تحقیق درمورد قطب الدین رازی و نهج البلاغه

دانلود پایان نامه

2-2-1-3- نقد و بررسی سخنان قطب الدین رازی
چنانکه ملاحظه شد، قطب الدین رازی درک را شأن عقل نظری می‌دانست و عقل عملی را از این شأن بی بهره می‌داند. در نگاه او نقش عقل عملی به اجرا گذرادن مدرکات عقل نظری است، از این رو برخی بر گفتارش چنین خرده گرفته‌اند:

  • عقل از آن جهت که عقل و درک است، چه نظری باشد و چه عملی، عامل فعل و تحرک نیست عامل فعل پیوسته قوای اجرایی نفس است که در بدن تأثیر طبیعی دارد نه در قوای شاخت نفس، بلکه باید گفت: چیزیکه موجب می‌شود شما زبان به راستگویی بگشایید و تحت کنترل عقل نظری راست بگویید، قوه عملیه است. تأثیر پذیری قوای عملی و اجرایی از عقل نظری موجب این تعقل و شناخت نظری به عقل عملی توصیف گردد (مهدی حائری یزدی، کاوش‌های عقل عملی،1380، ص202).
    در جعل اصطلاح نمی‌توان بر کسی خرده گرفت. از این رو در تفسیر عقل نظری و عملی، نمیتوان تفسیری را پذیرفت و دیگری را رد کرد، ولی از آنجا که شارحان عقل نظری و عملی در اندیشه جعل اصطلاح به سر نمی‌برند و در پی توضیح اصطلاحی این دو واژه بودند! و از طرفی این واژه‌ها بر اساس واقعیتی خارجی پدید آمده‌اند، باید واقع را در نظر گرفت و این دو واژه را مطابق آن تفسیر کرد؛ هر چند دانشمندان هر علمی‌در جعل اصطلاح آزادند.
    انسانی را که به فقیری کمک می‌کند را در نظر بگیرید. چه مراحلی در نفس این شخص سپری شده تا این احسان تحقق یافته است؟
    بی تردید مراحلی چون انجام فعل نیکو و حسن سزاوار پدید آمدن است کمک به فقیر مصداق فعل حسن است؛ و این مورد خاص مصداق کمک به فقیر است، همه و همه ولو به اجمال در ذهن شخص نیکوکار می‌گذرد. او تمام این مراحل را که از سنخ درک و علم و عمل است به کمک یکی از نیروهای نفس درک می‌کند و با چینش صغرا و کبرا به نتیجه می‌رسد.
    می‌توان درک اخیر (درک ناگریزی انجام دادن یا ندادن فعل) را از عقل عملی و تمام درک‌های پیشین را از عقل نظری دانست. به نظر می‌رسد، مراد قطب الدین رازی از مبدأ بودن عقل عملی در صدور افعال نیز همین است. فعل صادره از نفس، به سبب مباشرت قوای نفس در پدید آوردن آن به نفس و قوای جسمانی نفس منسوب است؛ ولی چون به واسطه درک ناگریزی انجام دادن آن توسط عقل عملی صورت گرفته است، می‌توان آن را به عقل نسبت داد و عقل را مبدأ فعل شمرد.
    مشکل گفتار قطب الدین رازی تصریح به جدایی عقل عملی و نظری است در حالیکه بر اساس آنچه گذشت عقل در هر دو مورد نیروی درک است و تنها متعلق درک تفاوت دارد.
    افزون بر این دقت در سخنان دانشوران، ما را به تفسیری دیگر از عقل نظری و عملی رهنمون می‌شود این تفسیر می‌گوید:
    چنین نیست که عقل عملی جدا و متمایز از عقل نظری بوده، تنها به آن وابستگی و نیازمندی داشته باشد، بلکه بدان جهت، که عمل‌های انسانی بدون درک عقلانی انجام پذیر نیست، آن شناخت و نظری که منتهی به‌اندیشه پیرامون یک عمل عاقلانه گردد، به عقل عملی موصوف خواهد شد‌ (مهدی حائری یزدی، کاوش‌های عقل عملی، ص198).
    چنان که پیداست این تفسیر کار عقل نظری و عملی را درک محض و حتی گاه عقل را عین درک می‌داند (همان، ص200). میان عقل نظری و عملی هیچ تفاوتی نمی‌بیند و چنان باور دارد که تنها تحرک و جهش به سوی عمل، تمام این مراحل را عقل نظری را به عقل عملی تبدیل می‌کند.
    پس در تفسیر عقل عملی و نظری، دو نظر معروف و دو تفسیر غیر معروف وجود دارد. این چهار دیدگاه به اختصار عبارت است از:
    الف- عقل نظری و عملی یک نیرو برای درک است تفاوت این دو به متعلق درک باز می‌گردد.
    چنانچه قضیه‌ای که به عمل مربوط است، متعلق درک عقل واقع شود، عقل را عملی می‌خوانند و گرنه نظری نامیده می‌شود.
    ب- عقل نظری و عملی دو نیرو است یکی مبدأ درک و دیگری مبدأ تحرک و فعل و نفس.
    مطلب مشابه :  تحقیق با موضوع سیستم حمل و نقل عمومی و آلودگی های زیست محیطی

  • ج-عقل نظری و عملی یک نیرو است و تمام مراحل عقل نظری با تحقق مدرک در خارج، عقل عملی نامیده می‌شود.
    د-عقل نظری و عملی یک نیرو است و تفاوت این دو به متعلق درک باز می‌گردد. تمام مراحل درک از عقل نظری است و تنها درک ناگزیری پدید آوردن یا ترک فعل که نفس را برای فعل یا ترک، تحریک می‌کند به عقل عملی مربوط می‌شود.
    با توجه به آنچه گفته شد به نظر می‌رسد ملازمه بین حکم عقل و شرع در هردو قلمرو نظری و عملی می‌تواند موجود باشد و در این باره خرده گیری و منعی دیده نمی‌شود.
    2-2-2- دیگر تقسیمات عقل
    در برخی از آثار و گفته‌ها، تقسیماتی دیگر برای عقل دیده می‌شود. تقسیماتی که یا صحیح نیست و یا از محور بحث این نوشتار بیرون است. از این رو گزارشی کوتاه از آنها کافی می‌باشد:
    1-گاه عقل به عقل در قرآن که ملازم ایمان و عشق و عاطفه است و عقلی که تشکیل صغرا و کبری می‌دهد و به نتیجه می‌رسد، تقسیم می‌شود. افزون بر این، گروهی عقل را به دو بخش تقسیم کرده‌اند: یکی عقلی که متوجه به اثبات ذات، صفات و افعال خداوند است و یگی دیگر، به عقل ریاضی (مهدی حائری یزدی، کاوش‌های عقل عملی،ص212). این تقسیمات بی اساس است و با متون دینی سازگار نیست.
    2-فیلسوفان عقل را به عقل هیولانی، عقل بالملکه و عقل بالفعل تقسیم کرده‌اند، این تقسیم به عقل نظری مربوط است نه مطلق عقل (محمد حسین طباطبائی. نهایه الحکمه، ص200). از آنجا این تقسیم ربطی به نوشتار ما ندارد از شرح آن صرف نظر می‌کنیم.
    3-در بعضی از روایات، عقل به عقل الطبع و عقل التجربه یا عقل مطبوع و عقل مسموع تقسیم شده است (نهج البلاغه، حکمت 331، ص1245). به نظر می‌رسد. مراد از عقل الطبع همان گوهر قدسی است که خداوند در طبیعت انسان قرار داده است و منظور از عقل التجربه منظور همان گوهر قدسی است ولی گوهری که با تمرین و تجربه، شنیدن و خدمت استاد رفتن، تیزتر و کارآمدتر می‌گردد. روایت زیر بر درستی این سخن گواهی می‌دهد: العقل غریزه تزید بالعلم و التجارب (محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج5، ص2050). عقل غریزه‌ای است که با علم و تجربه‌ها افزایش مییابد.
    از سوی دیگر، ممکن است مراد از عقل التجربه به معلومات و معقولاتی باشد که از طریق تجربه و شنیدن به دست می‌آید. از این رو، در برخی از روایات به جای واژه عقل واژه علم به کار رفته است. راغب اصفهانی پس ازبیان این دو مقاله برای عقل می‌گوید: به همین سبب امیر مؤمنان علی (ع) فرمود: «عقل دو نوع است: مطبوع و مسموع» (راغب اصفهانی، معجم مفردات الفاظ قرآن، ص245).

    مطلب مشابه :  حاکمیت اراده در اعمال حقوقی و ایجاب و قبول

    فصل سوم
    دلیل عقل، قاعده ملازمه و کشف یقینی حکم شرع

    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.