دانلود تحقیق با موضوع عوامل بین فردی و روابط بین فردی

دانلود پایان نامه
  • اریکسون در نظریه خود به عبور موفقیت آمیز از مراحل مختلف رشد تاکید زیادی می‌کند. به نظر وی هشت مرحله ی رشد وجود دارد که در هر کدام از این مراحل فرد با یک بحران رشدی مواجهه می‌شود. این بحران‌ها نیز به شکل های ناملایمات فردی در می‌آیند به طیق مثبت یا منفی برطرف شوند. اگر راه حل اتخاذ شده مثبت باشد، فرد آگاهی لازم را برای مقابله با بحران‌های بعدی خواهد داشت، اما اگر راه حل برگزیده شده، منفی باشد احتمالا مواجهه فرد را با بحران‌های مربوط به مراحل بعدی رشد، مشکل می‌سازد. به نظر اریکسون اغلب کودکان ناسازگار از داشتن اولیای خوب محروم بوده‌اند. به این معنی که این اطفال می‌بایست با یک سری از آزادی‌ها و نهی کردن‌ها رهبری می‌شدند که در طی آن نقش اولیاء توضیح دلایل این محرومیت‌ها برای فرزندان است. برای اغلب کودکان، این گونه ناامیدی‌ها فقط ناامیدی‌های بدون دلایل باقی مانده هیچ معنی و مفهوم خاصی به آن‌ها اختصاص داده نشده و مادر نتوانسته ارتباط این محدودیت‌ها را باشد اجتماعی و عاطفی کودک به آن‌ها نفهماند. اریکسون تجارب اجتماعی را مهم‌ترین عامل سازنده‌ی شخصیت می‌داند و معتقد است که شخصیت از ابتدای طفولیت تا پایان عمر یک سیر تکاملی را می‌پیماید و در هر مرحله از رشد، تجربه اجتماعی می‌تواند زندگی فرد را عوض کند. اگر کودکان بدون اعتماد کافی به والدین و احساس فردیت سالم چند سال اول را پشت سر بگذرانند، زمینه ی ناسازگاری آماده می‌شود. بزرگسالانی که در برقراری روابط صمیمی با دیگران مشکل دارند بیش از حد دیگران وابسته هستند یا همواره نسبت به توانایی خود برای برخورد با چالش‌های جدید تردید دارند، کسانی هستند که در دوران نوباوگی و نوپایی نتوانسته‌اند بر تکالیف اعتماد خودمختاری کاملاً مسلط شوند (برک، 2001، ترجمه سید محمدئ، 1383).

    2-5-3-4-نظریه آدلر

    آدلر انسان را ذاتاً موجودی اجتماعی، خلاق و هدف‌دار می‌داند. یعنی انسان ذاتا احساس حقارت می‌کند و همین امر پایه رشد روانی اوست و همواره وی را به سوی تفوق و برتری سوق می‌دهد به نظر آدلر افراد غیر عادی مریض نیستند بلکه انسان‌های ناامیدی هستند که نیاز به امید دارند. آدلر معتقد است که عقده‌ی حقارت در افراد موجب می‌شود که شخص مکانیزم جبران افراطی را به کار ببرند که نشان‌دهنده‌ی افکار فرد به جای قبول موقعیت یا تلاش افراطی برای پنهان داشتن یک ضعف است. آدلر الگوی جبران مفرط را توضیح داده است. آدلر عقده حقارت را برای توصیف شخص بکار می‌برد که احساسات ناشی از نابسندگی را انحراف‌آمیز می‌داند. جبران روش به آن دلیل به کار می‌رود تا شخص عقده‌های حقارت را تا آنجا که ممکن است پنهان سازد. یا بر آن مسلط شود. تا زمانی که جبران مخالف مصالح اجتماعی نیست، شخصی که آن را به عنوان یک مکانیسم به کار می‌برد یک شخص طبیعی است و دیگران او را طبیعی می‌دانند ولی هرگاه جبران وسیله‌ی تسلط بر دیگران شود فرد سعی می‌کند تزویرهایی توام با تجاوز به کاربرد. در این صورت یک شخص ناسازگار است. در نظریه آدلر اختلاف دیگری که بین افراد سازگار و ناسازگار وجود دارد، در هدف‌های افراد است. به این معنی که افراد طبیعی واقعیت را به خوبی می‌بینند و هدف‌های دور از واقعیت که رسیدن به آن‌ها غیر‌ممکن است، را هرگز انتخاب نمی‌کنند. این امر نشان دهنده‌ی برتری طبیعی بیش از حد آن‌ها است. هر چه فاصله بین اهداف و واقعیت بیشتر باشد، شخص به همان اندازه غیر طبیعی است.

    مطلب مشابه :  پایان نامه ارشد با موضوع بهزیستی روانشناختی و روانشناسی بالینی

    2-5-3-5- نظریه میان فردی سالیوان

    سالیوان بر نقش اجتماعی و عوامل بین فردی در رشد انسان بیشترین تاکید را داشته است. سالیوان به روابط اولیه نوزاد و مادر در رشد اضطراب و رشد مفهوم خویشتن اهمیت دارد. اضطراب ممکن است در تعامل اولیه مادر با نوزاد، منتقل شود. بنابراین از همان ابتدا اضطراب بین فردی است و خویشتن که مفهومی عادی در تفکر سالیوان است، نیز منشا اجتماعی دارد (پروین، 2001؛ جوادی، 1381).
    سالیوان عقیده دارد تعامل‌های ارضا کننده به شخصیت مثبت و تعاملاتی که با ترس و اضطراب همراه است، به شخصیت منفی می‌انجامد (درویزه، 1383).
    او با تجارب دوران قبل از بزرگسالی در رشد شخصیت فرد اهمیت می‌دهد. سالیوان رشد شخصیت را بیشتر مربوط به مراحل خود روانی-اجتماعی می‌داند و تاکید می‌کند فشار تربیت از لحظه تولد به نحو انکار‌پذیری شخص و هدف‌های او را تحت تاثیر قرار می‌دهد و او را وادار می‌سازد تا نیازها و احتیاجات خود را فقط در چارچوب مصوبات اجتماعی ارضاء کند. همچنین نقش ما در و محیط پرورش کودک را نسبت به واکنش در مقابل فشار روانی در اینده مورد تاکید قرار می‌دهد.

    2-5-3-6-نظریه روانی اجتماعی هورنای

    رفتار بهنجار یا نسازگار ریشه در مناسبات والدین و فرزندان دارد. اگر فرد، گرمی و عشق را تجربه کند، احساس امنیت می‌کند و به شیوه ای بهنجار رشد می‌کند. در واقع اگر فردی واقعا مورد عشق واقع شود می‌تواند مشکلات گوناگونی را در آینده تحمل کند. همچنین احساس ناامنی باعث می‌شود تا فرد متوسل به شیوه‌هایی شود که ناآرامی درونی خود را تضعیف و به حداقل کاهش دهد. وی سه جهت متفاوت که افراد می‌توانند در سازش با محیط اتخاذ کنند را مشخص کرد:
    الف) رفتن به طرف مردم: قبول درمانده بودن خویش و سعی در جلب محبت دیگران
    ب) حرکت بر ضد مردم: جنگ با محیط خود که مورد تنفر اوست.
    ج) دور شدن از مردم: منزوی ماندن (نه تعلق، نه جنگیدن).
    این سه تیپ از اشخاص ممکن است نمونه این سه گزایش اساسی باشند: مراعات‌کننده دیگران، پرخاشگر، جدا مانده.
    هورنای تاکید زیستی فروید را به نفع عوامل اجتماعی و بین فردی رد می‌کند. و نظریه خوش بینانه ای نسبت به توانایی فرد در تغییر و اوضاع خود ابراز می نماید. علاوه بر این، مطالعات او را به این نتیجه می‌‌رساند که روابط بین فردی، محور همه عملکردهای سالم و اشفته شخصیت است (کدیور و جوادی، 1381).
    هورنای عقیده دارد بیماران پیش از آن که ناراحتی‌ها و مشکلات جنسی داشته باشند، عدم امنیت و عدم تامین شغلی دارند. همین امر باعث شد که هورنای تحریکات جنسی و عقده ادیپ را زیر سوال برده و بجای آن به رابطه فرد با محیط و اجتماع توجه کند او توضیح داد که اگر کانون توجه از دوران کودکی به سوی جامعه تغییر یابد، پی بردن به ریشه های مشکلات روانی آسانتر خواهد بود. او عامل عمده در اختلالات روانی بزرگسالان را نفوذهای مغایر دانست که بزرگسالان را در دوران کودکی واداشته تا احساس درماندگی کنند و دنیا را به صورت عقدید بالقوه بیندازند. هورنای علت رفتار ناسازگارانه افراد را در شرایطی که فرد در دوران کودکی تجربه کرده جستجو می‌کند او می‌گوید افراد ناسازگار پیش از اینکه مشکلات و ناسازگاری‌های جسمی داشته باشند، احساس عدم امنیت دارند و به سه طرق اضطراب و نگرانی خود را کنترل می‌کنند.

    مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه ارشد با موضوع مسئولیت اجتماعی و عملکرد کارکنان

    • حرکت به سوی توافق با مردم
    • دور شدن از مردم
    • حرکت بر ضد مردم یا تجاوز.
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.