مقاله امام حسین علیه السلام و انتقال پایتخت

دانلود پایان نامه
  • ابراهیم سیزدهمین خلیفه اموی بود که به حکومت رسید و خلافت وی مقارن با نابسامانی ها و آغاز فروپاشی امویان بود .خلافت وی از سوی مورخان چندان با اهمیت تلقی نشده است؛ به طوری که حتی برخی از مورخان مستقلاً از او به عنوان خلیفه نامی نبرده اند.
    مروان حمار بر او شورید، ابراهیم ترسید و فرار کرد و ناگزیر حکومت را به مروان سپرد (طبری، ج7، ص 300 ) . برخى نیز گفته‌اند مروان بعد از اینکه بر او پیروز شد ، او و تمام یارانش را کشت . عده ای نیز گفته اند در نهر زاب غرق شد ( مسعودی، 1374 ، ج 3، ص 249 ) .
    2-3-5مروان بن محمد مشهور به مروان حمار (127 – 132).
    Top of Form
    مروان بن محمد بن مروان بن حکم،مادرش ام ولد لبابه، از نژاد کرد بود.او در ماه‌ صفر سال  ١٢٧  ه به خلافت رسید و تا سیزدهم ماه ربیع سال  ١٣٢  ه که در «بوصیر» از سرزمین مصر کشته شد، در این مقام ماند. با کشته شدن مروان‌ فرمانروایى امویان نیز پایان یافت و خلافت به عباسیان منتقل شد (حیدر، ج1 ، ص 172) .
    مروان بن محمد ، آخرین فرد از خلفای بنی امیه بود. چون مربی او جعد بن درهم بود، او را مروان جعدی می گفتند. و چون در جنگ ها بسیار شجاع، جنگجو و شکیبا بود، به او حمار می گفتند (ابن طقطقی، 1360 ، ج 2، ص 1) .
    مروان در حکمرانی از عمل و نظری درست برخوردار بود و عامل سقوط نبود. زیرا عوامل ضعف و زوال حکومت اموی از زمانهای بسیار دور فراهم شده بود و او فقط توانست با رخدادهای بسیاری که برضد او بود، دست و پنجه نرم کند و این سقوط را چند سال به تاخیر بیندازد.
    انقلابى که بنى امیه از خاموش کردن آن عاجز شدند انقلابى بود که در عصر مروان حمار آخرین سلاطین بنى امیه آشکار گردید، زیرا طبقات مختلف مردم علیه او شوریدند و ارتش و قواى انتظامى از فرمان او سرپیچى کردند، و مردم از کمک به او خوددارى نمودند. یاورانش او را رها کرده و رفتند، لذا کار مروان به جائى رسید که دنیا براى او تنگ شد، و بخشش پول و وعده حکومت به این و آن براى وى ثمر نداشت (مغنیه،1343 ج1 ص 157). از عواملی که فضا را برای قیام بر حکومت مروان دوم آماده کرد، انتقال پایتخت از دمشق به حران بود. چون مروان در حران و در زیر سیطره قیسی ها پرورش یافته بود. این مسئله به دور شدن یمنی ها از او و پیوستن شان به دعوت عباسیان منجر شد (مسعودی، 1374 ، ج 3، ص 345.) .
    2-4سقوط امویان
    عمّال اموى، که در سرتاسر کشور اسلامى آن روز حکومت می کردند و به جنایت و خون‌ریزى و حیف و میل اموال مردم مشغول بودند، همواره درصدد بودند فریادهاى خشمگینانه و حق‌طلبانۀ آزادیخواهان و انقلابیّان را در نطفه خفه سازند.
    در واقع دورۀ ضعف و افول امویان پس از مرگ هشام آغاز شد. پسران هشام، ولید دوم را کافر و زندیق خواندند و زمینه یورش گسترده‌اى را بر او فراهم آوردند  (طبری، ج  ٧ ، ص  ٢٣٢) . پس از شهادت زید بن علی در اواخر حکومت هشام و شهادت فرزندش یحیی، همزمان با مرگ این خلیفه دیکتاتور و خون آشام اموی، حکومت مروانیان نیز در سراشیبی سقوط قرار گرفت؛ چرا که موج مخالفت و اعتراض علیه دستگاه خلافت از گوشه و کنار برخاست و نقاط مختلفی از کشور اسلامی دستخوش تشنج و درگیریهای قومی شد.
    فشارهایى که توسط دولت مرکزى اموى و با تمام ابزارهایش براى جلوگیرى از گسترش علم و فرهنگ اعمال مى‌شد، پنجه‌هاى آهنین این فشارها و تضییقات ظالمانه به دلیل سرنوشت وحشت ‌انگیزى که در انتظار امویان بود به آرامى آغاز به فترت و سستى نمود ( امین، 1385 ، ج1 ، ص 60) .
    مطلب مشابه :  آسیب شناسی روانی و عوامل بین فردی

  • شیعیان و اولاد على (ع) اولین گروهی بودند، که علیه جنایات بنى امیه و استبداد آنان قیام کرده و مبارزه نمودند و نام مظلومین و حقوق آنان را به میان آورده، و از حقوق مظلومین دفاع نمودند و اولین دسته‌اى بودند که بخاطر این هدف کشته دادند .
    در أواخر حکومت امویان، نهضتی بزرگ تحت پوشش “الرضا من آل محمد ” بر ضد حکومت بنی‌امیه، سراسر جهان اسلام را فراگرفت و هر روز نفرت مردم نسبت به امویان و علاقه و محبتشان به هاشمیان و وابستگان به خاندان رسالت، زیادتر می‌شد.
    مردم ستمدیده و ناراضی فلسطین نیز بر کارگزار حکومت اموی خشم گرفته او را از دیار خود طرد کرده و فرد دیگری را از میان خود برای زمامداری برگزیدند. عمان، دمشق، حمص، یمامه، خراسان، عراق و بسیاری از نقاط دیگر در آتش فتنه و کشمکشهای قومی و حکومتی می سوخت (ابن اثیر، ج 5، ص 330) .
    منازعات و کشمکشهای دولتمردان بر سر قدرت نیز اوضاع نابسامان کشور را روز به روز تشدید می کرد و ضعف و درماندگی و درنهایت، سقوط حکومت امویان را نوید می داد.
    در اواخر سال  ١٣٢  هجرى پرچم سیاه، شعار عباسیان، بر فراز قلعه‌هاى دمشق افراشته شد و دولت اموى انقراض یافت.وقتى خلافت به ابو العباس سفاح رسید عموى خود عبد الله بن على را مأمور جنگ مروان آخرین خلیفه اموى کرد و او مروان را تا موصل تعقیب کرد. در آنجا مروان شکست خورد و به حران رفت و از آنجا به دمشق و فلسطین گریخت و سپس به فسطاط مصر رفت.
    ابو العباس به عموى خود نوشت که تعقیب مروان را بصالح بن على واگذارد، او نیز بدنبال مروان رفت و عاقبت در دهکده بوصیر او را کشت و سرش را بنزد سفاح فرستاد، سفاح خدا را شکر کرد که انتقام برادرش ابراهیم را گرفت. بدینسان دولت اموى منقرض شد و دولت عباسى بدست ابو العباس سفاح بنیاد شد (حسن ابراهیم،1376 ج1 ، ص 441) .
    پس از انقراض دولت اموی به جاى آن دولت جدیدى برپا شد   که وجه همّت خود را در این مى‌دید تا قبل از گام برداشتن در راهى که دولت گذشته در پیش گرفته بود، پایه‌هاى حکومت خود را محکم کند (امین، 1385 ، ج1، ص 62) .
    مخالفت و تحریک شیعیان نقش بسیار زیادی در تضعیف و شکست خلافت اموى داشت، و کوفه که محل رشد و گسترش ناآرامیها بود، نقشى سرنوشت‌ساز را ایفا می کرد .
    هلاکت و نابودى حکومت هزارماهه و جائرانۀ بنى‌امیّه یکى از آثار و نتایج قیام مقدّس امام حسین علیه السلام و نهضت زید علیه السلام بود. و سرگذشت بنى‌امیّه پس از آن همه جنایت، خود درس عبرتى است.
    2-5علل سقوط امویان
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.