دانلود پایان نامه امام علی (ع) و امام حسن (ع)

دانلود پایان نامه
  • نمونه‌ای هم از رفتار شجاع مرد تاریخ امام علی (ع) با دشمن که در روایت چنین آمده است: «حضرت علی (ع) با مردی از مشرکان در حال جنگ و مبارزه بود، آن مرد گفت: ای پسر ابوطالب، شمشیرت را به من بده! حضرت شمشیر را به سویش انداخت. وی گفت: عجبا! در چنین زمانی، شمشیرت را به من می‌دهی؟! امام پاسخ داد: تو مانند سائل از من چیزی درخواست کردی و رد سائل دور از کرامت و بزرگواری است! پس آن مرد خود را بر زمین انداخت و گفت: این رفتار، سیره اهل دین است، آن گاه پای حضرت را بوسید و مسلمان شد، در این جا جبرئیل گفت: «لا سَیْفَ اِلَّا ذُو الْفَقَارِ وَ لا فَتَی اِلَّا عَلِی» (همان، ج 41، ص69).
    مورد دیگر رفتار آن امام همام با دشمن و قاتل خویش است، در وقتی که حضرت به دست «ابن ملجم» ضربت خورده و به شدت بدنش رنجور است و در محراب افتاده و امام حسن (ع) سر پدر را بر زانو گذاشته، حضرت فرمود: «پسرم با اسیر مدارا و به او رحم کن، به او احسان نموده و با مهربانی رفتار کن. آن گاه حضرت از هوش رفت، وقتی به هوش آمد فرزندش امام حسن (ع) ظرف شیری را به او داد، حضرت مقدار کمی از شیر را نوشید پس از آن فرمود: این شیر را برای قاتل من که در دست شما اسیر است، ببرید! سپس به فرزندش امام مجتبی (ع) فرمود: به خاطر حقی که بر تو دارم اسیرت را از غذا و نوشیدنی پاکیزه بهره‌مند ساز! تا من زنده‌ام با وی مدارا کن و از آنچه خودت می‌خوری به او بخوران و از هر چه می‌آشامی به او بنوشان! تا با این رفتار کریم‌تر از او شوی» (مجلسی، 1403ق، ج 42، ص 287).
    « حفص بن غیاث گفت از حضرت امام صادق علیه السلام در رابطه با دو طائفه از مؤمنین که یکی ظالم و دیگری عادل است و طایفه ظالم از طایفه عادل شکست خورد سؤال کردم. امام فرمودند: برای اهل عدالت جایز نیست که فراری را تعقیب کند و اسیر را بکشند و همچنین جایز نیست که زخمیها و مجروحین را اذیت کرده یا بکشند و این در زمانی است که از اهل ظلم و ستم کسی نمانده و دستهای هم نباشد که به آنها بپیوندد، پس اگر برای آنها دستهای باشد که بتوانند به آنها ملحق شوند در این حالت اسیر آنان کشته میشود و فراریشان تعقیب میگردد و جایز است که بر مجروحشان بتازند؟ (حرعاملی، ‌1416ق، ج11، ص54).
    در اسلام، اسیر دارای آزادی مذهبی نیز می‌باشد و می‌تواند مثلا در ماه مبارک رمضان روزه بگیرد (خویی، بی‌تا، ج2، ص126).
    2-2- اسیر از منظر قرآن کریم

  • نخستین دستور قرآن به هنگام گرفتن اسیر، فرمان «شدّ و وثاق» به معنای در اختیار کامل داشتن اسیر است. «فَإِذَا لَقِیتُمُ الَُّذیِنَ کَفَرَوا فَضَربَ الرَّقَابِ حَتَّی إذا أثخنتُمُوهُم فَشُدُّوا الوَثَاقَ؛ هنگامی که با کافران (در میدان جنگ) روبه رو میشوید گردنهایشان را بزنید و همچنان ادامه دهید تا به اندازه کافی دشمن را ( باکشتن و زخمی کردن) ضعیف و در این هنگام ( اسیران را) محکم ببندید …» ( محمد/4).
    دربارۀ اسیر و اسارت در قرآن آیاتی به صراحت آمده است و در آیاتی نیز هر چند لفظ اسیر به کار نرفته ولی به آن اشاره دارد و با آن مرتبط است و اینک به اجمال به این آیات اشاره میشود:
    1- و ان یاتوکم اساری تفادرهم و هو محرم علیکم اخراجهم (بقره/85)؛ اگر اسیران بگیرید فدیه می‌گیرید برای آزادی آنان با اینکه این عمل بر شما و اخراج آنان بر شما حرام است.
    این آیه درباره قوم یهود بنی قریظه هم پیمان اوس و بنی نظیر هم پیمان قبیله خزرج است و آنان هنگام درگیری خون همدیگر را میریختند، ولی اگر اسیر میشدند آنان را می‌خریدند، و آزاد میکردند، با اینکه این برای آنان طبق تورات و… حلال نبود، و قرآن نیز این عمل را محکوم میکند چون هم اصل کشتارشان نسبت بهم کیش خود و هم این نوع اخراج آنان و… حرام بود (مکارم شیرازی، 1374، ج1، ص228).
    2- وانزل الذین ظاهروهم من اهل کتاب من صیاصیهم و قذف فی قلوبهم الرعب فریقا تقتلون و تاسرون فریقا (احزاب/ 26)؛ خداوند گروهی از اهل کتاب را که از آنها (مشرکان عرب ) حمایت کردند از قلعه های محکمشان پائین کشید، و در دلهای آنها رعب افکند (کارشان به جائی رسید که ) گروهی را به قتل می رساندید و گروهی رااسیر می کردید.).
    آیه باز در رابطه با بنی قریظه است که بر خلاف پیمان همکاری و دفاع از مدینه با مشرکان مهاجم در جنگ خندق هم پیمان شدند و به نفع آنان و علیه اسلام و مدینه عمل میکردند.
    3- و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا (انسان/ 8)؛ و هم بر دوستی (خدا) به فقیر و اسیر و طفل یتیم طعام می‌دهند.
    4- ما کان لنبی ان یکون له اسری حتی یثخن فی الارض (انفال/ 67)؛ هیچ پیغمبری را روا نباشد که اسیران جنگ فدا گرفته و آنان را رها کند تا خون ناپاکان را بسیار بریزد.
    این آیه اسیر گرفتن در رابطه با جنگ هنگام آغاز جنگ و در گرماگرم عملیات و پیش از تثبیت موقعیت، را ممنوع می‏سازد.
    5- فاذا لقیتم الذین کفروا فضرب الرقاب حتی اذا اثخنتموهم فشدوا الوثاق فاما منا بعد و اما فداء حتی تضع الحرب اوزارها (محمد/ 4)؛ پس چون با کسانى که کفر ورزیده‏اند برخورد کنید گردنها[یشان] را بزنید تا چون آنان را [در کشتار] از پاى درآوردید پس [اسیران را] استوار در بند کشید سپس یا [بر آنان] منت نهید [و آزادشان کنید] و یا فدیه [و عوض از ایشان بگیرید] تا در جنگ اسلحه بر زمین گذاشته شود این است [دستور خدا] و اگر خدا مى‏خواست از ایشان انتقام مى‏کشید ولى [فرمان پیکار داد] تا برخى از شما را به وسیله برخى [دیگر] بیازماید و کسانى که در راه خدا کشته شده‏اند هرگز کارهایشان را ضایع نمى‏کند (۴).
    در تفسیر المیزان در تفسیر این آیه چنین آمده است:
    این آیه نتیجه‏گیرى از سه آیه قبل است که مؤمن و کافر را وصف مى‏کند، گویا فرموده: وقتى مؤمنین اهل حق باشند، و خدا آن انعامها را به ایشان بکند، و کفار، اهل باطل باشند، و خدا اعمالشان را خنثى و گمراه کند، پس مؤمنین باید در هنگام برخورد با صف کفار با ایشان قتال کنند و اسیر بگیرند تا حق که هدف مؤمنین است زنده شود و زمین از لوث باطلى که مسیر کفار است پاک گردد. پس مراد از” لقاء” در جمله” فَإِذا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ” برخورد با کفار است در جنگ. و کلمه” ضرب الرقاب” مفعول مطلق است که در جاى فعل خود نشسته و عاملش در تقدیر است، و تقدیر جمله” فاضربوا ضرب الرقاب” است، یعنى گردنهایشان را بزنید زدنى کشنده، چون آسانترین و سریع‏ترین راه کشتن دشمن، زدن گردن آنها است (طباطبایی، 1360، ج18، ص340).
    ” حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ”- در مجمع البیان گفته: کلمه” اثخان” به معناى بسیار کشتن، و غلبه و قهر بر دشمن است، و از همین جهت گفته مى‏شود:” اثخنه المرض”، یعنى مرضش شدید شد و” اثخنه الجراح” یعنى زخمهاى کارى او بسیار است (طبرسی، 1415ق، ج 9، ص 97).
    و در مفردات گفته:” وثقت به، أثق، ثقه” به معناى این است که من دل به او دادم، و به او اعتماد و اطمینان دارم.” اوثقته” به معناى این است که او را بستم” وثاق” به فتحه واو، همچنین” وثاق” به کسره واو، دو اسمند براى وسیله‏هایى که با آنها چیزى را مى‏بندند (مفردات راغب، ماده” وثق”.) (طباطبایی، 1360، ج18، ص341).
    و کلمه” حتى” غایت گردن زدن را معین مى‏کند. و معناى جمله چنین است: با کفار آن قدر قتال بکنید تا قتل در آنان زیاد شود، آن وقت مشغول به اسیر گرفتن و بستن دست و پاى اسراء شوید. پس مراد از” شد وثاق” اسیر گرفتن و محکم بستن آنان است، در نتیجه آیه شریفه در اینکه اسیر گرفتن را بعد از اثخان قرار داده، در معناى آیه” ما کانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَکُونَ لَهُ أَسْرى‏ حَتَّى یُثْخِنَ فِی الْأَرْضِ” (سوره انفال، آیه 67) است که مى‏فرماید هیچ پیغمبرى حق ندارد اسیر بگیرد، مگر وقتى که در زمین غالب شود (طباطبایی، 1360، ج18، ص341).
    ” فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً”- یعنى بعد از آنکه اسیرشان کردید یا بر آنان منت نهاده آزادشان مى‏کنید یا فدیه مى‏گیرید، یعنى با گرفتن مال و یا آزادى اسیرانى که در دست آنان دارید، ایشان را آزاد مى‏کنید. ” حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها”-” اوزار حرب” به معناى سنگینى‏هاى جنگى یعنى اسلحه‏اى است که جنگجویان با خود حمل مى‏کنند، و مراد از وضع آن، بطور کنایه تمام شدن جنگ است (همان).
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.