تحقیق رایگان با موضوع احادیث نبوی و جهان اسلام

دانلود پایان نامه

حنفیه از ماده حنف است و به معنای حنف-به فتح العین-…. مال رجله- یعنی پاى خود را کج کرد و اگر به کسر عین باشد به معنا یاى او به طرف داخل کج شد.

  • یا در حنفیه یا نسبتی و به معنای کسی که به حنفیه میل داشته باشد کسی که به ابو حنیفه تمایل داشته باشد.
    حنفیه برگرفته از نام موسس این مذهب از شاخه های اهل سنّت است و از مذاهب فقهی و پیرو ابوحنیفه نعمان بن ثابت می باشد.این مذهب در بین مذاهب چهارگانه اهل سنّت بیشترین پیرو را دارد نام این شاخه منسوب به بنیان گذار آن یعنی ابوحنیفه نعمان بن ثابت زوطی (80 ـ 150هجری قمری) است.مقبره ابوحنیفه در بغداد در محله الخضرا قرار دارد.

  • 2-6.حنفیه در اصطلاح
    مذهب حنفی یکی از پنج مذهب بزرگ اسلام ویکی از چهار مذهب اهل تسنّن می باشد که طرفداران زیادی در جهان اسلام دارد مؤسّس این مکتب فقهی امام ابوحنیفه است که ابتدا درباره زندگی نامه و عقاید ایشان بحث می کنیم؛ عمان بن ثابت و مشهور به “ابوحنیفه” از فقهای مشهور کوفه متکلم و پایه گذار مذهب حنفی از مذاهب اهل تسنن. حنفیان به او “امام اعظم” و “سراج الائمه” لقب دادند. او یکی از چهار امام برزرگ اهل سنت است. سال 80 هـ.ق در کوفه بدنیا آمد. اجدادش ایرانی و از اهل کابل و یا به قولی از قریه های اطراف خراسان بودند جدش زوطى از اسیران کابل بود و پدرش ثابت در کوفه آزادى یافت. ابوحنیفه در کوفه زاده شد و در طلب علم جهد فراوان کرد. ابوحنیفه مدتی در کوفه، شغل خزازی(فروشنده پوست خز ) داشت وی بعد مشغول تحصیل علم شد. از بسیاری از فقهای کوفه علم آموخت. ولی استاد اختصاصی اش “حمادبن سلیمان” متوفای( 120 ) بود که هجده سال در مجلس درسش شرکت کرد و تا موقع فوت او، با او بود. روش او در فقه بر مبنای قیاس بود.
    در زمان تحصیل یعنی قبل از سال 114 ق چند سفر به حجاز رفت. در مدینه مدتی در مجلس درس ربیعه بن ابی عبدالرحمن ابن شهاب زهری، محمدبن منکدر و دیگر افراد بوداز شاگردان امام باقر (ع) نیز به حساب می امد وی مدت دو سال هم درمحضر امام صادق، امام ششم شیعیان، شاگردی کرد و سپس از امام جدا شد. وی می گفت: اگر دو سال شاگردی امام صادق نبود، هلاک می شدم. او درمکه مدتی ملازم مجلس “عطاءبن ابی رباح” فقیه بزرگ شهر و دیگران بود و در حدیث و فقه تبحر زیادی پیدا کرد. او رفت و آمدهایی هم به بصره داشت. بعد از فوت “حمادبن سلیمان” استادش، به عنوان برجسته ترین شاگرد او، تدریس فقه می کرد و فتوا میداد و از این رو، مردم استقبال خوبی از او می کردند. در سالهای آخر حکومت بنی امیه، او با مخالفت شدیدی که نسبت به آنها نشان میداد مورد توجه جناح های مخالف حکومت (غیراز خوارج) قرار گرفت و از این رو، در زمانی که خوارج ، کوفه را تصرف کردند، ابوحنیفه با آنها مناظراتی داشت. سال 129 ق فرمانروای عراق از طرف مروان حمار، به او پیشنهاد کرد تا سمت قضاوت را بپذیرد. ولی او قبول نکرد و بعد به خاطر فشاری که از طرف حکومت بنی امیه به او می آمد، کوفه را ترک کرد و به مکه رفت. در مدتی که در مکه بود از فرصت خود به تبلیغ اعتقادات و عقاید و افکارش مشغول شد. با “ایوب سختیانی” فقیه بصره، سخت رقیب بود.
    شاخص فقه وی رأی و اجتهاد است. ابوحنیفه از اهل حدیث دوری می‏کرد. قیاس و استحسان را در آرای خویش پذیرفت. مذهب فقهی او مبتنی بر هفت اصل است: قرآن، سنت، اقوال صحابه، قیاس، استحسان، اجماع و عرف، به پیروان ابوحنیفه “اصحاب رأی” اطلاق می‏شود. در برابر دیگر فرقه‏ها که آنان را “اهل حدیث” می‏گویند. نوشته اند که ابوحنیفه تنها 17 حدیث از احادیث نبوی را قبول داشت. او در تکیه به رای و قیاس افراط می کرد.
    بعد از اینکه بنی امیه برکنار شدند و بنی عباس روی کار آمد، ابوحنیفه دوباره به کوفه برگشت ولی با حیله های لفظی خود با خلیفه عباسی سفاح بیعت نکرد. کم کم مخالفتش با دستگاه عباسیان ظاهر شد و این زمانی بود که به علت تمایل به “زیدیه” و هواداری قیام ابراهیم بن عبدالله محض نامه ای به ابراهیم نوشت و از او خواست به کوفه بیاید تا از کمک و یاری او بهره مند شود و مردم را نیز به کمک ابراهیم تشویق می کرد. ولی با سرکوبی نهضت ابراهیم از طرف منصور خلیفه عباسی، ابوحنیفه کنار رفت و به خاطر نفوذش، از خشونت منصور، در امان شد. در سالهای آخر عمر، منصب قضاوت از طرف منصور به او پیشنهاد شد. ولی او رد کرد و حاضر نشد در هیچ قسمت از کارهای حکومتی خلیفه عباسی، دخالت کند. ظاهرا به دلیل این سرسختی هائی که او نشان داد، و رایی که برخلاف دستگاه عباسی در نقض عهدنامه موصلیان و سابقه هواداری او در تفکرات سیاسی و ارادتش به محمد و ابراهیم، فرزندان عبدالله محض،داشت منصور دوانیقی، او را به بغداد فرا خواند و به زندان انداخت و بر اثر زهر در سال 150 هـ.ق، در زندان در گذشت و در نزدیکی پل کاظمین فعلی، به خاک سپرده شد. محله ای که مقبره اوست، امروزه آنجا را «حی الاعظمیه» می گویند.
    در برخی منابع اهل سنت آمده است:که ابو حنیفه از شاگردان امام صادق (ع) بوده است.
    ابن ابی الحدید می‌نویسد:” ابو حنیفه و سُفیان ثَوری از شاگردان امام صادق می‌باشند.
    بعضی دیگر از عالمان اهل سنت از ابوحنیفه به عنوان راوی امام صادق (ع) یاد کرده اند.
    ابن حجر عسقلانى می گوید: “فقها و محدثانى همچون شعبه، سفیان ثورى، سفیان بن عیینه، مالک، ابن جریح، ابوحنیفه، پسر وى موسى، وهیب بن خالد، قطان، ابوعاصم، و گروه انبوه دیگر، از آن حضرت (امام صادق )حدیث نقل کرده‏اند .
    نوبختى و ابو الحسن اشعرى و برخى از علماى علم کلام اسلام، او را از اهل ارجاء (مرجئه) شمرده‏اند و در آن باره به قول او استناد کرده‏اند که در «فقه الاکبر» گفته:
    لا نکفر احدا بذنب و لا ننفى احدا عن الایمان. یعنى: ما کسى را از جهت گناهى که مرتکب شده کافر نمى‏شماریم و از او نفى ایمان نمى‏کنیم.
    کافر ندانستن مسلمانى که مرتکب کبیره شده باشد دلیل بر ارجاء نیست. زیرا محققین اهل سنت و شیعه نیز چنین کسى را کافر نمى‏شمارند.
    مذهب او توسط دو تن از یارانش یکى محمد بن حسن شیبانى و دیگرى ابو یوسف قاضى رواج یافت.
    ابو حنیفه جز رسایل کوچکى که یکى از آن ها موسوم به «فقه الاکبر» است، کتابى تألیف نکرده بلکه شاگردانش فتاوى وى را بعد از او برشته تحریر کشیده‏اند.
    .مشهورترین استادش حماد بن ابی سلیمان اشعری بوده است که در فقاهت استادی مبرز بوده است از شاگردان ابوحنیفه نیز میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
    1-ابویوسف (فقیه)
    2-ابوعبدالله محمّد بن حسن شیبانی (فقیه و ادیب)
    3-زفربن الهذیل
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.