مجمع البیان و خواجه نصیر

دانلود پایان نامه

رویآوری دانشمندان با تخصصهای متفاوت در جهت محصور نبودن تفسیر قرآن، است. شعرانی برحضور عالمان و متخصصان که برغنای تفسیر میافزایند، صحه مینهد:«علمای اسلام درتفسیرغایت جهد خویش به کاربردند و آن چه در قوه داشتند به فعل درآوردند. و هیچ جانب را فرونگذاشتند. اهل ادب و عربیت آن چه مربوط به فن آن ها بود گفتند. و اهل کلام و فقه و معارف و اخلاق و قصص انبیاء و تواریخ و سیر از هر نوع به عربی و فارسی و غیر آن تألیف کردند. و همه این تفاسیر نیکو و در حد خود کامل و ما به همه آن ها نیاز داریم، چون محال است. یک تن در یک کتاب همه مطالب راجع به قرآن را بتواند فراهم آورد.»

  • (کاشانی، 1346 ش، مقدمه، ص19)
    تواتر روایات رجوع به قرآن مؤیدجایز بودن تفسیر عموم از کلام وحی است:«قرآن برای فهم و عمل نازل گردیده و ائمه مردم را به مراجعه آیات امر میفرمودند و اینگونه روایات از حد تواتر افزون است.»(همان،ص20)
    براساس نظرات شعرانی، خطاب های قرآنی، تأکید قرآن بر تدبر و تعقل در آیات، روایات متواتر در ارجاع مردم به قرآن و ….مؤید همگانی بودن تفسیر، با رعایت شرایط آن می باشد.
    وجود تفاسیر مختلف که با مکاتب فکری متعدد از صدر اسلام تاکنون پیرامون قرآن نوشته شده است بهترین دلیل بر جنبه عمومی تفسیرپذیری قرآن است .
    3-6 – نفی تفسیر به رأی
    تفسیر به رأی که برگرفته از اندیشههای سطحی نگر و رشد نایافته میباشد، به شدت در روایات مورد نکوهش قرار گرفته است. رسول اکرم فرمودند:«کسی که برطبق نظر خود، یا برطبق آنچه که نمی داند در قرآن سخن بگوید، جایگاهش در آتش خواهد بود.»4
    (طبری،1421 ق /2001 م،ص 40)
    شعرانی ورود به علم تفسیر را مانند همه علوم و بالاتر از آنها به شرط دانش و تخصص جایز میداند و در آثار خود مکرراً متعرض اشاره به عدم جواز تفسیر به رأی گردیده است.ایشان ضمن اینکه به تعیین محدوده تفسیر به رأی میپردازد، در عینحال تفسیر آیاتی را که معنای ظاهری آنها روشن است را با کمک عقل و اجتهاد جایز میداند:
    «در هر فن ورزیدگان همان فن حق تفسیر دارند آن هم به دستور خداوند که در قرآن داده است. و اینها تفسیر به رأی نیست، بلکه تفسیر به حقیقت و واقع است. تفسیربه رأی آن است که عقل ما بدان نرسد و علوم بشری از ادراک آن فرومانده باشد، به قیاس و تخمین و گمان چیزی گوییم. بالجمله همچنانکه کتب ارسطو و افلاطون را کسی شرح میکند که خود فیلسوف باشد. و قانون بوعلی را کسی که خود طبیب بود. و اقلیدس و مجسطی را مانند خواجه نصیرالدین طوسی، همچنین کتاب خدا را کسی باید تفسیر کند که با خدا راه دارد و آن امام معصوم است. مگر آنچه حاجت به تفسیر ندارد و به عقل بشری معنی ظاهری آن معلوم میگردد.»(کاشانی، 1347 ش، مقدمه، 1/19)
    ضمن سخنان مرحوم شعرانی درباره نفی تفسیر به رأی، محدوده تفسیرو تأکید بر جایگاه والای تخصص و تعقل در تفسیر معلوم می شود.
    از جمله اندیشمندان شیعی که در این باره با مرحوم شعرانی در یک راستای فکری است امام خمینی (ره)می باشد. ایشان نیز مطالعه، آگاهی و تخصص را شرط صحت تفسیر بیان می کند:«اشخاصی که رشد علمی زیادی پیدا نکرده اند، جوانهایی که در این مسائل و در مسائل اسلامی وارد نیستند،کسانی که اطلاع از اسلام ندارند، نباید اینها در تفسیر قرآن وارد شوند. و اگر روی مقاصدی آنها وارد شدند نباید جوان های ما به آن تفاسیر اعتنا کنند.»(خمینی ،1378ش ،ص 96)
    3-7 – اقوال تفسیری اهل سنت
    در ارتباط با تفسیر اهل سنت به نظر میرسد علامه شعرانی دیدگاهی متعادل دارند. ایشان برخلاف گروهی که به نهی از اعتنا به تفاسیر اهل سنت میپردازد، ضمن آوردن شروطی نسبت به پذیرش یا رد اقوال تفسیری آن ها اظهار نظر میکند:
    «مقصودازنقل قول ]از[ آنان ]اهل سنت[ تنبیه است.که چون قول امثال قتاده و سدّی و ابن عباس و غیرهم را نیک بنگریم و به عقل بسنجیم و به قواعد لغت عرب تطبیق کنیم و اصول علمی را بهکار بندیم اگر آن را درست و موافق حق ببینیم، بپذیریم. وگرنه رد کنیم. بالجمله نباید هیچکس را تعبداً قبول کرد.» (کاشانی، 1347 ش، مقدمه، 1/25)
    شعرانی ضمن رد تقلید در پذیرش آرای تفسیری اهل سنت، علاوه برعقل، قواعد لغت و اصول علمی، موافقت آرای آنها با ظواهر قرآن، مجاری لغت و ادله کلامی و فقهی را نیز شرط می داند.«همان جا»
    مسامحه و مدارا در پذیرش نظرات تفسیری، اهل سنت توسط علامه شعرانی،گاهی تا آن جا پیش رفته که ایشان ضمن اظهارنظر درباره تفسیر آنان به گزینش نظر برتر تفسیری اهل سنت میپردازد و در حقیقت خودبه گونه ای مؤیدآرای آنها میگردد:
    «گاهی ]اهل سنت[ چند احتمال در آیه ذکر میکنند و دلیل بر بطلان آن ها نیست. و همه را میتوان پذیرفت. مثلاً در تفسیر قول یهودقُلُوبُناغُلْفٌ[البقره: 88]. بعضی گفتند: یعنی دلهای ما بسته است و منفذی ندارد تا سخن تازه در آن راه یابد. و بعض دیگر گفتند: یعنی دلهای ما غلاف علم است ومانند پیمانه لبریز،که قابل افزایش نیست. و هر دو معنی در عبارت قرآن ممکن است هرچند دوم مناسبتر مینماید. چون احتمال اول اقرار به قصور است و دوم تصلف و مباهات.»(همان جا)
    دلایل علامه شعرانی در اعتنا به آرای تفسیری اهل سنت موارد زیر است:
    1.روایت شیعه از راویان اهل سنت
    2.اخذ اصطلاحات حدیثی اهل تسنن توسط اهل حدیث و استفاده از آن در علم درایه شیعه
    3.وجود رجال اهل سنت در روایات کتب حدیثی شیعه کافی و تهذیب(همان،ص26)
    3-8- نفی نظر اخباریان درباره تفسیر منسوب به امام حسن عسکری
    از منابع مورد اعتماد اخباریان، تفسیر منسوب به امام حسن عسکری می باشد.آرای اخباریان از قرن یازدهم هجری به بعد در آثار شیعه راه یافته است.درکتاب «صیانه القرآن من التحریف»از ویژگی این گروه، مواردی مانند: اهتمام به کثرت روایات به جای دقت در محتوی، عدم دقت در مصدر مورد استفاده، انباشتن دفاتر با قصه ها و اساطیر و اسرائیلیات، عدم رعایت اتقان و احکام در اخذ حدیث و عدم توجه به اسانید روایات را می آورد.(معرفت،1379ش،ص 98)ردانتساب تفسیر مذکور به امام به حدی در مباحث تفسیری مرحوم شعرانی مهم است که ایشان در کلاسهای درس خود به تذکر پرداختهاند.گواهی شاگرد ایشان علامه حسنزاده آملی در این باره مشهود است:«ما یکی از برکاتی که در محضر مبارک شان داشتیم، این بود که به توفیقات الهی یک دوره تفسیر مجمع البیان را خواندیم، با لغت و قرائت و اعراب و حجت، همه و همه که بیش از دو سال طول کشید. وقتی مجمع البیان تمام شد…ایشان هشدار داد و فرمود: ببین آقا تفسیر تمام شد و جناب طبرسی….از این همه مفسرین و کتب تفسیر نقل کرد اما از تفسیر منسوب به امام حسن عسکری چیزی نقل نکرد. به بنده فرمودندکه : ببین نشد حتی یک جا از تفسیر امام حسن عسکری که الان در دست ماست و چاپ کردهاند، چیزی نقل کنند. بعد فرمودند: حق با جناب طبرسی است. نمیشود تفسیر را از آن جناب دانست و اگر تفسیرآن بزرگوار بود. و تفسیر معتبری بود امین الاسلام طبرسی، در مجمع ازآن جناب نقل میکرد.»
    (غیاثی کرمانی،1386ش،مقدمه،ص18-19، به نقل ازنشریه نور علم،ش50-51،ص11)
    مطلب مشابه :  مقاله امام حسین (ع) و امام على (ع)

  • ایشان در مقدمه منهج صادقین اعتماد اخباریان به تفسیر منسوب به امام حسن عسکری را با دلایلی چون مناسب نبودن این تفسیر با مقام عصمت آن حضرت و تصریح مؤلف خلاصه الاقوال به موضوع بودن تفسیر مذکور رد می کند.(کاشانی 1347 ش، مقدمه ،1/22)
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.