درماندگی آموخته شده و دیدگاه رفتار گرایی

دانلود پایان نامه

رابطه استرس با دیابت
استرس و فشارهای روحی باعث بالا رفتن قند خون می‌شوند. گاهی اوقات این مسئله بر اثر تأثیر مستقیم هورمون استرس ایجاد می‌شود و گاهی اوقات به این علت که استرس باعث پرخوری افراد و کم شدن فعالیت فرد می‌شود، سبب افزایش قند خون می‌گردد. این موضوع در مورد کسانی که دیابت دارند به اثبات رسیده است. بنابراین به نظر می‌رسد اگر قند خون شما غالباً از حد طبیعی بالاتر است (اما هنوز به اندازه ای بالا نیست که دیابتی شناخته شوید ) استرس می‌تواند قند خون شما را به اندازۀ مقدار قند خون افراد دیابتی بالا ببرد. بنابراین استرسهای مرتبط با مسائل جدی زندگی نظیر مرگ کسی که دوستش دارید یا از دست دادن شغل می‌تواند نقش مهمی در ایجاد دیابت داشته باشد. اگرچه افرادی که قند خون شان از حد طبیعی بالاتر است (پیش دیابت) نهایتاً به علت افزایش مقاومت به انسولین یا کاهش تولید انسولین به دیابت مبتلا می‌شوند، اما استرس نقش بسیار مهمی ‌در تسریع این موضوع داردو دیابت می‌تواند پیامد وحلقه نهایی چرخه استرس-دیابت باشد. استرس، کنترل قندخون دربیماران دیابتی بسیار حساس بوده وواکنش افراطی به استرس نشان می‌دهند و این واکنش هیجانی به استرس می‌تواند باعث ترشح هورمون‌هایی شودکه سلامت فردرا به خطر می‌اندازد. بیماران دیابتی در مقابله با عوامل استرس زا از واکنشهای هیجانی استفاده می کنند مانندغم و اندوه، خشم، شک و بی اعتمادی و کناره گیری که بیماری آنها را تشدیدمی کند و باعث ایجاد سبک زندگی نارضابت مندی می شود.

  • درمان دیابت
    هنوز درمان قطعی برای دیابت پیدا نشده است، حتی روش‌های جدیدی مثل پیوند سلول‌های بتا به افراد مبتلا به دیابت نوع1 نیز به علت ضرورت مصرف داروی ضد رد پیوند به صورت مادام‌العمر و عوارض احتمالی ناشی از آن‌ها برای اکثریت افراد مناسب نمی‌باشد. با این وجود رعایت 5 اصل کنترل دیابت که در ادامه به آن‌ها اشاره خواهد شد باعث می‌شوند تا افراد دیابتی بتوانند یک زندگی سالم با افراد غیر دیابتی داشته باشند و از پیدایش عوارض دیابت جلوگیری کنند. این 5 اصل عبارتند از: آموزش، کنترل روزانه، تغذیه صحیح، فعالیت جسمانی و مصرف منظم داروها (قرص یا انسولین) در صورتی که هر یک از این پایه‌ها سست باشد تعادل و در واقع کنترل دیابت بر هم خواهد خورد (قانعی،1390).
    ابتلا به بیماری دیابت و الزام بیمار به مراقبت‌های خاص از خویش موجب چالش‌های فراوانی در زندگی روزمره می‌شود که استفاده از رفتارهای مقابله ای را به منظور سازگاری ضروری می‌سازد (گافولزو وندل، 2006). شیوه‌های مقابله نقش مهمی در سیر، کنترل، درمان، و سازگاری روانی ـ اجتماعی بیمار با دیابت می‌تواند داشته باشد (تانکی، 2008؛ گری، ونتزل، 2004). سبک‌های مقابله‌ای در مواجه با دیابت موضوع مباحث فراوانی بوده است (گری و ونتزل، 2004) برخی پژوهشگران ادعا نمودندکه شیوه‌های مسئله مدار موجب افزایش موفقیت آمیز از خویشتن در بیماران مبتلا به دیابت می‌گردد درحالی که شیوه‌هایی هیجان مدار می‌تواند دارای اثرات زیان بار باشد (تانکی واینگین، 2008).
    مبانی نظری افسردگی
    اختلال‌های خلقی
    اختلال‌های خلقی با اختلال‌های شدید یا مداوم خلق مشخص می‌شوند. خلق آشفته ممکن است شکل افسردگی یا سرخوشی به خود بگیرد. اغلب ما دستخوش نوساناتی در خلق خود می‌شویم. اما در اختلال‌های خلقی، اختلال خلق شدید ومستمر است یا با رویدادهایی که فرد تجربه کرده است همخوانی دارد (نوید و راتوس، 2007).
    ویژگی‌های کلی اختلالهای خُلقی
    اختلال خُلقی عبارت است ازآشفتگی درحالت هیجانی، یاخُلق فرد.افرادمی تواننداین آشفتگی رابه صورت افسردگی شدید، شعف شدید، یا آمیزه ای ازاین حالتهای هیجانی تجربه کنند.ویژگی اصلی اختلالهای افسردگی این است که این افرادملالتیاغم توانکاهی رااحساس می کنند. در نوع دیگری از اختلال خُلقی، به نام اختلال دوقطبی، فرد تجربیات هیجانی مخالف«قطب» افسردگی، یعنی، احساسهای شعف به نام سرخوشی دارد. اختلال خُلقی چندخرده تیپ داردکه ملامت و سرخوشی رادربردارند.برای آگاه شدن ازماهیت اختلالهای خُلقی، فهمیدن مفهوم دوره اهمیت دارد؛یعنی دوره محدودزمانی که درطول آن، نشانه‌های خاص شدیداختلال مشهود هستند.دربرخی موارد،این دوره خیلی طولانی وشاید2سال یابیشترباشد.افرادمبتلابه اختلالهای خُلقی دوره‌های نشانه‌های ملالت یا سرخوشی یاترکیبی ازهردوراتجربه می کنند.دوره‌هااز این نظرتفاوت دارندکه متخصصان بالینی آنهارا در تشخیص خود مستند می کنند (‌هالجین و ویتبورن، 2003؛ ترجمه سید محمدی، 1386).
    اولاً،متخصص بالینی شدت دوره راباشاخصهایی چون خفیف، متوسطه، یاشدیدمشخص می کند.ثانیاً، متخصص بالینی مشخص می کندکه آیااین اولین دوره است یابازگشت نشانه‌هاست.درمورددوره‌های بازگشتی، متخصص بالینی به این موضوع توجه می کندکه آیا درمانجوبین دوره‌ها کاملاًبهبودیافته است یانه.ثانیاً،شاخصهامی توانندماهیت نشانه‌های برجسته رانیزمنعکس کنند.برای مثال برخی افراد در وسط دوره خُلقی حرکات بدنی ای دارندکه کاملاًغیرعادی واحتمالاً حتی عجیب و غریب هستند. حالتها و حرکات عجیب بدن، مانند بی تحرکی، خشکی، یا فعالیت حرکتی بی هدف شدیدراتوصیف می کند.شاخص دیگرمربوط می شودبه اینکه آیااین دوره پس اززایمان است،که دراین صورت نشان می دهدآشفتگی خُلقی زن به زایمان ماه قبل مربوط می شود(‌هالجین و ویتبورن، 2003؛ترجمه سید محمدی، 1386).
    انواع اختلال‌های خلقی
    افسردگی اساسی
    مطلب مشابه :  پایان نامه رایگان درباره تولید ایده و فرآیندها

  • افسردگی: اصطلاحی است که در عمومی ترین کاربرد، برای پایین بودن خلق یا غمگینی به کار می‌رود(محمد خانی، تمنایی فر و جهان تابش، 1384). در عین حال افسردگی یک اختلال خلقی است و به قدری شایع است که سرماخوردگی روان پزشکی لقب گرفته است (سیلگمن و روزنهارن، ترجمه سید محمدی، 1385). افسردگی در سراسر دنیا مسئله‌ی مهمی است. «حالت روانی ناخوش که با دل زدگی، یاس و خستگی پذیری مشخص می‌شود و در بیشتر مواقع با اضطرابی کم و بیش شدید همراه است» (دادت 2008 ؛به نقل از حسین پور، 1391).
    گرچه در ابتدای قرن 21 با پیشرفت‌های چشمگیر علوم عصب شناختی و تعیین زیربنای عصبی – شیمیایی افسردگی، این انتظار مطرح می‌گردد که تلاش‌های درمانی این اختلال به سمت دارو درمانگری گرایش یابد ولی استفاده از شیوه‌های درمان غیردارویی و انواع مختلف روان درمانگری همچنان با قاطعیت در عرصه مداخلات درمانی افسردگی حضور دارند (صدیقی، 2003؛ به نقل از حسین پور، 1391؛ لمبرت، 2006) افسردگی علت اصلی ناتوانی درجهان وسومین دلیل مراجعه به مراکز بهداشتی است.
    کسلر، ایدلمنو جین وی (2002) در دیدگاه روان پویشی افسردگی را نتیجه ی تجارب دوران کودکی می‌دانند، تجاربی که نمی‌گذارند احساس خود قوی و مثبتی در کودکان شکل بگیرد. در این دیدگاه عزت نفس افسرده‌ها به دلیل عدم رسیدگی و توجه ناکافی والدینشان به طور کلی به ارزیابی‌ها و تأییدهای دیگران منوط می‌شود(نولن، هوکسما، 2000).براساس دیدگاه رفتار گرایی، لوینسون، و همکارانش معتقدند که فشارهای زندگی با کم شدن تقویت کننده‌های مثبت زندگی، باعث افسردگی می‌شوند. روند کاری هم این گونه است که فشار روانی شدید باعث می‌شود مردم از آن فشار، دوری گزینند. دوری گزینی، تقویت کننده‌های مثبت را کمتر کرده و دوری گزینی بیشتر را ارمغان می‌آورد که خودش مجدداً موجب کمتر شدن تقویت کننده‌های مثبت می‌شود (لوینسون و همکاران، 2001؛ به نقل از تنکابنی، بیرقی و وکیلی، 1384).
    یکی دیگر از دیدگاه‌های رفتاری که در مورد علت افسردگی بحث می‌کند، دیدگاه درماندگی آموخته شده است؛ که می‌گوید وقتی اشخاص در معرض تحریک آزار دهنده ای (مثل فشار روانی طولانی) قرار می‌گیرند که کنترلی بر آن‌ها ندارند، افسرده می‌شوند. میسر نبودن پرهیز از تحریک‌های آزار دهنده یک نوع درماندگی ایجاد می‌کند، به نظر سلیگمن(1975)، دلیل اینکه برخی از انسان‌ها افسرده می‌شوند، همین درماندگی آموخته شده است. وقتی انسان‌ها نمی‌توانند فشار روانی را کنترل کنند، بالاخره احساس درماندگی و افسردگی می‌کنند (نولن، هوکسما، 2000).
    نظریه ی شناختی- اجتماعی در زمینه ی سبب شناسی افسردگی معتقد است که خودکارآمدی ضعیف یا ناکارآمدی ادراک شده، در مواجهه با نتایج خوشایند به افسردگی ختم می‌شود. البته بخشی از مشکل افراد افسرده احتمالاً به معیارهای بیش از حد بالای آن‌ها بر می‌گردد به عبارت دیگر افراد مستعد افسردگی معیار‌ها و هدف‌های بیش از حد بالایی را به خود تحمیل می‌کنند. وقتی دستیابی به این معیارهای سخت گیرانه امکان پذیر نمی‌شود، خود را سرزنش می‌کنند و ناتوانی یا عدم صلاحیت خود را به خاطر آنچه اتفاق افتاده به گردن می‌گیرند. در واقع انتقاد بیش از حد، اغلب یکی از مشخصات عمده ی افسردگی است (پروین و جان، 2001 ؛ ترجمه جوادی کدیور،1386).
    بندورا، (1992؛ به نقل از اصغری پور، 1385). این نکته ی جالب را مطرح می‌کند که تفاوت بین معیارها و عملکرد می‌تواند اثرات مختلفی داشته باشد. این اختلاف می‌تواند به تلاش بیشتر یا به بی تفاوتی و یا به افسردگی منجر شود.
    به لحظه ای درزندگی خودتان فکرکنیدکه اتفاق بسیارغم انگیزیامصیبت باری برایتان پیش آمدواحساس کردیدغرق درناخشنودی یااندوه هستید.به یادآوریداین احساسهاچگونه بودندوشما چقدراندوهگین بودند.بااینکه این تجربه دردناک بود،احتمالاًتوانستیدبین رویدادمصیبت بارواحساسهای خودتان رابطه ببینیدوشایدبعدازمدت زمانی بهبودیافتید.اکنون تصورکنیداین احساسهابدون علت آشکاربه شماحمله ورشوند،یاقادرنباشیدبراحساس ضایعه خودچیره شوید.بعدتجسم کنیدبی وقفه احساس ناامیدی، خستگی بی ارزشی،ومیل به خودکشی می کنید.کسی که دوره افسردگی اساسی راتجربه می کند،همین حالتها را دارد(‌هالجین و ویتبورن، 2003؛ترجمه سید محمدی، 1386).
    افراد مبتلا به افسردگی اساسی دستخوش خلق غمگین می‌شوند و علاقه خود رابه فعالیتهای که قبلاً لذت بخش بوده اند از دست می‌دهند. آنها از احساس «دلمردگی» شکایت دارند یا در مورد آینده احساس نا امیدی می‌کنند. آنها در تمرکز کردن یا متمرکز کردن انرژی برای حتی خارج شدن از بستر مشکل دارند. آنها تغییراتی را در اشتها و خواب تجربه می‌کنند (خیلی زیاد یا خیلی کم می‌خورند و می‌خوابند). امکان دارد که گاهی گریه کنند و حتی به فکرخود کشی بیفتند. در موارد شدید، ممکن است رفتارهای روان پریشی، از جمله توهمات و هذیانها را تجربه کنند (نوید و راتوس، 1389).
    ویژگیهای دوره افسردگی اساسی
    نشانه‌های هیجانی دوره افسردگی اساسی، خُلق ملول رادربردارندکه شدت آن ازناامیدی‌های معمولی وهیجانهای غم انگیزه گاه وبیگاه زندگی روز مره،بیشتراست.این ملالت می تواندبه صورت دلتنگی شدیدیابی علاقگی زیادبه جنبه‌های قبلاًلذتبخش زندگی،پدیدارشود.دربرخی موارد،علت افسردگی، تجربه داغدیدگی به خاطرازدست دادن فردی عزیزاست.گرچه افسردگی شدیدبعدازمرگ فردی عزیز،طبیعی است، اماچنانچه غم توانکاه بیش ازحدطولانی باشد(بیش از2ماه )،اختلال خُلقی محسوب می شود.بااین حال، خیلی ازدوره‌های افسردگی اساسی رارویدادخاصی به وجودنمی آورد.این واقعیت که غم شدیدبدون رویدادمشخصی ایجادمی شود،اغلب باعث می گردد که باعث مبتلابه یکی ازاین دوره‌هااحساس کننددرهم کوفته وسردرگُم هستند.معمولاًزندگی فرددردوره افسردگی اساسی، به علت اختلالی که درکاروخانواده اوایجادمی گردد، به آشوب کشیده می شود.علایم جسمانی دوره افسردگی اساسی، نشانه‌های تنی یابدنی نامیده می شوند.فردمبتلا،خسته وبی رمق است وکُندشدن حرکات جسمانی راتجربه می کندکه کُندی روانی –حرکتی نام دارد.برخی افرادافسرده، نشانه متضادبی قراری روانی –حرکتینشان می دهند؛درنتیجه، رفتارآنهاجنون آمیزاست. درصورتی که این رفتارهاعجیب وغریب وافراطی باشند،باعنوان کاتاتونیک توصیف می شوند.آشفتگیهایی درخوردن نیزشایع است، به طوری که فردازالگوی عادی اشتهامنحرف می شود،یاازخوردن غذاخوداری می کندیادرخوردن غذاهای معمولاًشیرین یاحاوی کربوهیدرات، زیاده روی می کند.افراددردوره افسردگی تغییرقابل ملاحظه ای درالگوهای خواب نشان می دهند،به طوری که یاخیلی بیش ازاندازه معمول می خوابند یادچاربی خوابی می شوند.درواقع، درافرادی که دوره افسردگی اساسی راتجربه می کنند،تغییرات چشمگیردرالگوهای خواب EEG،بیانگرآشفتگیهای درتداوم خواب، بی خوابی متناوب، وبیداری صبح زوداست.آشفتگیهایی نیزدرخواب REMشایع است که چندشکل می گیرند.برای مثال، درطول خواب REM،حرکات چشم بیشتراست ومدت خواب REMدراوایل شب افزایش می یابد.این نابهنجاریهادرخواب، معمولاًقبل ازشروع دوره افسردگی اساسی مقدماتی دربین افرادی واقع می شوندکه درمعرض خطرابتلا به اختلال خُلقی قراردارند،مانندخویشاوندان درجه اول افرادی که افسردگی اساسی راتجربه کرده اند. علاوه براین، افراددردوره افسردگی اساسی به نشانه‌های شناختی ای مبتلا هستندکه ازجمله آنهامی توان به نگرش بسیارمنفی نسبت به خودکه باعزت نفس پایین واین احساس که آنها سزوارتنبیه شدن هستند،اشاره کرد.چون آنهابی وقفه به اشتباهات گذشته دل مشغول اند،خودرامحکم به احساس گناه می دانند.ازآنجایی که آنها نمی توانندبه روشنی فکریا تمرکز کنند،در موردحتی بی اهمیت ترین مسایل، قدرت تصمیم گیری ندارند.فعالیتهای که همین چندهفته گذشته علاقه آنهارابرمی انگیختند،اکنون هیچ جاذبه ای ندارند.احساس ناامیدی ونگرش منفی باعث می شودخیلی ازاین افرادبه افکارمرگ دل مشغول شوند و با فکرکردن به خودکشی یادست زدن به آن، راهی برای گریختن پیداکنند..نشانه‌های دوره افسردگی اساسی معمولاًبه تدریج، ظرف چندروزیاچندهفته آشکارمی شوند.برخی افرادگزارش می دهندکه قبل ازنشانه‌های تمام عیارافسردگی، گاهی به مدت چندماه به طورمحسوس مضطرب واندکی افسرده بوده اند.بعدازاینکه دوره فعال افسردگی اساسی آغازمی شود، آنهابه مدت 2هفته یاچندماه، دچارنشانه‌های آن می شوند.اغلب دوره‌های افسردگی اساسی، درصورتی که درمان نشوند،بعداز6ماه دوره خودرامی گذرانندواغلب افرادبه عملکردطبیعی برمی گردند.بااین حال،برخی ازنشانه‌ها،درتقریباًیک چهارم افرادشدیداًافسرده، چندماه یاحتی چندسال ادامه می یابند. (‌هالجین و ویتبورن، 2003؛ترجمه سید محمدی، 1386).
    اختلال دو قطبی
    افراد مبتلا به اختلال دو قطبیکه قبلاً به مانیک – دپرسیون معروف بود نوسانات خلقی از سر خوشی تا افسردگی عمیق دارند. در حالت سرخوشی یا مرحله مانیک فرد ممکن است بر انگیختگی یا حماقت شدید نشان دهد. فرد مانیک ممکن است قضاوت ضعیف نشان دهد مایملک خود را تخریب کند یا دارایی‌های گران خود را از دست بدهد. افراد اغلب آدمهای مانیک را خشن و مزاحم می‌دانند و از آنها دوری می‌کنند. آنها اغلب در آمیزش جنسی افراط می‌کنند وبه قدری بی قرارهستند که نمی‌توانند آرام بنشینند یا خوب بخوابند. آنها معمولاً سریع صحبت می‌کند و از یک موضوع به موضوع دیگر می‌پرند (نوید و راتوس، 1389).
    افسردگی روی دیگراین سکه است.افراد مبتلا به اختلال دوقطبی درمرحله افسردگی، خلق پایین دارند،اغلب بیش از اندازه معمول می‌خوابند و احساس بی حالی می‌کنند امکان داردکه از لحاظ اجتماعی منزوی و تحریک پذیر شوند. برخی افراد مبتلا به اختلال دوقطبی وقتی که خلق از مرحله سرخوشی به سمت افسردگی پیش می‌رود دست به خودکشی می‌زنند (نوید و راتوس، 1389).
    اختلالهای افسردگی
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.