حکومت را از سال 86 ه. ق تا 96 ه. ق به دست گرفت.
به رغم اینکه برخی از مورخان از ولید تمجید میکنند و او را بر پدر و جدش و حتی بسیاری دیگر از خلفای بنیامیه ترجیح میدهند.211ولی وی دارای نقاط ضعف و تاریک بسیار و انحرافهای آشکاری بود. بنا به گفته مورخان، ولید مردی ستمگر و جبار بود، پدر و مادرش او را در کودکی، با هوسرانی و بیقیدی پرورش دادند، از این رو وی فاقد ادب و شایستگی انسانی بود.212
او با علم نحو و ادبیات عرب آشنایی نداشت و تا آخر عمر نمیتوانست قواعد عربی را به کار ببرد و هنگام گفتوگو، از لحاظ دستور زبان، مرتکب اشتباهات فاحش میشد. روزی در مجلس پدرش و در حضور عدهای، هنگام گفتوگو با یک نفر عرب، جمله بسیار سادهای را غلط ادا کرد! پدرش او را مورد مؤاخذه قرار داد و گفت: “هر کس زبان مردم عرب را به خوبی نداند، نمیتواند بر آن‌ها حکومت کند”213
ولید کینهتوزترین فرد نسبت به امام زینالعابدین? بوده و اعتقاد داشت که ملک و سلطنت او با وجود امام? به پایان نمیرسد. زیرا که امام سجاد? از ویژگیهای مهمی برخوردار بود، مردم از علم، فقه، عبادت آن حضرت با اعجاب سخن میگفتند و در انجمنها از صبر و استقامت و سایر ملکات او با شگفتی گفتگو میشد، امام? در دلها و عواطف مردم جا گرفته بود، خوشبخت کسی بود که او را دیده باشد و کسی که به حضور او شرفیاب شده و سخن او را شنیده باشد. و این وضع بر امویان مخصوصاً ولیدبن عبدالملک دشوار بود و او را میرنجاند زهری نقل کرده. میگوید: ولید میگفت: “من تا وقتی که علی بن حسین در دار دنیا وجود دارد راحت نیستم”214 این ناپاک پلید وقتی که به سلطنت رسید تصمیم گرفت تا امام? را مسموم کند، این بود که زهر کشندهای برای کارگزارش به مدینه فرستاد و به او دستور داد تا آن را به امام? بخوراند215
4. عبدالله بن زبیر و موضعگیری حضرت? نسبت به او
بعد از شهادت امام حسین? ابن زبیر از شرایط استفاده کرده و در برابر یزید، عَلَم مخالفت برافراشت. او خود را خلیفه خواند و از مردم، به صورت مخفی و براساس خلافت شورایی، بیعت گرفت.216
وی در شورش مردم مدینه نقشی اساسی داشت و پس از شهادت امام حسین? با توجه به مقاصد سیاسی خود، عراقیان را به خاطر این که امام? را دعوت کرده و سپس از یاری وی خودداری ورزیدهاند، سرزنش میکرد. عبدالله در خطبهای از یزید بدگویی کرد و مردم را به برکناری وی از خلافت، دعوت کرد.217 وی قلمرو خویش را از حجاز به سوی یمن، عراق و بخشهایی از ایران گسترش داد.
شورش عبدالله بن زبیر، حرکتی الهی و در راستای اهداف ائمه معصومین? نبود. بلکه هدف از آن، “برپایی دوباره حاکمیت قرشی بر مبنای حکومت راشدین” بود ابن زبیر به خاطر مخالفت دایمی با اهل بیت پیامبر? محبوبیّت چندانی در بین مردم نداشت. چنانکه او مشّوق پدرش، در راه‌اندازی جنگ جمل و مخالفت با خلافت امیرالمؤمنین? بود. امام علی? در این باره میفرمایند: “زبیر همواره با ما اهل بیت بود تا زمانی که پسر نامبارکش، عبدالله پدید آمد”218ابن زبیر به عبدالله بن عباس گفت: “من چهل سال است که بغض شما را در سینه پنهان کردهام219”
او نیز مدت چهل روز در خطبه، از درود فرستادن بر پیامبر? خودداری کرد و در توجیه‌این عمل گفت: “پیامبر? خویشاوندان بدی دارد که هنگام بردن نام او، گردن خویش را برمیافرازند220”
ابن زبیر، بنی هاشم و دوستداران آنان را در مدتی که در حجاز حاکم بود، مورد آزار و اذیت فراوان قرار میداد. چنانکه محمدبن حنیفه و عبدالله بن عباس را به همراه 24 تن از بنی هاشم در مدخل چاه زمزم زندانی کرد و آن‌ها را به بیعت با او یا در آتش سوختن مخیر ساخت که در نهایت به وسیله فرستادگان مختار و با هجومی ناگهانی، نجات یافتند.221
برادرش، مصعب بن زبیر، شیعیان عراق را قتل عام کرده و حتی به زنان هم رحم نکرد.222
ابن زبیر از موقعیت امام سجاد? آگاه بود. به همین دلیل کارهای حضرت را زیر نظر داشت. او به بیعت و تأیید امام? و در پی آن علویان و دوستداران حضرت نیازمند بود و بر آن هم اصرار داشت. وی با تهدید و فرستادن نامه، از محمدبن حنفیه و ابن عباس میخواست بیعت بگیرد و چون آن دو حاضر به بیعت نشدند، از مکه رانده شده و به طائف رفتند.223
امام سجاد? با توجه به دیدگاه خصمانه و کینهتوزانه و نیز اعمال ناشایست ابن زبیر نسبت به بنی هاشم و اهل بیت?، نه تنها شورش او را تأیید نکرد، بلکه از فتنه وی نسبت به اهل بیت? و شیعیان بیم داشت و از آن اظهار نگرانی میکرد ولی بر ضد آن نیز اقدامی نکرد224، زیرا هر گونه اقدامی بر علیه حاکمیت ابن زبیر، به سود امویان تمام میشد.
گفتار دوم: قیامهای عصر امام سجاد? و موضعگیری حضرت نسبت به آنها
همانطور که در قسمتهای قبل به آن اشاره کردیم، عصر امامت امام سجاد? یکی از پر اختناقترین دورانهای تاریخ اسلام برای شیعیان به حساب میآمد و بعد از شهادت امام حسین? تشکیلات و انسجام شیعیان از هم پاشیده بود. یکی از اقدامات و فعالیتهای مهم امام سجاد? برای شیعیان، موضعگیریهای خردمندانه و هوشمندانه و بجای آن حضرت? در برابر قیامها و شورشها بود که ما در این گفتار به نمونههای از مهمترین آن‌ها میپردازیم:
1. قیام مردم مدینه ( واقعه حّره 63 ه. ق)
از وقایع وحشتناک عصر امام سجاد? که به دست عمال جنایتکار اموی که در مدینه، سه روز مانده به پایان ذیالحجه سال 63 ه ق صورت گرفت، واقعهای است که در تاریخ اسلام به نام “واقعه حرّه” شهرت دارد.225
این حادثه از آن جا سرچشمه گرفت که پس از شهادت امام حسین? موجی از خشم و نفرت
در مناطق اسلامی بر ضد حکومت یزید برانگیخته شد.
حاکم مدینه که در ناپختگی و جوانی و غرور چیزی از یزید کم نداشت، با اشاره یزید گروهی از بزرگان شهر را به نمایندگی از طرف مردم مدینه به دمشق فرستاد تا از نزدیک، خلیفه جوان را ببینند و یزید از آن‌ها دلجویی کند، تا در بازگشت به مدینه مردم را به اطاعت حکومت یزید تشویق کنند.
عثمانبن محمد حاکم مدینه گروهی مرکب از “منذربن زبیر بن عوام”، “و عبدا… بن ابی عمر مخزومی” و عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه” و چند تن دیگر از بزرگان مدینه را جهت دیدار با یزید روانه دمشق ساخت این چند نفر به شام رفتند و مورد احترام و اکرام یزید قرار گرفتند و یزید به منذربن زبیر صد هزار درهم و به دو نفر دیگر، پنجاه هزار درهم، بخشید. زمانی که‌این گروه به مدینه بازگشتند بجای تعریف و تمجید از یزید و پذیرایی جانانهی او در کاخ سبز دمشق، از وی بدگویی کردند و آنچه را که از یزید و اعمال و رفتار نسنجیده او و شرابخواری و سگبازی او مشاهده کردند، برای مردم مدینه بازگو کردند.
آنها در اجتماع شهر مدینه اعلام کردند که: “از نزد مردی فاسق آمدیم که دین ندارد، شراب میخورد و بر طنبور میزند، بردگان نزد او مینوازند و با سگان بازی میکند”226
پس با مردم بر سر خلع یزید از خلافت، پیمان بستند و عبدالله بن حنظله را به رهبری قیام انتخاب کردند و حاکم مدینه و همه بنیامیه را از شهر بیرون کردند.227
هنگامی که خبر شورش مردم مدینه و اخراج امویان به یزید رسید وی مسلمبن عقبه را که مردی سالخورده و از سر سپردگان دربار بنیامیه بود، همراه با پنج هزار تن برای سرکوبی نهضت مردم مدینه، به آن شهر اعزام کرده و به وی گفت: به آنان سه روز مهلت بده، اگر تسلیم نشدند، با آنان جنگ کن و وقتی پیروز شدی، سه روز هر چه دارند ( از اموال و اثاثیه منزل و سلاح و طعام) همه را غارت کن و در اختیار سپاه بگذار.228
سپاه شام به مدینه یورش برد و بعد از وقوع جنگ خونینی بین دو گروه و کشته شدن رهبران نهضت، قیام شکست خورد. مسلم دست سپاهیان خود را به مدت سه روز، در کشتن مردم و غارت شهر باز گذاشت و شامیان، جنایاتی را مرتکب شدند که قلم از بیان آن شرم دارد، تا آن جا که مسلم را به خاطر این جنایات، “مسرف” نامیدند.
پس از پایان قتل و غارت، مسلم از مردم به عنوان “برده یزید” بیعت گرفت.229
در این اوضاع و احوال و اختناق شدیدی که پس از شهادت امام حسین? به وجود آمده بود. امام سجاد? شکست قیام مردم مدینه را پیشبینی میکرد و میدید که کمترین همکاریش با مبارزین، تبعات خطرناکی را برای شیعه، به دنبال خواهد داشت، خود و یارانش کشته خواهند شد و باقیمانده نیروهای تشیع از بین میروند، بدون آنکه نتیجهای حاصل شود.
بنابراین، حفظ اقلیت شیعه برای آیندهی حرکتها و فعالیتهای شیعی که امام? در سر داشتند، حضرت? را از شرکت در چنان قیامی بازمیداشت از طرفی هم با حضور زبیریان و فعالیت آن‌ها در این قیام، حرکت مزبور از ماهیت اصیل شیعی برخوردار نبود امام سجاد? با این گونه ملاحظات، از ابتدا در قیام شرکت نکرد و به همراه خانواده خود، از شهر خارج شده و در نُیبُع اقامت گزید. حضرت? از روی غیرت و مردانگی و بزرگواری بنا به خواهش مروان، خانواده وی را پناه داد و از گزند شورشیان در امان نگاه داشت و با این عمل نشان داد که بین ظلم یزیدیان و بیپناه بودن خانواده آنان، باید تفاوت قائل شد.230
طبری مینویسد:
هنگامی که یزید، مسلم بن عقبه را به مدینه فرستاد بدو گفت: “علیبن الحسین در کار شورشیان دخالتی نداشته است. دست از او بردار و با وی به نیکوئی رفتار کن” چون علیبن الحسین نزد مسلم رفت، مسلم گفت: “اهلاً و مرحبا” سپس وی را بر تخت و مسند خود نشاند و گفت “این خبیثها! (مردم مدینه) نگذاشتند به کار تو برسم.
یزید سفارش تو را به من کرده بود و پس از لختی درنگ گفت: شاید کسان تو ترسیده باشند؟ علیبن الحسین? فرمود: “آری” مسلم دستور داد چهار پای او را زین کردند و او را سوار کرده و به خانه بازگرداند231
“مسعودی” مینویسد:
مسلم از مردم مدینه‌اینگونه بیعت گرفت که “برده یزید هستند” و هر کس که نپذیرفت، کشته شد جز علیبن الحسین? و علیبن عبدالله بن عباس.232
مؤلف کشف الغمه مینویسد:
مسلم، علیبن الحسین? را حرمت نهاد و استر خویش را برای او زین کرد و گفت تو را ترسانیدم؟
علیبن الحسین? او را سپاس گفت و چون از خانهی وی بیرون رفت، مسلم گفت: این مرد علاوه بر خویشاوندی که با رسول خدا دارد خیری است که در او شر نیست.233
به نظر میرسد مهمترین دلایلی که میتوان برای رفتار دور از خشونت عمال یزید در مورد امام? ارایه کرد، عدم همکاری امام? با قیام کنندگان و پناه دادن به اهل و عیال مروان بن حکم و همچنین منع بنی هاشم از ورود در شورش مردم مدینه دانست که‌این موضع به موقع و بجای امام? منجر به حفظ شیعه، از خطرهای رخدادهی قیام حره بر سر مردم مدینه بود.
2. قیام توابین ( 61-65 ه. ق)
نهضت توابین که پس از حادثه جانگداز کربلا به صورت پنهانی شروع شده بود، در سالهای 65 و 60 هـ.ق. به اوج فعالیت های خود رسیده و به تهدید جدی برای حکومت و قاتلان کربلا تبدیل شده بود.
رهبری این حرکت را “سلیمانبن صرد خزاعی”، از اصحاب برجسته پیامبر? و امام علی?، به عهده داشت و چندی از بزرگان شیعه و شخصیتهای مورد اعتماد و صاحب نفوذی، مانند مسیببن نجبه فزاری، عبدالله بن سعد نفیل و رِفاعه بن شدّاد بجلی، از دیگر پایهگذاران تشکیلات توابین بودند.234
سلیمان بزرگ شیعیان
کوفه و صحابی رسول خدا? و یار باوفای امیرالمؤمنین? بود. او از شجاعان عرب و دارای قوت جنگی و عقیدتی بود و در جنگ صفین فرماندهی جناح راست پیاده نظام را به عهده داشت. با توجه به‌این سابقه درخشان بود که توابین، همگی فرماندهی وی را قبول کردند.235
سلیمان در سخنانی خطاب به یاران خود، با اعتراف به خیانت و ارتکاب گناه بزرگ خود در یاری نکردن فرزند پیامبر? تنها راه حل این بحران روحی – روانی را جهاد با قاتلان امام حسین? و کشتن یا کشته شدن در این راه میدانست.236
سرانجام در صبح روز چهارشنبه، بیست و دوم جمادی الاولی سال 65 هجری، بعد از قرار گرفتن دو سپاه در مقابل هم، با وجود اینکه نیروهای سلیمان به شهادت میاندیشیدند و ترس از مردن نداشتند. اما به علت رسیدن نیروی کمکی به جبهه شامیان در روزهای دوم و سوم نبرد، و در نتیجه برتری توان نظامی دشمن، جنگ به نفع شامیان خاتمه یافت و توابین به آنچه میخواستند، یعنی کشته شدن برای قصوری که نسبت به واقعه کربلا داشتند، رسیدند.237
رابطه امام سجاد? با توابین و موضع حضرت نسبت به آن
بیتردید نهضت توابین یک قیام شیعی محض بود آنان از معتقدان به حق اهل بیت? و از محبان و شیعیان علی? بودند و نسبت به فاجعه کربلا در خود احساس گناه شدید کرده، به دنبال توبه و جبران تقصیر بودند.
گرچه ادعا شده که رهبر توابین، امامت علیبن الحسین? را پذیرفته بود238 ولی در منابع کهن، هیچ رابطه آشکاری بین امام سجاد? و توابین ثبت نشده است. آنچه مهم به نظر میرسد این است که در مجموع توابین این هدف را دنبال میکردند که در صورت پیروزی، حکومت را به اهل بیت? واگذار کنند و طبعاً از نسل فاطمه ? کسی جز علیبن الحسین? شایسته‌این کار نبود سخنگوی توابین برای دعوت مردم به قیام در این زمینه چنین میگفت:
ما شما را به کتاب خدا و سنت پیامبر? و خونخواهی اهل بیتش و جنگ با قاسطین و مارقین فرا میخوانیم. پس اگر در این راه کشته شدیم آن چه خداوند در جهان آخرت برای پاکان فراهم آورده بهتر است و اگر پیروز شدیم حکومت و رهبری جامعه را به اهل بیت پیامبرمان باز میگردانیم.239
بنابراین گرچه دلیل و روایت خاصی دال برتأیید این نهضت از جانب امام سجاد? وجود ندارد، اما بدون تردید، قیام توابین مورد تأیید ایشان بوده است، زیرا قیام آنان مانند قیام مختار، در راه خونخواهی امام حسین? بوده و این حرکت – که در قسمت بعد به آن اشاره میکنیم – مورد تأیید امام? بوده است.
3. قیام مختار (66-67 ه ق)
مختار، فرزند ابوعبیده ثقفی، از کسانی بود که به خاطر قیام علیه قاتلان امام حسین?، شهرتی تاریخی یافت. او قبل از قیام امام حسین?، از شیعیان معروف کوفه بود و وقتی مسلمبن عقیل فرستاده امام حسین?، به کوفه رفت، در منزل او اقامت کرد.240
مختار وقتی که خبر شکست توابین را شنید در زندان بود. وی ضمن نوشتن نامه تسلیتی برای رفاعه بن شداد، یکی از رهبران باقی مانده توابین، بر سلیمان درود و رحمت فرستاد و با تمجید از او، از بازماندگان قیام خواست تا آماده قیامی جدید و محکمی بر علیه قاتلان کربلا باشند. از آن‌ها را به کتاب خدا، سنت پیامبر?، خونخواهی اهل بیت?، دفاع از ضعیفان و جهاد با کسانی که حرمت اسلام را شکسته فرا خواند.241
مختار خود را نماینده محمدبن حنفیه

دیدگاهتان را بنویسید