عناصر سازنده مفهوم حقوقی جنگ و صلح و امنیت بین المللی

دانلود پایان نامه

بندهای دو و سه ماده اول منشور آن­گونه به توسعه تدریجی روابط بین المللی اشاره داردکه منجر به کاهش علل و زمینه های وقوع جنگ یا تحکیم صلح جهانی خواهد شد و همان طور که از ماده 55 منشور برمی آید، هدف، حصول این اهداف از طریق مسالمت آمیز بوده است و اجرای حقوق بشر بعنوان یکی از ابزار تحقق صلح ، خودنمایی می کند. طبق منشور ملل متحد، استفاده از زور فقط در دو صورت امکان پذیر است، یکی در اجرای نظام امنیت جمعی در مواردی که صلح مورد تهدید قرار گرفته، نقض شده و یا اقدام تجاوزکارانه­ای صورت گرفته است و دیگری در دفاع از خود. از یک سو هدف اصلی سازمان ملل متحد، حفظ صلح و امنیت بین المللی و جلوگیری از وقوع جنگ است و از سوی دیگر، از بین­بردن زمینه های وقوع درگیری یا تحکیم صلح، مستلزم مبارزه با سلطه استعماری، آپارتاید و ترویج احترام به حقوق بشر بویژه با حمایت از اصل حق ملل در تعیین سرنوشت خویش است که خود، منجر به شناسایی طرق مشروع اعمال زور و خشونت برای تحقق آن اهداف گردیده است.

1-4. تعابیر مختلف از کلمه جنگ

جنگ را می توان از نظر تاریخی، سیاسی، اقتصادی، نظامی، جامعه شناختی، فلسفی و نظری، اخلاقی و غیره موردمطالعه قرار داد. درهرحال هر دیدگاهی نسبت به آن داشته باشیم، جنگ می تواند پدیده­ای ناشی از بیماری جامعه ، عاملی جهت دگرگونی سیاسی، وسیله ای جهت تجلی اراده عالیه قدرت طلبی، علامت اوج حاکمیت دولت و غیره محسوب شود.
مفهوم حقوقی جنگ ، برای تعریف جنگ به عنوان یکی از عناصر زندگی بین المللی مسلما باید از دیدگاهی حقوقی به آن بنگریم. بنابرتعریف دیوان دائمی داوری ( رای مورخ 11 نوامبر 1912 راجع به قضیه غرامت جنگ ترکیه به روسیه، مجله حقوق بین الملل ، 1913 اسناد ، ص12) جنگ عبارت است از یک واقعه بین المللی یعنی یک واقعه بین الدول. البته این تعریف اتفاق نظر کلیه علما را فراهم نکرده و مفهوم جنگ تاکنون در دیدگاههای مختلف جنبه واحدی نیافته  است.


  • 1- جنگ را می توان بسته به خصوصیات عاملان آن تعریف نمود: بدین ترتیب جنگ عبارت خواهد بود از یک نبرد مسلحانه بین دولت ها، و از این نظر با جنگ داخلی با عملیات مسلحانه علیه شورشیان، یاغیان و یا دزدان دریایی تفاوت می کند و صرفا نبرد بین نیروهای دولتی است. به  همین جهت باید از دیدگاه رابطه دولت با دولت به آن توجه نمود. عقیده فوق سابقه طولانی دارد. ژان ژاک روسو در سال 1762 در کتاب قرارداد اجتماعی ( کتاب اول، فصل 4) به آن اشاره نموده است:
    « جنگ به هیچ وجه رابطه انسان با  انسان نیست بلکه رابطه دولت با دولت است، که در این رابطه افراد خصوصی بگونه ای اتفاقی دشمن یکدیگر شده اند و این نه به عنوان دو انسان بلکه به عنوان شهروند، و نه به عنوان اعضا یک میهن بلکه به عنوان مدافع.»در این زمینه رجوع کنید به لاسودری دوشن، ژان ژاک روسو و حقوق صلح، پاریس ، 1906 و هوفر ، نفوذ فکری ژان ژاک روسو بر حقوق جنگ، ژنو ، 1916.
    پرتالیس همین نظریه را اقتباس نموده است ( سخنرانی در جلسه انتصاب شورای غنائم مورخ 14 فلورآل سال هشتم انقلاب کبیر فرانسه) و نیز تالیران ( یادداشت های او، خطاب به ناپلئون اول مورخ 10 نوامبر 1806) و همچنین خود ناپلئون ( در مقدمه فرمان برلن مورخ 21 نوامبر 1806 و نامه مورخ 22 اوت 1809 خطاب به آرمسترانگ، وزیر مختار ایالات متحده در پاریس).
    2- به نظر بعضی دیگر از علما تعریف جنگ در اراده عاملان آن یا حداقل در اراده یکی از طرفها در توسل به خصومت یا به عبارت دیگر در وجود animus bellandum یا انگیزه و محرک جنگ خلاصه می شود. این نظریه در حقوق موضوعه انعکاس یافته است و از الزامات آن اعلان جنگ ا ست که در کنوانسیون چهارم لاهه مورخ 18 اکتبر 1907 ( رجوع کنید، شماره 23) رسما بیان شده است. آنجا که اراده فوق وجود نداشته باشد تنها می توان از توسل به قوای مسلحانه ( رجوع کنید به جلد چهارم کتاب حقوق بین الملل عمومی ازنویسنده شماره 30 و 31 ص 45 – 41 ) یا اقدامات تلافی جویانه نام برد ( رجوع کنید ، شماره 5 و بعد)
    3- جنگ را می­توان برحسب اقدامات اتخاذ شده تعریف­کرد، یعنی برحسب یک عنصر مادی که چیزی جز استفاده از زور و خشونت یا توسل به نیروی نظامی نیست، بدون هیچگونه محدودیتی از نظر مکان و زمان. عنصر فوق به نظر بعضی از علما از جمله (دلبز، همان ماخذ، مجله حقوق بین الملل، 1953 ، ص 194 – 193) برای تبیین و پی ریزی حقوقی جنگ کافی به نظر می رسد. فقدان عامل فوق حتی در صورتی که اعلان جنگ بصورت رسمی انجام گیرد ( مانند بعضی از جمهوریهای آمریکای لاتین نظیر پاناما و کوبا و برزیل نسبت به قدرتهای اروپای مرکزی در تاریخ 7 آوریل و 10 دسامبر 1917 ) باعث ایجاد تردید در رسمیت داشتن وجود حالت جنگ بین طرفهای درگیر خواهد شد.
    بنابراین باید اصطلاحاتی نظیر جنگ روانی و جنگ سرد را مجزا نمود. این اصطلاحات که در وضعیت های خاص جدا از درگیری مسلحانه بکار برده می شود چیزی جز تیرگی مناسبات بین المللی به شمار نمی­آید. رجوع کنید در ارتباط با جنگ روانی، لینبرکر، جنگ روانی، واشنگتن، 1954، وورست، جنگ روانی، لوزان، 1954، مگرت، جنگ روانی، پاریس 1957، و در زمینه جنگ سرد مطالعات سیاسی، 1952، ص340 – 325، مورنو، سالهای اول جنگ سرد، سیاست جهانی 1952،   ص536 و بعد، هوتیک، جنگ سرد ابزار سیاست، سالنامه حقوق بین الملل ، بخش قضایا، 1953،     ص70- 45، کارسیا آریاس، مفهوم جنگ در جنگ سرد، ساراگوس، 1956، ورنیو، جنگ سرد، مجله حقوق بین الملل عمومی، 1958، ص 239 – 220، فلمینک، جنگ سرد و منشا آن (1920- 1917)،
  • مطلب مشابه :  پایان نامه ارشد رایگان درمورد شعر معاصر فارسی و انقلاب مشروطیت


  • 4- جنگ را همچنین می توان برحسب غایت و هدف آن تعریف نمود که عبارت خواهد بود از : فتح، دفاع مشروع، حفظ منافع ملی، اجرای حقوق ( واتل، همچنین رجوع کنید به منور، دایجست، جلد هفتم، ص 153) ، تغییر نظام حقوقی، اجرای یک تصمیم جمعی که جنبه نظم عمومی بین­المللی دارد. تئوریسن های سوسیال ناسیونالیست مانند گورک در کتاب خطوط اصلی حقوق بین الملل، برلن 1936، از این بابت بین جنگ های دگرگون کننده افکار و عقاید که علیه یک طرز تفکر و ایدئولوژی رخ می دهد و جنگ های به اصطلاح حافظ وضعیت یا حافظ توازن که صرفا جهت محدود کردن منطقه نفوذ گروه­های نژادی یا اجتماعی صورت می گرد قائل به تفکیک شده اند. دسته اول جنگ­های نامحدود هستند و خصوصیت آنها نادیده گرفتن مقررات حقوقی است در صورتی که دسته دوم  جنگ­های محدود به شمار می روند ، تمییز بین جنگ تمام عیار و جنگ های موضعی و محدود نیز مبتنی بر تجزیه و تحلیل است.
    در عصر حاضر تمییز و تفکیک بین جنگهای مختلف بر حسب اهداف آنها موجب پیدایش اسامی جدید برای جنگ شده است، که کمتر جنبه حقوقی و بیشتر جنبه سیاسی دارد. از جمله    می توان جنگهای انقلابی و جنگ های رهایی­بخش ملی را نام برد. این دسته از جنگ­ها بین دو دولت رخ نمی دهد بلکه بین یک دولت و مردم تحت­استعمار حادث می شود، راجع به دسته اول رجوع کنید سرهنگ لاشورا، جنگ انقلابی، پاریس 1958، سرهنگ بنه، جنگ شورشی و انقلابی از دوران باستان تا امروز، پاریس 1958 دلماس، جنگ انقلابی، پاریس 1959 ، ژنرال بوفر، جنگ انقلابی ، پاریس 1972، راجع­به جنگهای رهایی بخش رجوع کنید به آبی­ساآب جنگ­های رهایی بخش و حقوق جنگ، مجموعه مطالعات بین المللی، 1972، آکادمی حقوق بین الملل 1979 ، 4 ، ص 446 – 352 ، رونزینی، جنگهای رهایی­بخش در حقوق بین الملل ، پیزا، 1974 ، و جنگهای رهایی­بخش ملی از نظر قانون ، سالنامه ایتالیایی حقوق بین الملل ، 1975 ، ص 205 – 92، سالمون ، کنفرانس ژنو 1977 ، جنگهای رهایی بخش مجله بلژیکی حقوق بین الملل ، 1977، ص 52- 27 .

    مطلب مشابه :  مقاله درمورد دانلود اهمیت شناسایی هویت و پردازش اطلاعات

    1-5. مفهوم جنگ از دیدگاه حقوق بین الملل

    در مورد جنگ، دو نظریه افراطی وجود دارد: عده ای جنگ را مطلقا محکوم می کند و عده ای دیگر بدون هیچگونه قید وشرطی از آن تجلیل به عمل می آورند. البته نظریه بینابینی نیز مطرح است که به موجب آن، جنگ در برخی حالات مضر، لیکن لازم است. عقاید دانشمندان حقوق بین الملل منعکس کننده این گوناگونی است:
    الف- از دید برخی از دانشمندان (مخصوصا دانشمندان مکتب ناسیونال سوسیالیست ) جنگ یک پدیده مافوق حقوق است.
    ب- از نظر بسیاری از دانشمندان مکتب حقوق موضوعه، جنگ نسبت به حقوق یک پدیده بیگانه است.
    ج- بالاخره دکترین حاکم پس از انعقاد پیمان بریان-گلوگ این است که جنگ پدیده ای مخالف حقوق است که خصیصه اساسی آن این است که نه مافوق و نه ماورا حقوق ، بلکه کاملا ضد حقوق است.[27]
    علی رغم نظریات ضد و نقیض مطروحه، امروزه جنگ به عنوان یک واقعیت دارای مفهوم حقوقی است.
    شناخت مفهوم حقوقی جنگ نیاز به تعریف و تشریح عناصر سازنده آن از دیدگاه حقوق بین الملل دارد و سپس بایستی مفهوم اقدامات مقابله به مثل در جنگ روشن شود.

    1-6. تعریف حقوقی جنگ

    جنگ یکی از جلوه های بارز توسل به زور است . فرهنگ اصطلاحات حقوق بین الملل،توسل به زور را به دو صورت مضیق و موسع تعریف کرده است:
    توسل به زور در مفهوم نخست، عبارتست از هر گونه عمل قهرآمیز که نتوان آن را اقدامی نظامی قلمداد کرد و اما در مفهوم دوم، کلیه تدابیر و عملیات نظامی، از جمله جنگ را نیز شامل    می شود.
    از زمانی که توسل مسلحانه به زور در انحصار کشورها قرار گفته ، این­گونه اعمال قدرت مسلحانه، در جهت سلطه کشوری بر زندگی اجتماعی و فنون نظامی کشوری دیگر تغییر یافته است. افزایش کمی مخاصمات مسلحانه نشان می دهد که توسل مسلحانه به زور نقش عمده و حتی اساسی در تاریخ بشریت داشته است.از این رو این مسئله توجه فلاسفه ، علمای علم اخلاق و جامعه شناسی و حتی حقوقدانان را به خود جلب کرده است.[28]
    بنابراین «جنگ را می توان از دید تاریخی، سیاسی، اقتصادی، نظامی، جامعه شناختی،      ماوراء الطبیعه، علم اخلاق مورد مطالعه و بررسی قرار داد. طبق نظر مورد قبول، در جنگ یک پدیده آسیب شناسی اجتماعی و یک عامل تغییر شکل سیاسی دیده می شود. این عامل تغییر شکل سیاسی، تجلی بسیار والای اراده کشوری است و جنگ یک خصیصه فوق العاده حاکمیت کشوری  می­باشد.[29] ریمون آرون جنگ را یک اقدام اجتماعی می­داند که ناشی از اراده اجتماعات سیاسی سازمان یافته است که به منظور غلبه یکی بر دیگری تحقق می پذیرد.[30] طبیعی است ملاحظات مذکور از دید حقوقدانی که نظرش باید معطوف و محدود به مفهوم حقوقی جنگ باشد، مورد توجه نیست.
    در حقوق بین الملل، جنگ شیوه اجبار همراه با اعمال قدرت و زور است که می توان آن را از نظر حقوقی چنین تعریف کرد: جنگ به عنوان « ابزار سیاست ملی» مجموعه عملیات و اقدامات قهرآمیز مسلحانه­ای است که در چهارچوب مناسبات کشورها (دو یا چند کشور) روی می­دهد و موجب اجرای قواعد خاصی در کل مناسبات آنها با یکدیگر و همچنین با نقطه نظرهای سیاسی خویش بر دیگری است. به این ترتیب، عملیات قهرآمیز مسلحانه، وسیله و هدف تحمیل اراده مهاجم است.

    1-7. عناصر سازنده مفهوم حقوقی جنگ

    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.