدنی  در بیان پروتئین GDNF می تواند برای بازیابی سیستم عصبی توضیح سودمند ی باشد(76).
    2-7.مدل حیوانی پارکینسون (مدل تجربی با استفاده از هیدروکسی دوپامین6-OHDA)
    تا به حال، موارد بسیار کمی در مورد اینکه چرا و چگونه روند بازسازی سلول های عصبی PD شروع می شود و پیشرفت می کند  شناخته شده است. با این حال، بیش از دو دهه گذشته، گام های فوق العاده ای به سوی کسب دانش بهتر از هر دو ,علت و عوامل بیماریزا  PD بر داشته شده اند . به لطف مطالعات بالینی متعددوظریف و تحقیقات انجام شده در مواد کالبد شکافی و آزمایشگاه و درمدل های تجربی ودر پایان نامه ها ،وپیشرفت های غیر قابل انکارما، هنوز هم شکاف های عمده در درک ما از زیست شناسی سلولی و مولکولی  PD باقی مانده است . در نتیجه، هنوز محققان برای بدست آوردن اطلاعات در باره شدت  بیماری زایی به مدل های تجربی PDتکیه می کنند. تاکنون، در میان مدل های مختلف پذیرفته شده  تجربی PD، نوروتوکسین محبوب ترین ابزار برای تولید هر دو مرگ انتخابی نورون ها در شرایط آزمایشگاهی و در سیستم های داخل بدن است. یکی از مدلهای نروتوکسیک در PD سموم تولید شده توسط 6 -هیدروکسی دوپامین است(24). در میان نروتوکسین ها که از آن برای وادار کردن به آسیب عصبی استفاده می شود:6-OHDA ، MPTP، و، اخیرا، پاراکوات وروتنون بیشترین توجه را به خود جلب کرده اند. احتمالا همه ی این سموم تشکیل ROS را تحریک می کنند(66). استفاده از حیوانات در تحقیقات سم شناسی  فقط بخاطر عواملی مانند هزینه وامکانات ویژه نیست بلکه از این نظر که تاثیر سم در بدن پستانداران غیر انسانی مشابه تاثیر آن در بدن انسان می باشد .توانایی در تولید حیوانات آزمایشگاهی یکی از دستاوردهای بزرگ در طول چند سال گذشته در علم پژوهش بوده است .امکان در دسترس بودن این حیوانات اجازه می دهد درک بسیار بهتری از عملکرد فیزیولوژیک پروتئینها در سمیت مواد شیمیایی داشته باشیم(48).بدلیل تفاوت ها، از جمله سهولت استفاده از سم (6-OHDA) در حیوانات عمدتا به عنوان یک ابزار ارزشمند در مدل بیماری پارکینسون در موش صحرایی استفاده می شود. روش کلاسیک از تزریق داخل مغزی 6-OHDA مربوط به تخریب گسترده ای از نورون های دوپامینرژیک ، تا حد زیادی برای تحقیق در اختلالات حرکتی و بیوشیمیایی در بیماری پارکینسون مورد استفاده قرار می گیرد(108).سم های القاشده در  مدل PD ،به طور گسترده ای برای درک مکانیسم های انحطاط عصبی در PD استفاده می شود. 6-OHDA سم انتخابی کاتکومینرژیک  است و به طور گسترده ای هم در داخل بدن و در مطالعات آزمایشگاهی برای تولید مدل PD استفاده می شود(119). ا ز آنجا که برای اولین بار در سال 1959، سم 6- هیدروکسی (6-OHDA) نقش اساسی در پژوهش های بالینی در بیماری پارکینسون (PD) ایفا کرده است. کاربرد  اصلی برای 6-OHDA در تحقیقات علمی برای پارکینسونی کردن حیوانات آزمایشگاهی مانند :موش ها و میمون ها، به منظور توسعه و آزمایش داروهای جدید و درمان برای بیماری پارکینسون است. به منظور القاء این بیماری در حیوانات، حدود 70٪ از نورون های دوپامینرژیک در جسم سیاه از مغز باید نابود شود، و این منظور  از 6-OHDA یا MPTP به دست می آید. هر دوی این عوامل به احتمال زیاد نرون را توسط تولید گونه های اکسیژن واکنشی مانند سوپر اکسیداز نابود می کند( 23). 6-OHDA وارد هر دونوع نرون های آدرنرژیک ونرآدرنرژیک شده وبه مسیرهای کاتکلومینرژیک در هر دو سیستم عصبی مرکزی و محیطی آسیب وارد می کند . (63). 6-OHDA برخی از شباهتهای ساختاری با دوپامین و نوراپی نفرین را نشان می دهد ، چندین عمل حمل ونقل غشایی ,مانند کاتکلومینرژیک دوپامین وحمل و نقل نوراپی نفرین  (خالص) را به نمایش می گذارد. از آنجا که سم قادر به عبور از سد خونی مغزی، می باشد سمیت در CNS تنها هنگامی بدست می آید که 6-OHDA با استفاده از عمل جراحی استریوتاکس به طور مستقیم به مغز تزریق شود .بدلیل اینکه چند ساعت پس از تزریق دو جانبه 6-OHDA رشد مجدد عصب بسیار محدود می شود اغلب موجب مرگ حیوان می شود ولی تزریق داخل مغزی،از جلوی مغز میانی نرونهای دوپامنژیک 24 ساعت اول می میرند ومرفولوژی بدون آپوپتوز اتفاق می افتد . نشان داده شده  تزریق یک طرفه6-OHDA به مغز میانی از این نظر مناسب تر است  که بعد از تزریق ، تولید گونه های سیتوتوکسیک از طریق مکانیسم های آنزیمی و غیر آنزیمی توسط عناصر کمیاب مانند منگنز و آهن
    این نوشته در آموزشی ارسال و , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.