تعلیم اسماء و روش تفسیری

دانلود پایان نامه
  • الف.وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها… ؛ «و همه نامها را به آدم آموخت…»(البقره/31)
    علامه برحاشیهای که ذیل این‌آیه نوشته است، ضمن تأیید نظر مؤلف منهج الصادقین که از این اسماء تحت عنوان نامهای مخلوقات از علویات و سفلیات[بلندپایه ودون پایه] یادکرده، از آیات دیگر قرآن برای تأکید معنای مورد نظردر این آیه استفاده میکند:«در حقیقت این معنی باآنچه درخَلَقَ الْإِنْسانَ عَلَّمَهُ الْبَیانَ[الرحمن/4-3]آمده است، موافق است. واز بزرگترین‌آیات قدرت پروردگار است که، انسان معانی غیر متناهیه را به روح علوی قدسی بفهمد. و با خروج نفس و تقطیع آن، همه معانی را برای دیگران اظهار کند. و برای فهماندن هر معنی یکی از اسمهای مرکب از بیست وچند حرف را به کاربرد. همه اینها نتیجه تعلیم اسماء به آدم است.
    (کاشانی،[ح.ش]، 1347ش،1/160)
    ازنحوه تفسیرشعرانی، برآیه فوق برمی آید که، وی ارجاع آیات به هم را،کلید فهم قرآن می داند.
    ب.وَ ما جَعَلَهُ اللَّهُ إِلاَّ بُشْرى‏ لَکُمْ وَ لِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُکُمْ بِهِ وَ مَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزیزِ الْحَکیمِ؛«و این- مدد فرشتگان- را خدا جز مژده‏اى براى شما نکرد و تا دلهایتان بدان آرام گیرد، و یارى و پیروزى نیست مگر از نزد خداى تواناى بى‏همتا و داناى استوارکار.»(آل عمران/126)
    علامه ضمن حاشیه بر این آیه، به موارد دیگری از آیات قرآن درباره لشکر ملائکه که در جنگ بدر به یاری مسلمانان شتافتند وآنها قادر به دیدن آنها نبودند، اشاره کرده و مینویسد:
    «هرچند اصحاب، ملائکه را نمیدیدند اما به صدق رسول ایمان داشتند ودل آنها به قول او آرامش مییافت. و از اینجا معلوم میشود که مسلمانان عصر اول به موجود مجرد و اجسام مثالی ایمان داشتندکه حقیقتاً موجود بودند. اما به چشم همه کس درنمیآیند. ودرسوره توبه]آیه26 [و احزاب] آیه 9درباره ملائکه آمده است:وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها؛«ولشکرهایى که نمی دیدید.»
    (کاشانی،[ح.ش]، 1347ش، 1/160 (
    ج.وَلاتَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ؛«وکسانى را که در راه خداکشته شدندمرده مپندار،بلکه زندگانندونزدپروردگارشان ‌روزى داده ‌مى‏شوند.»(آل عمران/169)
    شعرانی از اشاره قرآن به زنده بودن کشته شدگان در راه خدا در این آیه به نتیجهگیری درباره زنده بودن غیر شهید نیز میپردازد. ایشان در تأیید آن آیات دیگری از قرآن را شاهد مثال میآورد.و با استناد به آیه النَّارُیُعْرَضُونَ عَلَیْها غُدُوًّا وَ عَشِیًّا وَ یَوْمَ تَقُومُ السَّاعَهُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذابِ[غافر/46]«به اثبات حیات برای غیر شهید می پردازد وبر این باوراست اثبات حیات بر شهدا نفی حیات از غیر آنان نمی کند.(کاشانی،[ح.ش]، 1346ش، 2/337)ایشان نتیجه گیری از یک آیه را به موارد مشابه تعمیم داده است.
    د.وَ إِنْ کانَ کَبُرَ عَلَیْکَ إِعْراضُهُمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِیَ نَفَقاً فِی الْأَرْضِ أَوْ سُلَّماً فِی السَّماءِ فَتَأْتِیَهُمْ بِآیَهٍ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدى‏ فَلا تَکُونَنَّ مِنَ الْجاهِلینَ؛«واگر روى‏گرداندن آنان بر تو گران و دشوار مى‏آید، اگر توانى سوراخى [براى فرو شدن‏] در زمین یا نردبانى [براى فرا شدن‏] در آسمان بجویى تا آیتى برایشان بیاورى [چنان کن- که البته نتوانى کرد-].واگر خدا مى‏خواست آنان را بر راه راست گرد مى‏آورد. پس،ازنادانان مباش» (الانعام/35)
    علامه شعرانی در حاشیهای که درباره این آیه نگاشته است، ارتباط وسیاق آیات را در یک سوره به طور ضمنی متذکر میشود. و از دست آویز قرار گرفتن این آیه به وسیله ملاحده و نصاری برای اثبات اینکه تنها معجزه پیامبر قرآن بود،سخن می گوید. شعرانی با رد نظر آنها به استدلال می پردازد. و اعلام و آگاهی پیامبر اکرم به قصه های گذشتگان و ماجرای فرعون و آیات نه گانه حضرت موسی را متذکر می شود. در ادامه مرحوم شعرانی به درخواست مشرکان مکه اشاره می کند و پاسخ پیامبر را به نقل از قرآن بیان می کند:« در تأیید این آیه[57]:]قُلْ إِنِّی عَلى‏ بَیِّنَهٍ مِنْ رَبِّی وَ کَذَّبْتُمْ بِهِ ما عِنْدی ما تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلَّهِ یَقُصُّ الْحَقَّ وَ هُوَ خَیْرُ الْفاصِلین[ و 58 ]قُلْ لَوْ أَنَّ عِنْدی ما تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ لَقُضِیَ الْأَمْرُ بَیْنی‏ وَ بَیْنَکُمْ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِالظَّالِمینَ[و65 ]قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلى‏ أَنْ یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذاباً مِنْ فَوْقِکُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً وَ یُذیقَ بَعْضَکُمْ بَأْسَ بَعْضٍ انْظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ الْآیاتِ لَعَلَّهُمْ یَفْقَهُون[نیزوارد شده است.)کاشانی،[ح.ش]،1346ش، 2/383)
    ارتباط محتوایی بین آیات، در نمونه فوق قابل مشاهده است.
    ﻫ.وَ قالُوا لَوْلا نُزِّلَ عَلَیْهِ آیَهٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اللَّهَ قادِرٌ عَلى‏ أَنْ یُنَزِّلَ آیَهً وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ؛ «و گفتند:چرا نشانه‏اى[به دلخواه ما]از خدایش بر او فرو نیامده؟بگو:همانا خداوند تواناست که نشانه‏اى فروفرستد، ولى بیشترشان نمى‏دانند.» (الانعام/37)
    علامه با ذکر چند آیه دیگر در حاشیهای که برآیه فوق نگاشته است، درباره نشانهای که کافران از پیامبر طلب میکردند مستند قرآنی میآورد:
    «گاه بود که کافران از پیغمبر آیتی میخواستند و چون دلیل کافی بر اثبات نبوت آن حضرت بود، این آیه ظاهر نمیشد. و گاه ظاهر میشد، چنان که در آیه 124 این سوره است :]وَ إِذا جاءَتْهُمْ آیَهٌ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتى‏ مِثْلَ ما أُوتِیَ رُسُلُ اللَّهِ…[ و در سوره صافات،آیه 14 ]وَ إِذا رَأَوْا آیَهً یَسْتَسْخِرُونَ[وگاه اشاره میفرماید:که یک بار معجزه دیدند و ایمان نیاوردند باز هم ببینید ایمان نمیآورند مانند آیه110 از همین سوره:]وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصارَهُمْ کَما لَمْ یُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّهٍ وَ نَذَرُهُمْ فی‏ طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُون[ودرانجیل نیزآمده است که: یهود از حضرت مسیح پس از همه معجزات که دیدند آیتی خواستند حضرت فرمود:آیتی به آنها داده نخواهد شد جز آیت یونس.»(کاشانی،[ح.ش]، 1346ش، 3/371)باتوجه به نمونه های داده شده روش تفسیری قرآن به قرآن شعرانی، با محوریت ارجاع آیات به همدیگر بیانگر مواردزیر است:
    1.کلید فهم قرآن، ارجاع آیات به همدیگر است.
    2.آیات قرآن مؤید و مؤکد ومبیّن هم هستند.
    3.نتیجه یک آیه قابل تعمیم به موارد مشابه است.
    4.ارتباط و سیاق آیات مورد توجه شعرانی می باشد.
    4-1 -2- روش تفسیری قرآن به سنّت (روایی)
    ضمن اذعان به اینکه روش تفسیری «قرآن به قرآن» مناسبترین شیوه برای فهم قرآن است، اما این به معنای کنار نهادن مصدر تفسیری با ارزشی چون «سنت» نیست. در قرآن به مواردی از متشابهات، مبهات و مجملات برخورد میکنیم که تبیین آنها، با مراجعه به سایر آیات، به تنهایی امکان ندارد. همچنین برای کشف مفاهیم عالی نهفته در قرآن، استفاده از یک منبع دیگر در کنار قرآن که اتصال آن با مجرای وحی حتمی باشد ضروری مینماید. منبعی که جواز و تأیید خود را از قرآن گرفته باشد:…وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ؛ «…و این ذکر- یاد و پند قرآن- را به تو فروفرستادیم تا براى مردم آنچه را که به سوى آنان فروفرستاده شده است. روشن‌بیان‌کنى‌وتاشایدبیندیشند.»1(النحل/44)
    با توجه به تصریحات قرآنی، سنت به عنوان قرین پویای قرآن، ازآغازین لحظه های وحی عهده دار تبیین آیات قرآن گردید. و معرفی پیامبر اکرم به عنوان مفسر قرآن در کلام وحی متجلی شد.
    درآیات دیگری، نقش تفسیر قرآن بر عهده «الْمُطَهَّرُونَ» است:إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَریمٌ فی‏ کِتابٍ مَکْنُونٍ لا یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ؛«که هرآینه این قرآنى است‌گرامى وارجمند،در کتابى پوشیده و نگاه داشته- لوح محفوظ ـ که جز پاک‏شدگان و پاکیزگان به آن دست نمى‏رسانند.» (الواقعه/79-77)
    هرچنددرتفسیر«الْمُطَهَّرُونَ»مفسران به معانی مانند:طهارت ظاهری و تطهیرنفسانی، ملائکه، مقربون،
    حاملان تورات و انجیل و…رسیده اند، اما برخی از مفسران نیز مصداق این واژه قرآنی را ائمه اطهار می دانند. سیده ‌ ‌امین‌، با خبریه‌گرفتن ‌جمله«لایَمَسُّهُ»می‌نویسد:«دقایق و نکات آن را[قرآن]نمی فهمند، مگرکسانی که از دنس و قذارات اخلاقی و طبیعی پاک گردیده و قلب و دل آنها محل تلألو انوار الهی و محل ودائع اسرار لاهوتی گردیده…البته مصداق کامل عارفین به قرآن نخستین رسول اکرموپس ازآن درمرتبه ثانی وصی و جانشین او علی بن ابی طالب و ذریّه گرامی اویند.»2(سیده‌امین،1361ش، ص104)
  • این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.