تحقیق درباره عوامل مؤثر بر بهزیستی ذهنی و عوامل مؤثر بر بهزیستی

دانلود پایان نامه
  • پولارد و لی (2003به نقل از گالوی،2005) بامرورنظامدارادبیات پژوهشی، بهزیستی را سازه ای پیچیده و توصیف می کنند که تعریف آن برای پژوهشگران دشوار است. در حیطه اقتصادی، بهزیستی به منزله رضایت از زندگی در نظر گرفته می شود که ممکن است مفهومی یک وجهی (رضایت کلی از زندگی ) یا (رضایت مندی از حیطه های مختلف زندگی )تلقی شود. کریستف ونال (2003به نقل از گالوی، 2005)بهزیستی ذهنی را بر حسب رضایت از زندگی تعریف می کنند.
    همچنین شواهد بدست آمده از مطالعات روانشناختی نشان می دهدکه درجه بندی رضایت یا عدم رضایت از زندگی شاخص معتبری از نحوی ادراک فرد از زندگی خویش است وتصویر خوبی از بهزیستی ذهنی فراهم می سازد(مام،1996). بر این اساس اقتصاددانان نیز رضایت مندی از زندگی را بعنوان شاخص سودمندی از بهزیستی ذهنی پذیرفته اند (گالوی ،2005)کریستف ونال (2003) معتقدند که بهزیستی ذهنی بخشی یا یکی از اجزاء رفاه و آسایش است ،اصطلاحی که آنان بکار گرفتند در این بافت معادل کیفیت زندگی است، آنها بهزیستی ذهنی را بر حسب رضایت از زندگی تعریف کردند.
    چندین مدل تجربی غیر رسمی درباره ساختار بهزیستی ذهنی وجود دارد. بردبرن (1969، به نقل از کاشدن،2004)بیان نمود که بهزیستی ذهنی کارکردی از ابعاد مستقل عاطفه مثبت و منفی کلی است.
    آرجیل،کروسلند (1987) دینر(2000) بهزیستی ذهنی را بعنوان یک ارزیابی عاطفی وشناختی فرد از زندگی تعریف کرده اند.وین هوون (1997، به نقل از کاشدن،2004) بهزیستی ذهنی را مجموعه ای از ارزیابی های شناختی و عاطفی مرتبط با زندگی فرد شامل چقدر احساس خوبی می کند و مانند آن تعریف کرده اند.
    دینر(1984، به نقل از هاریس و لیتسی،2005) خاطر نشان می سازد که وجه تمایز نظریه های روان شناختی بهزیستی ذهنی بر تاکید آنها نسبت به اثرات پایین-بالا (بیرونی/موقعیتی)یا اثرات بالا-پایین (صفات درونی و فرآیندها)پیش بینی کننده های بهزیستی ذهنی است. در نظریه های پایین-بالا، بهزیستی ذهنی محصول مجموعه لحظات خوشایند و ناخوشایند است.به عبارت دیگر از آنجا که فرد در مقایسه با لحظات ناخوشایند،لحظات خوشایند بیشتری را تجربه می کند،شاد به نظر می رسد (ریف، بوچر، جرج و لینک،1993؛ به نقل از هاریس و لیستی، 2005).همسو با یافته های پژوهش های دینر و لوکاس (1999)،دینر،ساه،لوکاس و اسمیت(1999)،کیس ، شموتکین و ریف(2002)،نتایج مطالعه گانن و رازین (2005) نشان داد که 34 درصد از واریانس بهزیستی ذهنی از طریق صفات شخصیت قابل تبیین و تفسیر است.نتایج مطالعات آرجیل(2001)، دینر و همکاران(1999) نیز نشان دادند که بین 8 تا 20 درصد از واریانس بهزیستی ذهنی از طریق عوامل جمعیت شناختی نظیر سن،درآمد،جنسیت و تحصیلات قابل پیش بینی است.به عبارت دیگر همبسته های بیرونی توان پیش بینی کنندگی کمتری دارند(آرجیل،2001). در رویکردهای بالا-پایین، بهزیستی ذهنی محصول صفات درونی و فرآیندهای روان شناختی مانند صفات شخصیت،حالت خلقی،اهداف و سبک های مقابله است(دینر و همکاران،1999؛دینر،2000). روی هم رفته، بهزیستی ذهنی متشکل از سه عامل ویژه است:1.فراوانی و شدت حالات عاطفی مثبت 2.فقدان نسبی اضطراب و افسردگی(فقدان عواطف منفی) 3.رضایت کلی از زندگی.
    بسیاری از نویسندگان از اصطلاحات«بهزیستی»یا «بهزیستی ذهنی» بدون یک تعریف روشن استفاده می کنند.از این رو ارزیابی های بهزیستی اغلب ارزیابی کننده میزان شادکامی یا رضایت از زندگی افراد است.برخی نویسندگان دیگر پیشنهاد می کنند که بهزیستی ذهنی را می توان با استفاده از سوالات خودسنجی درباره«شادکامی» و «رضایت از زندگی» اندازه گیری کرد.
    2-1-6 عوامل مؤثر بر بهزیستی ذهنی
    شخصیت و ژنتیک:
    نتایج حاصل از پژوهش طولی نشان داده است که تقریبا نیمی از تنوع تغییرات در عاطفه مثبت و منفی ژنتیکی است.در چهارچوب مشابه به نظر می رسد که شخصیت یک پیش بینی کننده مهم بهزیستی ذهنی است.عزت نفس بالا نیز همچنین یکی از پیش بینی کننده های مهم بهزیستی ذهنی است.خوش بینی نیز عامل شخصیتی دیگر مرتبط با این سازه است که به طور مثبت با بهزیستی ذهنی مرتبط است(تساتیس و همکاران، 2007).
    شخصیت نسبت به رویدادهای زندگی، نقش مهمتری در تعیین بهزیستی ذهنی دارد.مگنوس و دینر(1991) در یک پژوهش طولی که به مدت چهار سال به طول انجامید، دریافتند که شخصیت با رضایت از زندگی و بهزیستی ذهنی رابطه دارد و رویدادهای زندگی تاثیری بر این رابطه ندارند.علاوه بر این عوامل بیرونی که ارزش زیادی برای شخص دارند،مثل،ثروت، جذابیت جسمانی و سلامت عینی، همبستگی کمی با بهزیستی ذهنی دارند(دینر، ولیسک و فوجیتا،1995).
    سن:
    مطالعات اولیه نشان دادند که افراد جوان از افراد مسن شادتر هستند. براون(1997) دریافت که پاسخ دهندگان جوان تر هم عاطفه مثبت و هم عاطفه منفی را در سطح بالاتری گزارش دادند اما پاسخ دهندگان مسن تر،سطوح پایین تری از شادکامی کلی را گزارش کردند به طور کلی پژوهش ها به طور مداوم رابطه منفی میان سن وبهزیستی ذهنی و رابطه مثبت میان سن به توان2(همبستگی انحنایی)و سلامت ذهن نشان داده اند،که پیشنهادکننده یک منحنی شکل با سطوح بالاتر بهزیستی در سنین پیری و جوانی و کمترین رضایت در سنین میانی، بین سنین35 تا 50سالگی است(دولان،2007؛ نقل از مولوی و همکاران، 1387).ادینگتون و شومن (2004)،نیز معتقدند کاهش نیافتن رضایت از زندگی به هنگام افزایش سن، نشان می دهد که ارتباط بین شرایط زندگی و بهزیستی ذهنی به وسیله انتظارات تعدیل می شود.
    تحصیلات
    دولان(2007) اشاره می کند که برخی پژوهش ها رابطه مثبتی را میان سال های تحصیلی و بهزیستی ذهنی پیدا کرده اند در حالی که برخی دیگر نشان داده اند که تحصیلات دوره متوسطه با بالاترین میزان رضایت از زندگی مرتبط است.جالب تر اینکه ادینگتون و شومن (2004) معتقدند که تحصیلات اگر منجر به انتظاراتی شود که نتوان آنها را برآورده ساخت،ممکن است حتی با شادکامی تداخل کند، بنابراین فاصله بین هدف و دستیابی به آن را افزایش می دهد.همچنین تحقیقات نشان داده است که تحصیلات در مورد افرادی که در کشورهای فقیر زندگی می کنند، با بهزیستی ذهنی ارتباط دارد.این مسئله ممکن است به علت موقعیت های اجتماعی باشد که به وسیله تحصیلات بوجود می آید(دینر و همکاران،1993،به نقل ازجلوانی،1390).
    درآمد و اشتغال
    میزان قابل توجهی از شواهد وجود دارد که رابطه مثبتی میان درآمد و بهزیستی ذهنی را در کشورها نشان می دهد این رابطه حتی زمانی که سایر متغیرها نظیر تحصیلات کنترل می شود، وجود دارد. همانگونه که انتظار می رود رضایت از درآمد همچنین با شادکامی مرتبط است.بسیاری افراد دیگر دریافتن که درآمد عینی با بهزیستی ذهنی مرتبط است.اگرچه تاثیر درآمد غالبا هنگامی که سایر عوامل کنترل می شوند،کم است.این عوامل ممکن است همان چیزهایی باشند که درآمد می تواند از طریق آنها اثراتش را ایفا کند(دینر، 1986)
    مذهب
    مطلب مشابه :  تحقیق درباره دانش آموزان پسر و رضایت از زندگی

  • شواهد نسبتاً پایداری وجود دارد که مشغولیت منظم در فعالیت مذهبی به طور مثبت با سلامت ذهن مرتبط است.شواهد از این نظر حمایت می کنند که اعتقاداتمان،بهزیستی ذهنمان را تحت تاثیر قرار می دهد.افراد مذهبی صرف نظر از ایمان و اعتقادشان عموماً شادتر از افراد غیرمذهبی هستند(دولان،2007؛ نقل از مولوی و همکاران،1387).
    جنسیت
    یافته ها نشان می دهد که زنان عاطفه منفی و افسردگی بیشتری را نسبت به مردان گزارش می کنند و به احتمال بیشتری به دنبال درمان این اختلال هستند، اما زنان و مردان تقریباً سطوح مشابهی از بهزیستی ذهنی را گزارش می کنند. یک تبیین برای این مسئله این است که زنان به آسانی احساسات منفی را می پذیرند در حالی که مردان چنین احساساتی را انکار می کنند. بنابراین ممکن است هر دو جنس سطوح مشابهی از عاطفه منفی و افسردگی را تجربه می کنند،اما زنان این احساسات را گزارش می کنند و بیشتر به دنبال کمک تخصصیهستند(ادینگتون و شومن،2004).
    ازدواج و خانواده
    این نوشته در آموزشی ارسال و , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.