جامعه اسلامی و تحریف معنوی

دانلود پایان نامه
  • مِنَ الَّذینَ هادُوا یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِه..؛«از جهودان کسانى‏اند که سخنان [خداى‏] را از جایهایش مى‏گردانند…»(النساء/46)
    طبرسی در تفسیر این آیه، تحریف به معنای معنوی را مد نظر دارد:«از یهود گروهی هستند که:«یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِه»یعنی کلمات و احکام خداوند را از جایگاهشان تغییر(معنوی)می- دهند.»22(طبرسی ،1372ش،ج3،ص68)
    کلام امام محمد باقر نیز در جهت معرفی تحریف کنندگان معنوی قرآن است:«گروهی از آنان حروف قرآن را نگه داشتندوحدودآن راتحریف کردند.آنان قرآن را نقل می کنند ولی معنای آن را رعایت نمی کنند.» 23(کلینی،1407ق،ج2،ص627)
    تحریف لفظی که شامل کاهش در قرآن، افزایش در قرآن و تحریف در ترتیب آیات و سور است به اتفاق مورد انکار علمای اسلامی است. اما وقوع تحریف به معنای معنای مصطلح (تحریف معنوی) به طور قطع در قرآن وجود دارد. و مفسران متعددی که به تفسیر به رأی روی میآورند از بانیان این نوع از تحریف میباشند. اما تحریف نوع اول که مورد بحث قرار میگیرد، ریشه در روایاتی دارد که گروهی از اخباریان به جمع آنان همت نهاده و بدون بررسیهای سندی و محتوایی در کتب حدیثی، تکرار گردیده است. و به مرور مجموعه ای از اینگونه احادیث، مبنای نظریه تحریف در قرآن را شکل داده اند. از جمله کسانی که اعتقاد به تحریف قرآن را تقویت کرد؛ مؤلف کتاب «فصل الخطاب فی تحریف کتاب ربِّ الارباب»، شیخ میرزا حسین نوری(1320ق) است. او با بهره گرفتن از کتاب الانوارالنّعمانیه به ذکر روایاتی از هفتاد منبع شیعی پرداخته است که درباره تحریف قرآن سخن گفتهاند. این روایات که در لابلای کتب حدیثی شیعه وجود دارند، توسط میرزای نوری بدون توجه به کارشناسی فقه الحدیثی درباره اعتبار سند و دلالت احادیث، جمعآوری و عرضه شد. این عرضه، توهّم تحریف در قرآن را به وجود آورد. هرچند مرحوم میرزا حسین نوری، به توجیه درباره اثر خود پرداخت و هدف خود را از این تألیف بیان احتمالی دانست که برخی از روایات آن را تائید می کند. و آن احتمال این است که:«علاوه بر قرآن موجود که به هیچ نحوه از زمان گردآوری تا کنون در آن دخل و تصرف نشده، برخی آیات دیگر بر رسول خدا نازل شده که هنگام گردآوری قرآن آنها را در این مجموعه نیاورده اند. و یا برخی از جملات و کلمات برخی آیات را در این مجموعه نیاورده اند و داوری درباره صحت این احتمال و عدم صحت آن برعهده خواننده است.»(نوری،1408ق،ص-ی-)
    عدم انجام این قضاوت که مرحوم نوری به خوانندگان محول کرده است، شیعه را در مظان اتهام به تحریف کتاب قرارداده است. از مهم ترین دلایلی که بیان می کند، این روایات دلیل بر تحریف قرآن نیست، عرضه آنها به قرآن است. ضمن اینکه، استدلالهای قرآن بر حفظ و صیانت قرآن و جنبههای اعجاز قرآن بهترین دلیل بر رد این احادیث است.
    علامه شعرانی با گزارشی از ایجاد توهّم تحریف، سوختن قرآنها را در ماجرای یکسان سازی قراءات مبدأ تلقی تحریف میداند:«توهم نقص و تحریف قرآن از آن برخاست که در زمان خلافت عثمان خواستند همه مردم بر یک قرائت متفق شوند و قرآن های دیگر را سوزانیدند. توهّم آن شد که مقداری از قرآن در سوختن از میان رفته باشد. اما نسخ آن قراءات سوخته شده موجود است و میدانیم تفاوت مصاحف در قرائت در چه حد بود بهرحال احتمال نقص و تحریف در قرآن بسیار سخیف و بعضی گفتهاند سفیهانه است .»(کاشانی،1347ش،مقدمه1/14)
    علامه شعرانی مانند دیگر دانشمندان تحریف لفظی را رد میکند و تحریف معنوی را میپذیرد. ایشان در حاشیهای که بر آیه زیر نوشتهاند تفاوت این دو تحریف را با مثال بیان میکند و ضمناً روایات تحریف را بررسی مینماید:وَ الَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّیَّاتِنا قُرَّهَ أَعْیُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقینَ إِماماً ؛ «و آنان که گویند: پروردگارا، از همسرانمان و فرزندانمان ما را روشنى چشمها ببخش و ما را پیشواى پرهیزگاران کن »(الفرقان/74)
    علامه شعرانی در تأیید نظر ملا فتح الله کاشانی که با استناد به روایتی از ابوبصیر، آیه را از باب قلب (معنوی) میداند، می نویسد:«بعضی ازحشویه اخباریان، گویند: لفظ آیه تغییریافته است. یعنی در اصل «و اجعل لنا من المتقین اماماً» بود و آن را تحریف لفظی کردند و آنچه مؤلف فرموده صحیح است. یعنی لفظ آیهبی تحریف است. اما در معنی آن قلب است و نظیر آن است:ادخلت اصبعی فی الخاتم یعنی انگشت را در انگشتر کردم نه انگشتر را در انگشت.»
    (کاشانی،[ح،ش]،1346ش،6/426)
    ایشان در ادامه، به تعصب فکری و اشتباهات حشویه اشاره می کند و پندارهای نادرست آنها را تذکر می دهد:« حشویه (اخباریان)پندارند: همه احادیث حقیقتاً از ائمه صادر شده است. و راویان در نقل آن هیچ خطا و سهو نکرده اند. با اینکه ممکن است امام و راویان بی واسطه، قلب معنوی فرموده باشند. و ناقلان از آن تحریف لفظی فهمیده و نقل کرده باشند.»(همان جا)این نظر علامه شعرانی در حقیقت پاسخی به روایات تحریف میرزای نوری است.
    امروزه چاپ و تکثیر قرآن از اولویتهای جامعه اسلامی است. در این راستا مطابقت با رسمالخط تأیید شده قرآنی و حفظ آن از عواملی است که از شبهه تحریف جلوگیری میکند. علامه شعرانی بر حفظ رسم الخط خاص کلمه لِشَیْ‏ءٍرا در آیه 23 سوره کهف تأکید می کند:
    وَلا تَقُولَنَّ لِشَیْ‏ءٍ إِنِّی فاعِلٌ ذلِکَ غَداً ؛«وهیچ چیزوهیچکارى را مگوى که من فردا کننده‏ام آن را،»
    «شیء در قرآن بسیار است. و در این یک موضع به اضافه یک الف بین شین و یاء[لِشَای ءٍ] نوشتهاند. و باید این صورت را حفظ کرد تا توهّم تحریف در قرآن نشود.»
    (کاشانی، [ح،ش]،1346ش،5/345)
    ابو الحسن شعرانی، اشارهای نیز به وقوع تحریف در کتب ادیان دیگر، از جمله: تحریف محتوایی یهود از تورات دارد: «در تورات است که خداوند پیغمبری مانند موسی از میان برادران تو مبعوث میکند ـ یعنی از عرب ـ که برادر بنی اسرائیلند و یهود تأویل میکند که مراد از برادران خود بنی اسرائیلند که برادر یکدیگرند و این پیغمبر یوشع است نه پیغمبر اسلام.»
    (کاشانی،1347ش،1/237،ح1)
    در جمع بندی این قسمت می توان آرای شعرانی را خلاصه کرد:
    1.نفی احتمال نقص و تحریف(لفظی) در قرآن
    2.وقوع تحریف معنوی در قرآن
    3.تأکید بر رعایت و حفظ رسم الخط های تأیید شده قرآنی
    4.وجود تحریف معنوی و محتوایی در تورات
    علامه شعرانی با آوردن مستند و دلایلی به عدم تحریف قرآن قائل است. خلاصه این دلایل عبارتند از:
    1.توقیفی بودن جمع آیات در سورهها به امر پیامبر…..
    2.کثرت حافظان وحی
    3.جزئی بودن اختلاف بین قاریان قبل از سوزاندن مصاحف
    4.متفاوت بودن اختلاف قرائت با تحریف قرآن
  • این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.