دانلود پایان نامه ارشد با موضوع آموزش مهارت های اجتماعی و کودکان کم توان ذهنی

دانلود پایان نامه
  • کودکان کم توان ذهنی نارسایی‌های حرکتی دارند و از آمادگی جسمی خوبی برخوردار نیستند. تأکید بر پرورش مهارت‌های حرکتی فرصت‌هایی را به وجود می‌آورد که درک کودک عقب‌مانده از پاره‌ای مفاهیم مانند شکل، اندازه و رنگ تقویت شود. (منشی طوسی، 1391).
    کودکان کم توان ذهنی نیاز دارند از نظر آمادگی جسمی و توانایی حرکتی و مکانیکی بدن پیشرفت کنند. وضعیت بدنی این افراد معمولاً ضعیف است و شادابی جسمانی چندانی ندارند. نحوه گام برداشتن آن‌ها نامتعادل و نااستوار است و حکایت از آن دارد که هماهنگی کلی حرکات بدنی ضعیف است. در مطالعات مقایسه‌ای همیشه عقب‌مانده‌های ذهنی در زمینه‌های قدرت، تحمل، چالاکی، تعادل، سرعت دویدن، انعطاف‌پذیری و زمان واکنش نسبت به کودکان هنجار امتیازهای پایین تری کسب می‌کنند. به طور کلی می‌توان گفت که، نوجوانان عقب‌مانده آموزش پذیر و تربیت‌پذیر در انجام امور حرکتی بین دو تا چهار سال از کودکان هنجار عقب هستند. (منشی طوسی، 1391).
    از آنجا که در کودکان کم توان ذهنی اختلال حرکتی مشاهده می‌شود و فعل و انفعالات فیزیکی آنان در رابطه با محیط و سایر افراد عموماً در سطح نازلتری از هنجارهای طبیعی جامعه انجام می‌شود به نقل از منصور و دادستان (1386). کودکان معلول ذهنی عموماً دچار «کودنی حرکت» می‌باشند. بسیاری از نقایص حرکتی افراد عقب‌مانده ذهنی ممکن است به محدودیت‌های آن‌ها در پردازش اطلاعات مربوط باشد.
    آسیب مغزی موجب می‌شود که شکل‌گیری ادراکات که پایه عملکرد و یادگیری حرکتی است به دشواری صورت گیرد. توماس (2004) معتقد است که پردازش اطلاعات نقش مهمی در اجرای مهارت‌های حرکتی پایه در افراد عقب‌مانده ذهنی دارد، چگونگی رشد شناختی افراد عقب‌مانده ذهنی با عملکرد حرکتی آن‌ها ارتباط دارد. کل یادگیری حافظه، شناخت حرکت و عاطفه توسط یک سیستم کنترل می‌شود. اختلال در نظام حافظه‌ای می‌تواند یادگیری مهارت حرکتی را به شیوه‌های معین تحت تأثیر قرار دهد. بدون تردید متخصصان درصدد تدارک آموزش‌هایی خواهند بود که موجب موفقیت و پیشرفت حرکتی این افراد شود. (گروه پژوهش کودکان استثنایی، 1388).
    مهارت‌های اجتماعی
    با توجه به اینکه کودکان کم توان ذهنی اغلب دچار مشکلات ارتباط اجتماعی می‌شوند، بنابراین عزت نفس، رضایت شخصی و رشد آن‌ها نیز تحت تأثیر قرار می‌گیرد و در نتیجه نگرش مثبت همسالان نسبت به آن‌ها منفی می‌شود (موریس،2002). داشتن مهارت‌های اجتماعی مانند حل مسئله باعث افزایش صفات شخصی مانند خود پنداره می‌شود و خود پنداره هم بالا رفتن عملکرد تحصیلی را موجب می‌شود (من ایو، 2009). شواهدی هم در دست است که نشان می‌دهد نارسایی در مهارت‌های اجتماعی می‌تواند منجر به مشکلات تحصیلی، اجتماعی و دارای اثرات منفی در زندگی آینده می‌باشد (کالدارولا و مرل، 2008). نتایج پژوهشی در مدارس متوسطه نوروگیلین نشان داد که توانایی اجتماعی دانش‌آموز متأثر از روابط اجتماعی او با والدین، معلمان و همسالان بود و این توانایی اجتماعی تأثیر معنی‌داری بر پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزان داشت (لی هونگ، 2009) دانش‌آموزانی که مهارت‌های اجتماعی کافی کسب کرده‌اند در ایجاد رابطه با همسالان موفق تر از دانش‌آموزانی هستند که فاقد این مهارت‌ها هستند (آشر و تیلر،2001). تحول عاطفی و اجتماعی دانش‌آموزان، ظرفیت آن‌ها را برای تمرکز بر فعالیت‌های تحصیلی، بهبود سلامت روان‌شناختی کلی و کاهش مشکلات رفتاری افزایش می‌دهد (هنسی، 2007). تحقیقات روان‌شناختی اهمیت تعاملات و حمایت های اجتماعی را در ترفیع و بهزیستی روان‌شناختی آسیب دیدگان نشان داده‌اند (کف و دی کوویک،2004). میان افراد با ناتوانی‌های مختلف مثل آسیب بینایی و شنوایی، ضعف‌هایی در زمینه مهارت‌های اجتماعی از خود نشان داده‌اند که باعث ایجاد محدودیت در برقراری ارتباط و تعامل با دیگران می‌شود (تریف، 2007).
    پاجینا (2005) می‌گوید ماهیت تعاملی رشد به این حقیقت اشاره دارد که فرد لحظه به لحظه با محیط تعامل دارد، تغییراتی در افراد و اشیا به وجود می‌آید و در همان زمان خودش نیز بر افراد و اشیا تأثیر می‌گذارد، نتایج پژوهش‌های انجام شده توسط یونسکو نشان داده بچه‌ها قادر به خود تنظیمی رفتار در محیط‌های تلفیقی هستند (به نقل از رستمی، 1387). وی اشاره دارد که ابتدا باید درک کنیم شاگردانی که در مدارس ویژه درس می خوا نند دچار آسیب‌های اجتماعی می‌شوند، چون به وسیله ی انرژی مشابه خود محدود شده‌اند و وضعیت خود را بسیار خوب می‌دانند و معتقدند که زندگی شادی در درون خود دارند. تماس هایشان با بچه‌های عادی محدود شده و حتی از مشکلات ارتباطی خود بی‌خبرند (به نقل از رستمی، 1387). کودکان دارای ناتوانایی‌های مختلف اغلب در تعاملات اجتماعی مناسب با همسالان و بزرگسالان در موقعیت‌های گوناگون دارای مشکل هستند. این مسئله ممکن است باعث شود این دانش‌آموزان توسط همسالان عادی کمتر مورد پذیرش قرار گیرند. پژوهش‌ها نشان داده که دانش‌آموزان دارای ناتوانی، مهارت‌های اجتماعی را به راحتی در محیط عادی با همسالان غیر معلول یاد نمی‌گیرند، این دانش‌آموزان نیاز دارند تا مهارت‌های اجتماعی را به طور سازمان‌یافته آموزش ببینند (هایات و فیلر، 2007). اما به لحاظ سنتی فراگیری‌های آموزشگاهی نسبت به مهارت‌های اجتماعی دارای اولویت بودند (کا لب و هانلی مکسول، 2003). ولی با افزایش گرایش به جایدهی دانش‌آموزان کم شنوا در آموزش همگانی، نیاز به آموزش مهارت‌های اجتماعی به طور فزاینده‌ای اهمیت پیدا کرد، بنابراین برای کمک به این دانش‌آموزان بهتر است آموزش مهارت‌های اجتماعی در کلاس درس انجام شود و به این منظور درس آموزش عمومی و آموزش مهارت‌های اجتماعی باید با برنامه‌ریزی درسی یکپارچه شود (گرشام، 1998). آموزش مهارت‌های اجتماعی می‌تواند باعث کاهش تعداد رفتارهای نامناسب در کلاس درس مانند پرخاشگری شده و نیز منجر به بهبود روابط شخصی دانش‌آموزان با همکلاسی‌ها و بزرگسالان شود (فریزر، 2005). آموزش مهارت‌های اجتماعی به طور کلی از یک ساختار آموزش مستقیم پیروی می‌کند و این ساختار معمولاً به پنج گام تقسیم می‌شود که عبارت‌اند از: بحث درباره مهارت، الگودهی مهارت، انجام مهارت به صورت هدایت شده، انجام مهارت به صورت مستقل و بهبود تعمیم دهی مهارت (ویلیامز و ریزبرگ، 2003).
    عوامل کلی موثر بر قابلیت اجتماعی
    مطلب مشابه :  پایان نامه درمورد قانون مجازات اسلامی و آیین دادرسی کیفری

  • موفقیت در تعاملات اجتماعی توسط عوامل متعدد مرتبط با فرد، پاسخ دیگران و بافت اجتماعی تعیین می گردد، مهارت های اجتماعی، توانایی انجام رفتارهایی است که در توانمندسازی یک فرد برای کسب قابلیت اجتماعی مهم هستند (اسپنس، 1995). این مهارت ها شامل دامنه ای از پاسخ های کلامی و غیرکلامی هستند که بر درک و پاسخ افراد دیگر در طی تعاملات اجتماعی تاثیر می گذراند. این نکته مهم است که افراد قادر باشند کمیت و کیفیت پاسخ های غیرکلامی مانند برقراری ارتباط با نگاه، حالت بدن (ژست)، فاصله اجتماعی و استفاده از ایماء و اشاره را مطابق با تقاضاهای موقعیت های اجتماعی مختلف سازش دهند، به طور مشابه کیفیت های کلامی مانند تن صدا، بلندی صدا، میزان (نرخ) و وضوح گفتار به طور معناداری بر تصوری که ما از دیگران داریم و واکنش های آن ها نسبت به ما تاثیر می گذراند. این جنبه های مهارت های اجتماعی در سطح خرد، تا حد زیادی در تعیین موفقیت تعاملات اجتماعی موثرند.در «سطح بزرگ» افراد نیاز دارند بتوانند تا مهارت های سطح خرد را با راهبردهای مناسب برای رویارویی با تکالیف اجتماعی خاص یکپارچه سازند. برای مثال موفقیت در شروع مکامله به بسیاری از مهارت های اجتماعی سطح خرد علاوه بر مهارت های پیچیده تر مانند شناسایی لحظات مناسب برای آغاز مکالمه، انتخاب موضوعات مناسب برای مکالمه و نظایر آن نیاز دارد. تکالیف اجتماعی زیادی وجود دارند که افراد باید قادر به انجام آن ها باشند، مانند تقاضای کمک خواستن، پیشنهاد کمک دادن، گفتن «نه»، درخواست اطلاعات، تقاضای پیوستن به گروه، دعوت کردن و مانندآن ، هر یک از این تکالیف به تاثیر متقابل پیچیده پاسخ های رفتاری به منظور کسب پیامد موفقیت آمیز نیاز دارد (اسپنس، 2003).
    یک فرد باید قادر باشد تا پاسخ افراد دیگر را در تعامل بازبینی کند و سپس رفتارهایش را مطابق با آن به عنوان انعکاسی از تغییرات مستمر در تقاضاهای موقعیت تغییر دهد. بنابراین افراد علاوه بر بازبینی رفتارهای خود، به دامنه ای از مهارت های درک اجتماعی به گونه ای که بتوانند سرنخ های اجتماعی و زبان بدنی شخص دیگر را تفسیر کنند، نیاز دارند. نارسایی در مهارت های درک اجتماعی و دانش اجتماعی ممکن است به تفسیر نادرست سرنخ های اجتماعی و پاسخ دهی اجتماعی نامناسب منتج شود(حسین خانزاده،1389).
    گرشام (1987) بین نارسایی در اکتساب مهارت های اجتماعی و نارسایی در عملکرد تمایز قائل شده است. کودک با نارسایی در اکتساب، مهارت اجتماعی خاص را در خزانه رفتاری خود ندارد. نارسایی در عملکرد به موقعیتی اشاره دارد که فرد مهارت های لازم را جهت رفتار کردن به روشی اجتماعی ماهرانه دارا است، ولی در نشان دادن این مهارت ها در یک یا چند موقعیت اجتماعی شکست می خورد. نارسایی در عملکرد ممکن است ناشی از دامنه ای از عوامل هیجانی، نارسایی ها یا تحریفات شناختی یا مشکلات رفتاری متناقض/ مداخله کننده باشد. از دیدگاه هیجانی، اضطراب یا خشم ممکن است استفاده از مهارت های اجتماعی مناسب را بازداری کند. عملکرد اجتماعی نامناسب همچنین ممکن است از تحریف شناختی روشی که اطلاعات اجتماعی تفسیر می شود یا از نارسایی های شناختی در پردازش اطلاعات ناشی شود. پژوهش هایی وجود دارند که ارتباط بین نارسایی در مهارت های اجتماعی/ شناختی و تحریفات و رفتارهای اجتماعی نامناسب یا مشکل ساز را نشان دادند. برای مثال لاکمن و داج (1994) نشان دادند که کودکان پرخاشگر گرایش دارند تا از رویدادهای اجتماعی و رفتارهای دیگران تفسیر نادرست به عمل آورند که در نتیجه احتمال پاسخدهی آن ها به روش پرخاشگرانه را افزایش می دهد. به طور مشابه سبک شناختی بدبینانه کودکان افسرده نیز با قابلیت اجتماعی پایین تر مرتبط است (گاربر، ویس و شانلی، 1993).
    بالاخره از چشم انداز رفتاری، نارسایی در عملکرد اجتماعی ممکن است نتیجه رفتارهای متناقض موثرتر یا رفتارهایی باشند که با ابراز اجتماعی مناسب تداخل ایجاد می کنند. برای مثال نوجوان با اختلال رفتار هنجاری اگر به جای مهارت های حل تعارض، از خشونت جسمانی استفاده کند، ممکن است تقویت مثبت تری از گروه همسالان منحرف دریافت کند.در هر صورت نمی توان گفت که وجود مشکلات شناختی یا رفتاری منجر به نارسایی در اکتساب مهارت های اجتماعی می گردد، هر چند که این مشکلات ممکن است به حفظ یا وخیم تر کردن نارسایی در مهارت های اکتسابی کمک کند. برای مثال اسپنس، دونوان و برچمن- توساینت (1999) دریافتند که کودکان با هراس اجتماعی گرایش دارند دامنه ای از مشکلات شناختی مانند کمتر سنجی توانایی های اجتماعی، انتظارات پایین عملکرد، پیش بینی پیامدهای نامطلوب و مکالمه منفی درونی را نشان دهند. همچنین نتایج نشان داده است که کودکان با هراس اجتماعی در مقایسه با گروه گواه بر اساس گزارش خود و والدینشان، از لحاظ اجتماعی با مهارت و قابلیت کمتری درجه بندی شده اند و مشاهدات رفتاری مستقیم حاکی از آن است که این کودکان تعاملات اجتماعی را با فراوانی کمتری آغاز می کنند و در روابط اجتماعی به میزان کمتری شرکت می کنند(حسین خانزاده،1389).
    مشکلات در حل مسئله بین فردی همچنین به پاسخدهی نامناسب یا مشکل ساز در موقعیت های اجتماعی منتج می گردد. اگر کودکان قادر به شناسایی وجود موقعیت اجتماعی چالش زا، تولید دامنه ای از راه های ممکن جایگزین برای رویارویی با موقعیت و پیش بینی و ارزیابی پیامدهای احتمالی این راه ها نباشند، در نتیجه با احتمال کمتری در یک پاسخ اجتماعی مناسب مشارکت می کنند. بی تردید نارسایی در حل مسئله بین فردی با شکل های متعدد اختلال های گوناگونی شامل اختلال رفتار هنجاری و افسردگی مرتبط هستند (لاکمن و داج، 1994؛ اسپنس و دونوان، 2002).
    تمایز بین مشکلات در اکتساب و عملکرد، بی تردید در مفهوم سازی و توالی درمان مهم است. در هر صورت تمایز دو نوع نارسایی پیشنهاد نمی کند که یکی از آن ها نسبت به دیگری مشکلات کمتری در مهارت های اجتماعی به حساب می آید. این نکته درست است که یک کودک با نارسایی در عملکرد ممکن است به اندازه کودک با نارسایی در اکتساب، به آموزش مهارت های اجتماعی نیاز نداشته باشد؛ با این حال کودک با نارسایی در عملکرد علاوه بر درمان روانی/ آموزشی به درمان با هدف کاهش عوامل نگهدارنده نارسایی عملکرد (مانند بازسازی شناختی، مدیریت وابستگی، کنترل تکانه)، با توجه به سودمندی مهارت های اجتماعی و تمرین این مهارت ها در موقعیت مسئله، نیاز خواهد داشت (اسپنس، 2003).
    از دیگر عوامل موثر بر قابلیت اجتماعی کودکان، تاثیرات والدین در اکتساب و عملکرد مهارت های اجتماعی است. برای مثال محققان دریافتند که دلبستگی والدینی و فعالیت های فرزندپروری با روابط همسالان 12 تا 18 ساله، هم به طور مستقیم و هم از طریق نقش واسطه ای مهارت های اجتماعی مرتبط بودند. در واقع روابط بین دلبستگی والدین و کنش وری اجتماعی کودکان، توجه برخی تحقیقات را به خود جلب کرده است. برای مثال کودکان چهار ساله دلبسته ایمن نسبت به کودکان دلبسته ناایمن، مشارکت اجتماعی بیشتری داشته اند (روز- کراسنور و همکاران، 1996). همچنین بر اساس نتایج تحقیق بوس، روز- کرانور و رابین (1991)، کودکان چهار ساله با سبک دلبستگی ناایمن، پرخاشگرتر بوده و در مقایسه با کودکان دلبسته ایمن، سطوح بالاتری از هیجان های منفی را در تعاملات اجتماعی نشان داده اند. به طور مشابه کودکان دلبسته ناایمن، کمتر مورد علاقه همسالان و معلمان بودند، با همسالان پرخاشگرتر رفتار می کردند و مشکلات رفتاری بیشتری داشتند (چان، 1990). در طی دوره نوجوانی نیز نتایج تحقیقات نشان داده است که دلبستگی ایمن پیش بینی کننده افزایش در بزهکاری در طی همان دوره زمانی است (الن و همکاران، 2002). همچنین نتایج تحقیق انگلس و همکاران (2001) نشان داده است که دلبستگی والدینی در سنین 15 تا 18 سالگی با مهارت های اجتماعی، همبستگی متوسط دارد (به نقل از اسپنس، 2003).
    به طور خلاصه قابلیت اجتماعی متاثر از عوامل بسیاری است که همه آن ها باید در سنجش و اصلاح نارسایی ها در این حوزه در نظر گرفته شوند، بی تردید با توجه به تاثیر متقابل پیچیده عوامل تعیین کننده قابلیت اجتماعی، تمامی رویکردهای مداخله ای تقریباً پیچیده هستند. آموزش مهارت های اجتماعی سنتی، به طور خاص بر تدریس جنبه های رفتاری پاسخدهی اجتماعی تمرکز می کنند و به طور کلی فقط یک عنصر برنامه های افزایش قابلیت اجتماعی را شکل می دهند. بنابراین روش سنتی معمولاً همراه با آموزش مهارت های حل مسئله بین فردی، بازسازی شناختی، آموزش درک اجتماعی و دیدگاه اجتماعی، آموزش مهارت های خودنظم بخشی، اصلاح وابستگی های محیطی و روش های نظم دهی هیجان ها (مانند آموزش تنش زدایی) استفاده می شوند (اسپنس، 2003). مداخلاتی مانند مدیریت وابستگی، آموزش مهارت های فرزندپروری و روش های خودنظم بخشی رفتاری نیز توسط بسیاری از محققان به عنوان بهترین فعالیت های روانشناختی علاوه بر تلاش های سنتی در جهت افزایش قابلیت اجتماعی شناسایی شده اند (گامپل و دیوید، 2000، به نقل از حسین خانزاده،1389).
    مهارت‌های اجتماعی در کودکان کم توان ذهنی
    منظور از رشد اجتماعی فرد، تاثیر متقابل وی با دیگران و پذیرش نقش های اجتماعی است. رشد اجتماعی در بر گیرنده رشد، نوعدوستی، درستکاری، دفاع از خود، ارتباط و تعلق، همکاری، خویشتنداری و انگیزه پیشرفت است (نلسون 2009؛ترجمه منشی طوسی، ۱۳9۱).
    افراد با کم توان ذهنی بسته به شدت اختلال از نظر اجتماعی با مشکلاتی مواجه هستند. این افراد در فرآیندهای یادگیری منفعل هستند و در تعمیم دهی و انتقال مهارت های یادگرزفته شده دارای مشکلات عمده ای هستند(پاور2000؛ به نقل از حسین خانزاده، 1392).تشخیص رشد اجتماعی از رشد ذهنی بسیار مشکل است. زمانی رشد اجتماعیحاصل می شود که بتوان به درج های از توانایی در ارتباطات اجتماعی دست یافت که براحتی در اجتماع و بین دیگران زندگی کرد و سازگاری داشت. تأثیر رشد اجتماعی در موفقیت شغلی و پیشرفت اجتماعی نیز کاملا محسوس است)وایتزمن 2005 ؛ نظیری،۱۳8۶).
    آنچه که در حال حاضر بیشتر بر آن تأکید می شود، سهم نظریات شناختی در توجیه رشد اجتماعی است. محور این نگرش بر این موضوع استوار است که سطح شناختی کودکان و طرح های ذهنی آنان، با تجرب ههای محیطی به شکل متقابل تأثیر گذارده و موجب رشد اجتماعی می شود(نلسون 2009؛ترجمه منشی طوسی، ۱۳9۱).
    تعریف عقب ماندگی ذهنی نشان می دهد که این کودکان نه تنها از نظر رشد شناختی بلکه در رشد اجتماعی نیز دچار مشکل هستند)افروز، ۱۳9۱ ( و برای اینکه کودکان کم توان ذهنی بتوانند خود را با زندگی اجتماعی سازگار نمایند باید مهار تهایی را که بیشتر در حوزه خودیاری است، کسب کنند(احدی، ۱۳9۰ ( هدف اصلی نیز در آموزش و پرورش کودکان کم توان ذهنی، سازگاری اجتماعی و پذیرش مسئولیتهای اجتماعی است)افروز، ۱۳9۱ (.
    بنابر تعریف انجمن نقص ذهنی آمریکا عقب ماندگی ذهنی درجه ای از کنش هوش عمومی است که به طور معنی دار و قابل ملاحظه ای کمتر از حد متوسط جامعه و توأم با نقایصی در رفتارهای سازشی است که در دوران رشد و تحول پدید آمده است. این نقص منجر به اختلال در توانایی فرد در عملکرد مستقل، مسئولیت پذیری، تسلط بر اعمال حسی حرکتی، کسب مهار تهای لازم در فعالی تهای تحصیلی، انجام فعالیت های مربوط به خود، شغل و زندگی روزمره اشاره دارد)شریفی درآمدی؛ 1388).
    این نوشته در آموزشی ارسال و , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.