دانلود پایان نامه احترام به خود و کلیله و دمنه

دانلود پایان نامه
  • گاهی پادشاه، به درباریان خویش اجازه سخنگفتن میدهد ولیکن، چون نصیحت واندرز، به دلیل سرزنشهای موجود در آن، با طبیعت انسانی سازگاری ندارد، پادشاه به دقت به آن گوش نمیدهد، از این روی، صاحب مرزبان نامه معتقد است، صرف اجازه ایراد اندرز و پند، حلال مشکلات نیست، بلکه باید، «حسن استماع» هم بر آن قید شود.
    «اکنون که تمکین سخن گفتن فرمودی، حسن استماع مبذول فرمای که لوایم نصح، ملایم طبیعت انسانی نیست. قالاللّهتعالی: لَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ رِسالَهَ رَبِّی وَ نَصَحْتُ لَکُمْ وَ لکِنْ لا تُحِبُّونَ النَّاصِحِینَ. شکوفه گفتار، اگر چه برگ لطیف برآرد، چون به صبای صدق اصغا پروریده نگردد، ثمره کردار از وی چشم نتوان داشت… » (همان، 45)
    پادشاه باید زیردستان خود را به خوبی بشناسد و تا میزان اخلاص آنان را درنیابد قادر نیست به اندازه قدرت و توان و کاردانی آنان به ایشان مسئولیت واگذار نماید.
    «[کلیله] گفت: واجب است بر کافه خدم و حشم ملک که آنچه ایشان را فراز آید از نصیحت باز نمایند و مقدار دانش و فهم خویش معلوم رای پادشاه گردانند، که ملک تا اتباع خویش را نیکو نشناسد و براندازه رای و روییت و اخلاص و مناصحت هریک واقف نباشد از خدمت ایشان انتفاعی نتواند گرفت و در اصطناع ایشان مثال نتواند داد.

  • چه دانه مادام که در پرده خاک نهان است هیچ کس در پروردن او سعی ننماید، چون نقاب خاک از چهره خویش بگشاد و روی زمین را زیور زمردین بست معلوم گردد که چیست، لاشک آن را بپرورند و از ثمرت آن منفعت گیرند و هرکه هست براندازه تربیت از او فایده توان گرفت. و عمده در همه ابواب اصطناع ملوک است، چنانکه گفتهاند:
    من همچو خار و خاکم، تو آفتاب و ابر گلـها و لاله ها دهم ار تربیـــت کنی»
    در بابهای مختلف کلیله و دمنه که بنگریم رد پاهایی بسیار قوی از فضایل نصیحت ومشورت به چشم میخورد، که این خود به صورت غیرمستقیم اشارهای به خودکامگی و استبداد شاهان آن دوران دارد.
    یکی از مهمترین بابهایی که در مورد مشاوره و نصیحت آمده باب بوم و زاغ است که نتیجهی اخلاقی آن، نابودی ملتی به علت نادیده گرفتن نصیحت و اندرز بزرگان (حکومت)کشور تفسیر میشود . کلیله بر آن است که بفهماند پادشاه برای دوام قدرت و حکومت خویش می بایست از نصایح درباریان خود بهرمند باشد. پادشاه نیز به تربیت و پرورش اطرافیان خویش توجه کافی مبذول بدارد . پادشاه اگر شخص بی کفایت و نالایقی را در صدر کارها قرار دهد و او را بر انسانهای کاردان و خردمند ترجیح دهد در نزد خردمندان سرزنش خواهد شد و شایسته ملامت خواهد بود:
    «و از حقوق رعیت بر ملک آنست که هر یک را بر مقدار مروت و یکدلی و نصیحت بدرجهای رساند، و به هوا در مراتب تقدیم و تاخیر نفرماید، وکسانی را که در کارها غافل و از هنرها عاطل باشند بر کافیان هنرمند و داهیان خردمند ترجیح و تفضیل روا ندارد ، که دو کار از عزایم پادشاهان غیب نماید: حلیت سر بر پای بستن، و پیرایه پای بر سر آویختن. و یاقوت و مروارید را در سرب و ارزیز نشاندن در آن تحقیر جواهر نباشد لکن عقل فرماینده به نزدیک اهل خرد مطعون گردد.» (کلیله و دمنه ، 1386: 68)
    اجرای کارها به نحو احسن به وسیلهی خردمندان و انسانهای آگاه امکان پذیر است نه با زیادی یاران :
    «و انبوهی یاران که دوربین و کاردان نباشند عین مضرت است ، و نفاذ کار با اهل بصیرت و فهم تواند بود نه به انبوهی انصار و اعوان .وهرکه یاقوت با خویشتن دارد گران بار نگردد و بدان هر غرض حاصل آید. وآنکه سنگ در کیسه کند رنجور گردد و روز حاجت بدان چیزی نیابد … و هرکه سخن ناصحان، اگر چه درشت و بیمحابا گویند، استماع ننماید عواقب کارهای او از پشیمانی خالی نماند، چون بیماری که اشارت طبیب را سبک دارد و غذا و شربت بر حسب آرزو و شهوت خورد، هر لحظه ناتوانی مستولیتر و علت زمنتر شود… » (نصرالله منشی، 1362: 96).
    نزدیکترین افراد به پادشاه حساسترین مناصب را در دربار از آن خود میخواستند و پادشاه بدون توجه به کفایت و کاردانی آنان، پستهای حساس مملکتی را به آنان واگذار مینمود نکتهی اخلاقی که نصرالله منشی به آن اشاره میکند این است که حاکم نباید خردمندان گمنام را فروگذارد و حقیر بشمارد و بیهنرانی را که پدرانشان در دربار صاحب منصبی بودند اکرام کند و بر صدر بنشاند:
    گیرم پدر تو بود فاضل از فضل پدر تو را چه حاصل
    «و مرد دانا حقیر نشمرد صاحب مروت را اگرچه خامل منزلت باشد، چه پی از میان خاک برگیرند و از او زینها سازند و مرکب ملوک شود و کمانها راست کنند و بصحبت دست ملوک و اشراف عزیز گردد.و نشاید که پادشاه خردمندان را به خمول اسلاف فروگذارد و بیهنران را به وسایل موروث، بیهنر مکتسب، اصطناع فرماید بل که تربیت پادشاه بر قدر منفعت باید که در صلاح ملک از هر یک بیند، چه اگر بیهنران خدمت اسلاف را وسیلت سعادت سازند خلل به کارها راه یابد و اهل هنر ضایع مانند.
    و هیچ کس به مردم از ذات او نزدیکتر نیست، چون بعضی ازآن معلول شود به داروهایی علاج کنند که از راههای دور و شهرهای بیگانه آرند. و موش مردمان را همسرایه و هم خانه است، چون موذی میباشد او را از خانه بیرون میفرستند و در هلاک او سعی واجب میبینند. و باز اگر چه وحشی و غریب است چون بدو حاجت و از او منفعت است به اکرامی هرچه تمامتر او را بدست آرند و از دست ملوک برای او مرکبی سازند. » (همان، 69- 68)
    این بخش از سخنان کلیله یادآور اندرزنامه بزرگمهر است و احتمالا تحت تاثیر آن نوشته شده است. در اینجا، وظایف پادشاه در قبال رعیت ذکر شده است. پادشاه میتواند با تقویت افراد خبره و آگاه، تسلط خود را بر مردم بیفزاید. پادشاه با برگزیدن و پروردن نزدیکان خود، حس احترام به خود را در رعیت برمیانگیزد و مردم نیز در مقابل، با تکریم نزدیکان شاه، برت
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.