فرهنگ اسلامی و تدبر در قرآن

دانلود پایان نامه

نمونه دیگری که مورد استناد قرار گرفته است، استدلال امام حسن مجتبی به آیه زیر است:
وَ إِنْ أَدْری لَعَلَّهُ فِتْنَهٌ لَکُمْ وَ مَتاعٌ إِلى‏ حینٍ«و نمى‏دانم شاید این [واپس داشتن عذاب و نشتابیدن بدان‏]شما را آزمونى باشد و برخورداریى تا هنگامى- مرگ یا هنگام فرارسیدن عذاب»

  • (الانبیاء/111)
    مؤلف به نقل روایتی از شعبی میپردازدکه در جریان صلح، امام حسن خطبهای خواند و فرمود:«أکیس الکیس التقی و أحمق الحمق الفجور و إن هذا الامر الذی اختلفت فیه أنا و معویه إما حق امریء کان أحق به وإما کان حقا لی فترکته لصلاح الامه»:عاقلترین عاقلان مردپرهیزگار است ونادانترین نادانان بدکار تبه روزگار، و به درستی که این کار که من و معاویه درآن اختلاف کردیم و برآن منازعت نمودیم یا حق مردی بود که به این کار سزاوارتر است. یا حق من بود ترک آن کردم وازسر آن حق درگذشتم. برای صلاح امت».پس این آیه تلاوت فرمود که:وَ إِنْ أَدْری لَعَلَّهُ فِتْنَهٌ لَکُمْ وَ مَتاعٌ إِلى‏ حینٍ.(کاشانی،1346ش،6/130)
    ابو الحسن شعرانی در حاشیه این روایت استدلال کلامی امام حسن را در امر خلافت به وسیله قرآن را، از باب تمثل میداند: «نفرمود این حق معاویه است و او بدان سزاوارتر ست یا حق من آه.[انتهای کلام امامحسن]چون تردید در بی حق بودن او نداشت و نخواست اظهار شک در استحقاق خویش نماید و قرائت آیه تمثل بود و از آیه معلوم میشود که کفار منتظر بودند در همان زمان پیغمبر قیامت شود و او میفرمود : نمیدانم به این نزدیکی است و شاید خداوند شما را مهلت ده.»(کاشانی،[ح،ش]، 1346ش، 6/130)
    در آیه زیرنیز تعیین مصداق (أَهْلَ الذِّکْرِ)توسط معصوم در حیطه تمثل است:
    وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَکَ إِلاَّ رِجالاً نُوحی‏ إِلَیْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ«و پیش از تو نفرستادیم مگر مردانى را که به ایشان وحى مى‏کردیم. پس اگر خود نمى‏دانید از اهل ذکر- اهل کتاب- بپرسید- تا بدانید که پیامبران آنها هم آدمى بوده‏اند.»(الانبیاء/7)

  • ملافتح الله کاشانی به نقل از تفاسیر تبیان، مجمع البیان، ابوالفتوح وجرجانی آورده است که امیرمؤمنان فرمود: «نحن اهل الذکر»: اهل ذکرماییم. و این روایت از]امام[ صادق نیز مروی است .(کاشانی،1346ش،ج6/52)
    شعرانی این روایت را نیز مانند مورد قبلی از باب تمثل میداند و این روایات را در زمره تفسیر قرار نمیدهد:«این تفسیر نوعی اقتباس و تمثل است یعنی چنان که از اهل کتاب باید پرسید از ائمه نیز باید پرسید که هر یک در چیزی خبرت دارند.»(همان جا،[ح،ش])
    علامه شعرانی از تمثلات ائمه به قرآن تحت عنوان تفسیر یاد نمیکند. وجه تمایز شعرانی با سایر مفسران مستقل دانستن معنای روایات تمثل اهل بیت در مقابل معنای تفسیر است. از نظر ایشان این اقتباسات و تمثلات در جهت غنی کردن کلام میباشد حال آنکه تفسیر ناظر به کشف مراد از مدلول و مورد نزول آیه است .
    تمثلات مورد نظر علامه شعرانی، در حقیقت نمودی از همان تفسیر مصداقی است که در کلام ایشان به طور گسترده ای شکل تمثل یافته اند.قرآن به عنوان منبع وحی در تمثلات ائمهپویایی خود را به نمایش میگذارد. این تشبیهات و اقتباسها که توسط مفسران حقیقی وحی روایت میگردد، در حقیقت بیانی واقعی از هستی قرآن است که در کاربرد اصطلاحی علامه شعرانی، به عنوان تمثل آمده است. نظر ایشان هم راستا و نزدیک به اصطلاحی است که علامه طباطبایی از آن به عنوان «جری» یادمیکند:«نظربه اینکه قرآن مجید کتابی است همگانی و همیشگی. در غایب نیز مانند حاضر جاری است و به آینده و گذشته مانند حال منطبق میشود. مثلاً آیاتی که در شرایط خاصهای برای مؤمنین زمان نزول تکالیفی بار میکنند. مؤمنی که پس از عصر نزول دارای همان شرایط هستند بیکم وکاست همان تکالیف را دارند وآیاتی که صاحبان صفاتی را ستایش یا سرزنش میکنند یا مژده میدهندیا میترسانندکسانی را با آن صفات متصفندودرهر زمان ودر هر مکان باشند شامل هستند بنابراین هرگز مورد نزول آیهای مخصص آن آیه نخواهد بود یعنی آیهای که درباره شخص یا اشخاص معینی نازل شده، در مورد نزول خود منجمد نشده به هرموردی که در صفات و خصوصیات با مورد نزول آیه شریک است سرایت خواهد نمود. و این خاصه همان است که درعرف روایات به نام «جری» نامیده میشود.»(طباطبایی،1353ش،صص70-71)
    به نظر میرسد که در عین شباهت نظر شعرانی و طباطبایی دایره شمول تعریف علامه طباطبایی عامتر باشد. استنادات معصومین به قرآن چه با عنوان تمثل و تشبیه و چه با عنوان جری و تطبیق همگامی اهل بیت با قرآن و کاربردی نمودن آیات قرآن در زندگی است.
    3-3 – لزوم محوریت قرآن در تفسیر
    آنچه که تمدن عظیم اسلامی را بنیان نهاد و در گذر قرنها شالوده فرهنگ اسلامی را پی ریزی کرد ریشه در اصیلترین متن دینی و اسلام یعنی قرآن کریم دارد. این مصدر اسلامی با وجه تمایز الهی و وحیانی نسبت به سایر منابع دینی عهدهدار تکامل و هدایت بشر گردیده و حوزه تفکر اسلامی منبعث از قرآن بالیدن گرفته است .
    بسیاری از مفسران معاصر با اولویت قراردادن قرآن به عنوان مصدر اصیل تفسیر، جایگاه سایر منابع تفسیری را بعد از قرآن می دانند.آن چه که تحت عنوان گرایش تفسیری قرآن به قرآن در تفسیر «المیزان فی تفسیرالقران» جلوه یافته، نمودی از نتایج این تفکر است .
    علامه شعرانی نیز با مبنا قراردادن قرآن در استنباطها تفسیری خود، قرآن را برآورنده تمام نیازهای دینی ،اجتماعی و اعتقادی می داند. ایشان جامعیت قرآن را که در راستای هدف بزرگ سعادت انسان است دلیل محوریت قرآن در تفسیر عنوان می کند:«قرآن از توحید و صفات واجب با دلیل معقول، و اینکه عالمی هست در غیب این عالم…به تفصیل بیان کرده است و اوصاف انبیاء و صلحا و بزرگان و کیفیت وحی وآمدن فرشتگان و الهام و بیان آخرت که معماهای بزرگ وجود و اهمّ اغراض انسان است به وجه معقول صحیح آورده که بزرگان در شرح و تفسیر آن هر چه بیشتر اندیشه کرده اند حقائق بیشتر یافتند.(کاشانی،1347ش،مقدمه1/42).
    از نظر مرحوم شعرانی قانونمندی قرآن و سرچشمه الهی آن، کتاب آسمانی اسلام را در صدر منابع تفسیری قرار می دهد:«قرآن ماده و اساس و سرچشمه دارد برخلاف گفتار دیگران، که چند سخن مضبوط و معنی محدود بود و منقطع می گشت.» (همان جا)از سخنان علامه شعرانی در مییابیم که قرآن راهنمای مبدأ و مقصد و ارائه دهنده برنامه رسیدن به سعادت است.
    3-4- تفسیر اهلبیت
    علامه شعرانی بعد از قرآن، از اهلبیت به عنوان مفسر قرآن نام میبرد. و بر حقانیت تفسیراهل بیتاز جهت عصمت و ارتباط آنها با سرچشمه وحی صحه میگذارد:
    «کسی از اراده پروردگارآگاه است.که با او رابطه دارد. و قول کسی را در این باب[تفسیر قرآن] توان پذیرفت که بدانیم سهووخطا نکرده و ازکذب وگناه مصون باشد.»
    (کاشانی،1347ش،مقدمه1/18)
    تفسیر اختصاصی اهلبیتدر مواردی است که، اندیشه بشری به تفسیر و فهم قرآن راه نداشته باشد. در این جایگاه ائمهزبان گویای قرآن هستند: «آنچه عقل بشری بیوحی الهی بدان راه ندارد مانند دقائق فقه و بعض مسائل اصول و معارف و توحید و قیامت نمیتوان به ظن و تخمین و قیاس آیات را تفسیر کرد. و جز به نص صریح امام اعتماد نباید نمود .»(همان جا)
    شعرانی با وجود همه تأکیدی که بر محوریت قراردادن تفسیر معصومین دارد، در مواردی که بنابر عمل به روایت ضعیف از جهت احتمال صدور از معصوم باشد به واکنش میپردازد و روایات ضعیف منتسب به ائمه را همانند روایات عامه فاقد حجیت میداند:
    «اگر گویی روایاتی که از ائمه وارد است هرچند ضعیف باشد باز از تفاسیر عامه بهتر است چون حدیث ضعیف احتمال دارد از معصوم باشد اما روایت عامه حتماً از معصوم نیست. در جواب گوییم ما هیچیک را حجت نمیدانیم و کسی را به قبول آن ملزم نمیکنیم.» (همان جا)
    3-5 – عدم انحصار تفسیر به اهل بیت
    مرحوم شعرانی ضمن تأکید بر مصدریت قرآن در تفسیر اولویت دادن به تفسیر به اهلبیت، امر تفسیر را امری انحصاری و اختصاصی نمیداند. ایشان عواملی چون: خطابهای قرآنی به مسلمانان و غیر مسلمانان:(یاایها الذین آمنوا ، یاایهاالناس)،آیات دعوت کننده به تدبر و تعقل در قرآن، تأکید و تشویق اهلبیت در ارجاع مردم به قرآن، را دلیل جواز تفسیر توسط همه میداند. البته این جواز به معنای هرج و مرج در تفسیر نیست بلکه قواعد و ضوابطی را نیز در کنار خود دارد: دعوت به تفکر در قرآن از شاخصهای جواز تفسیر همگانی است:«]تفسیر غیر معصوم جایز نیست[ مگر آنکه خداوند خود دستور تفکر و تدبر دهد چنانکه فرمود:أَفَلایَتَدَبَّرُونَالْقُرْآنَأَمْعَلى‏قُلُوبٍأَقْفالُها[محمد:24]و سایر آیات کریمه که ما را مأمور به تدبر در قرآن کرده است پس چون از عبارت قرآن معانی به ذهن آمد یقین به صحت آن حاصل شود و بر این اعتماد توان کرد…..»(همان جا)
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.