جامعه بین المللی و جامعه بین الملل

دانلود پایان نامه

از تعریف ارائه شده بالا می توان چنین نتیجه گرفت که مفهوم حقوقی جنگ شامل چهار عنصر یا رکن اساسی است: عنصر تشکیلاتی و سازمانی ( کشورها) ، عنصر مادی ( اعمال قدرت مسلحانه)، عنصر معنوی یا روانشناختی (قصد و نیت جنگ) و سرانجام هدفدار بودن جنگ ( منافع و مصالح ملی)

1-7-1. عنصر تشکیلاتی و سازمانی

یکی از عناصر اساسی سازنده مفهوم جنگ، عنصر تشکیلاتی و سازمانی یعنی کشورها می باشد. جنگ مستلزم نبرد نیروهای مسلح کشورها با یکدیگر است . از این رو جنگ به عنوان نوعی رابطه کشور با کشور تلقی می شود.
این عقیده مخصوصا از سوی ژان­ژاک­روسو در کتاب قرارداد اجتماعی ( کتاب اول، فصل چهارم) ابراز شده است:« جنگ به هیچ وجه رابطه انسان با انسان نیست ، بلکه رابطه کشور با کشور است که در آن، افراد نه به عنوان انسان و یا حتی به عنوان تبعه، لیکن به مثابه شهروندان و مدافعان و تنها بر حسب تصادف و اتفاق با یکدیگر دشمن شده اند.» [31]
نتیجتا جنگ داخلی حداقل تا زمانی که مسئله شناسایی به عنوان متخاصم[32] پیش نیامده باشد جنگ به مفهوم خاص کلمه نیست.
در منازعات داخلی، اصولا قواعد حقوقی داخلی حاکم است، با این حال، عهدنامه­های 1949 ژنو و پروتکل­های الحاقی آنها در 1977، اجرای برخی قواعد حقوقی جنگ را که دیدگاههایی بشردوستانه دارند، برای جنگهای داخلی که در قلمرو کشورهای متعامد روی می دهد، پذیرفته اند.

1-7-2. عنصر مادی

عنصر دیگر جنگ، عنصر مادی است و آن اعمال قدرت یا خشونت مسلحانه واقعی و عملی   می باشد. به عبارت دیگر، جنگ همواره با عملیات و اقدامات قهرآمیز مسلحانه­ای همراه است که توسط نیروهای مسلح کشورهای متخاصم و تحت فرماندهی، اقتدار و مسئولیت آنها صورت می گیرد.
«جنگ بدون اعمال خشونت و عدم استفاده از نیروی اسلحه، یک جنگ فرضی نو خیالی است و معنی و مفهوم واقعی جنگ و آثار آن را فاقد است. اصطلاح « جنگ سرد» که حالات گوناگون برخوردهای عقیدتی میان شرق و غرب را پس از جنگ جهانی دوم نشان می دهد، مفهوم حقوقی جنگ را ندارد.
« حقوق بین الملل مشخص نمی کند که عملیات قهرآمیز مسلحانه باید در چه سطحی باشد تا جنگ تلقی شود.»[33]
به طور کلی و از حیث حقوقی، هرچند اعمال خشونت و توسل موثر و واقعی به اسلحه در اصل برای ایجاد یا شروع جنگ لازم  است، اما ممکن است با قطع خشونت و یا قطع عملیات جنگی که معمولا در ابتدا به صورت « آتش بس» تجلی می یابد، جنگ خاتمه نپذیرد و حالت جنگی باقی بماند. این وضعیت حقوقی در طول اجرای عهدنامه متارکه وجود خواهد داشت، زیرا عهدنامه متارکه مقدم بر معاهده صلح می باشد. آتش بس و عهدنامه متارکه موجب توقف نبرد و پایان مخاصمات جنگی است، اما حالت جنگ کماکان برقرار است و با انعقاد معاهده صلح میان طرفین متخاصم قطع می شود.

مطلب مشابه :  تحقیق با موضوع امام رضا (ع) و آفرینش انسان

1-7-3. عنصر معنوی یا روانشناختی ( قصد و نیت جنگ)

عنصر سوم جنگ، عنصری معنوی یا روانشناختی است که در واقع همان قصد و اراده مبادرت به جنگ است.
مبارزه مسلحانه را هنگامی می توان جنگ تلقی کرد که کشورهای ذینفع یا حداقل یکی از طرفین درگیر در جنگ، آن را جنگ بدانند. جنگ مبتنی بر اراده قطعی و خلل ناپذیر عامل یا عاملین آن است.


  • جنگ بدون قصد و نیت معنی ندارد. به طور کلی قصد جنگ باید به صورت صریح و با اعلان جنگ همراه باشد. ضرورت اعلان جنگ در کنفرانسهای لاهه 1899 و 1907 مورد تاکید کشورهای امضاء کننده معاهدات قرار گرفت و در عهدنامه سوم و چهارم لاهه گنجانیده شد. با این حال مواردی وجود داشته که جنگی بدون اعلان جنگ آغاز شده است، از جمله حمله و تجاوز نظامی عراق به ایران در 22 سپتامبر 1980.

    1-8. هدفداربودن جنگ ( منافع ومصالح ملی)

    عنصر چهارم جنگ، مشخص بودن جهت و غایت جنگ است. یعنی کشور آغازگر جنگ هدفی معین و نهایی دارد که همواره در صدد پیگیری و نیل به آن هدف است. این هدف معمولا تحمیل یا قبولاندن یک نقطه نظر سیاسی و یا به عبارت روشن تر یک منظور و هدف ملی است. در واقع، کشور مهاجم مدعی است جنگی که آغاز کرده بر اساس منافع و مصالح ملی بوده است.  اما سوالی که مطرح می شود این است منافع و مصالح ملی کدامند و بر چه پایه ای استوار هستند.
    « افلاطون و ارسطو جنگ را به عنوان یکی از وسایل نیل به اهداف سیاسی می شمردند و هنر جنگ را جزئی از هنر حکومت می دانستند.»
    « هگل نیز در فلسفه تاریخ با ذکر مثالهای بسیار به این نتیجه رسیده است که سیاست، جنگها را برمی انگیزد و ارتشها این جنگها را  انجام می دهند. »[34]
    طرفداران مکتب حقوق عینی، ازجمله ژرژسل با در نظر داشتن همین عنصر، تعریف جنگ را «توسل به نیروی مادی به منظور تغییر دادن نظام های حکومتی در جامعه بین المللی» می دانند. [35]
    از دید برخی دانشمندان حقوق بین الملل، از جمله کلسن و گوگنهایم، هدف از جنگ دفاع از حقوق شخصی بین المللی است که یا نقض شده و یا شدیدا مورد تهدید قرار گرفته است. این عده معتقدند کشورهایی که مبادرت به جنگ می نمایند تصمیم خود را چنین توجیه می کنند که قلمرو اقدامات حقوقی شان مورد تجاوز قرار گرفته و یا حقوق بنیادین آنها نقض شده است. [36]
    از دید سایر دانشمندان مخصوصا آلمانیها و ایتالیائیها، جنگ یک شیوه دفاع از منافع واقعی است.[37] به طور خلاصه این اهداف می توانند به عنوان اهدافی در جهت منافع و مصالح ملی و یا اهداف قانونی قلمداد شوند. کشورگشائی، دفاع مشروع، حمایت از منافع واقعی و بالاخره تغییر شرایط حقوقی. به هر حال، هنگامی که جنگ فاقد خصیصه ملی باشد و به عنوان « ابزار سیاست ملی» محسوب نگردد، دیگر واحد مفهوم خاص خود نیست فرضا عملیات نظامی جهت حفظ صلح و امین بین المللی را نمی توان جنگ نامید.

    مطلب مشابه :  تحقیق رایگان درمورد اهمیت فناوری اطلاعات و ارتباطات و فناوری اطلاعات و ارتباطات

    1-9. حقوق جنگ

    اندیشه تدوین قواعد و ایجاد محدودیت در برخوردهای مسلحانه در تمام جوامع دیده می شود، این اندیشه ها در تکامل تاریخی حقوق جنگ و تبدیل آن به صورت و محتوی امروزین نقش بسزایی داشته است. [38]
    منابع حقوق جنگ متعددند و همه آنها را نمی توان همطراز و هم سنگ یکدیگر دانست، ولی از بین منابع عمده آن می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • 1-9-1.  توافقات بین المللی

    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.