تحقیق درمورد نهج البلاغه و قرآن و حدیث

دانلود پایان نامه

گفتار اول: مقایسه‌ی عقل را با برخی عناوین، مانند معرفت‌های فطری، بنای عقلا و… بر عهده دارد تادر پی آن، نمایان شود، مقصود از عقلی که در پژوهش به کار رفته چیست و دامنه‌ی آن تا کجاست؟ آیا در بردارنده‌ی عناوین یاد شده است یا جدای از آنهاست؟
2-1-1- تعریف عقل

  • 2-1-1-1- عقل در لغت
    لغت شناسان برای واژه‌ی «عقل» معانی گوناگون ذکر کرده‌اند: مثلاً خلیل بن احمد می‌گوید: «العقلُ نقیض الجهل» (خلیل بن احمد ، کتاب العین ، ص565) او«جهل» را چنین معنا کرده است: «الجهل نقیض العلم» (همان ص158).
    با مقایسه این دو جمله نشان می‌دهد که این لُغت شناس عرب عقل را علم می‌داند. جوهری عقل را «حجر» (اسماعیل بن حماد جوهری: الصالح، جلد 5 ص1767) معنی می‌کند. بنابراین معنای دیگر عقل رشد و خرد در مقابل حماقت و ابلهی است.
    لغت شناسان عرب همچنین به استعمال عقل در معانی، «قلب»، «تمییز»، «تأمل در کارها» و استعدادی که با آن آگاهی و علم تحقق یابد تصریح کرده‌اند.(خلیل بن احمد، کتاب العین،بی تا، 565)
    به نظر می‌رسد همه‌ی معانی یاد شده از عقل، به یک معنای کلی باز می‌گردد، که عبارت است از: چیزی مانند «توقف»، «ایست» و معانی یاد شده، جلوه‌های آن معانی کلی اند. نیروی تمییز و فهم نیز از آن رو عقل نامیده شده که تمییز و فهمیدن با نوعی ایست و تأمل همراه است و آنان ممیز غالباً در کارها، ایست و تثبّت دارد.
    در لغت فارسی. عقل معادل خرد است که به معنای دریافت، ادراک، تدبیر، فراست و دانش به کار می‌رود. همانطوریکه بی خرد؛ یعنی بی ادب (علی اکبر دهخدا، لغت نامه).
    2-1-1-2- عقل در قرآن و سنت
    خصوص واژه‌ی عقل در قرآن به کار نرفته است، ولی مشتقانی مانند تعقلون و یعقلون حدود پنجاه بار در این کتاب مقدس به کار رفته است. در هر صورت ستایش عقل و فراخوانی به سوی تعقّل، از جمله برجستگیهای است که در جاهای قرآن و سنت دیده می‌شود و عقل، ارزشمندترین و سودآورترین سرمایه‌ی انسان شمرده شده (محمد باقر، بحار الانوار، جلد 1 ص89، حدیث 5) و یک اصل محوری در ارزشمندی شخصیت انسان و یک فرد مسلمان محسوب می‌شود (همان، ص91، حدیث 22). در سخنان بسیاری که ازمعصومین (ع) رسیده، انسان عاقل به عنوان کسی که بهره مند از سرمایه‌ی عقل است، سر سلسله‌ی درک خوبی‌ها و آراسته شدن آنها انگاشته شده است.
    چنانکه امام صادق (ع) می فرماید: خداوند بر مردم دو حجت دارد: حجت آشکار و حجت پنهان. حجت آشکار رسولان، پیامبران و امامان(ع) هستند و حجت پنهان عقول مردم (محمدبن یعقوب کلینی، کافی جلد 1، ص19).
    در هر سخنی که واژه عاقل به کار رفته، پس از آن بسیاری از خصلت‌های پسندیده، و رفتارهای عالی همچون تفکر، تذکر، صداقت، اخلاص و اجتهاد ذکر شده و این همه لمعات خورشید عقل، دراقلیم وجود انسان است.
    می‌توان گفت ژرف ترین توصیفی که از عقل و عاقل شده، سخنی کوتاه و گویا از امیر المؤمنین علی (ع) است که در پاسخ این سوال که عاقل کیست؟ فرموده‌اند: «کسی که هر چیزی را در جای خود قرار دهد» (صبحی صالح، نهج البلاغه، حکمت 235).
    از آنجا که قرآن کتاب هدایت است و اثری علمی‌به معنای مصطلح نیست در هیچ آیه‌ای از آیات آن مفهوم عقل را آن گونه که مورد نظر بوده، توصیف نکرده است. قرآن، عقل را نیروی درک کلیات، مجموعه‌ای از علوم گرد آوری شده، نیروی فهم ملازمات، جوهر مجرد و غیره (. . . ) نمی‌داند، بلکه موجودی با توان مندی‌های ژرف و گسترده معرفی می‌کند که می‌توان با کمک وحی، سعادت دوجهان را برای آدمی‌به ارمغان آورد و او را به صراط مستقیم سوق داده و در دو بعد به آزادی برساند. آزادی از جهل و نادانی آزادی از خواهشهای پست و زبون و این آزادی در هر دو بعد، چیزی جز رستگاری نیست.
    2-1-1-3- عقل در فقه
    به نظر می‌رسد همگان دراطلاق عقل بر گوهری نفسانی که خیر و شر و حسن فعل خیر و قبح فعل شر را درک می‌کند اتفاق دارند. البته این سخن با اطلاق واژه‌ی عقل بر دیگر امور منافات ندارد. عقل در دانش فقه افزون بر آن که منجی مستقل از کتاب و سنت به شمار می‌آید. گاه چون ابزاری در خدمت سایر منابع قرار می‌گیرد. در این موقعیت، پرسشی که باید بدان پرداخت این است: آیا واژه‌ی عقل در فقه معنای خاص دارد یا علم فقه در این واژه از اصطلاحی خاص بهره نمی‌برد؟
    مطلب مشابه :  مقاله درمورد حاکمیت شرکتی درون‌سازمانی و حاکمیت شرکتی برون سازمانی

  • درپاسخ باید گفت: در یک تقسیم بندی کلی،کار برد عقل در استنباط حکم به دو قسم تقسیم می‌گردد:
    استقلالی و غیر استقلالی. در کاربرد اول، عقل منبعی مستقل از قرآن و حدیث شمرده می‌شود. هر گاه عقل در انجام دادن کاری مصلحت حتمی‌دید می‌توان با استناد به این دید عقلی،آن کار را واجب شرعی خواند. همچنین اگر عقل، انجام دادن عملی را دارای مفسده دیده و در این درک قاطع بود، می‌توان با استناد به این درک، حرمت شرعی آن عمل را اعلام کرد.
    بی تردید فقیهان در این کاربرد عقل به همان گوهر قدسی و نیروی نفس انسانی که می‌تواند خیر و لزوم انجام دادن آن و شر و لزوم ترکش را درک کند، نظر دارند، این معنای عقل را همگان پذیرفته‌اند و اصطلاحی خاص به شمار نمی‌آید.
    در کاربرد دوم، عقل ابزاری در خدمت سایر منابع است، ابزاری که می‌توان به کمک آن حکم شرعی را از منابعی چون قرآن و حدیث استنتاج کرد؛ برای مثال فقیه مستنبط احکام پس از شنیدن« اقیمو الصلاه» و مسلم شدن «ظهور صیغهی امر در وجوب» و «حجیت ظواهر» از عقل خود بهره می‌برد و وجوب شرعی نماز را نتیجه می‌گیرد.
    در این موقعیت، نقش عقل صغرا و کبرا کردن و شکل دادن قیاس است. در این کاربرد عقل نیروی درک کننده است که به مسأله کلی دست یافته است، موجب انتقال از امور معلوم به امر دیگری می‌شود. در این کاربرد، واژه‌ی عقل بر اصطلاح منطقی آن منطبق است.
    بنابراین، دانش فقه در این واژه اصطلاحی خاص ندارد، از این رو هیچ یک از فقیهان و اصولیان تعریفی خاص از واژه‌ی عقل ارائه نداده‌اند. تنها سخن موجود در این باره، گفتار شهید صدر در خصوص کار برد استقلالی عقل است. او می‌گوید:« مراد از حکم عقلی، حکم قوه عاقله به معنای فلسفی آن نیست، مراد حکمی است که عقل به طور جزم بدون استناد به قرآن و سنت صادر می‌کند (سید محمود‌هاشمی، ‌بحوث فی علم اصول، جلد 4 ، ص119).
    بنابراین عقل در فقه جدا از عقل فلسفی فرض می‌شود و حکمش با حکم عقل تفاوت فلسفی دارد، و در نگاه فقیهان، حکم عقلی جا زمانهای که در کنار قرآن و سنت است نه مستند به این دو، لکن تحقیق گسترده در گفتارهای دانشمندان اصول فقه نشان می‌دهد که هر چند مراد از عقل، در کاربرد استقلالی آن، عقل مستقل از قرآن و سنت و مراد از حکم عقل حکم قاطع این قوه است، اما این تفسیر عقل را در مقابل اصطلاح فلسفی آن قرار نمی‌دهد.
    2-1-1-4- عقل در علم کلام اسلامی
    در تعریف عقل در علم کلام، بین شیعه و سنی، مرزبندی خاص وجود ندارد. یک تعریف عقل از طرف اهل سنت مطرح شده است که مورد پذیرش بعضی از دانشمندان شیعه نیز قرار گرفته و تعریف دیگر، که از ناحیه برخی دانشمندان شیعه مطرح شده و بعضی دیگر از دانشمندان شیعه آن را نپذیرفته‌اند (علامه حلی، نهایه المرام فی علم الکلام، ص222) .
    مرز بندی اصلی در تعریف عقل بین طائفه اشاعره و عدلیه (معتزله و امامیه) وجود دارد.
    به طور کلی در علم کلام از عقل، دو گونه تعریف شده است: در یکی عقل، علم خاص و در دیگری، قوه غریزه تعریف شده است. گفتنی است که مرز بندی میان اشاعره و عدلیه در دو تعریف یاد شده نیست. بلکه در نکته‌ی دیگری است که بیان خواهد شد.
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.