دانلود پایان نامه ارشد درمورد مصباح الهدایه و معرفت خداوند

دانلود پایان نامه

نورسی در رسائل النور بحث عرفان نظری و عرفان عملی، به‌خصوص وحدت وجود و وحدت شهود را مطرح و به مقایسه آن‌ها با طریقت قرآنی خود موسوم به طریقت نوری کرده است. او طریقت خود را بزرگراه و شاهراه نامیده است و بر این باور است همان‌طور که قرآن کریم، هستی را با روشنی کامل از نابودی جدا کرده، طریقت نوری هم با روش قرآنی، هستی را نشانه‌هایی برای تجلیات اسمای حسنی الهی می‌بیند که آن‌ها آینه‌هایی هستند که تجلیات را منعکس می‌کنند. نورسی به کائنات و هستی در «معنای حرفی» می‌نگرد و از «معنای اسمی» جدا می‌کند و هستی را خدمت کار و مسخر تجلیات اسما می‌داند و بدین ترتیب انسان را از غفلت نجات می‌دهد و به حضور دائمی می‌رساند. بدین ترتیب لزومی به نابودی یا محصور کردن کائنات نمی‌بیند. برای شناسایی کامل سخنان وی، به توضیح دیدگاه وی درباره وحدت وجود، وحدت شهود، آسیب‌شناسی هر یک و ضررهای وحدت وجود برای عوام می‌پردازیم.

  • 3-2-1 وحدت وجود
    نورسی در تمامی آثار خود به بحث وحدت وجود و ضمن آن انتقاد از نظریه وحدت وجود ابن عربی، توجه نشان داده است. علت انتقاد وی از یک‌جهت، دفاع از تصوف ملتزم به کتاب و سنت و از جهت دیگر، اعتراف به ارزش عقل و علم است؛ زیرا معتقد است که تصوف آن نیست که حکم عقل را رد و از عمل شرع عبور کند و در عشق، شادی، شوق و جز این‌ها غرق شود؛ یا از فلسفه‌های بیگانه تأثیر بپذیرد، همان‌گونه که برای ابن عربی اتفاق افتاد. نورسی با احترام بسیاری که به ابن عربی دارد و او را شیخ اکبر، قطب ربانی و عارف بالله می‌نامد، اما این‌ها مانع از انتقاد نظریه وحدت وجود نمی‌شود و ابن عربی را تحت تأثیر فلسفه‌های خارج از اسلام می‌داند.
    در نقد وحدت وجودی‌ها و خطاهای آن‌ها می‌گوید: کشف و دیدگاه وحدت وجودی‌ها به جهان، مثل آینه و ظرفی است و موجود مثالی در آینه و از جهت منعکس شدن صورت آن شیء در آینه، مثل و عین خودش است. این‌ها بدون اینکه به‌مراتب دیگری فکر کند «لا موجود الا هو»، می‌گویند؛ بنابراین خطای آن‌ها به حدی است که قاعده اساسی معروف یعنی «حقایق الاشیاء ثابته» را انکار می‌کنند. درصورتی‌که اهل حقیقت به‌وسیله وراثت نبوی و صراحت آیات روشن قرآن کریم نقش‌های موجود در آینه را به قدرت و اراده خداوند می‌بینند و تمام موجودات را از او می‌دانند. او کسی است که ایجاد می‌کند، هر موجودی از اوست، جز او موجودی نیست و اشیای همه دارای وجود است، اما وجودی تا حدودی ثابت که گرچه آن‌یک وجود ضعیف است که گویی به نسبت خدای بلندمرتبه که موجودی توانا ازلی بااراده و قدرت ایجاد است، وهمی و خیالی است. این نظریه ابن عربی به‌جایی رسید که وی درنهایت موجودات را انکار کرد، اما قرآن، دستوری به عدم و نیستی هستی و موجودات نمی‌دهد و برای آن‌ها یک وجود حادثی غیر از واجب‌الوجود، قائل است. پس می‌توان گفت: هستی تجلی‌هایی برای اسمای حسنی الهی و قدرت الهی ازلی هستند و خداوند به این شکل هستی را از بیهودگی نجات می‌دهد، لذا هر شی‌ء در وجود، آینه‌ای برای معرفت خداوند سبحان و پنجره‌ای به سمت معرفت خالق است.
    نورسی برخلاف ابن عربی که مسئله وحدت وجود را بالاترین مرتبه ایمانی می‌داند، نه‌تنها آن را بالاترین نمی‌داند، بلکه آن را مسلک اهل سکر، اهل استغراق، اصحاب شوق و عشق می‌داند؛ و می‌گوید: برخی از متصوفه مثل ابن عربی از فرط عشق و استغراق خود، در وجود چیزی جز خدا نمی‌بینند و وجود موجودات حادث را انکار می‌کنند و به این خاطر عقل‌های خود را با پرده عشق پوشانده و تصویر حقیقت واقعی را نمی‌بینند. یک گروه از اولیای بزرگوار از اهل عشق در مسلک خود پیرو ابن عربی شدند. ازآنجاکه آن‌ها سکر را عشق تصور می‌کنند و مشرب خود را بر اساس شوق، اشتیاق، بقا، لقا و وصول می‌دانند، درواقع آن، یک مشرب حالی است که به ذوق می‌رسد؛ بنابراین برای خلاص شدن از جدایی وحشتناک، به مسئله وحدت وجود پناه می‌برند»
    3-2-2 وحدت شهود
    نورسی در عرفان نظری بیشتر علاقه‌مند وحدت شهود است. وی در این زمینه به آثار شیخ احمد سر هندی، توجه ویژه‌ای دارد. نورسی در پاسخ به سؤالی درباره وحدت شهود و وحدت وجود، مشرب وحدت وجود را ناقص دانسته و می‌گوید: عارف هنگامی‌که به شهود می‌رسد و وارد استغراق کلی می‌شود، به وحدت وجود حالی دست پیداکرده که اگرچه نوعی از کمال است؛ اما به کمال واقعی نرسیده است. عارف در این زمان به شهود «همه اوست» یعنی به «لا موجود الا هو» رسیده، ولی درست «همه از اوست» یعنی «لا موجود الا منه» است، زیرا امکان ندارد حادث مثل ذات باری‌تعالی قدیم باشد.
    وی در کتاب الکلمات می‌نویسد: «إن أهل “وحده الوجود ” توهموا الکائنات عدماً، فقالوا: ” لا موجود إلاّ هو ” لأجل الوصول إلی الاطمئنان والحضور القلبی. وکذا أهل “وحده الشهود “، حیث سجنوا الکائنات فی سجن النسیان، فقالوا: “لا مشهود إلاّ هو ” للوصول إلی الاطمئنان القلبی»: وحدت وجودی‌ها خیال می‌کنند کائنات عدم و نیستی است تا به حضور قلبی برسند اما وحدت شهودی‌ها کائنات را در زندان نسیان، محبوس می‌کنند و می‌گویند: «لا مشهود الا هو» تا به حضور قلبی برسند و این صحیح است. وی در کتاب مکتوبات در جواب سؤالی مبنی بر این‌که چرا وحدت وجود نزد صحابه، اصحاب کسا (آل عبا)، تابعین و ائمه اربعه دیده نمی‌شود؟ می‌نویسد: «أما وحده الوجود فهی مشرب ونزعه وحال وهی مرتبه ناقصه، ولکن لکونها مشرّبه بلذه وجدانیه ونشوه روحیه فان معظم الذین یحملونها أو یدخلون الیها لا یرغبون فی مغادرتها فیبقون فیها، ظانین أنها هی المرتبه الأخیره آلتی لا تسمو فوقها مرتبه ولا یطالها أفق»: وحدت وجود مشربی حالی اما ناقص است و چون لذت وجدانی دارد، بیشتر کسانی که به آن وارد می‌شوند، علاقه‌ای به خروج از آن ندارند و در آن مرتبه باقی‌مانده و خیال کرده‌اند این آخرین مرتبه است. سپس می‌گوید: «لذلک فان صاحب هذا المشرب، ان کان ذا روح متجرده من الماده ومن وسائلها ومزقت ستار الأسباب وتحررت من قیودها ونالت شهوداً فی لجه الاستغراق الکلی، فان مثل هذا الشخص قد یصل الی وحده وجود حالی لا علمی، ناشئه من وحده شهود ولیس من وحده الوجود، فتحقق لصاحبها کمالاً ومقاماً خاصاً به بل قد توصله الی انکار وجود الکون عند ترکیز انتباهه فی وجود الله…»: حال اگر این فرد روح مجردی داشته باشد و به شهود برسد، به وحدت وجودحالی (نه علمی) رسیده که ناشی از وحدت شهود است. گاهی هم با انکار وجود هستی، فقط وجود خدا را می‌بیند و اگر صاحب این مشرب ماده فرورفته باشد، گاهی ادعای وحدت وجود او به انکار خدا می‌رسد؛ اما صراط مستقیم راه اصفیا است که قاعده کلی نزد آن‌ها، ثابت بودن حقایق اشیا است و علاقه خداوند به موجودات، علاقه خالق به مخلوق خود است. پس موجودات وهم و خیال نیستند، بلکه اشیائی ظاهر از آثار الهی هستند؛ بنابراین گفته آن‌ها که “همه اوست ” یا ” لا موجود الا هو” درست نیست و بلکه درست این است که “همه از اوست ” یا “لا موجود الا منه ” اصفیا با گفتن: «انّ حقایق الاشیا ثابته» اقرار دارند که اسمای الهی تجلیات حقیقی و تمام اشیا وجود عرضی دارند و هیچ‌وقت وهم و خیال نیست و این صراط مستقیم بلکه صراط ولایت کبری یا همان طریق صحابه، اصفیا، تابعین و ائمه اهل‌بیت (ع) است. سرانجام نورسی درباره برتری وحدت شهود نسبت به وحدت وجود می‌گوید: «اما وحده الشهود فلا ضرر فی‌ها و هی مشرب عالٍ لاهل الصحو.»: اما وحدت شهود در آن زیانی نیست و مشرب و مسلک عالی برای اهل صحو و بیداری است.
    3-2-3 نقد ابن عربی و نظریه وحدت وجود وی
    نورسی در چندین جای رسائل خود به‌نقد وحدت وجود ابن عربی پرداخته است.: «فالشیخ محی‌الدین قد نظر الی الروح من حیث ماهیت‌ها فحسب، ویری الاشیاء خیالا حسب مشرب وحده الوجود»: شخص ابن عربی چنان بر عالم روح تأکیددارند که چیزی نمانده سر از انکار عالم مادی درآورند.
    او ابن عربی را هادی و مقبول دانسته است، اما او را در تمام آثارش هادی و مرشد نمی‌داند، به این خاطر که در بسیاری موارد بدون رعایت میزان و معیاری به سمت حقیقت حرکت کرده است اما با قواعد اهل سنت مخالفت می‌کند و برخی از سخنانش در ظاهر موجب گمراهی می‌شود. هرچند خود او به‌دوراز گمراهی است… ابن عربی درباره اینکه خواننده آثارش باید اهلیت داشته باشد، می‌گوید: «تحرم مطالعه کتبنا علی من لیس منا»: یعنی کسی که از ما نیست، خواندن کتاب‌های ما بر او حرام است.
    3-2-4 ضررهای وحدت وجود
    بدون تردید می‌توان عواملی چون رویکرد اصلاح‌طلبانه و اوضاع اجتماعی آن دوره را به لحاظ آداب تربیتی در مخالفت نورسی با وحدت وجود مهم دانست. وی لمعه نهم کتاب اللمعات را با دعوت به ترک تصوف شروع می‌کند… (ازآنجاکه) اشکالات ظریف وحدت وجود را هرکسی نمی‌تواند ببیند و نیازی هم نیست، بنابراین خواندن این لمعه لازم نیست.
    وی وحدت وجودی‌ها را به درک صحیح تعالیم توحید و خداپرستی دعوت می‌کند و یادآور می‌شود: «أما مرتبه التوحید العظمی آلتی یراها بصراحه القرآن الاولیاء العظام اعنی الاصفیاء الذین هم اهل الصحو واهل وراثه النبوه، فانها مرتبه رفیعه عالیه جداً، اذ تفید المرتبه العظمی للربوبیه والخلاقیه الإلهیه»: مرتبه توحید بزرگ را به‌طور آشکار در قرآن و نزد اولیای بزرگوار یعنی اصفیا که اهل صحو و وراثت نبوی هستند و مقام والایی در ربوبیت و خلافت الهی دارند، می‌بینیم.
    نورسی برای نابودی اصل وحدت وجود می‌گوید: القای مسئله وحدت وجود به انسان این عصر زیان جدی دربردارد؛ همچنان که اگر تشبیهات و تمثیلات از دست خواص به دست عوام یا از جاهل افتد، آن را حقیقت فرض و از آن تلقی طبیعت می‌کنند. بنابراین او قائل به سه زیان مهم وحدت وجود بدین شرح است:
    زیان اول: مشرب وحدت وجود، عوام غافل به‌ویژه آن‌ها که به افکار مادی آلوده هستند، به انکار الوهیت به‌حساب عالم و مادیات می‌کشاند. به‌عبارت‌دیگر؛ مشرب وحدت وجود اگرچه به معنای انکار وجود کائنات در مقابل وجود خداست ولی هرگاه در دست عوام بیفتد، به انکار الوهیت می‌رسد. زیان دوم: وحدت وجود منکر ما سوی الله است و ثنایی و دوئیت را رد می‌کند و برای نفس اماره بلکه برای هیچ موجودی، وجود مستقلی قائل نیست و در این عصر که مفاهیم طبیعی و علمی در اذهان رسوخ جدی یافته است، مردم عوامی که تحت تأثیر وحدت وجودند، نفس خود را معبود قرار می‌دهند و غرور و خودبینی آن‌ها گسترش پیدا می‌کند. درواقع القای وحدت وجود به انسان‌هایی که توانایی الهه قرار دادن نفس خود رادارند، نفس اماره چنان بزرگ می‌شود که دیگر هیچ‌چیز به مقدار آن نخواهد رسید. زیان سوم: مسئله وحدت وجود موجب تصوراتی می‌شود که با تنزه، تقدس و وجوب وجود ذات حق‌تعالی سازگار نیست و محور تلقین‌های باطل می‌شود. به دیگر سخن وحدت وجود افکار و تصوراتی ایجاد می‌کند که شایسته ذات خداوند نیست.
    3-3 معرفی اصطلاحات عرفانی موجود در رسائل النور
    برخی شیخ و صوفی بودن و طریقت داشتن نورسی را انکار کرده‌اند. حتی خودش بارها در محکمه‌های مختلف صوفی و شیخ طریقت بودن، تشکیل و تبلیغ طریقت نقشبندیه و آموزش تصوف دادن خود را انکار کرده واصلی‌ترین دلیل خود را مناسب نبودن دوره خود برای ارائه مباحث تصوف و طریقت دانسته، بلکه مناسب برای آموزش حقایق ایمانی و نجات ایمان مسلمانان دانسته است. بااین‌همه بارها به‌فایده و سودمندی تصوف و عرفان اذعان، اقرار و تأکید کرده است؛ اما ازآنجاکه نسبت به تصوف سنتی دارای نظر خاصی بوده و آن را در مقابل هجوم فرهنگ غرب به جهان اسلام، به‌خصوص فلسفه مادی غرب ناکافی و ناتوان می‌دانسته است و از طرف دیگر طبق قانون دوره مصطفی کمال (آتاتورک)، هرگونه تشکیلات مخفی، صوفیانه و آموزش طریقت ممنوع بود. در این دوره هیچ‌گونه تعلیم و ارشاد تصوف به‌صورت آشکار و علنی از وی دیده نمی‌شود، شاید نزدیک به واقعیت این باشد که حکومت اجازه هیچ‌گونه فعالیت صوفیانه را به نورسی نمی‌داده و از طرفی، خود یک نوع طریقت قرآنی خاص و نیرومند برای رفع نیازهای عصر خود ایجاد کرده است؛ بااین‌همه بسیاری از واژه‌ها و اصطلاحات و موضوعات صوفیانه و عارفانه در رسائل النور تعریف و تشریح شده است. مباحث و موضوعاتی که در سنت عرفان و تصوف اسلامی پرکاربرد و پردامنه هستند. برای دستیابی به نکات و آرای عرفانی و نیز، به بازشناسی و معرفی مهم‌ترین این واژه‌ها و اصطلاحات که عبارت‌اند از: اصطلاحات: معاد، مقام، لوح محفوظ، فنا، لیله القدر، سیر و سلوک، عشق الهی، حقیقت محمدیه، اقطاب، کشف می‌پردازیم تا بتوان به هم سویی و یا عدم هم سویی آن‌ها با عرفان و تصوف رایج دست‌یافت.
    3-3-1 معاد
    معاد در رسائل النور جایگاه مهمی داشته و به آن عنایت ویژه‌ای شده است. نورسی با الهام از «فَانظُرْ إِلَی آثَارِ رَحْمَتِ اللَّهِ کَیْفَ یُحْیِی الْأَرْضَ بَعْدَ موت‌ها» (روم، 50): پس به آثار رحمت خدا بنگر که چگونه زمین را پس از مرگش زنده می‌گرداند، در حقیقت خداست که به‌طورقطع مرده هارا زنده می‌کند و او بر هر کاری توانایی دارد. نورسی با تکیه‌بر نام‌های خداوند، معاد را به دوازده روش اثبات می‌کند. مثلاً با استناد به نام عدل خداوند می‌گوید: لازمه عدالت این است که به کار کسانی که در این دنیا پاداش لازم را نگرفته و یا به مجازات لازم نرسیده‌اند در آن دنیا رسیدگی شود. پیامبران قبل از پیامبر اسلام (ص) به‌اندازه وسیع و به‌طور مفصل به بیان حشر و قیامت نپرداخته‌اند، بلکه به علت اینکه ملت‌های آن‌ها در وضعیت ابتدایی و ساده بوده و لازمه حکمت ارشاد چنین بوده، با اجمال بیان کرده‌اند.
    مطلب مشابه :  تحقیق درمورد شرایط آب و هوایی و انرژی خورشیدی

  • 3-3-2 مقام
    مقام در لغت پایگاه، اقامتگاه، شأن و شوکت و در قرآن اقامه، وقوف و استقرار معنا می‌دهد (کهف، 77) اما مقام در نزد عارفان، پس از آداب و مبادی خاص و تحمل سختی‌های لازم به دست می‌آید و به دست آورنده مقامی تا اعمال آن مقام را تکمیل نکند، به مقامی دیگر ارتقا نمی‌یابد، مگر بعد از برآوردن حق آن مقام. مقام اقامت است و هیچ‌کس جز به‌واسطه شهود اقامت خدای متعال به آن مقام نمی‌رسد. مقام؛ منزلت و مرتبتی است که بنده به‌وسیله آداب خاص و تحمل سختی و مشقت به آن می‌رسد. عزالدین کاشانی در «مصباح الهدایه» می‌گوید: «مراد از مقام مرتبه‌ای است از مراتب سلوک که در تحت قدم سالک آید و محل استقامت او گردد و زوال نپذیرد.» وی مقامات را ده مرحله دانسته و از باب 35 تا 61 تألیف خود به ذکر پاره‌ای از مقامات پرداخته و از توبه آغاز و به توحید ختم کرده است. در تعداد منازل و مقامات و ترتیب و نظم آن‌ها عبارات عارفان مختلف است. به‌عنوان‌مثال: ابونصر سراج (متوفی 378) مراحل سلوک را هفت مقام می‌داند که با به ترتیب عبارت‌اند از: توبه و پرهیز، زهد، مقام فقر، مقام صبر، مقام توکل، مقام رضا.
    هجویری در کشف‌المحجوب اول کسی که درباره ترتیب مقامات و گسترش احوال ژرف‌اندیشی کرد «سری السقطی» استاد و دایی جنید بغدادی بود که می‌گفت: هرکدام از انبیا مقامی دارند پس مقام آدم توبه بود.
    نورسی هنگام سخن از «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ» می‌گوید: «… بسم‌الله دارای جهت‌های مختلف ازجمله طلب یاری، تبرک، مهربانی و رأفت است و در آن موضوعات و اهدافی وجود دارد که نقطه اساسی و همانند فهرستی برای کل قرآن محسوب می‌شود و نیز در آن انواع مقام همانند: یکتاپرستی، تنزیه خداوند، ستایش، جمال، جلال، احسان و غیره وجود دارد.»
    وی برای سالک مقاماتی همانند، مقام معرفت غیبی و بالاتر از آن مقام حضور و سلام قائل است.
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.