تحقیق درمورد مصالح مرسله و عروه الوثقی

دانلود پایان نامه
  • اهل سنت، امروزه نیز بر همان اندیشه اشاعره، مبنی بر نفی حسن و قبح ذاتی افعال اصرار دارند و بدین لحاظ نیز بر این باورند که عقل محض، مجرد و مستقل نمی‌تواند راهی به سوی فهم احکام شرع داشته باشد (وهبه الزحیلی.اصول الفقه الاسلامی، 1357،ج2، ص922). بنابراین منظور آنان از دلیل عقل، آن دلیلی است که در چار چوب شرع و با تکیه بر آموزه‌های آن حکم می‌کند و احکام مستقل عقل، نمی‌تواند مستند حکم شرعی قرار گیرد، زیرا بدون امر و نهی شارع، حسن و قبحی وجود ندارد و استدلال به امر معقول اعتبار ندارد، مگر اینکه مستند به منقول شود (ابو اسحاق شاطبی، الموافقات، ج1، 78). از اینرو اهل سنت «قیاس» را که نمونه بارز دلیل عقلی و مورد اتفاق همه آنان است، یک دلیل عقلی محض نمی‌دانند، بلکه آن را نوعی تصرف در نصوص محسوب می‌کنند (ابو اسحاق شاطبی، الموافقات، ج1، ص80). زیرا با تشکیل اصل و فرع حکم اصل که همان نص است، به فرع سرایت داده می‌شود و بدین وسیله پرده از حکم فرع برداشته می‌شود، از این رو آنان بر این باورند که قیاس مثبت حکم نیست، بلکه مظهر حکم شمرده می‌شود (وهبه الزحیلی، اصول الفقه الاسلامی، ج1، ص602). در نظر آنان، نقش ادله عقلی. مثل قیاس، مصالح مرسله و استحسان، ارجاع موارد غیر منصوص به موارد منصوص است (محمد ابوزهره، اصول فقه الاسلامی، ص70) و دلیل عقل کاری بیش از این نکرده و نمی‌تواند بکند، زیرا عقل مجرد و خارج از چار چوب شرع، راهی به سوی شناخت احکام ندارد و صرف نظر از امر نهی شارع، وجوب و حرمتی نیست و بدین لحاظ ازشافعی نقل شده که گفته است: «احکام یا از نص گرفته می‌شود و یا حمل بر نص می‌شود » (وهبه الزحیلی، اصول الفقه الاسلامی،1357 ،ج1، ص602).
    2-1-2- مقایسه عقل با برخی عناوین
    2-1-2-1- عقل و عرف
    در فقه، عرف جایگاه و ویژه‌ای دارد، چرا که عرف افزون بر آن که مرجع تشخیص موضوعات و مصادیق آن‌ها به شمار می‌رود می‌تواند بنایی را پی ریزی کند و با امضای شرع منشأ کشف حکم شرعی شود.
    عرف به معانی گوناگونی همانند، جود و صبر به کار رفته است و در اصطلاح نیز تعریف‌های مختلفی دارد. شاید بهترین تعریفی که از عرف شده باشد این تعریف است: «عرف چیزی است که مردم – اگر چه بخشی از آنها – آن را می‌شناسند و بر اساس آن رفتار می‌کنند، خواه قول باشد یا فعل یا ترک».
    عرف در علم اصول اهل سنت، جدا مورد بحث قرار گرفته و یکی از ادله استنباط محسوب می‌شود و به عنوان «شریعت محکم» یاد شده است. با وجود این آنان پس از تصمیم عرف به صحیح و فاسد، تصریح کرده‌اند که عرف نباید با اصول و قواعد شریعت تعارض داشته باشد. از این رو آن را دلیل مستقل محسوب نمی‌کنند و گفته‌اند، عرف در بیشتر موارد به مصلحت مرسله بر می‌گردد (وهبه الزحیلی، الوجیزفی اصول الفقه، ص97).
    از دیدگاه‌اندیشوران شیعه، عرف د ردیف ادله استنباط احکام شمرده شده ولی کمتر در رشته‌های اصولی آنان مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. با بررسی و جستجو در مباحث آنان، به دست می‌آید که عرف دردانش اصول و فقه کاربرد دارد. و در نظریات فقهای بزرگ شیعه نیز گهگاه مواردی به چشم می‌خورد که از باب ضرورت یا عرف جامعه برای حاکم اختیاراتی قرار داده‌اند که می‌توان به بعضی از آنان اشاره کرد:
    1-حکم به رفع تحجیر، چنانکه صاحب شرایع (حلی، شرایع الاسلام، ص275) از آن سخن می‌گوید و صاحب جواهر نیز از آن سخن به میان می آورد مدعی می‌شود «فقیهانی که بدین مسأله پرداخته‌اند اختلافی در این حکم ندارند» (نجفی، جواهر الکلام، ج22، ص484).
    2-حکم به الزام مرد به پرداخت نفقه زن، چونان که شیخ طوسی از آن سخن آورده است (طوسی، المبسوط، ج6، ص22).
    3-حکم به جواز طلاق زن مفقود الاثر از سوی حاکم شرع (طباطبایی، عروه الوثقی، ج2، ص75).
    با تحلیل کوتاهی که از عرف بیان شد مرز بین مفهوم آن با عقل روشن می‌شود، زیرا اولاً: عرف رفتاری است که در شکل فعل، قول و ترک متجلی می‌شود، ولی عقل یا دلیل عقل، امری ذهنی و از مقوله دانش و آگاهی است. ثانیاً عرف، رفتاری نا آگاهانه است که فرد فرد انسان‌ها در معرض آن قرار گرفته و با آن مأنوس شده وپذیرفته‌اند، در حالیکه دلیل عقل، تلاش آگاهانه و عالمانه است که نه به علت انس ذهن با آن، بلکه به خاطر دست یابی به حقیقت پذیرفته شده است. ثالثاً، عرف، امری جمعی است ولی دلیل عقل، ماهیتاً فردی و پرورده ذهن شخص است.
    با توجه به تفاوت‌های یاد شده، عرف در ردیف ادله احکام شمرده نشده و حتی اهل سنت نیز، آن را دلیل مستقل نمی‌دانند.
    2-1-2-2- عقل و علم
    از آنجا که دو واژه عقل و علم د معانی متفاوتی به کار میروند ضروری است مقصود خود را از مفهوم هر یک روشن کنیم، تا تفاوت آنها واضح شود.
    به طور کلی منظور از عقل، گاهی نیروی فهم و ادراک و زمانی نیز مجموعه‌ای ازدانش‌های گرد آوری شده است.
    در یک نگاه کلی، امروزه علم نیز دست کم به دو معنا به کار میرود. یکی مطلق دانش و آگاهی است؛ یعنی دانستن در مقابل ندانستن، صرف نظر از راهی که آن را به دست می آوریم. بنابراین هم شامل آگاهی‌هایی است که از طریق دین یا نقل حاصل می‌شود که اصطلاحاً به آن علم دین می‌گوییم و هم در بر گیرنده دانش‌هایی است که از طریق استدلال و برهان حاصل می‌شوند که اصطلاحاً علوم عقلی گفته می‌شوند و همین طور شامل دانش‌هایی است که از طریق مشاهده و آزمون به دست می آیند که به آنها علوم تجربی می‌گویند و هم در بر گیرنده کشف و شهودهای عرفانی است. علم در این معنا در برابر جهل است؛ یعنی دانستن در مقابل ندانستن و رتبه کسب علم هم اهمیتی ندارد.
    معنای دوم علم، تنها شامل علوم تجربی است که از راه مشاهده و آزمون به دست می آیند. سابقه علم به معنای دانستن، با تولد انسان همراه است، ولی پیشینه علم به معنای علوم تجربی به قرن پانزدهم در اروپا باز می‌گردد.
    در این بحث، منظور از علم مطلق آگاهی است و از آنجا که عقل و علوم تجربی با عنوان جداگانه‌ای مطرح خواهد شد، مقصود، مطلق آگاهی به جز علوم تجربی است. بنابراین هر گاه مقصود از علم، مطلق آگاهی باشد، مقصود از عقل در مقابل آن لزوماً ابزار و نیروی درک و آگاهی خواهد بود، که همان معنای نخست عقل می‌باشد. زیرا در این فرض، همه اقسام دانش، حتی علوم عقلی که بخشی از آن نیز فلسفی است، زیر عنوان علم قرار گرفته‌اند. در نتیجه معنای عقل، چیزی جز نیروی کسب و آگاهی، نمی‌تواند باشد. از این رو در این فرض، رابطه عقل و علم چیزی شبیه رابطه تولیدی است؛ بدین معنا که علوم، خواه نقلی، عقلی و عرفانی با عقل درک شده، در قالب الفاظ و اصطلاحها ریخته می‌شوند و با مرور زمان با جمع مسائل و مباحث آن، علم پدید می‌آید و به تدریج قلمرو هر یک از علوم مشخص شده و از یک دیگر جدا و به اقسام و شاخه‌های گوناگون تقسیم می‌شوند و اینهمه با نیروی خود آگاهی عقل انجام می‌شود.
    2-1-2-3- عقل و علوم تجربی
    در این عنوان، چون عقل مقابل قسمی از علم قرار گرفته، از نظر منطقی منظور از عقل، هم می‌تواند نیروی فهم باشد و هم مجموعه‌ای از علوم. از اینرو، مقایسه علوم تجربی با هر دو معنای عقل، ممکن است پیش از هر چیز، ضروری است مفهومی از از علوم تجربی ارائه شود تا تفاوت و مفهوم آنها، درست تصویر شود.
    علوم تجربی، آن گونه که توصیف شده (نیکلاس کاپالدی، فلسفه علم، ترجمه علی حقی، ص33)، گزاره‌هایی عام در باره طبیعت است که در اثر تکرار مشاهده بدست آمده و توسط آنها طبیعت تبیین و رخدادهای آن پیش بینی می‌شود؛ بنابراین اگر منظور از عقل نیروی درک باشد تفاوت و نوع ارتباطش با علوم تجربی، همان تفاوت عقل و علم به معنای مطلق آگاهی است و در این نگاه نیز عقل ابزار فهم و علوم محسوب می‌شود. با آن تفاوت که آن فهم از طریق تکرار مشاهده بدست می‌آید، ولی چنانچه منظور از عقل مجموعه ایی از آگاهی‌های بدیهی. فطری و استدالالی باشد که در مباحث گذشته با عنوان دلیل عقل به آن اشاره شد، تفاوت عقل با علوم تجربی تمایز دو شاخه از مطلق آگاهی و دسته کم تفاوت دو روش کسب آگاهی است.
    مطلب مشابه :  پایان نامه با موضوع مبارزه با مواد مخدر و تفکیک زندانیان

  • در نوشته‌هایی که امروزه در باره علم، فلسفه علم، و غیره وجود دارد هر گاه عقل و علم کنار یکدیگر قرار گرفته و با هم مقایسه می‌شوند منظور از عقل همان آگاهی‌های استدلالی و منظور از علم نیز همان آگاهی‌های تجربی است.
    گفتنی است اگر چه بین علم و عقل تفاوت یاد شده وجود دارد، ولی بدین معنا نیست که دو حوزه کاملاً مجزا و بدون تأثیر و تأثر اند، بلکه میان آنها نوعی همکاری وجود دارد که در جای خود ذکر شده است (محمد تقی مصباح یزدی، آموزش فلسفه، ج1، ص107 به بعد).
    2-1-2-4- عقل و معرفت‌های فطری
    در حوزه‌اندیشه بشری اثبات فطرت از مسائل پیچیده و بحث انگیز است، زیرا این بحث از ابعاد انسان شناسی است که نقاط تاریک در آن فراوان است برخی چون «کارل مارکس»، «ژان پل سارتر»، «واتسون» منکر آنند. کسانی هم وجود فطرت پذیرفته‌اند، در مورد محتوایش اختلاف نظر دارند: برخی محتوای آن را در دو زمینه گرایش‌ها، تمایل‌ها و آگاهی و دانش دانسته‌اند و بعضی دیگر فطرت را تنها در زمینه گرایش‌ها مورد بحث قرار داده‌اند (مرتضی مطهری، فطرت،1372، ص49).
    در بحث کنونی، وجود فطرت و نوع محتوای آن را به عنوان اصل موضوعی پذیرفته و با توجه به کاربردهای گوناگونی که از آن وجود دارد (محمد حسین طباطبایی، اصول فلسفه و روش رئالیسم،1362، ص183). با ارائه تعریفی از آن مقصود خود را در مقایسه با عقل روشن میسازیم. «فطرت هدایت تکوینی انسان در دو قلمرو گرایش و دانش است».
    اگر منظور از عقل نیروی فهم و ابزار درک و کشف روابط باشد تفاوت بین عقل و معرفت‌های فطری روشن است زیرا در این نگاه معرفت‌های فطری از سلسله امور فهمیدنی و معلوم شدنی محسوب می‌شوند و عقل ابزار مهم و علم به آنهاست و رابطه آنها از نوع کاشف و مکشوف است.
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.