دانلود پایان نامه ارشد درمورد بایزید بسطامی و عرفان اسلامی

دانلود پایان نامه
  • ازنظر نورسی سیر آفاقی و انفسی دو مشرب و دو روش برای طریقت هستند. صاحب سیر انفسی (درونی) از نفس حرکت را آغاز و ضمن جدا و دور شدن از خارج جدا، در قلب با نابود کردن خودخواهی، تمرکز ایجاد و با گشوده شدن قلب، راهی به حقیقت باز می‌شود. سپس با حرکت به کرانه‌های هستی متوجه نورانی شدن قلب خود می‌شود. این سیر در مقایسه بزرگ‌تر از سیر آفاقی است و بیشتر طریقت‌ها، طبق این روش مجاهده مخفی دارند. مهم‌ترین پایه این سیر، از بین بردن غرور، نابودی آن و ترک هوا، هوس و تسلط بر نفس است؛ اما سالک به علت ناتوانی در از بین بردن نفس اماره، نمی‌تواند غرور را به‌وسیله ترک هوا و هوس خود نابود کند. به همین خاطر، شخص از جایگاه شکر به جایگاه فقر سقوط می‌کند.
    اما صاحب روش دوم با شروع از کرانه‌های هستی به سمت تجلیات اسمای حسنی و صفات خداوند در نشانه‌های موجود در کرانه‌های هستی می‌رود و نورهای آن تجلیات را به‌اندازه و مقیاس کوچکی در افق‌های هستی قلبی خود می‌بیند؛ و در این قلب، نزدیک‌ترین راه به‌سوی خدای تعالی باز می‌شود و می‌بیند که قلب واقعاً آینه خداوند است، درنتیجه به مقصود و تمام آرزوهایش می‌رسد؛ بنابراین در مشرب انفسی، سالک از کشتن نفس اماره و نابودی خودخواهی یا ترک کردن هوا و هوس ناتوان است. پس او از جایگاه شکر به جایگاه خودخواهی که از غرور بدتر است می‌افتد. اگر هم قرب پیدا کند، به علت جاذبه عشق و محبت است اما در او ادعاهای بیش‌ازحد (شطحیات) به وجود می‌آید که هم سبب ضرر به نفس خود شخص و هم دیگران می‌شود.
    3-1-4 ذکر نیکی‌ها، فضایل اولیا، اقطاب صوفیه و فواید طریقت
    نورسی به تبیین نقش تصوف و طریقت‌ها برای تبدیل و ارتقا به مرتبه انسان کامل و به فواید تصوف و طریقت به شرح ذیل می‌پردازد: 1- طریقت راهی است که انسان را به یک مؤمن واقعی تبدیل می‌کند. تا ایمان خویش را به درجه عین‌الیقین می‌رساند و خدا را به‌گونه‌ای عبادت می‌کند که گویی خدا را می‌بیند. 2- طریقت از قلب (تا زمانی که سالم است) مراقبت می‌کند تا تمام جسم را برای اینکه صاحبش را تا مقام انسان واقعی بالا ببرد، سالم بماند. 3 – تقویت ارتباط با طبقاتی که به حیات برزخی رسیده‌اند. 4- شرح و توضیح اینکه، هدف رسیدن به درجه‌ای از عشق است، همان‌طور که حدیث قدسی اشاره می‌کند که: پیوسته بنده من با انجام دادن نوافل و مستحبات به من نزدیک می‌شود تا من او را دوست بدارم، وقتی کسی را دوست داشته باشم، گوش او می‌شوم که با آن می‌شنود و چشمان او می‌شوم که با آن‌ها می‌بیند… 5- در طریقت انجام وظایف شرعی انسان را به لذت بردن از عبادت، تقرب و نزدیکی به مولی متحول می‌کند. 6- لذت و انس به آنچه باعث نزدیک‌تر شدن به خدا خواهد شد و در مراتب قرب تا مرتبه توکل و تسلیم و رضا پیش می‌رود. 7- رهایی از ریا و ظاهرسازی به‌وسیله تزکیه نفس تا از خطرات خودخواهی نجات یابد. 8- تکمیل حضور و شهود دائم که این عادت شکلی از عبادت است. درصورتی‌که عبادت شخص غافل به‌گونه‌ای است که از مولای خود بی‌خبر است. 9- پیروزی به‌وسیله حقیقت ایمان و اسلام و سود و بهره از آن، نجات و رهایی از اتفاقات، آمادگی و تمرین وظیفه جانشینی خداوند و پرواز با دو بال حقیقت و شریعت است.
    3-1-5 ترغیب و تشویق شاگردان به دعا و مناجات
    نورسی جایگاه بسیار والایی برای ذکر و مناجات قائل است. تا جایی که هیچ‌گاه اذکار پس از نمازش ترک نمی‌شود و درراه اشاعه آن در بین شاگردان خود و دیگر مردم، جدیت زیادی از خود نشان می‌دهد؛ و پایه اصلی تفکر عارف، صوفی و وسیله نزدیکی به خدا و ابزار اهل تصوف را ذکر، دعا، مناجات و تضرع بسیار به‌سوی خداوند متعال، می‌داند. ذکر دوازدهم از لمعه هفدهم با این مضمون: «یاربی الرحیم و یا إلهی الکریم…» شروع می‌شود. لمعه اول کتاب اللمعات را با مناجات حضرت یونس شروع می‌کند: «… لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ»(انبیاء،87) راز بزرگ این مناجات در آن وضعیت گرفتاری حضرت یونس (علیه‌السلام) که هیچ ابزاری کارایی نداشت در آن لحظه برای نجات، به ذاتی نیاز داشت که دستورش در ماهی، دریا، شب و جو آسمان اثر کند. نورسی می‌گوید: وضعیت ما به‌گونه‌ای است که باید از همه اسباب قطع امید کرده و با اقتدا به حضرت یونس (ع) به‌طور مستقیم به پروردگارمان که مسبب‌الاسباب است پناه برده و ذکر: «لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ»(انبیاء،87) را بگوییم و به‌عین الیقین بدانیم که به دلیل غفلت و گمراهی آینده، دنیا و هوای نفس علیه ما متحد شده‌اند و تنها کسی ذاتی که آینده، دنیا و نفس ما در دست او است می‌تواند ضررهای آن را از بین ببرد. بدون شک چنین انسان همانند حضرت یونس (ع) نیازمند ذکر دائمی مذکور است.
    نورسی در مقابل اتهام تشکیل طریقت و استفاده از ادعیه می‌گوید: «این تعلیم طریقت نیست، تدریس حقیقت است. من شافعی‌ام و تسبیحات پس از نمازم با آنچه در حنفیان هست، کمی فرق دارد. همچنین برای خود عاداتی دارم مثلاً از نماز مغرب تا نماز عشا و پیش از طلوع صبح باکسی دیدار و گفتگو نمی‌کنم. آیاتی از قرآن زمزمه و تلاوت می‌کنم و از گناهانم استغفار می‌کنم. گمان نمی‌کنم هیچ قانونی در دنیا چنین چیزهایی را ممنوع اعلام کند.
    3-1-5 موافقت با تصوف اهل سنت
    به‌طورکلی نظرات صوفیانه نورسی با تصوف اهل سنت هم‌خوانی فراوانی دارد. به‌خصوص تأثیرپذیری از شیخ احمد سر هندی در مباحث پیروی از سنت سنیه نبوی، زیان‌های ترک سنت، مقایسه سنت با سخنان بزرگان، تفاوت بدعت خوب و بد بیشتر است.
    بیماری بدعت از راه ارتباط مؤمن باسنت نبوی قابل‌درمان است و در اثبات اهمیت آن این فرموده پیامبر (ص) ذکر می‌کند که «کسی که در فساد امت به سنت من تمسک جوید برای او پاداش صد شهید است.» همچنین از زبان شیخ احمد فاروقی گفته است: «زمانی که در سیر روحانی خود سیر می‌کردم در میان طبقه‌های اولیا، دیدم که نورانی‌ترین، باشکوه‌ترین، لطیف‌ترین و مطمئن‌ترین اولیا کسانی هستند که پیروی از سنت سنیه را اساس طریقت گرفته‌اند. اولیای عامه این طبقه حتی از اولیای خاص سایر طبقات، شکوهمندتر هستند. کسی که سنت سنیه را اساس کار خود قرار می‌دهد، زیر سایه رسول الله، مظهر مقام محبوب می‌شود.
    همچنین تحت تاثیرسرهندی مفهوم طریقت صوفیه را این‌گونه بیان می‌کند. «صوفیه اهل سنت ابداع‌گر نیست، پیروی کامل و بالفعل از تمام مباحث سنت سنیه فقط برای اخص خواص ممکن است. اگر پیروی بالفعل حاصل نشود، پیروی بالنیت و جانب‌دارانه از عهده هرکسی ساخته است.»
    نورسی ضمن اجباری دانستن پیروی از فرایض و واجبات، درصورتی‌که ترک مستحبات موجود در سنت سنیه گناهی نداشته باشد، اما امکان از بین بردن ثواب‌های بزرگ را فراهم می‌کند… در سنت سنیه مربوط به عادات و معاملات هم اگر پیروی باشد، عادت‌ها به عبادت‌ها مبدل می‌شود. اگر بدعت‌ها از نوع اوراد، اذکار طریقت باشد و اصل آن‌ها از کتاب و سنت اخذشده باشند و با اصول سنت سنیه مخالفتی نداشته باشند و به‌شرط عدم‌تغییر، بدعت محسوب نمی‌شوند.
    نورسی درباره «بدعت» و «بدعت نیکو» از زبان سرهندی می‌گوید: «من در سیر و سلوک روحانی می‌دیدم که کلمات روایت‌شده از رسول اکرم (ص) درخشان هستند و با شعاع نوری سنت سنیه می‌درخشند. وقتی اورادی درخشان را می‌دیدم که از وی روایت نشده‌اند، فاقد آن نور بودند، به‌طوری‌که درخشان‌ترین این روایات نمی‌توانست باکم اهمیت‌ترین روایت‌های پیامبر برابری کنند. پس فهمیدم که شعاع نورانی سنت سنیه اکسیر است و برای کسانی که در پی نورند کافی است و نیازی به یافتن نور در خارج ندارند» آنگاه سنت سنیه را سنگ زیرین سعادت دوجهان، معدن و منبع کمالات می‌نامد.
    3-1-6 تأکید بر محبت و دوستی به‌عنوان ویژگی مشترک اهل تصوف
    به نظر نورسی ویژگی مشترک اهل تصوف، محبت و دوستی است که به فرموده الهی مستدل شده است. آنجا که می‌فرماید: «قُلْ إِن کنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یحْبِبْکمُ اللّهُ»(آل‌عمران، 31) نورسی از این آیه این نتیجه را می‌گیرد که ممکن است انسان کوهی از محبت نامتناهی نسبت به خالق جهان باشد، به خاطر اینکه غریزه انسان دوستدار هر زیبایی و هر کمال، شیفته محبت و افزایش آن با توجه به درجه زیبایی، کمال و احسان است که به حداکثر درجات عشق و حد نهایت آن مربوط می‌شود. در آیه فوق، ایجاز عجیب و جملات بسیاری در متن همین سه جمله وجود دارد. آیه می‌گوید: «اگر به خداوند (جل‌جلاله) ایمان‌دارید البته باید او را دوست داشته باشید و تا زمانی که خدا را دوست دارید، باید کارهایی را انجام دهید که خدادوست دارد و لازمه آن شبیه شدن به کسی است که خدا او را دوست دارد. تشبه به او نیز پیروی از اوست. اگر از او پیروی کنید، خداوند هم شمارا دوست خواهد داشت. درواقع شما باید خدا را دوست بدارید تا خدا هم شمارا دوست بدارد. همه جملات فوق بیان‌کننده معنای خلاصه آیه فوق است. پس مهم‌ترین نتیجه عالی برای انسان این است که مظهر محبت حضرت حق شود؛ و با توجه به نص آیه راه رسیدن به آن مقصد والا، تبعیت از حبیب‌الله و اقتدا به سنت سنیه او است.
    3-1-7 زهد ورزی در دنیا و اطاعت از روح و قلب
    مطلب مشابه :  پایان نامه در دوران قبل از انقلاب و دوران قبل از انقلاب

  • نورسی میان زندگی موقت و گذرا و علاقه به تعلقات دنیا که انسان را تا زمان مرگ بیشتر همراهی نمی‌کنند، زندگی ابدی و باقی را گزیده و زهد و تقوا در پیش‌گرفته است. در خطاب به خود می‌گوید: ‌«سعید غافل! باید بداند که مناسب نیست که به چیزی وابسته شود که پس از نابودی این دنیا با او همراهی نمی‌کند و از او جدا می‌شود، کار عقل نیست؛ چیزهایی که در سفر برزخ با او همراهی ندارند، او را تا درب قبر هم همراهی نمی‌کنند، در مدت یکی دو سال با جدایی ابدی از او جداشده و گناهان خود را به گردن او می‌اندازند و خصوصاً برعکس میل او در زمان به دست آوردن، او را ترک می‌کنند.»؛ همچنین می‌گوید: «اگر عاقل هستی، دست از مسائلی که در تغییرات آخرتی، مراحل برزخ، تغییرات دنیا، از بین می‌روند و در سفر ابدی با تو همراهی ندارند؛ به آن‌ها اهمیت نده و از نابودی آن‌ها نگران باش. تو متوجه ماهیت خود باش…»
    3-1-8 تفکر و دیدن جمال و کمال (تجلی)
    نورسی تجلی را بزرگ‌ترین نام برای «حکم و داوری» می‌داند که هستی را مثل کتابی نشان می‌دهد که هر صفحه‌اش حاوی صدها کتاب، هر سطرش دربردارنده صدها صفحه، هر کلمه‌اش دارای صدها سطر و هر حرف آن دارای صدها واژه و هر نقطه آن شامل مختصری از کتاب است؛ که به صدها شکل، رسم کننده و کاتب آن را به‌روشنی نشان می‌دهد، به‌نحوی‌که مشاهده کتاب هستی، صدها برابر بیش از آنکه وجود کتاب را اثبات کند، وجود کاتب و وحدانیت آن را اثبات می‌کند، زیرا “حرف” درحالی‌که وجود خود را به‌اندازه “یک حرف” بیان می‌کند، به میزان یک سطر از کاتب خود خبر می‌دهد. زمین یکی از صفحات این کتاب بزرگ است و انواع و اقسام گیاهان و حیوانات را مثل کتاب‌های گوناگون می‌توان باهم در یک‌زمان، بی‌هیچ اشتباه و باکمال نهایی با چشم دید که در فصل بهار نوشته‌شده‌اند.»
    3-2 عرفان نظری
    اهل تحقیق ضمن تقسیم عرفان، به دودسته عرفان نظری و عرفان عملی، آن دسته از آموزه‌های عرفانی را که به بیان چگونگی و ویژگی‌های تجلیات حق در قالب اسمای، صفات، افعال و مباحث پیرامونی آن مانند ارتباط حق و خلق می‌پردازد، عرفان نظری گفته‌اند. این نوع عرفان یا بعد معرفتی عرفان اسلامی، شاخه‌ای از معرفت انسانی است که سعی دارد تفسیری کامل از هستی، نظام، تجلیات و مراتب آن به دست دهد. به عبارتی عرفان نظری در پی ارائه نگرشی وجودی در عالم وجود یعنی خدا، انسان و جهان با تکیه‌بر شهود و مکاشفه است.
    همچنین عرفان نظری مجموعه‌ای از سخنان و تعبیرهای عارفان از آگاهی‌ها، دریافت‌های شهودی و حالات خود درباره جهان هستی است. عرفان نظری همانند فلسفه الهی، به تفسیر و گزارش حقیقت جهان و انسان پرداخته و برای خود مبادی و اصول ویژه‌ای دارد که آن بر پایه ذوق، اشراق، کشف و شهود بناشده است، درحالی‌که فلسفه در استدلال و مبادی تکیه‌بر مبادی و اصول عقلانی دارد.
    درباره تبیین موضوع عرفان نظری قونوی می‌گوید: «موضوعه الخصیص به وجود الحق سبحانه»: وجود اختصاصی عرفان نظری وجود خداوند است.
    درواقع مهم‌ترین و مبنایی‌ترین مسئله در عرفان اسلامی نگاه خاص عارفان به خدای متعال است که از آن به وحدت وجود و وحدت شخصیه وجود سخن می‌گویند. همانا تقریر و شرح مسئله توحید، آن‌گونه که عارفان به آن گرایش یافته‌اند و محققان به آن اشاره‌کرده‌اند، از مسائل پیچیده و مشکل است که ذهن و فکر عالمان اهل کلام و اهل جدل به آن نمی‌رسد و افکار و اذهان اهل فضل و اهل بحث از حکیمان مشائی آن را درک نکرده‌اند.
    نورسی با احاطه کاملی که به مبادی و اصول عرفانی دارد، ضمن بهره‌گیری از آرای بزرگان عرفان همانند ابن عربی، مولوی، جنید، بایزید بسطامی، غزالی، گیلانی، احمد سر هندی (امام ربانی) و دیگران از آن‌ها به بزرگی و نیکی یاد می‌کند.
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.