تحقیق درمورد انصاف و عدالت و مستقلات عقلی

دانلود پایان نامه
  • درهر صورت باوراین معنا چنان مشکل است که صدق آن قریب به استحاله است، با این توضیح که اگر اهل تفکیک خود بر خوردار از چنین عقل نوری هستند، نباید هیچگاه در ابواب مختلف به سخنان متناقض با همدیگر دچار شوند. در حالیکه در گفته‌های آنان این مشکل فراوان وجود دارد.
    ناسازگاری با واقع، تفسیر ویژه‌ای که مکتب تفکیک برای عقل و معرفت عقلی ارائه کرده، چه دلیل بر درستی آن وجود دارد که غیر خود آنان هیچ کسی به آن دست نیافته است؟
    این تنها نمونه‌ای از نقدهایی است که بر رویکرد تفکیکیان از عقل و معرفت عقلی وارد است.
    2-1-1-7- عقل در علم اصول شیعه
    از دیر باز، اندیشوران اصولی شیعه، مانند شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی، عقل را به عنوان یکی از منابع دستیابی به احکام شرع ذکر کرده‌اند. با این همه کمتر به تعریف و تشریح حقیقت و ابعاد آن پرداخته‌اند شیخ طوسی نخستین کسی است که در نوشته‌های اصولیش، عقل را تعریف کرده و دقیقاً با تعریفی که از عقل در نوشته‌های کلامی‌خود مطرح ساخته، منطبق است او در این باره در کتاب عده الاصول بیان می‌دارد: « عقل مجموعه‌ای از علوم است که اگر جمع شود، انسان عاقل می‌شود» (شیخ طوسی، عده الاصول، جلد، 1 ص22). منظور وی از «مجموع علوم» همانگونه که نیز قبلاً نیز گفته شد معرفت‌های فطری و بدیهی در قلمرو عقل نظری و عملی است.
    پس از ایشان، در نوشته‌های اصولی دانشمندان شیعه همچون علامه حلی، وحید بهبهانی، از خود عقل، تعریفی ارائه نکرده‌اند، چه بسا در نظرشان معنای عقل روشن بوده و از سوی دیگر، تعریف آن دخالتی در بحثی که دنبال می‌کرده‌اند نداشته است و به جای آن به مسئله دلیل عقل، اهتمام ورزیده و آن را تجزیه و تحلیل کرده‌اند. زیرا بحث آنان در باره ادله و منابع استنباط احکام شرع بوده است. روشن است که عقل به عنوان نیرو و ابزار فهم به تنهایی نمی‌تواند دلیل و منبع استنباط احکام باشد، بلکه به عنوان مجموعه‌ای از علوم و معارف می‌تواند در ردیف ادله و منابع استنباط قرار گیرد، چرا که بین تعریف خود عقل و دلیل آنکه در دانش اصول مطرح می‌شود می‌تواند تفاوت وجود داشته باشد، زیرا با توجه به واژه «عقل» و «دلیل عقل » دلیل عقل به مجموعه‌ای از علوم و احکام بدیهی و نظری عقل گفته می‌شود. که انسان را دریافتن پاسخ پرسش‌هایش راهنمایی می‌کند. زیرا «دلیل» در دانش اصول به معنای چیزی است، که تأمل و دقت در آن می‌توان به مطلوب خود دست پیدا کرد (ابوالقاسم کلانتری، مطارح الانطار، ص229).

  • اصطلاح دلیل عقل درگفتار قدمای اهل سنت ناظر به مسأله استصحاب است، چنانکه غزالی استصحاب را برابر نهاده دلیل عقلی معرفی می‌کند (غزالی، المستصفی، ص159).
    اما در برخی از منابع متقدم شیعی«دلیل عقل » معنایی اعم ازاین دارد، برای نمونه محقق حلی در کتاب المعتبر دراین باره چنین می‌نویسد:
    «دلیل عقل به دو قسم است: یکی بر خطاب شرعی توقف دارد، دیگری آن چیزی است که عقل مستقلاً بر آن دلالت دارد. این خود یا وجوب است، همانند برگرداندن امانت یا قبح است، همانند ستم و دروغ و یا حسن است، همانند انصاف و عدالت و راستی» (حلی، المعتبر فی شرح المختصر، ج1 ،ص31).
    دراین صورت، اگر چیزی که در آن تأمل می‌شود از جمله آموزه‌ها و تعالیم شرع باشد که از طریق سمع و نقل به انسان رسیده، دلیل شرع نامیده می‌شود، ولی اگر از جمله آموزهها و معارف عقل باشد که مستند به بداهت یا استدلال است، دلیل عقل نامیده می‌شود و «عقل » می‌تواند به معنای نیرو، قوه و ابزار فهم نیز تفسیر شود که در حوزه‌های گوناگون علوم بشری کارایی دارد. اهتمام این نوشته نیز بحث و بررسی عقل، به عنوان یکی از ادله احکام است و روشن است که عقل، صرفاً از این جهت که نیرو و ابزار فهم است، نمی‌تواند منبع و دلیل حکم شرعی باشد، بلکه به لحاظ یافته‌هاو معارف خودش، به عنوان دلیل و منبع حکم شرعی مطرح می‌شود و مورد بررسی قرار می‌گیرد.
    در علم اصول شیعه، نخستین کسی که به تعریف دلیل عقل پرداخته، میرزای قمی است. وی در تعریف آن چنین نوشته است: «مراد از دلیل عقلی، هر حکم عقلی است که توسط آن می‌توان به حکم شرعی رسید و از علم به آن، به حکم شرعی دست یافت» (میرزا قمی، قوانین الاصول، ص258).
    از دانشمندان اصول معاصر، کسانی چون مرحوم مظفر (محمد رضا مظفر، اصول الفقه، ج 2، ص118)، شهید صدر (سید محمد، باقر، دروس فی علم اصول، 2، ص202) و محمد تقی حکیم (محمد تقی حکیم، الاصول العامه للفقه المقارن، ص280) نیز به تعریف دلیل عقل پرداخته‌اند. در هر یک از تعاریف علاوه بر وجود مشترکات قیودی وجود دارد که آنها را از یکدیگر متفاوت می سازد وجه مشترک همه تعاریف این است که دلیل عقل یعنی، «دریافت و حکم عقل نسبت به قضیه‌ای که می‌توان حکم شرعی را از آن بدست آورد.» و تفاوت‌ها در دو ناحیه است: برخی چون محمد حسین در کتاب الفصول الغرویه و شهید صدر در کتاب دروس فی علم الاصول، قید «امکان استنباط» را لحاظ کرده‌اند و بعضی دیگر مانند میرزای قمی‌در کتاب قوانین الاصول و محمد رضا مظفر در اصول الفقه، آن را در تعریف نیاورده‌اند. از سوی دیگر افرادی چون میرزای قمی و محمد رضا مظفر تصریح کرده‌اند که حکم عقلی باید قطعی باشد و عده‌ای دیگر مانند محمد حسین اصفهانی و شهید صدر چنین صراحتی ندارد.
    نکته دیگری که همه بر آن اتفاق دارند و در تجزیه و تحلیل‌های خود از دلیل عقل بیان کرده‌اند. تقسیم دلیل عقل به دلیل عقل مستقل، مانند «وجوب رد ودیعه» و دلیل عقل غیر مستقل، مانند «وجوب مقدمه واجب» است و لازمه چنین تقسیم بندی ای، این خواهد بودکه منظور آنان از دلیل عقل، آن دلیلی است که هم منبع اثبات مسائل علم اصول است، مانند بحث استلزامات عقلی که در واقع مسائلی در طریق استنباط حکم شرع قرار می‌گیرند و مستقیماً منجر به حکم شرعی نمی‌شوند و هم منبع اثبات مسائل علم فقه و دست یابی مستقیم به حکم شرع است، از این رو میرزای قمی‌نخستین ارائه کننده دلیل عقل در علم اصول شیعه، بعد از تعریف آن می‌گوید: «پاره‌ای از دلایل عقلی چیزی است بدون واسطه شرع به آن حکم می‌شود و پاره‌ای دیگر با واسطه شرع به آن حکم می‌شود، مانند مفاهیم و استلزامات» (میرزای قمی، قوانین الاصول،بی تا، ص258).
    به نظر میرسد با توجه به اینکه آنان دلیل عقل را به عنوان منبع حکم شرعی در کنار سایر منابع، یعنی کتاب، سنت و اجماع ذکر کرده‌اند و در ردیف ادله احکام شرع آورده‌اند. طبیعت مسئله و روند بحث، اقتضا می‌کند که منظور از دلیل عقل آن دلیلی باشد که مباشرتاً و بی واسطه منجر به استنباط احکام شرع شود، مانند، مستقلات عقلی؛ ازاین رو کسانی مثل مرحوم مظفر، مسئله دلیل عقل را در بحث «حجج» ذکر کرده‌اند و گفته‌اند: منظور از حجت، هر چیزی است که بتوان حکم شرعی را با آن اثبات کرد (محمد اصول الفقه، ج2، ص15).
    به نظر می‌رسد اگر به این تفکیک توجه و در تعریف دلیل عقل گفته می‌شد: هر حکم قطعی عقل که به گونه مستقیم، منتهی به حکم شرعی شود، بهتر بود. تنها کسی که به این تفکیک توجه داشته، محمد تقی حکیم در کتاب اصول العامه للفقه المقارن است؛ اگر چه قید مذکور را در تعریف دلیل عقل نیاورده است. وی در این باره می‌گوید:« در هر حال آنچه که به بحث ما مربوط می‌شود آن گونه ادراکات عقلانی است که مباشرتاً به حکم شرعی تعلق می‌گیرد» (محقق حکیم الاصول العامه للفقه المقارن،1976م، ص210).
    نوشته حاضر همان گونه که گفته شد به دنبال بررسی دلیل عقل به همین معناست، یعنی آن گونه دلیل عقلی که حکم شرعی را اثبات کند، نه این که مبادی و مقدمات اثبات حکم شرعی را احراز و مبرهن سازد. به دیگر سخن، منظور از دلیل عقل دراین نوشته، دلیل عقلی عملی است مانند وجوب عدل و حرمت ظلم، نه دلیل عقل نظری، همانند وجوب مقدمه و اجتماع امر و نهی که از مسائل علم اصول به شمار می‌رود.
    2-1-1-8- عقل در علم اصول اهل سنت
    از قدیم ادله احکام نزد اهل سنت به دو دسته تقسیم می‌شده است:
    1-ادله اتفاقی که نزد همگی آنان عبارتند از: کتاب، سنت، اجماع و قیاس.
    2-ادله اختلافی که عبارتند از: استحسان، مصالح مرسله، استصحاب، عرف، مذهب صحابی، شریعت گذشته، سد ذرایع و فتح ذرایع (ابی اسحاق شاطبی، الموافقات، ج3، ص5).
    در میان ادله یاد شده، نام عقل به عنوان دلیل و منبع احکام دیده نمی‌شود و بدین لحاظ طبیعی است که از آن تعریفی ارائه نشده باشد. اهل سنت مانند شیعه بر این باورند که احکام شرع را باید از نص، ماند کتاب و سنت یا چیزی که بر نص حمل می‌شود و به آن بر می‌گردد، استنباط کرد، مانند قیاس که در این باره مفصلاً بحث خواهیم کرد.
    حتی برخی از آنان بر این عقیده‌اند که از میان دانشمندان مسلمان، تنها شیعیان هستند که عقل را به عنوان منبع و مصدر احکام پذیرفته‌اند، زیرا شیعیان با معتزله در بارهی حسن و قبح ذاتی اشیاء، همراه هستند؛ از این رو دلیل عقل را به عنوان منبع احکام پذیرفته‌اند. بر خلاف جمهور اهل سنت که عقیده معتزله را قبول نداشته و حسن و قبح ذاتی افعال را نمی‌پذیرند (محمد ابوزهره، اصول الفقه، ص75). بدین لحاظ نیز عقل را در تعریف ادلهی احکام ذکر نکرده‌اند. درمیان گذشتگان اهل سنت، تنها غزالی عقل را در زمره ادلهی احکام بر شمرده است و بدون اینکه تعریفی ازان ارائه کند، تنها به ذکر مصادیقی از آن چون برائت و نفی حرح، اکتفا کرده است.
    در میان نوشته‌های کنونی اهل سنت، علاوه بر تقسیم بندی یاد شده از ادله احکام تقسیم بندی دیگری نیز یافت می‌شود و اندیشوران امروزی آنان، این ادله را به دو نوع نقلی و عقلی تقسیم نموده‌اند (وهبه الزحیلی. اصول الفقه الاسلامی،1357، ج1، ص418) در حالیکه بین نوشته‌های پشینیان آنها چنین تقسیمی‌دیده نمی‌شود. ادله نقلی، مانند کتاب و سنت و ادله عقلی، مانند، قیاس، مصالح مرسله، استحسان و استصحاب. آنان در تعریف هر یک از ادله نقلی و عقلی گفته‌اند: ادله نقلی اموری هستند که از طریق نقل به دست آمده‌اند و مجتهد در تکوین و ایجاد آن‌ها هیچ دخالتی ندارد. برای نمونه قرآن، از آن رو دلیل نقلی شمرده شده که مجتهد در پیدایش آن دخالتی ندارد و در به وجود آمدن آن، هیچ گونه تلاش و تصرف عقلانی نکرده است و روایات پیامبر (ص) نیز بدون دخالت عقلانی مجتهد، مستند احکام قرار می‌گیرند. ولی ادله عقلی. اموری هستند که مجتهد در تکوین و ایجاد آنها نقش دارد. برای نمونه، قیاس و مصالح مرسله از آن رو عقلی محسوب می‌شود که مجتهد با تلاش تصرف عقلانی آنها را به وجود می آورد (محمد کمال الدین امام، اصول افقه الاسلامی، ص136). مثلاً در قیاس با کوشش عقلانی در نصوص، اصل و فرع کشف می‌شود و به دنبال آن با مقایسه فرع با اصل، حکم موضوع بدست می‌آید، اگر تصرفات عقلانی مجتهد نباشد، اصل و فرعی وجود ندارد و در نتیجه، قیاس نیز وجود نخواهد داشت بر خلاف ادله نقلی که بدون نیاز به چنین عملیاتی، وجود دارند.
    به دیگر سخن، ادله نقلی، اموری هستند که مستند احکام قرار می‌گیرند و عقل دراستدلال با آنها هیچ گونه دخالت و تصرفی ندارد و بدون اینکه تلاشی انجام دهد، مثل درست کردن اصل و فرع، آنها را مستند حکم قرار می‌دهد. ولی ادله عقلی، اموری هستند که مستند احکام قرار می‌گیرند و اگر این تصرفات نباشد، مستندی برای حکم وجود ندارد.
    بنابراین، دلیل عقلی که منبع و مصدر حکم شرعی قرار می‌گیرد، امری است که با تلاش عقل به وجود می‌آید و استدلال به آن با تصرفات و تحلیل‌های ذهنی صورت می‌پذیرد (محمد سراج، اصول الفقه الاسلامی، ص117) و چنانچه این تصرفات و تحلیل‌های ذهنی نباشد، دلیلی برای حکم مورد نظر وجود نخواهد داشت، بر خلاف ادله نقلی، مانند قرآن و سنت که بدون اینگونه تلاش‌ها، وجود دارند و باید آنها را مستند احکام قرار داد.
    ممکن است گفته شود، با توجه به اینکه قبلاً اشاره شد، جمهور اهل سنت، نظریه معتزله را در باره حسن و قبح ذاتی افعال قبول ندارند و در این باره با اشاعره همراه هستند، چگونه اموری را به عنوان ادله عقلی پذیرفته‌اند؟ آیا پذیرش دلیل عقل به عنوان مصدر حکم شرعی فرع نظریه حسن و قبح ذاتی افعال نیست؟ آیا قبلاً گفته نشد شیعه بدان لحاظ، عقل را به عنوان دلیل احکام شرع مطرح کرده که با نظریه حسن و قبح ذاتی افعال موافق است؟ آیا اندیشوران امروزی اهل سنت از نظریه جمهور گذشتگان خود، مبنی بر قبول اندیشه اشاعره، عدول کرده‌اند؟
    پاسخ این پرسش‌ها همراه نگاهی تطبیقی به دلیل عقل، نزد اهل سنت و شیعه می‌تواند تصویر روشن تری از مفهوم دلیل عقل، نزد هر دو طایفه نشان دهد و نگاه افتراق و اشتراک آن را روشن سازد.
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.