دانلود پایان نامه موانع و محدودیت و کلیله و دمنه

دانلود پایان نامه
  • مرزبان‏نامه، نه باب دارد که علاوه بر نه باب یاد شده، مقدمه و ذیل و تتمه‏ای هم دارد که از نظر نگارش فنّی‏تر و دشوارتر از بقیه قسمت‏های کتاب است.
    این کتاب را میتوان، بر اساس یک نظم ویژه، به فصول اخلاقی خاص تنظیم و تقسیم کرد.
    باب اول مرزبان‏نامه، حکایت‏ها و داستان‏هایی است که بین مرزبان و دستور (وزیر) نقل می‏شود تا نتایج سیاسی و مملکت‏داری گرفته شود.

  • در باب دوم، با بیان حکایات مناسب، سعی می‏شود سوء ظن شاه نسبت به برادران بر طرف گردد. در حقیقت وصیتنامهای اخلاقی است که به صورت دوازده اندرز اخلاقی است که به یک قصه میانجامد.
    باب سوم مشتمل بر یک حکایت مفصل است با عنوان«ملک اردشیر و دانای مهران به»که طی آن بر اغتنام فرصت و قناعت و وارستگی تأکید می‏شود. مفهوم کلی این باب پرهیزگاری میباشد
    «باب چهارم به مناظره مرد دینی و گاوپای اختصاص یافته است. این باب به ارزش و جایگاه علم اشاره دارد.
    باب پنجم، داستان دو شگال به نامهای: دادمه و دادستان، است که به هنگام سختی به یاری هم می‏شتابند. این فصل دارای دو مفهوم اخلاقی است. 1. قاعده خدمت پادشاه به ویژه مفهوم روزگار مساعد 2.یاری رساندن و کمک به دوستان.
    باب ششم، حکایت سگی به نام«زیرک» است که با کمک گوسفندی به نام «زروی» به پادشاهی می‏رسد. این باب شامل تبیین رفتارهایی است که در خدمت پادشاهان باید در پیش گرفت. (رفتار زیردستان و رعایا)
    باب هفتم، داستان پیل و شیر و هجوم پیل به دیار شیر و شکست پیل است. (جنگ و کشورگشایی )
    باب هشتم، حکایت اشتر و شیر پارسا است. آثار و نتایج عیبجویی را ذکر میکند.
    باب نهم، در حکایت عقاب و آزادچهر و ایرا است. مغایرت سرشت و طبیعت با فضایل اخلاقی و مغایرت سرنوشت با کوشش آدمیان.که در داستان کبک و عقاب به نیک فرجامی خاتمه مییابد. فصل نهم که پیچیدهتر از دیگر فصلها میباشد، داستان آزادشهر و ایرا که یک جفت کبک بودند با عقاب که حاکم آن منطقه است رخ میدهد.
    آزادشهر پیشنهاد میدهد ترک خان و دیار کنند و میگوید که آرامش خود را از دست خواهیم داد و باید با بلاهای پیش آمده سازگار شویم. سرنوشت ممکن است تغییر کند و نجات ما بیکوشش ممکن است. آزادشهر به یک نکته اخلاقی که خصال نیک پادشاهان میباشد اشاره میکند و میگوید:
    «بهترین کار این است که برویم و خود را به خدمت عقاب درآوریم که هرچند خونخوار ا ست خصال شاهانه دارد. » (وراوینی،1383: 499) که احتمالا به نکته معروف «اصالت گم نمیشود » اشاره دارد و در جایی دیگر میگوید که خصائل، کیفیتهای درهمآمیختهای هستند و ای بسا که عقاب هم تغییر کند اما ایرا به اقتضای طبیعت اشاره میکند، آزادشهر میگوید: عقاب بزرگمنش است و من میتوانم او را به برکت قولی که میدهد نرم و موافق کنم و ایرا به این نکته اشاره میکند که «پیش از آن بایستی خصایل اهل دربار را آموخته باشی» (همان، : 516)
    در نهایت با پادرمیانی باز، به خدمت عقاب درمیآید و آزادشهر دربارهی عقل و خرد و شریعت و فضایل دیگر ازجمله رعایت احترام معرفت و دانشمندان است اندرزهایی به عقاب میدهد و به واسطهی دانش خود به ریاست دیوان و وزارت عقاب میرسد و با این نتیجه به پایان میرسد که دانش نیرومندتر از سرنوشت و طبیعت است و حتی قادر است اخلاق پادشاهان را که تغییرناپذیرند، تغییر دهد.
    5-4- فضایل و رذایل اخلاقی در کتابهای کلیله و دمنه و مرزباننامه
    در کلیله و دمنه ومرزبان نامه که سیاست نامه هایی جامع و کاملند، سخنانی که خطاب به پادشاه گفته شدهاند غالبا درتمام کتاب مشهود است، به خصوص در تضاعیف دو باب؛ پنج و شش کلیله ودمنه یعنی باب شیر و گاو و باب بازجست کار دمنه ذکر شده است. سخنانی که خطاب به پادشاه بیان شده، پر از چاپلوسی و همراه با اطناب و تطویل است. در حقیقت، نویسنده کتاب، میکوشد میزان فهم و دانش خود را در نزد پادشاه به اثبات برساند.
    اخلاقیات در این دو کتاب در قالب داستانها و اندرزهایی از زبان حیوانات برای پادشاه بیان شده است چرا که زبان تلخ نصیحت گزنده و دیرفهم است به خصوص برای کسی که سرشار از عجب وتکبر حکومت و فرمانروایی بر مردمی است که براین باورند که محکوم به این نوع زندگیاند.
    درکتاب کلیله ودمنه، نصرالله منشی کوشیده که خواننده را به معنای پنهان در قصهها رهنمون گرداند و بدین ترتیب اندرزی اخلاقی را که ابن مقفع در مقدمهی خود داده است به کار ببندد. اما او بیتردید شم قصهپردازی نیز داشته است و توانسته است به هنگام تمامی معنای دسیسهها و تحریکات را باز نماید. کلیله و دمنه به صورتی که نصرالله منشی آن را باز نوشته است، نوعی دایرهالمعارف جاندار و پرتحرک است که آگاهیهای مربوط به حکمت عملی به گونهای بس سازمانیافته در آن گرد آمده است.
    مرزباننامه هم که شیوه نگارشش همانند کلیله و دمنه میباشد سیاست نامهای است که رذایل و فضایل پادشاه را در قالب داستان یک شاهزاده بیان میکند و به این ترتیب با پیشرفت داستان، از شیوه داستان در داستان استفاده میکند و حرف دل خود را به استماع حاکم میرساند، سخنانی که اگر بیپرده و مستقیم گفته میشد بیگمان سر سبزش را بر باد میداد.
    5-4-1- سیاست مدن (اخلاق پادشاه)
    بنیانگذاران یک دولت و حکومت مردانی سخت‏کوش و مصمّم و استوار بودند.آنها با کوشش‏ و استقبال خطر، قدرت را جا به جا می‏کردند و آن را از یک خاندان به خاندانی دیگر یا از گروهی به گروهی دیگر انتقال می‏دادند. مانند: کوروش، ابو مسلم خراسانی، شاه اسماعیل صفوی، کریم خان زند، و… که همه از میان مردم برمی‏خاستند و با آنان همدرد بودند.این گونه افراد، شرایط دشوار و سهمگینی را تحمل می کردند، به همین جهت، آینده‏نگری‏ها و پیش‏بینی‏ها، موانع و محدودیت‏ها را بهتر از آیندگان درک می‏کردند درخور هر یک، تمهیداتی می‏اندیشیدند و اصول و پایه‏هایی را درنظرمی‏گرفتند.
    اما کسانی که میراث‏خوار آنها می‏شدند، حال و وضع دیگری داشتند.به قدرت، همچون گنجی باد آورده می‏نگریستند و بی‏محابا از آن استفاده می‏کردند. گودال سقوط و زوال از همین لحظه کنده می‏شد و هر روز عمیق‏تر و بلعنده‏تر می‏گردید.
    اسراف و تبذیر، رفاه و تجمل، غرور و بی‏اعتنایی، احساس مالکیت مطلق بر جان و مال مردم شیوه زندگی و شخصیت آنها می‏شد.از یاد می‏بردند که در گذشته چه بودند و چگونه می‏زیستند. رابطه خود را با مردم قطع می‏کردند. دوستانی جز مردم می‏یافتند و تکیه‏گاه بزرگ خود را از دست می‏دادند.یک روز به خود می‏آمدند که مردم دشمن آنها شده‏ بودند، و ناچار با دشمن می‏جنگیدند. ولی سرانجام آنها شکست می‏خوردند و در چاه عمیق تاریخ سقوط می‏کردند،زیرا مردی دیگر برخاسته بود واین سقوط نتیجه نادانی، تنگخویی و هوا و هوس آنان بود. اینان با اعمال کارهایی از قبیل رنجاندن بزرگان و اندیشمندان، به راه انداختن جنگهای بیهوده، خوشگذرانی که فراموشکردن مردم مستضعف را در پی داشت ومجازاتهای بیمورد و اغماضهای نا بهجا اساس بنیان حکومت خود را از پایبست ویران نمودند.
    «و گویند که آفت ملک شش چیز است: حرمان و فتنه و هوا و خلاف روزگار و تنگخویی و نادانی. حرمان آن است که نیکخواهان را از خود محروم گردند و اهل رای و تجربت را نومید فروگذارد، و فتنه آنکه جنگهای ناپیوسان و کارهای نااندیشیده حادث گردد و شمشیرهای مخالف از نیام برآید، و هوا؛ مولع بودن به زنان و شکار و سماع و شراب و امثال آن، و خلاف روزگار؛ وبا و قحط و غرق و حرق و آنچه بدین ماند، و تنگخویی؛ افراط خشم و کراهیت و غلو در عقوبت و سیاست، و نادانی؛ تقدیم نمودن ملاطفت در مواضع مخاصمت و بکار داشتن مناقشت بجای مجاملت .» (نصرالله منشی، 1386: 81- 80)
    در مرزباننامه، به تطبیق ملک موروث که از ابا واجداد بی هیچ رنج وتعبی به ارث میبردند و ملک مکتسب که با چکاچک شمشیر و با جنگ وخونریزی قبضه شده پرداخته شده است. در اینجا، حکومتی را که به صورت اکتسابی و با تکیه بر قدرت به دست آمده، مستحکمتر از حکومتهای موروثی دانسته است.
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.