دانلود پایان نامه ارشد درمورد سیره پیامبر (ص) و معرفت خداوند

دانلود پایان نامه
  • ازجمله موارد دیگر اثرپذیری نورسی از احمد سر هندی می‌توان به پذیرش آرای عرفانی ایشان بیش از ابن عربی اشاره کرد. نورسی از مکتوبات وی نقل می‌کند که: «وحّد القبله»: یعنی قبله واحد داشته باشید. نورسی در معنای این سخن می‌نویسد: «مفهوم این جمله آن است که استاد حقیقی قرآن است و توحید قبله، وقتی شکل می‌گیرد که فقط قرآن استاد تو باشد. نورسی در ادامه می‌گوید: توجه به قرآن را با قلب و روح همانند غزالی، امام ربانی (احمد سر هندی) و جلال‌الدین رومی آغاز کردم (نه مثل اهل استغراق و اهل سکر)، به مقاماتی نائل آمدم و توفیق یافتم که طریقت را با حقیقت، به فیض قرآن جمع کنم و رسائل نور را تألیف کنم و سعید جدید شوم.» شاید به‌جرئت بتوان گفت: بیشترین چیزی که از تأثیرپذیری او نشان دارد، موضوع «وحدت شهود» است. سر هندی اعتقاد به وحدت شهود و رد «وحدت وجود» دارد. این رد وی باظرافت خاصی بوده، بی‌آنکه قائلان و بنیان‌گذاران این مکتب را کافر، زندیق و یا گمراه بنامد، بلکه همه آن‌ها را از مقبولان بارگاه الهی معرفی می‌کند، هرچند علوم آن‌ها را رد می‌کند. درجایی از مکتوبات بیان می‌کند: شیخ ابن عربی را از مقبولان یافته، اما سخنانش نامقبول است. پس اگر کسی از سخنان و علومش انتقاد کند، جای آن دارد؛ اما انتقاد کردن به شخصیت وی و حکم کردن به گمراهی وی را کار بسیار جاهلانه و دور از انصافی می‌داند.
    1-4-2شیخ عبدالقادر گیلانی (475- 565 ق)
    وی پیشوای بزرگ طریقت قادری است که نسبش به امام حسن مجتبی (ع) می‌رسد. وی در سال 488 ق. برای کسب علوم دینی به بغداد رفت و از ابو زکریا تبریزی بهره برد و در فقه، اصول و حدیث متبحر شد. در سال 521 ق. مجلس وعظ و تدریس برپا کرد و هم به هر دو مذهب شافعی و حنفی فتوا می‌داد و کرامات بسیاری از او نقل‌شده است. عبدالقادر شهرت بسیار دارد و پیشوایی سلسله طریقت قادریه منسوب به اوست. وی در تصوف و عرفان، فقه و اصول صاحب آثاری است. از کتب مهم وی «الفتح الربانی» است.
    نورسی از عبدالقادر گیلانی تأثیر پذیرفته است. وی که زندگانی خود را به سه بخش سعید قدیم، سعید جدید و سعید سوم تقسیم کرده است؛ زندگی سعید جدید را بامطالعه آثار عبدالقادر گیلانی و تحت تاثیراندیشه های عرفانی او شکل می‌دهد. همچنین درجایی، از عبدالقادر با عنوان مرشد قدسی و استاد خود یاد می‌کند.
    1-4-3 مولانا جلال‌الدین بلخی رومی (م 672 ق)

  • تأثیرپذیری نورسی از مولوی هم در شکل است و هم در محتوا و مضمون بسیار گسترده است. جلد سوم رسائل النور خود را، «مثنوی عربی النوری» نامیده است. با اینکه نورسی در قرن سیزدهم زندگی می‌کرده اما دارای شرایطی مشابه مولوی بوده است. در زمان نورسی مبارزه با شریعت همانند: حذف حجاب و پوشش اسلامی، منع آموزش دینی و منع خواندن قرآن موجب شد تا نورسی نسبت به حقایق ایمانی احساس خطر کند، اما ازآنجاکه تألیفات گذشتگان را در حمایت از ایمان و حقایق ایمانی به علت مخاطبان محدود و خواص ناکافی می‌دانست، طوری که توانایی مقابله و مبارزه با جریان نیرومند سیاسی و فکری این عصر را برای رسیدن به نتیجه مطلوب نداشتند؛ با نوشتن رسائل النور جایگزین مناسبی برای تثبیت و حفظ اساس ایمان از شبهات عرضه کرد.
    نورسی و مولوی، در اثرهای خود ماهیت بحران را همانند هم یکی دانسته و تلاش خود را برای پیروزی بر تفکر جدلی و فلسفه مادی به کار گرفته و دیدگاه و راه‌حل‌های یکسانی با تکیه‌بر بعد روحی قرآن ارائه داده‌اند. هر دو در شرایطی که معنویات اسلامی ترک شده بود؛ برای تغییر امور به وضع قبلی و خدمت به حقایق قرآنی، به نظم بر اساس قرآن توجه نشان داده‌اند. نورسی می‌گوید: «لو کان مولانا (جلال‌الدین الرومی) فی هذا العصر لکتب (رسائل النور) ولو کنت أنا فی ذلک العصر لکتبت (المثنوی)، ذلک لان خدمه الإیمان والقرآن فی عصره کانت علی ذلک النمط أی بـ (المثنوی) وأما الآن فان الخدمه علی منهج رسائل النور»: اگر مولانا در این روزگار زنده بود، رسائل النور را می‌نوشت و اگر من در آن روزگار بودم، مثنوی معنوی را می‌نوشتم، زیرا خدمت به ایمان و قرآن در آن دوران نوشتن مثنوی را اقتضا می‌کرد، اما اکنون این خدمت بر اساس رسائل النور استوار است. نورسی به خاطر تبرک جستن به مولوی، برای جلد ششم رسائل النور« المثنوی العربی» برگزید و برای بازشناختن از مثنوی معنوی، آن را المثنوی العربی نامید.
    مثنوی معنوی جایگاه والایی در قلوب تمام مسلمانان همه زمان‌ها داشته است. به همین دلیل نورسی رسائل فراوانی همانند مثنوی شریف در عباراتی کوتاه شامل: «قطره»، «حباب»، «جبه»، «زهره»، «شمه»، «شعله» و درس‌های دیگر نوشت؛ و از خدا می‌خواهد تا این کتاب را برای شاگردان نور همانند مثنوی قرار دهد، زیرا المثنوی العربی خلاصه‌ای از رسائل النور و در حکم فهرستی برای آن است. نورسی هم کتاب خود را المثنوی العربی نامید که در تجدید ایمان و تثبیت آن در قلب و زنده کردن روح در نفس همانند مثنوی معنوی است که در بین همه مردم متداول است
    وی همچنین رسائل النور را مجموعه‌ای کامل و بزرگ مانند مثنوی معنوی با شباهت‌ها و شرایط بسیار مشابه می‌داند که گمشدگان محتاج و اهل فلسفه را نجات می‌دهد.. شاگردش می‌گوید: مثنوی معنوی، پایه رسائل النور و نهال اندیشه و مسائل آن و رسائل النور ادامه آن است که با افزوده شدن عبارت «نوری» به آن عنوانش المثنوی العربی النوری شده است؛ و نورسی کتاب خود را مثنوی دوم یا نسخه عربی آن نامیده است. مثنوی معنوی دربردارنده مسائل و حقایق باریک جهت نجات مردم است. در رسائل النور و المثنوی العربی از مثنوی بسیار نقل و اقتباس‌شده است. ازجمله: «بدان که تا من زنده هستم مانند جلال‌الدین رومی می‌گویم: من بنده قرآنم اگر جان دارم، من خاک ره محمد مختارم؛ «چون من قرآن را سرچشمه تمام فیوضات می‌دانم و نوشته‌هایم درباره محاسن الحقایق، جز از فیض و برکت قرآن نیست، پس دلم راضی و خرسند نمی‌شود که اثری از آثارم از ذکر مزایای قرآن خالی باشد». در رساله نوزدهم مبحث «نقطه»، درباره معرفت خداوند و در پاسخ به سؤال ماهیت وحدت وجود، تفاوت‌های موجود بین دیدگاه فیلسوفان مادی و متفکران مکتب وحدت وجود را بیان می‌کند و وحدت وجود نزد صوفیه را وحدت شهود می‌داند، درصورتی‌که دیگران قائل به وحدت وجود هستند..
    نورسی برای توضیح تفاوت وحدت وجود و وحدت شهود می‌گوید: «اگر فرض کنیم کره زمین از خرده کوچک و رنگارنگ شیشه‌های تشکیل‌شده باشد، بی‌تردید هر قطعه‌ای از این شیشه‌ها، از نور خورشید فیض می‌گیرد. این فیض تخیلی، نه خورشید و نه خود نور است. اگر رنگ‌های گل‌های زیبا که تجلی نور خورشید و بازتاب رنگ‌های هفتگانه آن به شمار می‌روند، سخن بگویند، هر رنگی می‌گوید: خورشید همچو من است، یا خورشید به من اختصاص دارد و برای توضیح این معنی، نورسی این بیت مولوی را شاهد می‌آورد:
    ” آن خیالاتی که دام اولیاست، عکس مهرویان بستان خداست.”
    به‌این‌ترتیب با روی‌گردانی از وحدت وجود و تمایل خود را به وحدت شهود نشان می‌دهد.
    نورسی در جلدهای دیگر رسائل النور هم از مثنوی معنوی اقتباس و استفاده کرده است. در الکلمات، در بیان ارتباط قلبی خود با مولوی، او را عاشق دلباخته معشوق خود معرفی می‌کند؛ و می‌گوید: مثنوی بناهایی دارای آهنگ‌های ناب و مؤثر است که صداهای لطیف ایجاد می‌کنند؛ گویی از موسیقی‌های والای آسمانی به وجود آمده است که صدای درد فراق و نابودی آن به گوش عقل نمی‌رسد، بلکه سپاس خداوند و ستایش حی شنیده می‌شود.
    نورسی در کتاب المکتوبات، ضمن تصریح به شاگردی خود و استادی مولوی و پذیرش نظریات مولوی می‌گوید: «او گفت: “الست” و تو گفتی “بلی”، شکر “بلی” چیست؟ کشیدن بلا. سر بلا چیست که یعنی منم، حلقه‌زن درگه فقر و فنا». نورسی می‌پرسد: «آیا می‌دانی راز بلا چیست؟… راز آن کوبیدن در فقر و بی‌نیازی از مردم است… و اینکه به نفس خود گفت: بلی، بلی، همانا تاریکی‌ها از بین می‌رود و در نور، به عجز، توکل گشوده می‌شود، پس خدا را بر نور ایمان و اسلام سپاس است.»
    در کتاب اللمعات، یک اصل اخلاقی مولوی را شاهد می‌آورد و می‌گوید: «بی‌ادب محروم شد از لطف حق.» سپس می‌گوید: بله هر که در سیره پیامبر (ص) دقت کند و سنت وی را به‌خوبی بداند، یقیناً درمی‌یابد که خداوند متعال اصول ادب و پایه‌های آن را در محبوب خود جمع کرده است و هرکه سنت پاک وی را زیر پا گذارد، سرچشمه‌های ادب را رها می‌کند، پس خود را از خیر فراگیر محروم می‌سازد و همواره از لطف رب کریم محروم و دچار سوی ادب می‌شود و بر او اصل و قاعده اخلاقی مولوی که «بی‌ادب محروم شد از لطف رب» صدق می‌کند.
    نورسی ضمن تائید مولوی، او را از نمایندگان مکتب تصوف شهودی می‌داند که اهل وحدت شهود را بر اهل وحدت وجود برتری می‌دهد، زیرا مکتب وحدت شهود به نظر نورسی، مکتب سادگی و آسانی است. نورسی بدین معنا در گفته او تصریح می‌کند: آری کسی که درباره وحدت وجود سخن می‌گوید، باید فکر خود را متوجه جهان بالا سازد و مخلوقات را کنار بگذارد و به عرش اعلا نظر کند و در حالت استغراق، مخلوقات را فناپذیر بپندارد تا بتواند باقدرت ایمان، همه‌چیز را مستقیماً از احد ببیند وگرنه کسی که به مخلوقات نظر دارد و اسباب را پیش روی خود ببیند و از زمین به بالا نگاه کند، احتمال دارد در تأثیر اسباب و طبیعت غرق شود؛ اما کسی که اندیشه خود را مشغول عرش اعلی کند، همچون مولوی می‌تواند بگوید: «گوش فرا ده که تو می‌توانی هر آنچه از حق می‌شنوی، از هر کس بشنوی»، «اما هرکسی نمی‌تواند به آن درجه بالا عروج کند و موجودات را آیینه نور ببیند.»
    نورسی در کتاب لمعات، تأثیر شدید مثنوی معنوی بر قلب و عقل خود را بیان می‌کند و از خداوند می‌خواهد که این کتاب باارزش را برای جستجوگران نور مانند مثنوی معنوی قرار دهد، چون اللمعات چکیده و در حکم فهرستی برای رسائل النور است.
    نورسی در کتاب الشعاعات، در شرح حدیث «أفضل ما قلت أنا و النبیون من قبلی لا اله الا الله» از مثنوی نقل و از آن مثال می‌آورد که نشان از پیوند و نزدیکی معرفتی و عرفانی آن‌هاست. نورسی از قول وی می‌گوید: «خیالاتی که دام اولیا محسوب می‌شود، درواقع آینه‌ای است منعکس‌کننده زیبا رویان بستان خدا» بدین ترتیب نورسی مکنونات قلبی خود را با واژه‌های مورداستفاده مولوی بیان می‌کند.
    نورسی در کتاب الملاحق،، از شباهت بسیار زیاد رسائل النور با مثنوی سخن گفته است: الملاحق، بذر و هسته بخش مهمی از رسائل النور و گزیده حکمت‌ها و شامل حقایق بزرگ اجتماعی است که به سبک سهل ممتنع و غیرقابل تقلید نوشته‌شده که به‌آسانی خوانده می‌شود و ازلحاظ ادبی مشابهت زیادی به مثنوی معنوی دارد. نورسی بر جایگاه والای مولانا درراه سیر و سلوک روحی تأکید دارد و حرکت در این راه را همانند مولوی عین حقیقت، ادب و احترام کامل وسعی دررسیدن به درجه قرب و تقرب به اولیای والا می‌داند.
    نورسی در کتاب صیقل الاسلام، نظر مولوی درباره عدم بازخواست گوینده در هر چه می‌گوید، مورد تأکید قرار می‌دهد و مولوی و سعدی شیرازی را عالم‌ترین عارفان و حکیمان در استفاده از حکایت‌ها و ضرب‌المثل‌ها می‌نامد.
    نورسی در سیره ذاتیه به عمل به روش و مسلک مولوی اقرارمی کند و اینکه مانند مولوی راه دشوار و مشکلی را در رد شک‌ها و شبهه‌ها در پیش‌گرفته و مانند مولوی مقامات روحی و عرفانی را طی کرده، در این طریق دیده‌های قلب، عقل و روح خود را گشوده است.
    نورسی همانند غزالی و مولانا در سیر و سلوک خود می‌کوشد با قلب، تحت نظارت عقل و باعقل در حمایت قلب، درراه معرفت قدم بردارد.
    شیوه رسائل النور بیانگر آن است که نه‌تنها به جهاد و مبارزه با نفس، شیطان و وسوسه‌های آن‌ها دعوت می‌کند، بلکه مانند مثنوی، نیازمندان را از تاریکی و ضلالت فلسفه نجات می‌دهد. وی مولوی را امام عشاق می‌داند که موسیقی هماهنگ کلمات کتابش، حقیقت مشخصی را نشان می‌دهد.
    با مقایسه محتوای دو مثنوی مشخص می‌شود: نورسی مانند مولوی بین حواس باطنی و ظاهری تفاوت قائل است و حواس ظاهر و باطن انسان را منحصر به حواس پنج‌گانه مانند شنوایی و… نمی‌داند، بلکه انسان دریچه‌های زیادی به عالم غیب و حواس نامشخص فراوانی دارد؛ حس «سوق» و حس «شوق» انسان هیچ‌گاه اشتباه نمی‌کند. این سخن نورسی با این گفته مولانا شبیه است که آن‌ها که به حواس ظاهری خود اعتماد و حواس دیگر را انکار کردند، حواس باطنی خود را از دست دادند و نیرو و موهبت‌های الهی را فراموشی کردند و ازاین‌رو، حقایق و دقایق از آن‌ها مخفی می‌شود.
    هردو به خاطر تفاوت حواس باروح، اعتمادی به حواس (که مادی است) ندارند و حواس را زیر سؤال می‌برند. هر دو منحصر کردن حقایق در نتایج عقل را عیب می‌دانند. نورسی، عقل مجرد را دور از روحیات و وابسته به مادیات می‌داند؛ و بین عقل جسمی و عقل روحی تفاوت گذاشته و عقل جزئی را نتیجه شک‌ها و وسوسه‌ها می‌داند که هم برای عاقل عیب و هم از جهل بدتر است. لذا مانند مولوی می‌گوید: علت موجب می‌شود که اسباب ظاهری برای رد شکایت‌های باطنی فراهم شود.
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.