تحقیق درمورد قطب الدین رازی و قضاوت و داوری

دانلود پایان نامه

ولی چنانچه مقصود از عقل سلسله معارفی باشد که جز عقل به امر دیگری استناد ندارد و از آن به عنوان دلیل عقل یاد می‌شود، در این نگاه نیز اگر منظور از معارف آگاهی‌های بدیهی و بی نیاز از استدلال باشد تفاوتی بین آنها دیده نمی‌شود و رابطه شان تساوی است، ولی اگر منظور از معارف مطلق آگاهی باشد بین عقل و معرفت فطری تباین جزئی وجود داشته و رابطه آنها عام و خاص مطلق خواهد بود. بنابراین هر معرفت فطری دلیل عقلی شمرده می‌شود ولی بر عکس آن صحیح نیست. برای نمونه گزاره «تناقض محال است » یا «عدل خوب است » هم معرفت فطری و هم دلیل عقلی محسوب می‌شود ولی گزاره اصولی«امر به ذی المقدمه، امربه مقدمه نیز هست» معرفت فطری نیست ولی دلیل عقلی شمرده می‌شود.

  • 2-1-2-5- عقل و بنای عقلا
    یکی از اصطلاح هایی که در مباحث اصولی یا قواعد فقهی از آن سخن به میان می‌آید، اصطلاح بنای عقلا است. در نگاه نخست چنین می‌نماید که میان عقل و سیره عقلا نوعی ترادف وجود دارد و بدین اعتبار هرچه عقلانی باشد، عُقلایی نیز هست این در حالی است که با نگاهی دقیق تر روشن می‌شود که عقل و بنای عقلا با همدیگر تفاوت دارند مگر آن که مقصود از عقل را همین معنای عرفی آن بدانیم.
    اصطلاح بنای عقلا بیشتر در قرون اخیر در کتاب‌های اصولی امامیه به کار می‌رود و گاه بجای آن عبارت‌های زیر نیز بکار رفته است:
    -عرف و عقلا- این عبارت دلالت دارد که عرف و عقلا مفهوماً اخص ازعرف است.
    -سیره عقلا-هم در مفهوم خود اخص از سیره است و سیره مترادف عادت است.
    -طریقه عقلا
    -در نوشته‌های اصولی اندیشوران شیعه در باره بنای عقلا کمتر بحث شده است و اندک کسانی چون سید محمد باقر صدر به آن پرداخته‌اند (سید کاظم حسنی حائری، مباحث اصول، ص97).
    بنای عقلا امری از مقوله‌ی رفتار و کنش است که ناخداگاه و طبیعی واقعه می‌شود و جزء واقعیت‌های خارجی بشمار می‌رود که خود موضوع مطالعه و کسب آگاهی قرار می‌گیرند و بدین لحاظ هر گونه قضاوت و داوری در مورد آنها نامعقول و بی معناست، به خلاف دلیل عقل که امری ذهنی و از مقوله دانش و آگاهی است.
    بنای عقلا ممکن است بروز و ظهور دلیل عقل یا آگاهی عقلانی باشد که در قریحه همه عقلا به امانت نهاده شده و نتیجه آن بشمار می‌رود.
    بنای عقلا تنها در امور عملی است ولی دلیل عقل در حوزه امور عملی و نظری هر دو وجود دارد. هر چند بنای عقلا با دلیل عقل یکسان گرفته شده‌اند اما واقعیت آن است که میان این دو تفاوت‌هایی نیز وجود دارد که از آن جمله است:
    1-عمده ترین تفاوت میان این دو آن است که بنای عقلا نامی‌برای عملکرد عاقلان است، در حالی که دلیل عقل یک استنتاج عقلی است.
    2-تفاوت دیگر این است که از دیدگاه شیعه عمل صرفاً از آن جهت که عمل است دارای اعتبار نیست مگر آن که عمل معصوم باشد یا به امضای معصوم برسد ولی حکم عقل از آن جهت که حکم و ادراک است قابل استناد قلمداد می‌شود.
    3-بنای عقلا هرگاه ناشی از عمل اراده باشد حتماً مسبوق به مصلحت سنجی است و حال اینکه دلیل عقل ممکن است کاملاً مجرد بوده و ربطی به مصلحت سنجی نداشته است.
    مثلاً قبول کاشف به کشف حکمی‌با قاعده علت و معلول و تقدم علت بر معلول که یک دلیل عقلی مجرد است وفق نمی‌دهد، ولی با دلیل مصلحت سنجی وفق می‌دهد.
    منظور از عقل در عنوان اصلی پژوهش دلیل عقل در برابر نقل است اگر چه به عقل به معنای ابزار فهم نیز بگونه فرعی خواهد نگریست.
    2-2- تقسیمات عقل
    2-2-1- عقل نظری و عملی
    2-2-1-1- کلام فلاسفه
    همانگونه که دانشمندان مسلمان گفته‌اند، بخش بندی عقل به نظری و عملی امری اعتباری است و گرنه واقعاً در انسان بیش از یک نیروی عقل وجود ندارد و این بخش بندی به لحاظ متعلق شناخت یا مدرک عقل انجام شده است. بر این پایه، عقل نظری شناخت امور دانستنی و عقل عملی شناخت امور انجام دادنی است و هر دو مورد ادراک انسان است و تفاوت آنها در متعلق شناخت یا مدرک است. مدرک گاهی دانستنی و گاهی انجام دادنی است.
    به هر حال تقسیم عقل به نظری و عملی از معروفترین و پر بحث ترین تقسیمات عقل است. چنانکه فارابی در تعریف عقل نظری و عملی می‌گوید: «عقل نظری نیرویی است که انسان به یاری آن از علمی‌که به عمل ارتباط ندارد، برخوردار می‌شود و عقل عملی نیرویی است که انسان به یاری آن، آنچه به عمل ارادی اش مربوط است، فرا می‌گیرد» (مهدی حائری یزدی. کاوش‌های عقل عملی، ص202).
    قطب الدین رازی در این باره می‌گوید نفس انسان دو قوه دارد: یکی مبدإ ادراک نفس و دیگری مبدأ فعل اوست. نیروی اول عقل نظری و نیروی دوم عقل عملی است (همان، ص205. عقل عملی).
    وی این دونیرو را از هم جدا میداند و چنان اعتقاد دارد که به سبب اشتراک لفظی یا تشابه آنها در قوه نفس بودن، واژه عقل بر هر دو اطلاق می‌شود. در نگاه او وجه جدایی این دو معنا از یکدیگر در آن است که عقل نظری نظیر انفعال بوده، ازعالم بالا متأثر است و عقل عملی مصدر و منشأ فعل در عالم مادون (بدن) به شمار می‌آید. وی سپس به اقسام «ادراک» اشاراه می‌کند و در پایان به رابطه عقل نظری و عملی می‌پردازد.
    2-2-1-2- جمع بندی کلام فلاسفه و اصولیان
    بررسی سخنان فلاسفه و اصولیانی که عقل نظری و عملی را تعریف کرده‌اند ما را به دو بیان معروف و متفاوت رهنمون می‌شود: بیانی که عقل نظری و عملی را یک نیرو می‌پندارد و تنها بر تفاوت متعلق درک آنها تأکید می ورزد، و بیانی که عقل نظری و عملی را دو نیروی متفاوت دانسته، یکی را مبدأ درک و دیگری را مبدأ فعل می‌شمارد. بر اساس بیان نخست هر گاه عقل عمل سزاوار پدید آمدن یا ترک شدن را درک کرد «عقل عملی» است و هر گاه متعلق درکش، بود یا نبود چیزی باشد، «عقل نظری» است. چنانکه ملاحظه می‌شود دراین بیان عقل نظری و عملی هر دو قوه درک به شمار می آیند و تنها در متعلّق درک تفاوت دارد.
    بیان دوم، عقل نظری وعملی را دو نیروی متفاوت می‌داند، یک را مبدأ درک و دیگری را مبدأ فعل می‌شمارد. و درک را شأن عقل نظری می‌داند. حتی موارد جزئی مانند: «این شخص فقیر است و هر فقیری شایسته احسان است » و تا وقتی که به عمل نینجامد در قلمرو عقل نظری است. زیرا این حکم جزئی یک درک است و درک از شئون عقل نظری شمرده می‌شود. عقل عملی تنها برای تحریک نفس به سوی عمل حضور پیدا می‌کند.
    به نظر می‌رسد، جمع این دو بیان از تفسیر عقل عملی و نظری، کاری مشکل و حتی محال است. چگونه می‌توان گفتاری که عقل نظری و عملی را یک قوه و دارای یک کار با اختلاف در متعلق درک می‌داند با گفتاری که آنها را دو نیروی مختلف با دوکار متفاوت می‌شمارد، یکی دانست؟ پس دوتفسیر از عقل نظری و عملی وجود دارد و نباید یکی را با دیگری اشتباه گرفت.
  • این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.