دانلود پایان نامه

«قالَ رَبُّنَا الَّذِی أعطَی کُلَّ شَیءٍ خَلقَهُ ثُمَّ هَدی». (طه/ 50).
«(موسی) گفت: «پروردگار ما آن کسی است که به هر چیز آفرینش سزاوار آن را بخشیده، سپس (به راه کمال) هدایتش کرده است».
قرآن برای هدفداری خلقت انسان به طور ویژه تأکید می‌کند:
«أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثًا وَأَنَّکُمْ إِلَینَا لَا تُرْجَعُونَ». (مؤمنون/ 115)
«آیا (چنین) پنداشتند که شما را عبث آفریده‌ایم.به سوی رجوع نخواهید کرد؟!».
«أَیحْسَبُ الْإِنْسَانُ أَنْ یتْرَکَ سُدىً». (قیامه/ 36).
«آیا آدمی پندارد بی‌هدف رها می‌شود؟!».
آیات فوق نشان می‌دهد که:
1- انسان بیهوده آفریده نشده و آفرینش او هدفدار است.
2- به حال خود واگذار نشده و همواره مورد هدایت، دستگیری و نظارت خداوند است.
3- مقصد نهایی آفرینش انسان، مبدأ هستی و پرودگار جهانیان است.
«توماس اکوئینی همانند ابن سینا معتقد است که خداوند در افعالش غرض و غایتی خارج از ذات خود نمی‌تواند داشته باشد، زیرا این امر موجب نقص و محدودیت خداوند می‌شود. به نظر توماس هر فاعلی عقلانی چون عالم و مختار است در افعالش غرض و غایت دارد، ولی این غرض به ذات او برمی‌گردد، چنان که می‌گوید:
عمل کردن از سر نیاز متعلق به موجود ناقص است که به لحاظ طبیعت خود، هم فاعل است وهم قابل و این امر درباره‌ی خداوند صدق نمی‌کند؛ او کامل‌ترین بخشنده است، چون برای سود خودش کار نمی‌کند، بلکه تنها برای خیر خود کار می‌کند.
بنابراین غرض و غایت الهی، خیر است و خداوند آن را از طریق مخلوقات ظهور می‌بخشد؛ پس می‌توان گفت سبب آفرینش جهان خیر الهی است. خیر به نحو ضروری در ذات خداوند هست و عین ذات اوست، اما این امر، بدان معنا نیست که خداوند حتماً خیرش را به اشیا منتقل کند، زیرا این خیر تنها با اراده به مخلوقات منتقل می‌شود؛ پس خداوند جهان را برای بهره بردن آن از خیر خود می‌آفریند، ولی آفرینش موجودات چیزی به خیر الهی نمی‌افزاید چون خیر خداوند بی‌نهایت است». (سیّد هاشمی، 1390: ص 192).
توماس اکوئینی غایت همه‌ی اشیا را رسیدن به کمال و خیر الهی می‌داند و معتقد است که تمامی اشیا اعم از طبیعی و عقلانی مشتاق خدا هستند؛ لذا در هر مرتبه‌ای هستند و هر خیری را که طلب می‌کنند در مسیر بهره‌مندی از خیر مطلق‌‌اند؛ در این باره می‌گوید:
مطلب مشابه :  مقاله اهمیت دوره متوسطه و روش های تربیتی

همه‌ی اشیا مشتاق خداوند هستند و هر‌گاه به دنبال شیء دارای خیر می‌روند، در واقع او را به عنوان غایت جست‌و‌جو می‌کنند و فرقی نمی‌کند که این شوق، عقلانی باشد یا حتی طبیعی (بدون آگاهی)، زیرا هیچ خیری قابل اشتیاق نمی‌باشد مگر از خیر مطلق سهمی برده باشد. (همان: صص 192- 193).
شیخ محمود شبستری مقصود از خلقت و ایجاد کائنات را به حقیقت انسان می‌داند و نسبت او را با دوایر
افلاک، همچون مرکز دایره با محیطِ آن و در جای دیگر همچون دیگر عرفا، انسان را به منزله‌ی جان و روح جمیع موجودات می‌داند که همگان از پرتو حقیقت انسانی مست‌اند و مستفیض، و بدون وجود انسان، عالم و همه‌ی کائنات، چون بدنی بی روح‌اند که نه حیات دارند و نه علم و ادراک:
از آن گشتنـد امـرت را مسـخّر که جان هر یکی در توست مضمر
تو مغـز عالـمی زان در میــانی بـدان خود را که تو جـان جهـانی
(شبستری، 1390، ص 173: ب 269 – 268)
«مقصود از خلقت، انسان کامل است، لذا وجود خارجی او هم مستدعی وجود حقایق عالم است، لذا حق تعالی اول اجزای عالم را آفرید تا نتیجه و ثمره را که انسان کامل بود، در آخر بیافریند، پس اسرار‌ الهی در عالم به طور تفصیل است و در انسان کامل به صورت مجموع». (قیصری، 1390، مقدمه مترجم: ص 59).
قال الله تَبَارَکَ و تَعَالی : «مَا خَلَقتُ الجِنَّ وَ الإِنسَ إِلَّا لِیَعبُدُونِ = جن و انس را نیافریدم مگر برای این که مرا (به یکتایی) پرستش کنند». (ذاریات/ 56).
3-2-2) اعیان‌ ثابته